صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۸ آذر ۱۳۸۷ - ۱۱:۴۷  ، 
شناسه خبر : ۶۴۶۶۵

بصیرت: علی رغم شعار تغییر آقای اوباما در رقابت های انتخاباتی شاهد انتخاب افرادی مثل کلینتون و گیتس به سمت وزیر خارجه و وزیر دفاع بودیم.نظر شما در خصوص این گونه رفتار ها از سوی سیاستمداران آمریکایی اعم از دموکرات یا جمهوریخواه چیست؟
اساسا جمهوریخواهان و دموکرات‌ها برای هیئت حاکمه آمریکا به عنوان دو ابزار برای پیشبرد اهداف آنان در داخل و خارج آمریکا عمل می‌کنند. از یکسو جمهوریخواهان که اغلب کارخانه‌های اسلحه و مهمات‌سازی و صنایع سنگین آمریکا را برعهده دارند و از سوی دیگر دموکرات‌ها که صنایع سبک آمریکا را عمدتا در اختیار دارند و بخش‌های روشنفکری و نرم‌افزاری آمریکا در دست آنان است، در کنار سازمان جاسوسی آمریکا به عنوان دو ابزار در آمریکا عمل می‌کنند و به تناسب شرایطی که آمریکا در فرآیند برنامه 50 ساله‌ای که برای خود ترسیم کرده قرار می‌گیرند و عمل می‌کنند. هرکدام از اینها ویژگی‌های خاص خود را دارند و روش‌هایی را در کار خود دارند که با یکدیگر متفاوت است و متناسب با شرایط از آنها استفاده می‌کنند.تقریبا از دوران کلینتون که سیاست‌های داخلی و خارجی آمریکا را ارزیابی می‌کنیم و استراتژی‌ امنیت ملی آنها را که در سال 1994 نوشتند بررسی می‌کنیم می‌بینیم که دقیقا نشان می‌دهد بعد از 12 سال که جمهوریخواهان دولت و قدرت را به دموکرات‌ها تحویل می‌دهند شرایطی مانند شرایط امروز را داشتند و آقای کلینتون وقتی وارد مبارزات انتخاباتی می‌شود دقیقا همین شعارهایی را می‌دهد که آقای اوباما داده است.
برنامه‌ای که آن زمان آقای کلینتون به هیئت حاکمه آمریکا ارائه می‌دهد شباهت زیادی به برنامه‌ای دارد که اوباما ارائه داده است. توجه به مسائل اقتصادی داخلی آمریکا، پرداختن به مسئله تقویت ناتو و توجه به مسائل حقوق بشر و محیط‌زیست عمده‌ترین بحث‌های کلینتون است که امروزه اوباما هم به آنها پرداخته است.ما با این نگاه که دو حزب جمهوریخواه و دموکرات دو ابزار روشی و تاکتیکی برای پیشبرد اهداف کلان آمریکا در عرصه داخلی و بین‌المللی هستند باید به تحلیل مسائل بپردازیم و بر این اساس چه اوباما و چه مک‌کین همان سیاست را که سران آمریکا در کلان ترسیم کرده‌اند دنبال می‌کنند. در استراتژی کلان آمریکا یکسری اصول قرار گرفته که آن اصول برای 50 سال طراحی شده است. آنها به دنبال حاکمیت آمریکا در ابعاد سیاسی، اقتصادی و نظامی بر جهان هستند و تمام دستگاه‌های سیاسی، امنیتی، نظامی، اقتصادی و حتی فرهنگی و هنری آنها در استخدام سیاست‌های کلان است.
با این توضیحات به نظر می رسد هیچ تفاوت راهبردی و اساسی بین اوباما و جمهوریخواهانی چون بوش و مک کین وجود ندارد.به نظر شما چرا حاکمان آمریکا تصمیم گرفتند شخصیتی مثل اوباما را با ویژگی های خاصی که دارد به قدرت برسانند؟
به اعتقاد من آقای اوباما خطرناک‌تر از بوش است. علت آن این است که چهره بوش به لحاظ موضع‌گیری‌ها شفاف بود و می‌توان گفت: جمهوریخواهان چندان شیوه‌های منافقانه را به کار نمی‌‌گیرند. آنها اگر بخواهند حمله نظامی کنند و یا عملیات تروریستی انجام دهند، صراحتا آن را اعلام می‌کنند. اما دموکرات‌ها این گونه شفاف نیستند آنها آن قدر پیچیده عمل می‌کنند که در این دوره از انتخابات یک سیاهپوست را به ریاست جمهوری رساندند و براسم او، آفریقایی بودن و یا مسلمان بودن او تاکید می‌کنند و شایعاتی را در این زمینه در افکار عمومی ترویج می‌دهند تا از چهره منافقانه او درراستای سیاست‌های خود بهره بگیرند.
آنها می‌خواهند با این چهره عده‌ای را در سطح بین‌‌الملل خام کنند و آنها را تحت تاثیر قرار دهند و بعد بتوانند با روش‌های خاصی که دارند به اهداف خود برسند.متاسفانه می‌بینیم که در سطح بین‌المللی عده‌ای فریب می‌خورند و به مسائل پشت صحنه این بازی توجهی نمی‌کنند و اظهار خوشحالی عجولانه می‌کنند و به دولت آمریکا خوشبین می‌شوند درحالی که ماهیت اصلی آمریکا غیر از آن چیزی است که دیده می‌شود.
آمریکایی‌ها نشان دادند که دموکرات‌ترین رئیس جمهور آنها قبل از انتخابات یکسری شعارها می‌دهد و بعد از انتخابات شعارهای دیگری را سر می‌دهد و خشن‌ترین رفتارها را در صحنه بین‌الملل انجام می‌دهند. چه دموکرات‌ و چه جمهوریخواه هرگز از سیاست‌های کلان آمریکا عدول نمی‌کنند مگر اینکه در موضع ضعف قرار بگیرند و از روی ناچاری مجبور به عقب‌نشینی شوند.قطعا برنامه‌های استراتژیک آمریکا نقاط ضعفی دارد که اگر انقلابیون و ملت‌های جهان بشناسند می‌توانند از این نقاط ضربه خود را به آمریکا بزنند و این کار شدنی است به هر حال با تغییر و تحولاتی که در آمریکا رخ داد این غلط است که فکر کنیم نظر و رویکرد آمریکا نسبت به اسلام، خاورمیانه و ایران تغییر کرده است. اگر تغییراتی در روش آنها برای تحقق اهدافشان پدید بیاید ممکن است در ظاهر مورد پسند برخی قرار بگیرد اما در باطن، آن اهداف کلان از راه‌های دیگری دنبال می‌شود.
نظر شما در خصوص بحران‌ اقتصادی آمریکا چیست؟تا چه اندازه این پدیده را طبیعی می‌دانید؟
اوباما اعلام کرده که اولویت‌ اول او مسائل اقتصادی است و قصد سر و سامان دادن به وضعیت بحران‌زده اقتصادی آمریکا را دارد، در حالی که بنده معتقدم این بحران را خود آمریکایی‌ها با دقت و ظرافت خاصی به وجود آورده‌اند و با ظرافت‌ و مهارت آن را مدیریت می‌کنند و توانستند به راحتی بر خصوصی‌ترین بخش‌های اقتصادی کشور مسلط بشوند. آنها با تزریق پولی کلان به سیستم بانکی کشور، توانستند بانکها را وامدار خود کنند. پشت همه اینها برنامه‌های اقتصاددانان آمریکا و کارتل‌‌های عظیم آمریکایی هستند که توانستند قیمت نفت را در سطح بین‌الملل به شدت کاهش دهند و ارزش دلار را در مقابل سایر ارزها افزایش دهند. این بازی به قدری ماهرانه است که توانستند جهان را تحت تاثیر خود قرار دهند. درست مثل 11 سپتامبر که خود آمریکایی‌ها در عرصه سیاسی آن بحران را عملیاتی کردند، در عرصه اقتصادی هم این بحران را به وجود آوردند. آمریکایی‌ها با این کار توانستند ضربه‌های سنگینی را به رقبای اقتصادی خود مثل چین و اروپا وارد کنند. در حالی که خود آنها در این قضیه می‌خواهند مجددا مهار اقتصاد دنیا را بار دیگر در انحصار خود درآورند.آنها توانستند با پیاده کردن یک چنین فرمول‌هایی مشارکت مردم در انتخابات را بالا ببرند و نوعی مشروعیت را برای خود در عرصه داخلی و بین‌المللی به دست بیاورند. یک هدف دیگر خارج کردن آبرومندانه نظامیان آمریکایی از عراق و دیگری بستن زندان گوانتانامو است. حتی ممکن است آنها در آینده نسبت به مسلمانان و اعراب پالس‌های مثبتی را ارسال کنند، تا بتوانند اهداف خود را به روش دیگر محقق کنند.واکنش جهانی نسبت به این قضیه به تناسب مهندسی افکار عمومی توسط رسانه‌های بین‌المللی که عمدتا در اختیار صهیونیست‌ها و آمریکایی‌هاست، طبیعی بود. یعنی همه جهان از بحران اقتصادی که آمریکا در صحنه بین‌الملل به وجود آورده بود این انتظار را داشتند که یک تغییری رخ دهد. آنها احساس می‌کنند که با تغییر دولت در آمریکا وضع این کشور و جهان بهبود پیدا می‌کند و این آمادگی را در دنیا برای استقبال از اوباما به عنوان منجی بین‌المللی فراهم کرده است که این ماجرا هم دقیقا ساخته و پرداخته همین طراحی کلان در آمریکا است.
درایران در قبال این موضوع مواضع مختلفی نشان داده شده است.
با توجه به تغییر تاکتیکی که آمریکایی ها انجام داده اند ما چگونه باید نسبت خود با آمریکا را ترسیم کنیم؟
مقام معظم رهبری در دیداری که با دانش‌آموزان داشتند تکلیف را روشن کردند و فرمودند که اختلاف ما با آمریکا یک اختلاف نظر یا سوء تفاهم نیست. در جلسه‌ای که برخی از مهمانان دعوت شده به اجلاس ادیان در تهران با مقام معظم رهبری داشتند، ایشان فرمودند اختلاف ما با آمریکا ریشه‌ای و ریشه آن هم مشخص است لذا آنها نه نصیحت بردارند و نه اینکه می‌شود به سادگی این مسائل را حل کرد. لذا در داخل موضع اصلی نظام این است که به هیچ وجه نباید گول این تغییرات را خورد. نکته دوم اینکه ما نباید احساس کنیم شعار فریبنده مذاکره بدون پیش‌شرط اوباما امتیاز خاصی برای ایران خواهد بود. زیرا فلسفه و هویت انقلاب اسلامی ما اصولا با منافع بلندمدت و استراتژیک آمریکا در تضاد است. آنها می‌خواهند کدخدای جهان باشند در حالی که ما می‌گوییم صاحب این جهان کس دیگری است. آنها هم این تضاد را فهمیده‌اند و به همین دلیل حاضر نیستند ایران یک قدم به جلو حرکت کند. به نظر من آمدن اوباما تاثیری بر روابط ایران و آمریکا نخواهد داشت. آنها ممکن است روش‌هایی را اتخاذ کنند که به ظاهر فریبنده باشد و به گونه‌ای القا کنند که مردم تصور کنند اگر دولت به حرف‌های آمریکا توجه نکند ضرر خواهند کرد. آنها فاصله انداختن بین مردم و نظام را در دستور کار قرار داده‌اند.
واکنش‌ آقای احمدی‌نژاد به پیروزی اوباما جالب بود و تعجب بسیاری را در داخل و خارج بر انگیخت.نظر شما در خصوص نامه ایشان به اوباما چیست؟
واکنش‌آقای احمدی‌نژاد به پیروزی اوباما در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در این راستا بود که ارزیابی کند اوباما تا چه اندازه به شعارهایی که داده عمل خواهد کرد. احمدی‌نژاد سعی کرد بدون آنکه از اصول سیاست‌های نظام عدول کرده باشد توپ را در زمین آمریکا قرار دهد. اگر اوباما این تغییرات را بپذیرد و به شعارهای خود عمل کند موفق خواهد شد ولی اگر نپذیرد و جواب آن را ندهد حداقل این است که پیام جمهوری اسلامی ایران به جهان منتقل می‌شود. تقریبا طبق آماری که داده‌اند بیش از یک میلیون و دویست هزار سایت این خبر را منعکس کرده‌اند. این صحبت‌ها مثل یک بمب تبلیغاتی بوده که منفجر شده است و خیلی‌ها را متوجه خود کرده است.
اگر اوباما به نامه جواب مثبت بدهد به نفع ماست و اگر جواب منفی بدهد بازهم به نفع ما است. به نظر می‌رسد تغییراتی که در روش‌های دموکرات‌ها نسبت به مسائل منطقه براساس خط‌مشی آنها پدید خواهد آمد یکسری تاثیرات را در منطقه خواهد گذاشت که ما طبق آن تاثیرات باید شرایط منطقه را ترسیم کنیم.
شما در ابتدای صحبت های خود گفتید بحران اقتصادی به‌وجود آمده در آمریکا را طراحی شده میدانید.اما برخی دیگر از صاحب نظران ر این عقیده اند که بحران بوجود آمده نتیجه طبیعی لیبرال دموکراسی است،ولیبرال دموکراسی غرب به بن‌بست رسیده‌است.آیا در اینجا تناقضی نمیبینید؟
آمریکایی‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که سیستم کاپیتالیسم دیگر کارآمد نیست. نتیجه این کار را قبلا ژاپنی‌ها دیده بودند. شما در برنامه‌های استراتژیک، زمانی به این نتیجه می‌رسید که باید برای کسب سود بیشتر یکسری روش‌ها و تاکتیک‌های خود را تغییر بدهید. کاری که چینی‌ها انجام دادند. آنها سوسیالیسم را در شوروی تجربه کرده بودند و دیدند که در نهایت این کشور از هم پاشیده است لذا آمدند مقد‌اری از کمونیسم را با مقداری از لیبرالیسم جمع کردند و به عنوان مدل اقتصادی خود مطرح کردند. آمریکایی‌ها در غرب به شدت در زمینه اقتصادی به بن‌بست رسیده‌‌اند. آنها به این نتیجه رسیده‌اند که این سیستم جوابگو نیست و نیاز به اصلاح دارد. اینکه لیبرال دموکراسی غرب به بن‌بست رسیده حرف دقیقی است خود آنها هم به این نتیجه رسیده‌اند. آنها به خوبی می‌دانند که هر جا از روش دموکراسی استفاده کردند متضرر شدند. در فلسطین و لبنان و افغانستان و عراق تجربه بدی از لحاظ دموکراسی داشتند.

نام:
ایمیل:
نظر: