سعدالله زارعى
وقتى در خیابانـهـاى ایـران شعـار اســتــقــلال ،» آزادى ، جــمــهـــورى اسلامى «سر داده مى شد، هیچ ایرانى تردید نداشت که مهمترین مخاطب دو جزء اول این شعار آمریکایى ها هستند چـرا که مسـئـولان این کشـور در طـول سالهاى 32 تا 57استقلال ایران را از بیـن بـرده و همـزمان با آن کـشـور را به اسـارت خـود آورده بـودنـد .آمـارهـاى رسمى که آمریکایى ها نیـز آن را اعـلام کرده اند از حضـور حـداقـل 50.000 مستشار آمریکایى در ایران به خصوص در ارتـش ، سـازمان بـرنـامـه و بـودجه بانکها، وزارت نیرو و صنایع حکایت دارد .ماموریت اصلى این مستشـارها استمرار حاکمیت و دخالت آمریکا درهمه شئون مردم ایران بوده است .آنان ایرانى ها را رسما تحقیر مى کردند و اجازه دخــالــت در امــور خــود را بــه آنـــان نمى دادند .
امــروز کــه 25 سـال از آن روز مـى گذرد، بـعـضى از نـیـروهایـى کـه آشـکارا بـه مبـلـغیـن آمریـکـا در ایران تـبدیـل شـده اند، تـفسـیـر دیگـرى از ارائه مى دهند .آنان آزادى را «آزادى » نه در عرصه هـاى ملى که در فرایندى داخلى محبوس مى نمایند !گویا آزادى یعنى اقدام علیه مبانى حکومتى که به وسیـله انقـلاب مردمى ایران بـه وجود آمده است .این در واقـع ضمن آنکه نـقض غـرض مـى باشـد، هـمسـویـى کــامــلـى بــا خــواســتـه بــرانــدازانــهآمریکایى ها دارد .
یک جریان سـیـاسـى داخـلـى در ایران در بـرابر مهمترین مـسـائـل مـلـى کشـور آشـکـارا طرف آمریـکـایـى هـا را «آزادیخواهى» مى گیرد و بعد اسم آن را مــى گـــذارد ..» شـــرق «در مــقـــالـــه در بـرابر این سـؤال «عمادالدین باقى «کـه راهکـار مـا» در بـرابـر اولتـیـمـاتـوم شوراى حکام مبنى بر پذیرش پـروتکل منع تولید سلاح هسته اى از سوى ایران چـیـسـت ؟ «مــدعــى اســت» امــروز نمـى تـوان مصـلـحـت مـلـى را جـدا از خـانـواده جـهـانـى دیـد «و بـعـد تـداوم سـیـاسـت دوران مـحـمـدرضـا خـان را خواستار شده و نوشته است :
«محمـدرضا پهـلـوى در کتـاب مـامـوریـت بـراى وطنـم ، سـیـاسـت خارجى خویش را بر تئورى تقسیم کار جهانـى استـوار ساخته بـود که در آن برخى از کشورها صادرکننده مواد خام و نـیـروى کــار ارزان و بـرخـى داراى فنـاورى پیـشـرفتـه و مسلـط در بـازار اقتصاد و کار جهانى هستند»!
باقى در این سرمقاله کـه در روز سه شنبـه 15 مهـرماه به چـاپ رسیده اسـت ، وضـعـیـت جـدیــد را نـوعـى فـدرالـیـسـم مـعــرفـى کــرده اسـت و مى نویسد :ما ضمن پذیـرش مفهـوم خانـواده جهانـى بـرآنیم که جـهـان بـه سوى نوعى نظام فدرالیته پیش مى تازد و الگوى سیستم فدرالى در حال بسط بین المللى اسـت .«در واقع مدعاى جریان غـرب زده ایران (آنگونه کـه در این مقاله آمده )این است کـه از ایـن پس هر کشـورى حکم یک ایالت در نظـام فـدرالى دارد و رئیـس جـمـهـور آمریکا به مثابه رئیس جمهور ایالات دنیا حکمرانى مى کند !
این جریان با این مقدمه چـیـنـى نتیجه گرفته است که: «پذیرش کامل معاهدات بین المللـى و ورود به نظم جهانى (تبدیـل تدریجى کشـورهاى جهان به ایالت )اینک مهمـتـریـن راه خروج از تهدید کشورهایى چون ایران است»
این جریـان از ایـران مى خـواهـد رویه ژاپن را پس از جنگ جهانى دوم در پیش گیرد و ضمنا این را شرط لازم تـوسعـه ایـران مـعـرفـى کـرده اسـت ! «بـاقـى »نــوشـتـه اسـت:: »تـجــربــه گرانبهاى ژاپن فراروى ماسـت ، ژاپن پس از تسلیم شـدن در بـرابر آمریـکـا متعهد شد بـدون ارتش و جنگ افـزار بمـانـد. در شـرایطى که بـسـیـارى از کشـورهاى جهان ناگزیـر بـودند یـک سوم تا نیمى از بودجه کشور را صرف جنگ افزار و نظامى گرى کنند، ژاپن آن سرمایه عظیم نظامى گرى را صرف سازندگى و رشد اقتصادى کرد.
«آیا این انتهاى یک گروه سیاسىداخلى است که داعیه » آزادى «دارد؟ همین روزنامه در تحلیل پیروزى یک هنرپـیـشـه در انتخـابـات فـرمانـدارى کالیفـرنیا آنچنـان از آزادى آمریکایـى تجلیل مى کند که انسان در مى مـانـد آیا «شـرق »مشغول مطالعه یک بیانیه تبلیغاتى بنگـاهـى در آمـریـکـاسـت ؟ ضمن آنـکـه در 17 مهر به او عـنـوان «قـوى ترین فـرماندار جـهـان »داده و کالیفرنیا را صاحب » پنجمین اقتصاد بـزرگ دنیـا «خـوانده است ، بـا قـلـم «حـسـیـن دهـشـیـار »روایـى عـنـصـر «معرفت » و «حکمـت » (آمـوزههاى افلاطون و ارسطو )در حکومـت را به تمسخر مى گیرد و آنها را با «فاشیسم »و » نازیسم «پیـوند مـى زند .دهشیـار مى نویسـد ::» آزادى باید معیار غایـى جامعـه بـاشـد «او » آزادى ناب «را آن مـى دانـد کـه افــراد » بـدون تـوجـه بـه ویـژگـى هـاى خـانــوادگـى و سـطـح فرهنگ و سواد «به » مقامى دست یابند که فقط نخبگـان دارا هستند .«شـرق در یک تجلـیـل دل و دین باخـتـه در مورد مزیت آمریکا بر همه دنیا » حتى اروپاى مفتخر به دمـوکراسى «نوشته اسـت ::» از 1776 کـه آمـریـکـا بــه اسـتـقـلال دسـت یــافــت بــا وجــود وسیع ترین تـمـایـزات اقتـصـادى (در ایـالات خـود )در مقـایـسـه بـا دیـگـر کشورهاى غربى باثبات ترین جامعه را شـاهـد بـوده ایـم «و » دمــوکـراسـى توده اى تنها در آمریکا فرصت تحقق یافت .«شرق سپس براى تعمیم دادن نسخه آمریـکـایـى مـى نـویـسـد ::» در جامعه اى که توده ها چه از نظر ارزشى و چه از نظر جایـگـاهـى هـم سـطـح نخبگان مى یابند این فـرصت را دارند که فردیت خود را متجلى سازند «و به عقیده این طی فکرى » حضور ارنولد در صحنه سیاست آمریکـا، تـجـلـى منـزلت توده ها در حیات دمـوکراسـى است».
خود شرق در مقاله تبلیغى خـود از مــیــزان شـــرکــت مــردم در پــاى «کـالـیـفـرنـیـا » صـنـدوقـهـاى راى در گزارشى به خوانندگان خود نداد ولى خبـرگزارى ها از 35 درصـد راى خبـر دادند در این میان شوارتزنگر تنها 48 درصـد آراء را از آن خـود کـرد و بـایـد بگوییم تنها 15 درصد راى دهندگان کالیفرنیا به او راى داده اند !
شـرق نـام ایــن را «دمـوکــراسـى توده اى» گذاشته است در عین حـال نویسندگان این جریـان فـکـرى که بـا همه ناتوانى خود در تشخیص واقعیت مى خـواهنـد آنـگـونه که عـطـریـانـفـر نوشت » خـورشید شـرق «باشند، بـه خـوانـنـدگـان مـظـلـوم نـگـفـتـنـد کـه «قـوى تـریـن » کمـپـانـى هـاى حـامـى کاندیداى کالیـفـرنیا چندین میـلـیـارد دلار صـرف تبـلـیـغـات پـرسـروصـدا کـرده اند .آنان نـگـفـتـنـد کـه در ایـن «هنرپیشه محبوب » انتخابات که یک و » ورزشکار سرشناس «کاندیدا شد و چندین میلیارد دلار خـرج تبلیغات کــردنــد، چـــرا فــقـــط 15 درصـــد راى دهـنـدگـان بـه » آرنـولد «گـفـتـنـد ؟ جـالـب ایـن اسـت کـه ایــن «آرى » روزنامـه از یـک سـو از » دموکـراسـى توده اى «سخن گفتـه از سـوى دیگـر گـزارش نویس دیـگـر شـرق ، بهـمـن دارالشفایى نوشته است ، آرنولد از 22 سالگى » میـلـیـونر «بـوده اسـت و » از 1980 ستاره هالیوود «بود و از طریق ازدواج با یـک گـزارشگر تلـویـزیـونى دامـاد » جـان اف کـنـدى» شـد و «از 1990 رئـیـس شـوراى ورزش جـرج بــوش پـدر» بــوده اسـت. شــرق در مقالات خود اگرچه از «کالیفـرنیا» به عنوان بـزرگترین شهر اقتصادى دنـیـا یاد کـرده، در عین حـال از «کـسـرى بـودجـه 8 مـیـلـیـارد دلارى و بـحـران بیکارى» در این شهر نیز سخن گفته است!
اما با انضمام نوشته هاى «باقى» و آنچه که اعضاى دیگـر ایـن طـیـف (نظیـر دهـشـیـار و دارالشـفـایـى )در همین شـرق که تنهـا یکى از چنـدیـن نشریه این طی مـى بـاشـد، نـوشتـه شده است ، در مى یـابـیـم کـه پـرچم «هضم ایران در سیاستهاى آمریکا» بـر دوش کسـانـى اسـت کـه مـفـتـون آمـریـکــا و رخـدادهـاى داخــلــى آن مـى بـاشـنـد. دهـشـیــار در مــقــالــه با ایـن عبـارت «دموکـراسى توده اى » !«چه زیباست » ::شروع کرده است»!
در واقع جریان خاصى در ایـران درصدد هستند چهره آمریکا را در ایران بـازسـازى کننـد .بـه هـمـیـن جـهـت اقدامات داخـلـى و یـا خـارجى آنـان تـوجه خاصـى را در میان ایـن طـیـ سبب مى شـود چندى قبل نـشـریـات این طی از » دمـوکراسى نظامـى «و خبـر «آزادى و لو از دم توپ آمریکا » دادند و سعید حجاریان از » گرایش به آزادى از طریق دخالت نظامى آمریکا در ایران خبر داد «و ماهنامه آفتاب یزد در آخرین شماره خود از قول محمودصدرى از وجود ضدجنبشى مبتنى بر دخالت نـظـامـى آمـریـکـا در ایـران ، سخن گفت .بهـزاد نبوى در یکى از مصاحبه هایى که بـازتاب وسیعـى در غرب داشت پیگیرى سیاست دست یافتن به انرژى هستـه اى را براى ایران به دلیـل دارا بودن میـزان زیاد نفـت و گاز نامناسب دانست و خواهان لغو هر نو اقدام در جهت تجهیز هسته اى ایران شد.
این جریان سیاسـى بـراى اینکـه غرض واقعى را پنهان نماید الگوسازى مى کند .نـمـونـه ژاپن که بـاقـى از آن سخن گفت در واقع مغلطه اى است که ساده اندیشانه بـیـان شـده اسـت. موفقیت اقـتـصـادى ژاپنى هـا رانبـایـد مرهـون » تسلیم آنان «بلـکـه ناشى از دانست .آیا هر «سخت کوشى آنان » کسى تسلیم شد پیشرفت کـرد؟ یا هر کسى کارکرد؟ این گروه روشنفکرى از ایرانیان مى خـواهند به سیاست هایـى گردن نهند که شاه در کتاب ماموریت بـراى وطـنـم خــود را مـتـعـهـد بــه آن مى دانست !پیش از این جلایى پـور در سرمقاله» جامعه «از پـایـان دوران انقلاب سخن گفت در همین شماره هم مردم آمریکا را خوشبخت «شرق» خواند چون انقلابى نیستند!
این گـروه سیـاسى چـشم خـود را بـرروى مــشـکـلات فـراوان آمــریـکـا بسته ا ند، ناکامى هاى او در مواجهه با ایران را نمى بیند چالشهاى او با اروپا و آسیارا بـه طاق نسیـان مى سپارنـد و در همـان حال سرنـوشتى مـحتوم را بـراى جـهان رقـم مى زنـنـد که » کـشـورهاى جـهـانـى بـه زودى بـه ایالاتـى تـحـت «.ریاست آمریکا تبدیل مى شوند.»
آیا ایـن گـروههاى سـیـاسـى کـه پیروزى یک هنرپیشه در آمریکا را » چه زیبا «مى خـوانند و بر تفکر عـقـلانـى ارسطو و افلاطـون لگد مى کوبـنـد، مى خواهند جامعه ما را به درجه اى از ناتوانى برسانند که خردمندى (وبقول آنان نـخـبـه گـرایى )جـاى خـود را بـه انتخاب هاى مبتنى برهوس بدهد؟