صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۸ آذر ۱۳۸۷ - ۱۱:۴۲  ، 
شناسه خبر : ۶۴۵۰۷
رضا گرمابدری

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
همه او را می شناختند و دوست داشتند. چه آنهایی که از او خاطرات دو دهه پیش را در ذهن داشتند و چه آنهایی که در یکی دو سال اخیر عکس او را دیده، اعلامیه هایش را خوانده و یا از طریق نوار صدایش را شنیده بودند. خبر آمدنش همگان را به هیجان درانداخته بود. در این مسئله فرقی نبود میان خواص و عوام. نگرانی و دلواپسی از آن کسانی بود که هشیارتر بودند. آتش اشتیاق رویت، بیشتر از اندرون عموم شعله می کشید.
مسافر دیار غریب که مصاحبین دیروزش به اسم حاج آقا روح الله می شناختندش و مراودین امروزش به نام امام خمینی، عزم مراجعت داشت تاکشتی جسیم روح بلند و ناآرامش را که حوضچه های کوچک دیار غربت گنجایش آن را نداشت در اقیانوس بی کران مردم ایران به دراندازد.
مسافر دیار غریب راه درازی را پشت سرداشت و راه درازتری را پیش رو. راه پشت سر با تمامی فراز و فرودها بسرآمده بود اما راه پیش رو سراسر هول بود وهراس و لکن افقی که در پس ظلمت هول و هراس چشمان شیدا و کنجکاو را با بشارت دعوت به آرامش می کرد، آرام آرام در حال پیش آمدن و بلعیدن سیاهی بود.
حاج آقا روح الله دیروزیها و امام خمینی امروزیها که در هر دو حالت مرد خدا بود، از آن رو که مرد خدا بود سعه وجودیش آنچنان عالمگیر گشته بود که به هنگام میل و اراده بازگشت، جهانی را به تب و تاب انداخت. عزیمت مرد خدا از پاریس به تهران اتفاقی بس بزرگ به شمار می آمد که چشمها خیره آن ، گوشها شنوای آن و دلها گرفتار آن بودند.
ماموریت پرواز انقلاب باز آوردن تمام نور به ایران برای زدایش تمام تاریکی از آن بود.
به گاه عزیمت مردخدا از نوفل لوشاتو مردمان اندک آن دیار با قطرات اشک خود مرد خدا را بدرقه کردند تا در فرداهایی که مرد خدا در نوفل لوشاتو نیست از محل فرود آمدن این اشکها گلهایی بروید که از آن شمیم خمینی به فراز آید و اما به گاه فرود مرکب حامل امام روح الله در فرودگاه مهرآباد میلیونها چشم، چشمه شدند تا مسیری را بشویند که قرار بود قلبهای فرش شده میلیونها انسان برآن پهن گردد و مرد خدا بر آن قدم بگذارد.
گویا روزگار که شاهد حادثه غریبی بود سرآن داشت تا با دیدن پرتعلل و تامل خود پایان فراق و آغاز وصل و دلدادگی دل و دلبر را اندک اندک بچشد و برجان خود بنشاند. از این رو در گذر لحظات خست به خرج می داد. خورشید سپیده دم دوازده بهمن 7531 هنوز چندان چشم نگشوده و جهت پرتو افکنی گیسو پریشان نکرده بود که خود را با خورشیدی بس پرتلالوتر از خویش دید و آن روز شرم آگین و خجالت زده بر پهنه جهان تابید. آن هنگام که روز جاودانه شده دوازدهم بهمن با تمامی اندوخته هایی که در سینه جا داد به پایان رسید و همگان از تکاپو باز ماندند، رندان شوخ و شنگی که بی صبرانه خلوت می جستند تا سوغات و رهاورد مرد خدا برای مردم وفادار و فداکار ایران را بیابند، انبانه مرد خدا را گشودند، سوغات مرد خدا برای مردم ایران اینها بودند: آزادی، استقلال، جمهوری اسلامی.

نام:
ایمیل:
نظر: