صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۸ آذر ۱۳۸۷ - ۱۲:۳۱  ، 
شناسه خبر : ۶۴۵۶۹

مرتضى صفار هرندى
دسته بندی هایی که از بطن مقتضیات دوران پس از جنگ زاده شد، شکل متناقض و پیچیده ای داشت. این تناقض بدان جهت قابل توجه است که در خلال تحولات همان اولین سالهای دولت سازندگی ، جریان هایی که به ظاهر در برخی موضوعات سرستیز با یکدیگر داشتند در اعماق اندیشه شان به شدت قابلیت چسبندگی به یکدیگر پیدا می کردند. دولت عملگرای «سازندگی» اندکی پس از روی کارآمدن ، به عنوان اولین اقدامات زمینه سازی برای بازگشت ایرانیان صاحب سرمایه به کشور را در برنامه های خود قرارداد و کارشناسان، لازمه این امر را فراهم آوردن زمینه های اجتماعی و فرهنگی برای بازگشت این افراد و بلکه کسانی می دانستند که دگراندیش می خواندندشان. اولین بسترسازیها بایستی از طریق طرح این ایده در نشریاتی مثل آینه اندیشه، نگاه نو و ... صورت می گرفت که توسط دست اندرکاران سابق ولاحق دستگاه اداری و صنعتی کشور راه اندازی شده بود. اگر روزنامه «سلام» به عنوان ارگان جناح موسوم به چپ به شدت بر ایده بازگشت سرمایه داران ایرانی مقیم خارج و به طور کلی خصوصی سازی اقتصادی می تاخت، اما همواره مدافع دستگاه فرهنگی و بطور مشخص وزارت ارشاد بود که در دستان افراد این جناح اداره می شد. وقتی در شهریور 1368 آقای سیدمحمد خاتمی به عنوان وزیر پیشنهادی ارشاد از سوی آقای هاشمی رفسنجانی به مجلس سوم معرفی شد ، یکی از نمایندگان متعلق به جناح موسوم به چپ «نورا... عابدی، نماینده بهبهان) در موافقت با وزارت او چنین گفت: « ایشان بیش از هزار وچهارصد نفر را پاکسازی کرده و کنار گذاشتند.
 وزارتخانه ای که مرکز فساد بود، امروز مرکز هنر اسلامی و مرکز صدور فرهنگ اسلامی است.» اما رویکرد اولین وزیر ارشاد دولت سازندگی متفاوت از گذشته ای بود که این هم جناحی او یادآوری می کرد. در دو سال پایانی دولت مهندس موسوی وزارت ارشاد اجازه انتشار دو نشریه را به روشنفکرانی داد که به دلیل رویکرد متفاوت به مردم از اولین سالهای نظام مقدس جمهوری اسلامی در انزوا به سر می بردند. نشریات دنیای سخن و آدینه در ابتدای امر عمدتا در قالب ارائه نقل های ادبی و یا حداکثر، پرداختن به سوژه های اجتماعی نه چندان حساس مشغول بودند. در اولین سالهای دولت سازندگی علاوه براین دو نشریه و نشریاتی مثل کلک و تکاپو، وزارت ارشاد امکان انتشار ماهنامه دیگری به نام گردون را از طریق سپردن آن به یکی از کارمندان همین وزارتخانه به نام عباس معروفی فراهم ساخت. بدین ترتیب پاتوق جدیدی برای روشنفکران منزوی و مخالف با انقلاب مهیا شد. نکته ای که بیش از هر چیز در این نشریات به چشم می خورد قلم زدن نویسندگانی بود که همزمان، آثار خود را در نشریات ضدانقلاب خارج کشور مثل کیهان سلطنت طلب، راه زندگی، ایران نامه و ... منتشر می ساختند. باستان ستایی افراطی، طرح ادعای وجود سانسور در عرصه طبع ونشر و گاه حتی ترسیم چهره ای تطهیر شده از دوران سیاه پهلوی مضامینی بود که می شد در نوشته های این افراد سراغ گرفت. گویا این مجلات خود را موظف می دیدند که نام و آثار نویسندگانی را در مطبوعه خود مطرح سازند که همچنان موضعی خصمانه را در خارج از کشور نسبت به انقلاب اسلامی مردم داشتند. این مجلات همچنین بابرگزاری محافل هماهنگ سازی ناشرانی را بردوش می کشیدند که به بازتاب دادن فعالیت های همفکران خود در آن سوی آب ها همت گماشته بودند. امکانی که دستگاه فرهنگی کشور برای این جماعت در داخل کشور فراهم می ساخت ضد انقلاب را به وجود آورده بود.
این شور و شعف در سخنان میرزا آقا عسگری مانی ضدانقلاب گریخته از وطن در مصاحبه با ماهنامه سایبان چاپ کانادا این گونه خودنمایی می کرد:« در داخل، گروه های منفصل ادبی و هنری وجود دارند که شکل محفل های دوستانه به خود گرفته اند. اما این محفل ها را باید هسته های آتی کانون نویسندگان در ایران به شمار آورد. انگشت اتهام حکومت به این گروه ها مجال نمی دهد که به یکدیگر بپیوندند برخی از نشریات مستقل ادبی در ایران از دل همین محفل ها شکل گرفته اند. کیهان سلطنت طلب هم در شماره 349 (29/1/70) این گونه به اپوزیسیون نومید خارج کشور بشارت وضعیتی جدید در ایران می داد:« بی آنکه نیازی باشد به یکایک رویدادهایی که می گذرد اشاره کنیم می توانیم بگوییم که ایران امروز شاهد یک رستاخیز فرهنگی است. این رستاخیز فرهنگی واکنشی اصیل است در برابر تلاش ناکام رژیم اسلامی برای سیاسی کردن فرهنگ.»
نوشته های فراریان در داخل به چاپ می رسید و متقابلا نویسندگان داخلی مثل سعیدی سیرجانی، سیمین بهبهانی و ... هر از چندی در محافل فرهنگی فراریان از پیشرفت برنامه شان در داخل کشور گزارش می دادند. سعیدی سیرجانی در جمع ضد انقلاب مقیم کلن آلمان به صراحت از «جاروشدن جوانان چفیه برسر : که وی آنها را آشغال می نامید- از سطح خیابانهای تهران» سخن گفت. بدون تردید او از برخی نشانه ها دچار توهم شده بود اما به وجود آمدن این توهم ناشی از واقعیت های تلخی بود که در برخی از مدیریت های دولتی و نیز تشکلهای دانشجویی رخ نشان می داد.
نشریه های اسلام خواه ، در آن زمان بارها از موضوعاتی مثل عرضه کتابهای ضد فرهنگی این جماعت در برخی از مراکز دولتی مثل شرکت ملی فولاد و ... ، بازشدن پای آنها به جلسات انجمن اسلامی دانشجویان و نیز تبلیغ آثارشان در نشریاتی مثل کیهان فرهنگی خبر می دادند. مشکل آن روز فرهنگ کشور این بود که جناحی که فریادش در اعتراض به بازگشت ایرانیان صاحب سرمایه، در آسمان کشور طنین انداز بود، از قضا منکر و بلکه تسهیل کننده پدیده ای به نام تهاجم فرهنگی بود که رهبر معظم انقلاب نسبت به وجود آن هشدار می دادند. این گرایش برای ضد انقلاب به راستی هیجان انگیز بود. از این رو برآتش آن می دمید. مهدی خان باباتهرانی یکی از قدیمی ترین عوامل دشمنی با انقلاب اسلامی است که مسیری از مشارکت در راه اندازی تشکل های جعلی چپ گرا از سوی ساواک تا عضویت در شورای ملی مقاومت منافقین و سپس جدایی از آن را طی کرده است. او در آن روزها با مخاطبان رادیو آمریکا چنین سخن گفت:« یکی از خواست های ما ایجاد جریان فرهنگی نوین و مبتنی بر گسترش فرهنگ سیاسی و دمکراتیک است. من امیدوارم جوانان و نیروهایی که در این حکومت هستند به این نکته توجه داشته باشند آنها هم این تفاهم را پیدا کنند.»
متاسفانه رسوخ تفکر لیبرال در دستگاه اجرایی و فرهنگی آهسته آهسته چهره خود را در محصولات رسمی فرهنگی نشان داد. در این مرحله اعتراض ها علنی شد کشمکش لفظی افرادی مثل آیت ا... جنتی رئیس وقت سازمان تبلیغات اسلامی با آقای سیدمحمدخاتمی وزیر وقت ارشاد، در آن زمان در تبلیغات جریان شبه روشنفکری بازتاب ویژه ای یافت. مسعود بهنود در مقاله ای که ماهنامه آدینه آن را به چاپ رساند، نوشت:« از مجموع گفت وگوهایی که این روزها بر سرآزادی بیان درگیر است پاسخ آقای خاتمی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ( به آیت ا... جنتی) به چشم می آید. چنین پیداست که فارغ از جناح ها و خط ها و تقسیم بندی داخلی نظام بحثی در عمق درگیر است که می توان به طور خلاصه گفت بحث بین طرفداران حکومت آسان و مخالفان آن است.» برخلاف سخن بهنود حرف برسر بود و نبود آزادی بیان نبود. بلکه واقعیت نگرانی ساز، چیزی به نام تهاجم فرهنگی بود که بیش از هر عرصه ای باورهای فرهنگی، اقتصادی و سیاسی بخشی از مدیران سازندگی را احاطه کرده بود. آنها بدون آنکه نامی از لیبرالیسم ببرند، این مکتب را برای ادامه حرکت خود برگزیده بودند. محمد تقی بانکی مدیر عامل وقت شرکت ملی فولاد نشریه ای به نام نگاه نو را راه اندازی کرد او از اولین شماره برایدئولوژی زدایی در عرصه های مختلف تاکید کرد. «آینه» دیگر نشریه تکنوکرات ها بود.
محمد محسن سازگارا معاون بهزاد نبوی در دوران وزارت صنایع سنگین : که در دولت سازندگی با استفاده از نزدیکی با دست اندرکاران وزارت ارشاد دوران وزیر بودن آقای خاتمی به مدیر عاملی تعاونی مطبوعات رسیده بود- در پنجمین شماره ماهنامه «آینه اندیشه» درمان دردهای کشور را در جایگزینی روش علمی به جای مدیریت فقها دانست او در همین شماره بر «تابو» شدن موضوع رابطه با آمریکا تاخت. نمایش حیرت آور و در عین حال طنزگونه ای در صحنه سیاسی ایران جریان داشت. دست اندرکاران به اصطلاح چپ گرای آزادی فرهنگی، در روزنامه ارگان خود به لیبرالیسم اقتصادی و نیز مدیرانی که به دنبال برقراری رابطه با آمریکا هستند می تاختند حال آنکه در عرصه نشریات مربوط به نخبگان ، در حال مقدمه سازی برای استقرار یک نظم سرمایه سالارانه با مختصاتی مثل رابطه با آمریکا بودند.

نام:
ایمیل:
نظر: