صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۳۰ آذر ۱۳۸۷ - ۱۱:۵۰  ، 
شناسه خبر : ۶۶۹۹۸

بصیرت: اعضای کابینه باراک اوباما یکی پس از دیگری انتخاب می شوندو در این میان “تغییر”یگانه فاکتوری است که سناتور سابق ایالت ایلی نویز آن را نادیده انگاشته است.شاید بهتر باشد اوباما به جای خود بیل کلینتون را به مراسم تحلیف بفرستد! بدون آنکه بخواهم مانند برخی کارشناسان غربی “تغییر”را به دو قسمت زیربنایی و روبنایی تقسیم کنم و اوباما را نماد تغییرات کلان یا خرد در سیاست داخلی و خارجی آمریکا معرفی نمایم،بر سر اصل مسئله می روم:”تغییر”!
زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری سال 2008 همه از تغییری سخن می گفتند.اما به جرات می توان گفت که مردم آمریکا درک مشترکی از “تغییر”نداشتند زیرا این درک مشترک از سوی نخبگان آمریکایی به آنها منتقل نشده بود.حتی شخصیتهای برجسته حزب دموکرات مانند “ال گور”،”جیمی کارتر”و”مادلین آلبرایت”نیز جرات به کار بردن واژه تغییر را در اظهارنظرهای انتخاباتی خود نداشتد زیرا با استناد به تجره ای دیرینه دریافته بودند که “اوبامای جوان به ناکجاآباد می رود!”
پایان انتخابات ریاست جمهوری ماه نوامبر مجالی بود تا سوالی “تاریخ مصرف گذشته”در ذهن مردم آمریکا ایجاد شود،اینکه منظور واقعی اوبامای 46 ساله از تغییر چیست؟آیا تغییری که اوباما از آن سخن می گوید منحصر به مرزهای داخلی آمریکاست یا اینکه مناسبات فراآتلانتیکی واشنگتن را نیز شامل می شود؟البته طبیعی است که اوباما خود نیز پاسخ این سوال را نمی داند!
اوباما مانند آشپزی تازه کار سعی دارد با تلفیق سه دکترین “مونروئه”،”دیوید آیزنهاور”و”جیمی کارتر”معجونی بسازد که کام مردم آمریکا را نسوزاند!زهی خیال باطل!به نظر می رسد اوباما واقعا خود را با مارتین لوتر کینگ اشتباه گرفته است.جالب تر اینکه همین مارتین لوتر کینگ قلابی به دنبال آدام اسمیتی واقعی است که اوضاع اقتصادی آمریکا را بهبود بخشد!
متاسفانه جنبه ابزاری واژگان سیاسی در غرب،نسبت به جنبه کاربردی آنها غلبه دارد.بر این اساس شهروندان غربی تحت تاثیر تبلیغات و القائات نهادهای قدرت واژگان”را قبل از عینی شدن آنها لمس می کنند!اخیرا در سفری که نگارنده به مقر اتحادیه اروپا (بروکسل)داشت به وضوح قابل مشاهده بود که میان مقامات اتحادیه اروپا نیز طرز تلقی و درکی مشترک از واژگانی مانند “حقوق بشر”،”امنیت”،”همکاری”و ... وجود ندارد.جالب تر آنکه مردم کشورهای اروپایی نیز تنها سعی دارند با کلیت واژه (و نه مصادیق آن)ابراز همزاد پنداری نمایند.نمونه این همزاد پنداری نافرجام را در فاصله بین سالهای 2001(زمان حادثه 11 سپتامبر)تا کنون(پایان سال 2008 میلادی)مشاهده کردیم.مردم آمریکا دو بار به دکترین “مبارزه نامحدود با تروریسم”رای دادند و پس از 8 سال زجر متوجه شدند که سه واژه “مبارزه”،”نامحدود”و”تروریسم”در ذهن نومحافظه کاران واشنگتن تعریفی کاملا پیچیده و مغایر با تصور مردم آمریکا دارد!
اوبامای جوان دیگر با حرارات زمان انتخابات از تغییر سخن نمی گوید!آری!اوباما پیام آور تغییری که که مردم نیومکزیکو،ایلی نویز و نیویورک و دیگر ایالات آمریکا به دنبال آن هستند نبوده و نخواهد بود!حقیقتی تلخ که مردم آمریکا دیر یا زود آن را درک خواهند کرد.

نام:
ایمیل:
نظر: