صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۲ دی ۱۳۸۷ - ۱۱:۳۸  ، 
شناسه خبر : ۶۷۳۵۲

بصیرت: با ظهور علائم و نشانه های بحران اقتصادی در آمریکا گمانه زنی های بسیاری پیرامون ابعاد و پیامدهای این رخداد به ویژه در سطح نظام بین الملل شکل یافته است . هرچند تردیدها درخصوص تایید رکود اقتصادی آمریکا میزان عمق و شدت و همچنین مدت زمان استمرار آن نظرات و دیدگاه های متعارضی را برانگیخته است اما اثرات ملموس این بحران در جامعه آمریکا و انعکاس امواج آن در بعد جهانی منجر به توجه خاص کارشناسان نسبت به ارزیابی و شناسایی تغییرات احتمالی شاکله نظام بین الملل متاثر از این واقعه شده است . لغزش اقتصاد آمریکا که به عنوان یکی از پایه های اقتدار و برتری این کشور در جهان محسوب می شود از آن روی اهمیت مضاعف می یابد که شیوه و عملکرد سیاست خارجی دولت نومحافظه کار بوش نیز با جهت گیری های عمدتا یکجانبه گرایانه یکی دیگر از ارکان اقتدار آمریکا را متزلزل ساخته است . از این رو همراهی نوسانات سیاسی و اقتصادی قدرت برتر عصر حاضر می تواند در مجموع از عوامل بسترساز ایجاد تغییر احتمالی در چهره نظام بین الملل محسوب گردد. این پژوهش بر آن است تا ضمن بررسی ابعاد بحران اقتصادی آمریکا از یکسو میزان تاثیرگذاری آن بر مختصات نظام بین الملل را شناسایی کرده و از سوی دیگر فرصت ها و تهدیداتی را که متوجه سایر بازیگران جهانی می سازد مورد ارزیابی قرار دهد.
رکود آمریکایی ; از رخداد حقیقی تا اعلام رسمی
نزدیک به 14 تریلیون دلار بزرگ ترین اقتصاد را میان کشورهای جهان دارد . همچنین این ) GDP (آمریکا با تولید ناخالص داخلی کشور مقام اول در واردات و مقام دوم در صادرات را نیز به خود اختصاص داده است . لذا هرگونه تغییر به ویژه بحران یا رکود اقتصادی در آمریکا امواجی را به محیط پیرامونی منتقل خواهد کرد; به نحوی که میدان عمل سایر بازیگران بین المللی به تناسبی فراخ یا محدود می گردد . پیش از این در سال های 1308 1349 1359 1369 و 1380 آمریکا پنج دوره رکود را تجربه کرده است که رکود بزرگ 1308 تا اوایل دهه 1319 بزرگ ترین آن محسوب می شود . اما نسبت دادن مفهوم رکود به شرایط کنونی آمریکا و همچنین میزان اثرگذاری آن فراتر از محیط داخلی محل مناقشه و پرسش قرار گرفته است .
مویدین وقوع رکود به نشانه های آن از جمله افزایش بیکاری کاهش سرمایه گذاری کاهش تمایل به فعالیت های تولیدی صنعتی کاهش سودهای مشارکتی بحران در بخش مسکن افزایش قیمت سوخت و موادغذایی ضعف دلار و کسری بودجه اشاره می کنند. نرخ بیکاری در سال جاری به 5 1 درصد رسید است که بالاترین میزان از سال 1382 محسوب می شود . نرخ تورم در ماه اسفند 1386 4 درصد اعلام شد و پیش بینی ها حکایت از افزایش نرخ تورم تا پایان سال جاری و به میزان 7 درصد دارد . در اوایل ماه فروردین سال جاری قیمت نفت 54 2 درصد و گازوئیل 26 1 درصد نسبت به سال گذشته افزایش داشته است . کسری بودجه در سال جاری 219 بیلیون دلار برآورد شده است که 56 بیلیون دلار بیشتر از سال گذشته می باشد در حالیکه نرخ رشد اقتصادی آمریکا در سال 1385 2 9 درصد بوده است . این رقم در سال 1386 به 2 2 درصد رسید که کمترین نرخ رشد در پنج سال گذشته است . در چنین شرایطی صندوق بین المللی پول رسما رکود آمریکا در سال جاری را پیش بینی کرده است . اما برخی کارشناسان با ارجاع به تعریف رکود از تایید آن امتناع می ورزند. چرا که رکود در اقتصاد کلان بر کاهش تولید ناخالص ملی یا نرخ رشد اقتصادی یک کشور برای چند دوره متوالی (بیش از دو فصل از سال ) اتلاق می شود. بنابراین تایید رسمی آغاز رکود با استعانت از آمارهای اقتصادی دست کم شش ماه تا یک سال به طول خواهد انجامید. هرچند این تعبیر نمی تواند نافی آغاز رکود باشد و صرفا بر وجه رسمی و اعلامی آن دلالت دارد.
شاخصه های کهنه اقتصاد در عصر جهانی شدن
با وجود آنکه بسیاری از شاخصه ها و آمارهای اقتصادی موید وقوع رکود و بحران اقتصادی در آمریکاست اما معنا و کاربرد آنها در عصر جهانی شدن در سایه ای از ابهام قرار گرفته است . به باور « مارتین ولف » اقتصاددان برجسته همواره دو مفهوم پایه ای « سرمایه » و « کار » از سوی اقتصاددانان مبنای مباحثه قرار گرفته است . حال آنکه امروزه این دو عامل وسیله هایی هستند که به طور گسترده در اختیار همگان قرار دارد و لذا آنچه اقتصادهای دنیای امروز را متمایز می کند دو مفهوم ایده و انرژی است . کشوری می تواند کامیاب گردد که منابع فکری و انرژی برای ارائه به جهان داشته باشد. به گفته فرید زکریا « بسیاری از متخصصین و حتی تعدادی از سیاستمداران نگران آمارهایی هستند که نشانگر رکود و اقتصاد بیمار آمریکاست . کسری بودجه کسری تجاری و غیره ملاحظات معتبری است که باید بدان توجه شود اما مسئله بسیار مهم آن است که به خاطر داشته باشیم بسیاری از آمارهایی که در این خصوص ارائه می گردد تنها شاخصه های کهنه قدیمی و تقریبی اقتصاد هستند که بسیاری از آنها در اواخر قرن نوزده برای توصیف اقتصاد در چارچوب فعالیت های درون مرزی تعریف شدند و نه اقتصاد مدرن و به هم پیوسته جهانی » .
در حقیقت وی با معرفی مولفه های یاد شده با عنوان شاخصه های اقتصادی ماقبل جهانی شدن شرایط امروز را نیازمند تعاریفی نوین می داند. بر این اساس مولفه ها و روش های علم اقتصاد با تاثیرپذیری از جهانی شدن متحول شده است و بنابراین شاید پارامترهایی که پیش از این نشانگر رکود بوده است در زمان ماقبل جهانی شدن دارای مصداق باشد و امروزه به دلیل « جریان آزاد سرمایه » در جهان و شرایط حاصله از جهانی شدن به سادگی نمی توان اعلام قطعی وضعیت اقتصادی کرد. به باور زکریا آینده آمریکا در بسیاری جهات ازجمله اقتصاد در حال حاضر نیز قابل مشاهده است . استیلای آمریکا در علومی همچون نانوتکنولوژی که تا 50 سال آینده پیشرفتی چشمگیر خواهد داشت و بیوتکنولوژی که تنها در سال 1384 50 بیلیون درآمد (5 برابر بیش از اروپا) برای آمریکا به ارمغان آورد در کنار مزیت هایی چون رشد جمعیتی و مراکز تحصیلات عالی از جمله شاخصه هایی است که در تعریف اقتصاد آمریکا در سطح جهانی تعیین کننده خواهد بود.
بحران اقتصادی آمریکا و لحظه تک قطبی
نزدیک به دو دهه پیش چارلز کراتمر تعبیر « لحظه تک قطبی » را در توصیف وضعیت برتر آمریکا در جهان به کار برد. موقعیتی که چشم انداز « فوری » برای ظهور قدرت های رقیب در آینده تصویر نمی کرد و به گفته وی دست کم تا چندین دهه این « لحظه » در تاریخ ابقا خواهد شد. با ظهور نشانه های رکود اقتصادی در آمریکا جریان فکری معتقد به آغاز افول هژمونی آمریکا که پیشتر سیاست های این کشور را به ویژه در خاورمیانه به انتقاد گرفته و عامل تزلزل جایگاه جهانی ایالات متحده معرفی کرده بود تقویت شد. ریچارد هاس به سه دلیل پایان « لحظه تک قطبی » آمریکا را اعلام و جهان امروز را در آستانه وضعیت « ناقطبی » معرفی می کند :
1 ـ توسعه دولت ها
دولت ها از نظر منابع مالی انسانی و تکنولوژی که منجر به ایجاد ثروت و تولید گردد در وضعیت مطلوب تری قرار گرفته اند. این دولت ها در کنار سازمان های دیگر مجموعه وسیعی از بازیگران را شکل می دهند که قادر به اعمال نفوذ منطقه ای و جهانی هستند.
2 ـ جهت گیری های سیاسی دولت آمریکا
آمریکا ظهور مراکز قدرت جایگزین در جهان را تسریع و موقعیت خود نسبت به آنها را تضعیف کرده است . سیاست انرژی آمریکا نیرویی محرک در پایان دوران تک قطبی آن محسوب می شود. رشد تقاضا برای نفت خارجی به افزایش قیمت نفت کمک کرده است و بدین ترتیب انتقال ثروت عظیم و اهرم نفوذ و قدرت به کشورهای دارای ذخایر انرژی را موجب شده است . دلار در برابر یورو و پوند انگلیس تضعیف شده است و احتمال دارد در برابر پول آسیا نیز دچار افت ارزش شود. بخش عظیمی از تبادلات خارجی دنیا هم اکنون با ارزهایی به غیر از دلار انجام می شود و ممکن است بازار نفت به سمت یورو حرکت کند گامی که می تواند اقتصاد آمریکا را بیشتر در برابر تورم و بحران مالی آسیب پذیر کند . جنگ عراق هزینه های داخلی را سالانه 8 درصد افزایش داده است و سیاست های غلط اقتصادی سیاسی موجب شده است که امروز آمریکا از مازاد بیش از 100 بیلیون دلار در سال 1380 به کسری بودجه حدود 200 بیلیون دلاری در سال 1386 برسد .
3 جهانی شدن
جهان ناقطبی امروز به سادگی نتیجه ظهور دیگر دولت ها و سازمان ها و یا شکست و نابخردی سیاست های آمریکا نیست بلکه همچنین نتیجه اجتناب ناپذیر جهانی شدن است . به عبارت دیگر می توان گفت بحران اقتصادی آمریکا که عمدتا به دلیل افزایش قیمت نفت کاهش ارزش دلار و بحران اعتباری در داخل و متاثر از جهت گیری های سیاسی اقتصادی و انرژی آمریکا بروز یافته است در کنار شرایط حاصله از جهانی شدن از یکسو و قدرت یابی سایر بازیگران جهانی پتانسیل ایجاد تغییر در صورت بندی نظام بین الملل را دارد. هریک از سه وضعیت : افول قدرت آمریکا قدرت یابی سایر مراکز قدرت و یا همزمانی دو مورد یاد شده می تواند بسترساز شرایطی جدید باشد.
شاید بحران اقتصادی آمریکا مرتبه بین المللی آمریکا را چندان پایین نیاورد اما ممکن است سرعت و کیفیت قدرت یابی سایر بازیگران در اندازه ای باشد که همان اندازه تنزل درجه فاصله آمریکا را با دیگر مراکز قدرت تقلیل دهد و یا همسان سازد. بنابراین در ترسیم وضعیت جدید احتمالی باید تمامی عناصر دخیل مدنظر قرار گیرد.آنچه هاس آن را جهان « ناقطبی » می خواند و مشخصه قرن بیست ویکم تعریف می نماید مستقیما به بازیگری قدرت های در حال خیزشی اشاره دارد که به طرق مختلف درصدد اعمال قدرت و اداره جهان هستند. جهان ناقطبی می تواند نتایج منفی برای آمریکا به همراه داشته باشد. در چنین فضایی هدایت و ایجاد پاسخ های جمعی به چالش های منطقه ای و جهانی دشوار می شود و شمار تهدیدات و آسیب هایی که متوجه آمریکا می گردد نیز افزایش می یابد. آمریکا دیگر نمی تواند سیاست خارجی دوران جنگ سرد و همچنین موضع اقتدار خود مبتنی بر « شما یا با مایید یا علیه ما » را دنبال نماید. به بیان دیگر می تواند مسائلی وخیم تر از رکود و بحران اقتصادی حلقه های بعدی زنجیر را تشکیل دهد.
گزینه های آمریکا در جهان در حال تغییر
شیوه های بازیگری آمریکا در جهانی که در حال تغییر است می تواند در سه قالب : تداوم سیاست های کنونی بازیابی و حفظ استیلا پذیرش شرایط جدید و ایفای نقش فعال مدیریتی تعریف گردد.
الف ) تداوم سیاست های کنونی و فاصله گیری تدریجی از جایگاه هژمونیک
جامعه و اقتصاد آمریکا برای مدت ها پیشرو بوده است و کمتر نسبت به تمام جهان صنعتی و بخش های مثبت جهان غیرصنعتی توجه کرده است . روی دیگر اقتصاد پیشرو آمریکا را بی توجهی به جهان و فرصت های دیگر شکل می دهد. بازار آمریکا آنقدر بزرگ بوده است که آمریکاییان همواره تصور کرده اند که فهم آن مشکل سایر جهان است و اساسا آنها نیازی به یادگیری زبان فرهنگ یا بازارهای خارجیان ندارند. آمریکاییان به ندرت به اطراف نگاه می کنند حال آنکه امروزه یادگیری از سایرین دیگر مسئله ای اخلاقی یا سیاسی نیست بلکه ضرورت رقابت است . بر این اساس آمریکا تا اندازه ای از ظهور جهان جدید و کیفیت آن غافل مانده است . مشکلات اقتصادی امروز آمریکا حقیقی است اما نمی توان آن را نتیجه ناتوانی ضعف و یا بی کفایتی اقتصادی آمریکا برشمرد. برخی سیاست های مشخص دولت از عوامل پایه ای تاثیرگذار در وضع موجود محسوب می گردند. اگرچه به باور برخی مجموعه اصلاحات معینی می تواند موثر و کارآمد واقع گردد اما میزان انعطاف سیستم سیاسی آمریکا در تشخیص پذیرش و اقدام محل تردید است . در نهایت تداوم رویکردهای سیاسی ـ اقتصادی آمریکا در بعد داخلی و خارجی کم توجهی به سایر مراکز قدرت در جهان و عدم بروز انعطاف و اصلاحات لازم در اتخاذ سیاست داخلی می تواند در کنار سایر پارامترهای تاثیرگذار به فاصله گیری تدریجی ایالات متحده از جایگاه هژمونیک خود گردد.
ب ) بازیابی و حفظ استیلای سیاسی ـ اقتصادی
آمریکا همواره نگران از دست دادن جایگاه و موقعیت جهانی خود بوده است . در اوایل 1350 قیمت بالای نفت و رشد آهسته آمریکاییان را متقاعد ساخت که اروپای غربی و عربستان سعودی قدرت های آینده خواهند بود . در اواسط دهه 1360 نیز این باور رایج جاری بود که ژاپن به لحاظ اقتصادی و تکنولوژی ابرقدرت آینده خواهد شد. اما هیچ یک از این سناریوها به حقیقت نپیوست . به لحاظ تاریخی آمریکا به مجرد درک واهمه ظهور قدرت های بزرگ تشخیص انعطاف تصحیح و تغییر را انتخاب کرده است . در حقیقت توجه به زوال اقتصادی آمریکا به جلوگیری از وقوع آن منجر شده است . امروزه نیز خیزش سایر قدرت ها به ویژه چین و دیگر قدرت های آسیایی در کنار زمزمه های بحران اقتصادی آمریکا در قامت سناریوی انتقال قدرت شکل یافته است . این مسئله که آمریکا تا چه اندازه قادر به ایجاد تاخیر در ظهور جدی دیگر قدرت های جهانی است و تا چه میزان توانایی اصلاح و احیای درونی را دارد در تحقق سناریوی یاد شده نقشی حیاتی ایفا می کند . « لئو امری » در برابر وضعیت شکننده بریتانیا در 1905 این پرسش را مطرح می کند که : « چگونه این جزیره کوچک می تواند در برابر قدرت های بزرگ و قدرتمندی همانند آمریکا و آلمان که به سرعت در حال اوج گیری هستند موقعیت خود را در بلندمدت حفظ کند » . این همان سوالی است که امروزه بسیاری از آمریکاییان در برابر ظهور چین عنوان می کنند. افول بریتانیا پس از دوره طلایی 1870 ـ 1845 عمدتا در نتیجه اقتصاد نابسامان کشور بود . در حقیقت بزرگ ترین چالش بریتانیا در حفظ موقعیت جهانی خود اقتصادی بود و نه سیاسی و بنابراین بریتانیا با حفظ نفوذ سیاسی به زیبایی افول کرد حال آنکه آمریکا علی رغم بروز نشانه های بحران اقتصادی همچنان از اقتصادی قوی و پویا در سطح جهانی برخوردار است اما آنچه باعث شده است تا بحران اقتصادی آمریکا در برخی محافل پرعارضه شناخته شود سوعملکرد سیستم سیاسی موجود و تردید در توانایی بازتعریف و جهت دهی سیاست ها در شرایط » ظهور سایر قدرت ها « می باشد. بر این اساس حفظ استیلای سیاسی اقتصادی از سوی آمریکا هرچند نیازمند تغییر و نگرش جدید می باشد اما همچنان به عنوان گزینه ای محتمل مطرح است .
ج ) پذیرش شرایط جدید و نقش آفرینی حداکثری در قالب مدیریتی
ظهور قدرت های جدید و بازیگران متعدد در صحنه نظام بین الملل می تواند نظمی را پدید آورد که مبنای آن به جای تمرکز قدرت بر پراکندگی قدرت باشد. در چنین شرایطی آمریکا با انتخاب گزینه پذیرش شرایط و به دنبال آن نقش جدید و پرهیز از جایگیری در موضع تقابل عملا تعریفی جدید از جایگاه جهانی خود به تصویر می کشد. در این جایگاه آنچه برای آمریکا حائز اهمیت خواهد بود دو مقوله مدیریت انتقال قدرت و شکل گیری نظم نوین جهانی می باشد. اگر پراکندگی قدرت آن چیزی است که به باور بسیاری از کارشناسان امری اجتناب ناپذیر قلمداد می شود راهبرد آمریکا در مدیریت این پراکندگی قدرت تعریف می شود. به عبارت دیگر مدیریت و جهت دهی انتقال قدرت و نظم نوظهور کار ویژه اصلی آمریکا در گزینه پذیرش و سازگاری می باشد.
به نظر می رسد نظم نوظهور ناشی از خیزش سایر قدرت ها نیز تمایز چندانی با مطلوب نظر آمریکا نخواهد داشت و سایرین در حال خیزش نیز از اقتصاد آزاد و حکومت دموکراتیک حمایت نشان می دهند. شاید زمانی آمریکا به جهان می آموخت که چگونه کاپیتالیست شوند. اکنون بسیاری همان بازی آمریکا را انجام می دهند و به قصد پیروزی در این راه بازیگری می کنند. در این شرایط ممکن است آمریکا سهم کمتری را تصاحب نماید اما ارزش هایی تسلط یافته است که آمریکا داعیه حمایت و پیاده سازی آن را داشته است . آمریکا تنها در صورتی فرصت دارد تا تغییرات جهانی را مدیریت کند که در ابتدا « دنیای پس از آمریکا » را به عنوان یک واقعیت تشخیص دهد و بپذیرد.
در حقیقت قدرت هژمون توانایی ایجاد قواعد و سیستمی را دارد که حتی در شرایط افول سیستم تا مدتی برقرار بماند. توانایی نهادسازی و سیستم سازی قدرت هژمون همان چیزی است که حتی در نوسانات سیاسی و اقتصادی آمریکا در کنار خیزش سایر قدرت ها دست کم برای مدتی منجر به نمایش تصویری مشابه از نظم پیشین می شود. به بیان دیگر لغزش اقتصادی آمریکا خیزش سایر قدرت ها و سیاست های یکجانبه گرایانه آمریکا نمی تواند یک « نظم جهشی » را رقم زند و گونه ای کاملا متمایز از نظم پیشین را ترسیم کند. در جهان در حال تغییر یک « نظم تدریجی » متصور است که آمریکا باید به جای تهدید از دریچه فرصت و نقش آفرینی مدیریتی بدان بنگرد.
ایران ; فرصت ها و تهدیدها
اینکه بحران اقتصادی آمریکا و عوارض ناشی از آن توان تاثیرگذاری بر کشوری همچون ایران را دارد یا خیر از زوایای مختلف اقتصادی و سیاسی قابل بررسی است . از آنجا که ایران پیوند عمیق و استواری با اقتصاد جهانی ندارد تاثیرپذیری مستقیم آن از بحران اقتصادی آمریکا حداقلی است . به باور کارشناسان هر اقتصادی که بیشتر در اقتصاد جهانی ادغام شده باشد تاثیرپذیری بیشتری از بحران اقتصادی آمریکا خواهد داشت . رابطه ایران با اقتصاد جهانی تنها در صادرات نفت و واردات انواع کالا و خدمات تعریف می شود و بنابراین نمی توان آن را یک اقتصاد بزرگ و در هم تنیده با اقتصاد جهانی معرفی کرد. اما تاثیرگذاری اندک بحران اقتصادی آمریکا بر ایران خود می تواند مزیت بازیگری فعال سیاسی اقتصادی ایران باشد. فرصت بهره برداری ایران در چنین شرایطی نه معلول رویکردهای سیاسی و اقتصادی کشور بلکه ناشی از فضای جهانی محسوب می شود. همچنانکه جنگ آمریکا علیه افغانستان و عراق و مناقشات درون منطقه ای خاورمیانه موازنه قدرت را به نفع ایران تغییر داد بی آنکه ایران خود مستقلا سیاست قائم به ذاتی را اقامه کرده باشد. قدرت منطقه ای ایران در نتیجه سیاست های خاورمیانه ای آمریکا افزایش یافت ضمن آنکه طالبان و صدام به عنوان دشمنانی در همسایگی شرق و غرب کشور از مسند قدرت به زیر آورده شدند.
البته به نظر می رسد که میزان فرصت ایران متاثر از بحران اقتصادی و همچنین سیاست های یکجانبه گرایانه آمریکا بیشتر در فضای سیاسی قابل استحصال باشد. در حقیقت لغزش های سیاسی اقتصادی آمریکا از تحرک همراه با ضدیت آمریکا با کشورها می کاهد. در این شرایط ایران به عنوان کشوری که سالیان متمادی در تقابل با خطوط سیاسی آمریکا قرار داشته است می تواند با تمرکز بر محورهای منفعتی مشترک با آمریکا از یکسو و همچنین با برقراری پیوندهای سیاسی اقتصادی با مراکز قدرت نوظهور فشارها را از سوی آمریکا کاهش دهد. هرچند تحقق این مقدار نیز مستلزم همراهی انعطاف و تشخیص مختصات تغییرات جدید جهانی در تعیین چگونگی سیاست گذاری کشور می باشد. نفوذ بالای ایران در عراق سوریه فلسطین لبنان و افغانستان و قیمت بالای انرژی نیز در کنار مسائل داخلی آمریکا از جمله نوسانات اقتصادی در مجموع فرصت بهره برداری را برای ایران فراهم کرده است که تنها در فضای فارغ از تنش آفرینی قابل تحقق خواهد بود. در نهایت باید گفت که حاشیه نشینی زمانی می تواند مزیت تلقی گردد که بستر حرکت به متن و کسب جایگاه معقول سیاسی اقتصادی در جهان را موجب شود در غیر این صورت حاشیه نشینی که قصد متن نکند و به حاشیه نشینی مجدد ختم شود فرصت محسوب نمی گردد.
نتیجه گیری
در حال حاضر صندوق بین المللی پول به طور رسمی رکود آمریکا در سال جاری را پیش بینی کرده است اما به نظر می رسد که آمریکا بتواند از رکودی عمیق جلوگیری کند. بحران اقتصادی کنونی آمریکا شاید به تنهایی امری عادی تلقی شود اما آنچه مهم است همراهی این وضعیت با سیاست های یکجانبه گرایانه آمریکا و سرعت خیزش سایر مراکز قدرت است که در مجموع می تواند به عنوان عوامل تغییرزا در چهره نظام بین الملل مورد شناسایی قرار گیرد. در این شرایط لغزش اقتصادی یا رکود ضعیف به ویژه اگر با طولانی شدن زمان احیا و بازیابی همراه گردد می تواند پیامدهای داخلی و خارجی متفاوتی را به بار آورد. بحران اقتصادی آمریکا توانست به مناقشه ای سیاسی و اهرمی برای پیروزی دموکرات ها در انتخابات ریاست جمهوری مبدل شود امری که دارای سابقه تاریخی مکرر در آمریکا می باشد. آمریکا در مواجهه با جهان در حال تغییر و متاثر از عوامل و شرایط یاد شده گزینه های متفاوتی پیش روی دارد : ادامه سیاست های پیشین و فاصله گیری از جایگاه جهانی خود تشخیص و تصحیح خطاها و حفظ موقعیت پیشین و نهایتا پذیرش ظهور قدرت های جدید و نظم نوین و تلاش در ایفای نقش مدیریتی و تثبیت نظم نو همسو با منافع کلان آمریکا. در این میان ایران با توجه به تاثیرپذیری حداقلی از بحران اقتصادی آمریکا می تواند از این حاشیه نشینی با هدف حرکت به متن و بازیگری فعال در سطح فرامنطقه ای بهره جوید.
منبع : مرکز تحقیقات استراتژیک
آمریکا مقام اول واردات و مقام دوم صادرات را به خود اختصاص داده است لذا هرگونه تغییر به ویژه بحران یا رکود اقتصادی در این کشور امواجی را به محیط پیرامون منتقل خواهد کرد به نحوی که میدان عمل سایر بازیگران بین الملل به تناسب فراخ یا محدود می گردد
نوسانات اقتصادی و سیاسی آمریکا می تواند از عوامل بسترساز ایجاد و تغییر احتمالی در چهره نظام بین الملل محسوب گردد
به دلیل ظهور بحران اقتصادی در آمریکا این کشور دیگر نمی تواند سیاست خارجی دوران جنگ سرد و همچنین موضع اقتدار خود مبتنی بر « شما یا با مائید یا علیه ما » را دنبال کند
از آنجایی که ایران پیوند عمیق و استواری با اقتصاد جهانی ندارد تاثیرپذیری مستقیم آن از بحران اقتصادی آمریکا حداقلی است

نام:
ایمیل:
نظر: