صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۸ آذر ۱۳۸۷ - ۰۸:۳۰  ، 
شناسه خبر : ۶۴۵۲۹
در محضر دومین شهید محراب ، حضرت آیت‌الله سیدعبدالحسین دستغیب
مقدمه: «انما المومنون اخوه فاصلحوا بین اخویکم و اتقوا الله لعلکم ترحمون» (حجرات/10) معنی اخوت یعنی مسلمان وقتی به مسلمان دیگر می رسد، او را اجنبی از خود نداند. چنانچه برادر نسبی، برادر نسبی خود را می بیند و او را غیر از خود نمی داند. زمانی هم که یک مسلمان به مسلمان دیگر می رسد باید همین طور باشد. البته این در مومنین واقعی است. کسانی که اتحاد روحی دارند و آنهایی که از نفس و هوای نفس گذشته اند این طور هستند. غرض اهل ایمان، اخوت است. در اسلام برای رعایت کردن این معنی و ایجاد اتحاد روحی آداب وحقوق بسیاری ذکر شده است تا مومنین نسبت به یکدیگر انجام دهند. در اینجا به ذکر چند نمونه از این حقوق می پردازیم.

سلام کردن و احوال پرسی
حق مسلمان به مسلمان آن است؛ زمانی که با یکدیگر برخورد و تلاقی می کنند، پیش از هر سخنی سلام کنند، تا جایی که امام معصوم(ع) می فرماید: «اگر شخصی پیش از سلام کردن، از تو سوالی کرد جواب او را نده». نکته جالب در سلام کردن این است که شهید ثانی(ره) در کتاب قواعد خود که یک کتاب فقهی است آورده: هیچ واجبی ثوابش کمتر از مستحب نیست و هیچ مستحبی ثوابش بیش از واجب نیست مگر در سه مورد که یکی از آن موارد ابتدا به سلام کردن است. نود حسنه برای کسی است که ابتدا سلام کند و ده حسنه برای کسی است که جواب او را می دهد!
از دیگر حقوق آن است که در موقع دیدن مومن بعد از سلام کردن، جویای احوال و زندگی او بشود و در صورت ممکن او را یاد نعمت های خداوند از جمله سلامتی و عافیت بیندازد تا او را به نوعی وادار به شکر و حمد خداوند بکند. بعد از آن به مصافحه و معانقه امر شده است که آثار و برکات فراوانی دارد. روایت داریم اگر کسی با برادر دینی خود مصافحه کند و دست به دست او بدهد و صلوات بفرستد مانند فصل خزان که برگها از درختان می ریزد گناهان این دو مومن هم می ریزد. در روایت دیگر داریم هرکس از منزل خود بیرون آید و برای رضای خداوند به دیدار برادر مومن خود برود، هفتاد هزار ملک همراهش می روند و به او می گویند خوشا به سعادتت. اما امروزه برعکس شده است. اغلب این دیدارها از جهت غرض و مرض است. خدای ناکرده بعضی از این دیدارها از باب خبرچینی، غیبت کردن، تهمت زدن و... شده است.
نعمت خدا را کوچک نشمارید!
در همین دیدار مومن، سعی بشود که یکدیگر را به سختی نیندازند. زحمت برادر مومن را، زحمت خود بدانند. نه اینکه تو خوش باشی و برادر تو در زحمت و قرض بیفتد. روایت داریم بهترین ضیافتها آن است که آنچه در منزل وجود دارد بیاورید. روزی پیامبر اسلام به دیدن دختر عمه خود صفیه رفته بود، ایشان برای ضیافت هر چه که در منزل وجود داشت آورده بودند،کمی نان جو و مقداری سرکه و از محضر پیامبر عذرخواهی کرد که چرا بیشتر نتوانسته است تهیه کند. پیامبر اکرم در جواب می فرمایند: «چه می گویی؟! تو خوراک پیغمبران را برای من آورده ای، باز هم می گویی کم است». یکی از چیزهایی که خیلی مکروه است این است شما در این دید و بازدید، نعمتهای خداوند را کوچک بشمارید و زمانی که برای مهمان بهترین غذاها را می برید بگویید این غذا قابل شما را نداشت. مگر او کیست که این گونه می گویید!؟ چرا این نعمتها را کوچک می شمارید!؟ آیا می دانید برای تهیه یکی از این نعمت ها چه زحمت هایی کشیده شده است!؟ اگر خواستی چیزی بگویی مثلا این طور بگویید: ببخشید که بیش از این مقدور نشد، نه اینکه بخواهید نعمت را کوچک بشمارید.
رفیق نابینا ندارم!
از دیگر حقوق آن است که اگر در منزل او حضور پیدا کردید اینطور نباشد که سر خود را بلند کرده و به اتاقهای دیگر آن خانه نگاه کنید. مثلا این خانه ای که الان برای ملاقات آمده اید چند اتاق و چند فرش دارد و ...! تو برای زیارت برادر مومن آمده ای، آن هم برای خدا، چه کاری به اتاق و زندگی مردم داری؟ اگرخدای ناکرده به زن و دختر او نظر کند که این از شیاطین است و ای کاش پای او می شکست و به این مهمانی نمی رفت. در حالات ربیع بن حسین که ایشان یکی از دوستان صمیمی ابن مسعود، آن مفسر و قاری قرآن معروف است، آمده که هر روز به دیدار ابن مسعود می رفت و از او قرآن و دیگر علوم را فرا می گرفت. ربیع چند روزی نیامد. همسر ابن مسعود گفت: این رفیق نابینای تو چند روزی است که نمی آید. ابن مسعود جواب داد: من رفیق نابینا ندارم. همسر ابن مسعود گفت: همین رفیقت که هر روز می آمد و قرآن فرا می گرفت. ابن مسعود در جواب گفت: او که نابینا نیست. همسر ابن مسعود می گوید: من هرزمان که به او نگاه کردم، چشم هایش بسته بود. من گمان کردم که چشم های او نابیناست. هنگامی که ربیع وارد خانه می شده است چشم هایش را می بسته است! این طور نباشد که مدام فضولی کند و سربلند کند، در این اتاق و در آن اتاق. اینها باعث می شود ما را از آن هدف غایی که برای رضای خدا بود، باز بدارد.

نام:
ایمیل:
نظر: