صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۵ آذر ۱۳۸۷ - ۱۰:۵۸  ، 
شناسه خبر : ۶۶۱۰۳
به بهانه سالگرد تاسیس شورای عالی انقلاب فرهنگی
سجاد نوروزی مقدمه: شورای عالی انقلاب فرهنگی اگرچه به هنگام یک رخداد سیاسی به نام «انقلاب فرهنگی» وجه اجرایی اش سامان یافت، اما در عرصه نظر و تئوری، از جمله نهادهایی محسوب می شود که می تواند و باید نقش تعیین کننده ای را در تئوریزه کردن گفتمان انقلاب اسلامی و مبادی تفکر و اندیشه اسلامی دارا باشد و در عین حال در عرصه اجرا نیز به نهادینه کردن مولفه های این گفتمان بپردازد. از این رو جایگاه سترگ و بس عظیمی در عرصه نظر و عمل می توان برای شورای عالی انقلاب فرهنگی متصور بود. این شورا عطف به یک صبغه نظری و ماهیت عملی و پراتیک، هم از حیث بحث تولید علم و هم از جهت برنامه ریزی فرهنگی و هم در باب مسائل اجرایی، از یک ماهیت مرجع گونه برخوردار است و به دلیل همین مرجعیت است که می بایست از سوی نخبگان دلسوز و متعهد همواره مورد رصد قرار گیرد و روش ها و مسیرهایی که در پیش گرفته است، مورد بحث و فحص خاص قرار گیرد. در این نوشتار ما به نقش این شورا در مباحث علمی و مدیریت و برنامه ریزی فرهنگی با مد نظر قرار دادن اصول معرفتی گفتمان انقلاب اسلامی خواهیم پرداخت.

انقلاب اسلامی و فرهنگ
ماهیت انقلاب اسلامی و آموزه های حضرت امام (ره) به گونه ای است که راه سیاست را در درون فرهنگ می جوید. اساسا نفس تشکیل جمهوری اسلامی نیز بر همین اساس بود، حضرت امام (ره) منادی تغییرات اجتماعی و فرهنگی ای شدند که نهایتا راه برای مومنان و مجاهدان و سالکان گشود و ثمره عظیم جهد مبارک آنها را «تاسیس جمهوری اسلامی» گردانید.
حضرت امام (ره) در کتاب ولایت فقیه در این باب می فرمایند؛«ما موظفیم برای تشکیل حکومت اسلامی جدیت کنیم، اولین فعالیت ما را در این راه «تبلیغات» تشکیل می دهد. بایستی از راه تبلیغات پیش آئیم... شما الان نه کشوری دارید و نه لشکری، ولی تبلیغات برای شما امکان دارد؛ دشمن نتوانسته همه وسایل تبلیغاتی را از دست شما بگیرد... وظیفه ما این است که از حالا برای برنامه ریزی یک دولت حقه اسلامی کوشش کنیم، تبلیغ کنیم، تعلیمات بدهیم، همفکر بسازیم، یک موج تبلیغاتی و فکری به وجود بیاوریم، تا یک جریان اجتماعی پدید آید و کم کم توده های آگاه و وظیفه شناس و دیندار در نهضت متشکل شده، قیام کنند و حکومت اسلامی تشکیل دهند... تبلیغات و تعلیمات دو فعالیت مهم و اساسی است.»
مشخصا نظر امام (ره) بر این امر استوار است که عامل حرکت دهنده به جنبش های اسلامی، دو عنصر مهم «تبلیغات» و «تعلیمات» است. با عنایت به همین امور، واضح است که در دوران تشکیل حکومت حقه نیز همین دو عنصر، شرایط ایجابی خود را حفظ می کنند و باید نسبت به تداوم آنها چه در عرصه عمومی و مدنی و چه در ساختار حکومتی بذل توجه و ممارست را داشت. از این گذشته، انقلاب اسلامی و آرای امام (ره) ریشه در تفکر هستی شناختی و فلسفی ای دارد که اساسا ثنویت میان فرد و جامعه را بر نمی تابد و نه «فردگرایی» و نه «جمع باوری» مطلق را شایسته نمی شمارد، همین امر که در ماهیت انقلاب اسلامی وجود دارد، در مسائل فرهنگی تکلیف را بسیار روشن می کند، جامعه حقوقی فرهنگی دارد که حاکمیت و حتی افراد موظفند به پاسداری از آن. «جامعه اسلامی» باید کالاهای فرهنگی منطبق بر روح اسلامی - ملی خود را برای خویش مهیا ببیند و در فرایند تدوین سازوکارهای فرهنگی و نحوه پی ریزی نظم امور فرهنگی نیز این امر باید مطمح نظر قرار گیرد.
اساسا، فرهنگ مهمترین بستر برای عرضه مولفه های بنیادین اندیشه اسلامی و انقلاب و در عین حال محملی است که امکان دارد، بزرگترین خطرات و تهدیدها برای انقلاب اسلامی از بطن آن حادث شود. از همین رو است که اکنون یکی از مهمترین دغدغه های رهبر حکیم انقلاب، مفهوم «مهندسی فرهنگی» است و اجرای آن در عرصه عمومی جامعه اسلامی است. در باب نظرات رهبری حکیم انقلاب و ساحت تئوریکی که می توان برای مفهوم مهندسی فرهنگی قائل شد، میدان بحث و فحص بسیار فراخ و گسترده است که اکنون مجال طرح همه آنها نیست. اما باید توجه داشت که برای نهادی مانند شورای عالی انقلاب فرهنگی بزرگترین خطر می تواند کم توجهی سهوی به قرائن معنوی فرمایشات مقام معظم رهبری باشد، این خطر از آنجا حادث می شود که مفهوم «مهندسی فرهنگی» و نحوه اجرای آن را صرفا در چارچوب «اجرائیات فرهنگی» و نظم و نسق یافتن بورکراتیک نهادهای فرهنگی بدانیم و آن را با روش های کمیت گرایانه و پوزیتیویستی دنبال کنیم. مفهوم مهندسی فرهنگی جدای از وجهه کارکردی و اجرایی خود نیازمند مقدماتی فلسفی و معرفت شناختی است که از بطن آن راهبردهایی نظری و عملی برون تراود. بدین سان مهندسی فرهنگی صرفا تحول در ساختار اجرایی نهادهای فرهنگی و امری از «بالا به پایین » نیست، مهم بسترسازی اجتماعی برای پذیرش مولفه های فرهنگی است که با دین و هویت ملی سر سازش و تطابق داشته باشد. تا این بسترسازی اجتماعی حادث نشود، جهد و تلاش نهادهای فرهنگی به جایی نخواهد رسید.
به طور مشخص، از لحاظ فرهنگی اکنون مسیرها و روندهایی از «پایین» شکل گرفته است که صرف «برخورد از بالا»، نمی تواند دافع آنان باشد. این مقوله، که در قالب برخی حرکت های خاص، کتب و فیلم ها و کلا کالاهای فرهنگی خود را نشان می دهد، به نحوی سامان یافته اند که یقینا بخش مهمی از مسیر مقابله با آنان از طریق روشنگری ها و آگاهی بخشی اجتماعی میسور است. فی المثل تا قشر دانش آموز و دانشجو متوجه نشود که یک کالای فرهنگی ناپسند است و این آگاهی را از طریق تعاملات اجتماعی و تبلیغات موثر کسب نکند، به سختی می توان توقع داشت که به درک آن ناپسندی نائل آید. چرا که هر گونه برخورد صرفا حذفی از بالا به پایین - چنانچه پیشتر هم شاهد بودیم - می تواند به تجری و حتی نیک جلوه دادن برخی از امور بینجامد. در این باب می توان باز هم از آرای حضرت امام مدد گرفت، چنانچه پیشتر نقل شد، حضرت امام (ره) به این امر نظر داشتند که آگاهی بخشی و مددگرفتن از دو عنصر تعلیمات و تبلیغات در عرصه عمومی می تواند به شکل گیری جنبش اسلامی بینجامد. اکنون هم همین حرکت در عرصه عمومی که قطعا مکمل سیاست گذاری های حاکمیتی است و عرصه عمومی را آن چنان که شایسته «فرهنگ اسلامی» است شکل و نما می بخشد. بنابراین شورای عالی انقلاب فرهنگی، باید علاوه بر آنکه بر نهادهای فرهنگی حاکمیت، نظر می افکند، بخش اصلی جهد خود را بر حرکت های مدنی و بسترسازی اجتماعی ای بگذارد که نهایتا مسیر اجرایی شدن آن سیاست گذاری های فرهنگی را سهل تر کند. این امر متاسفانه تاکنون در روند حرکتی شورا کمتر دیده شده است.
مسئله علم
بخش مهمی از وظایف شورای عالی انقلاب فرهنگی، نظارت بر دانشگاه ها و سیاست گذاری های علمی است. در این باب متاسفانه در متن دانشگاه ها و هم چنین نحوه عملکرد شورا خلأهای جدی ای مشاهده می شود. در این باب متاسفانه ما دچار یک پارادوکس و دوآلیسم مهمی هستیم، از یک سو ما داعیه دار علم بومی و اسلامی هستیم اما مرجعیت علم را هم چنان به غرب واگذار می کنیم و با تمسک به سنت های دسته چندم غربی، علم را از غیر علم تمیز می دهیم. رهبر حکیم انقلاب در باب نگاه به علم نکته ای را گوشزد کرده اند که توجه به بطن معنایی آن می تواند بسیار راهگشا باشد، ایشان - نقل به مضمون - می فرمایند؛ «علم گرایی باید عرف ذهنی جامعه باشد.» به طور مشخص آنچه از این سخن مستفاد می شود، ربط کنش علمی با ساحت اجتماعی است. یعنی جدای از آنکه علم باید در ذهنیت عمومی جامعه جایگاهی رفیع داشته باشد در عین حال باید به هستی های اجتماعی نیز توجهی شایسته و بایسته نیز مبذول دارد و به نوعی منطبق بر آن باشد. اکنون اما متاسفانه نوع نگرش به علم چه در علوم طبیعی و چه در علوم انسانی مبتنی بر هستی شناسی و روش شناسی «پوزیتیویسم» است. بدیهی است که در قالب این هستی شناسی و روش شناسی، آنچه که حاصل می آید، نگاهی کمیت گرا و حسی به علم است و به نوعی دافع هر گونه نگرش معناشناختی و معرفتی دینی محسوب می شود. فی المثل در علوم انسانی ما اکنون روش شناسی که در دانشگاه ها تدریس می شود، همان روش شناسی کهنه و عقب افتاده و دست چندم غربی و پوزیتیویستی است که حتی در غرب از سوی تفسیرگرایان و اصحاب هرمنوتیک و رئالیست های انتقادی، انتقادهای بنیان کنی نسبت به آن مطرح شده و آن را از عیار علمی انداخته است. در عرصه علوم انسانی، پوزیتیویسم آفتی است که نهال خلاقیت و فهم سقیم از هستی های اجتماعی را می خشکاند و کمی نگری ای را نضج می دهد که در آن مادیت و هستی مادی اشیا و پدیده ها فقط قابل فهم است. این رویکرد اساسا وجود واقعیت مستقل از ذهن را بر نمی تابد و هر گونه تلقی متافیزکال معنوی از جامعه و حیات انسانی را مردود می شمارد. حال پرسش این است که چگونه با سیطره این نگرش، می توان به «دانشگاه اسلامی» امید داشت و آیا علم اسلامی و حتی علم معقول با این روش شناسی و هستی شناسی به دست می آید؟ حضرت آیت الله جوادی آملی چه زیبا فرموده اند که دانشگاه اسلامی فقط با برپا کردن ادعیه و اذکره و جدا کردن جنسیتی و نصب عکس های بزرگان حاصل نمی شود، بلکه با دگرگون شدن نگاه به علم به دست می آید. ایشان حتی از این امر سخن به میان آورده اند که امروز «لاشه علم» است که در دانشگاه ها تدریس می شود. این سخن که حکایت از ژرف نگری های این حکیم و فیلسوف فرزانه است، نشانگر واقعیت تلخی است که امروز وجود دارد و در وهله اول بر ذمه شورای عالی انقلاب فرهنگی است که هم موضع علمی خود را در این باب روشن کند و هم نسبت به دفع این امور ، همتی را سر لوحه قرار دهد.
در باب سیاست گذاری های علمی کشور نیز، همین امر باز هم موضوعیت طرح را دارد، چگونه است که ما امروز عیار علمی مقالات و رشد علمی را با ملاکی به نام «ISI» می سنجیم؟ آیا رشد علمی کشور فقط با درج مقاله در مجلات «ISI» حادث می شود و اگر کسی به هر دلیلی نخواست یا نتوانست در این مجلات مقاله ای را به چاپ برساند از درجه عالم بودن ساقط می شود؟! این روش گرته بردارانه، سطحی، کمی و فرمالیستی که رشد علمی را با درج مقاله در «ISI» ملاک قرار می دهد، نه تنها نسبت معرفتی ای با گزاره هایی چون «تولید علم» و «جنبش نرم افزاری» ندارد، بلکه ناقض آنها است. واضح و مشخص است که ملاک های خاصی که برای پذیرش مقالات در این نشریات وجود دارد، دافع نگاه محتوایی به علم است. از سوی دیگر محصور کردن علم در وادی علوم طبیعی مشکل دیگری است که از همان نگرش اثبات گرایانه و پوزیتیویستی به علم حادث می شود. چرا باید تحول علمی را فقط در علوم طبیعی جست وجو کرد؟ بی اعتنایی جایگاه رفیع و سرنوشت ساز علوم انسانی که منشأ هزاران نیک کامی و در عین حال شوربختی می تواند باشد، نتیجه ای جز، تبعات شوم به بار نمی آورد. اکنون در علوم انسانی موجود - به خصوص جامعه شناسی - رویکردهای منطبق بر هستی های اجتماعی ما و نگاه تئوریک به جامعه ایرانی اصل و اساس نیستند و مکاتبی مورد استناد قرار می گیرد که سنخیتی با هویت اسلامی و ملی ایرانیان ندارد. حال پرسش این است که شورا تا چه حد کوشیده این خسران را برطرف کند و چرا نوآوری های پژوهشی را فقط در حوزه علوم تجربی و طبیعی محصور می کند و به نوآوری های جامعه شناختی و فلسفی چندان عنایتی مبذول نمی کند؟ آیا می توان از وجه اجتماعی و حتی متافیزیکی علم غافل شد و نگاه فلسفی به علم نداشت؟ پاسخ به این پرسش ها، خود روزنه ای است به افق های جدید. افق هایی که رویکرد به مهندسی فرهنگی را عمق و غنا می بخشد.

نام:
ایمیل:
نظر: