صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۲ دی ۱۳۸۷ - ۱۲:۵۹  ، 
شناسه خبر : ۶۷۴۱۳

مرتضى صفار هرندى
دکتر احمدی نژاد دوران ریاست جمهوری خود را در شرایط وارد آمدن فشارهای سنگین روانی بر جامعه آغاز کرد. شاید مشکل بزرگ او این بود که با «نه» گفتن به بسیاری از سنت های ناپسند پدید آمده در سال های قبل وارد عرصه شده بود. عزم جزم رئیس جمهور جوان و تازه نفس بر شکستن عادات نزدیک به دو دهه ای حاکم بر دستگاه های اجرایی به طور طبیعی واکنش برانگیز بود. در کنار این واقعیت شایعه پردازی های دوران انتخابات پس از این دوران نیز ادامه داشت. گاهی این شایعه پردازی ها جنبه ضد امنیتی نیز پیدا می کرد. هنوز مراسم تنفیذ حکم و تحلیف ریاست جمهوری انجام نشده بود، این شایعه در استان سیستان و بلوچستان منتشر شد که دولت احمدی نژاد به منظور تغییر ترکیب جمعیتی در این استان قصد کشتن برادران اهل سنت را دارد!!
این درست در زمانی بود که کشته شدن یک فرد شرور در منطقه کردستان باعث بروز اغتشاش هایی در مناطق کردنشین شده بود. همزمان، تحرکات تروریستی و جنایتکارانه در خوزستان از تلاش اشغالگران عراق بر ایجاد تشنج در این مقطع حکایت می کرد.
در چنین وضعیتی، جناح مخالف احمدی نژاد از هر فرصتی برای مچ گیری از او و حامیانش و به طور مشخص آیت الله مصباح - که آنها از وی به عنوان ایدئولوگ دولت نهم یاد می کردند - مدد می جستند. احمدی نژاد همچنان بر شعار انتخاباتی خود یعنی ایجاد دولت اسلامی تاکید می کرد و آیت الله مصباح ابعاد این ایده را تبیین می نمود. رقیبان، این ایده را چنین تفسیر می کردند که قائلان به آن، معتقد به اسلامی نبودن نظام در طول دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی هستند. این نوع موضعگیری با غفلت نسبت به این واقعیت انجام می شد که شعار احمدی نژاد و آیت الله مصباح وام گرفته از سخن رهبر معظم انقلاب در ششم آبان 1383 است که فرموده بودند: «باید دولت اسلامی را ایجاد کنیم... باید بیشتر به سمت اسلامی شدن، مسلمان شدن و مسلمانه زندگی کردن برویم. باید به سمت زندگی علوی برویم.» اما بازگویی این ایده رهبری معظم انقلاب، از سوی احمدی نژاد و آیت الله مصباح موج سنگینی را تا پس از انتخابات بر ضد آنها به راه انداخته بود.
حتی نمازگزاران جمعه تهران در نخستین خطبه آیت الله هاشمی رفسنجانی پس از انتخابات ریاست جمهوری نهم، شنونده این سخن از وی بودند: «برخی افراد خشک مقدس و کم اطلاع، این گونه مطرح می کنند که نظام ما در گذشته اسلامی نبود. این افراد می خواهند با طرح این مسائل، گذشته انقلاب را معیوب جلوه دهند... این نوع افکار و اظهارنظرها خیانت به انقلاب و نظام است.» مشابه این سخنان پیش از آن از سوی وزیر کشور دولت خاتمی بیان شده بود. آقای موسوی لاری علاوه بر این درباره ایده ایجاد دولت اسلامی گفته بود: «خدا کند گروه هایی مثل انجمن حجتیه معرکه گیر این میدان نباشند و درصدد انتقام گیری از فکر و اندیشه امام و نظام برنیامده باشند.» این فضاسازی ها چندان ادامه نیافت. چرا که رهبر معظم انقلاب در خطبه های نمازجمعه تصریح کردند: «دولت اسلامی که بتواند مقاصدی را که ملت ایران و انقلاب عظیم آنها داشت تامین کند آن دولتی است که در آن رشوه نباشد، فساد اداری نباشد، ویژه خواری نباشد، کم کاری نباشد، بی اعتنایی به مردم نباشد، میل به اشرافی گری نباشد، حیف و میل بیت المال نباشد.» سخن چندی بعد ایشان در دیدار هیئت دولت نیز جزئیات بیشتری را درباره ایده های انتخاباتی احمدی نژاد نشان می داد: «به خانواده ام می گفتم اگر احمدی نژاد رای هم نیاورد خدمت بزرگی به انقلاب کرد که شعار عدالت محوری را مطرح کرد. نگذاشت به فراموشی سپردن این شعار بشود یک سنت.» مفهوم این کلام چنین بود که تا پیش از این زمان، به تدریج فراموشی شعار عدالت خواهی در حال تبدیل شدن به یک سنت بوده است.
چند روز قبل از این دیدار آقای سیدمحمد خاتمی رئیس جمهور سابق در شهر مشهد بدون نام بردن از آیت الله مصباح از جریانی با عنوان «متحجر و مقدس مآب» سخن گفت که به ادعای وی قصد تحریف و منحرف کردن دیدگاه امام را دارند و ضدیت با پیشرفت را با تحلیل های فلسفی و سفسطه زیبا می کنند. وی این گروه مورد ادعای خویش را به طالبان تشبیه کرد. زمانی که رئیس جمهور و اعضای کابینه به مناسبت هفته دولت به دیدار رهبر معظم انقلاب شرفیاب شده بودند، حضرت آیت الله العظمی خامنه ای خطاب به آنها فرمودند: «این که بگویند شما متحجرید و طالبانی عمل می کنید به این حرف ها خیلی گوش تان بدهکار نباشد... اتفاقا کسانی که در مقابل جناح متعبد و پایبند ایستاده اند به یک معنا به تحجر و طالبانیسم نزدیک ترند. چون آنها هم نسبت به آموخته ها و درس های غربی تحجر دارند.»
این گونه رهنمودهای رهبری فقط تا مدتی جناح های سیاسی را به آرامش وا می داشت. اما گرایش به مچ گیری از دولت نوپا برای جناح سیاسی مخالف او امر آرامش پذیری نبود. پس از اولین سفر احمدی نژاد به مقر سازمان ملل در نیویورک، زمانی که او در شهر قم به دیدار علمای دین رفته بود یک فیلم از گفت وگویش با آیت الله جوادی آملی منتشر شد. در این فیلم او از بیان احساسات برخی همراهان می گفت که تحت تاثیر نورانیت ذکر نام مقدس حضرت ولی عصر (عج) در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل قرار گرفته بودند. پس از انتشار این فیلم در برخی از سایت های اینترنتی طیف وسیعی از مخالفان احمدی نژاد دستمایه خوبی را برای حمله تبلیغاتی به او یافته بودند. آنان، این گونه تبلیغ می کردند که رئیس جمهور و حامیان روحانی او همچون آیت الله مصباح مدعی ارتباط با امام زمان (عج) و مروج تفکرات انجمن حجتیه هستند. معلوم نبود که چه نسبتی می توان بین تفکری که اصولا برقراری حکومت اسلامی در زمان غیبت را رد می کند با افرادی که قائل به محوریت فرهنگ انتظار در حرکت به سوی اهداف جمهوری اسلامی هستند می توان برقرار کرد. سازمان مجاهدین انقلاب از این هم فراتر رفته و مدعی شده بود که بازگویی نورانیت ذکر نام امام زمان (عج) بیشتر شبیه ادعاهای بهائیان در ارتباط گیری با عالم غیب است تا انجمن حجتیه ضد بهائیت! اما غایت این مخالفت را در اظهارات یک عضو همین سازمان می شد یافت. هاشم آقاجری مدعی شده بود: «امامت بنیادگرایان، غالی (غلوآمیز) است. چون مقام امام را تا حد پیامبر و خدا بالا می برند... و یکی از نتایج سیاسی آن، این است که رهبری سیاسی خود را به امام غایب و سپس پیامبر و خدا متصل می کنند. در این دیدگاه، هیچ جایی برای دموکراسی باقی نمی ماند.» سخن آقاجری در واقع ترجمان اظهارات همان روزهای عبدالکریم سروش بود که پس از رمی زیارت جامعه کبیره (نقل شده از امام هادی (ع)) به «غلو»، در واکنش به رشد گفتمان مهدویت در کشور، این گونه نتیجه گیری کرده بود: «نظریه مهدویت حق باشد یا باطل، در عرصه سیاسی یا به عمل سیاسی یا سفاکی و مردم فریبی یا ولایت مطلقه فقیه یا اسلحه سازی ایدئولوژیک می انجامد که علی ای حال با دادگری دموکراتیک، پاک بیگانه اند.»
در این شرایط، البته کشف گروه های متعدد منحرف و مدعی ارتباط با امام زمان بهانه خوبی برای سرکوب گفتمان مهدویت در فضای عمومی کشور بود. مخالفان تبلیغ این گفتمان در دولت نهم، سعی می کردند احمدی نژاد و نیز یاران حلقه تحقیقی آیت الله مصباح را همانند چنین گروه هایی نشان دهند. حال آن که سابقه مبارزه فکری همین حلقه با مدعیانی همانند گروه سیدحسن ابطحی و نشریه خورشید مکه در گذشته نزدیک را می دانستند. یکی از اظهارات عجیب، بازگویی این ادعای حیرت آور توسط آقای کروبی و به نقل از فردی بود که وی او را موثق دانسته بود که: دولت احمدی نژاد با این استدلال که ظهور امام زمان (عج) نزدیک است کشور را بی نیاز از هتل سازی می داند! کار مقابله با گفتمان مهدویت تا آنجا پیش رفت که روزنامه جمهوری اسلامی دامنه موضوع را تا زیر سوال بردن اعتبار و مستند بودن مسجد مقدس جمکران در سطح عمومی توسعه داد. متاسفانه آنچه با تامل در این گونه تبلیغات می شد مشاهده کرد این بود که نکته اصلی همان چیزی است که انگشت اشاره آقاجری و سروش، آن را نشانه رفته است. در ماه بعد بحث های چندین ساله نقد نظریه نصب در ولایت فقیه دوباره در روزنامه و تریبون های مختلف گل انداخته بود. بهانه این بحث ها یادآوری کلامی از امام خمینی (ره) توسط آیت الله مصباح بود. آیت الله مصباح به یادها آورده بود که امام خمینی (ره)، رئیس جمهور منتخب بدون نصب ولایت فقیه را طاغوت خوانده بودند. بلافاصله روزنامه شرق مدعی شد که از نظر مصباح، ولی فقیه به مردم دستور می دهد که به چه کسی رای بدهید! حالا دیگر جبهه مشارکت - که چندین سال با طرفداران عبور از امام همراهی کرده بود - در بیانیه ای به همین مناسبت اعلام می کرد: «بیم آن می رود که با بهره از افراد بی اعتقاد به جمهوری اسلامی در مسئولیت های کشور، دستاوردهای حضرت امام و انقلاب و مردم را در معرض خطر قرار دهند.» سپس افراد موجهی مثل مرحوم توسلی و آقایان نورمفیدی و کروبی با شعار جلوگیری از تحریف نظرات امام با این موج همراهی کردند. اظهارنظر افرادی مثل آقای کروبی نشان می داد که قضاوت او براساس شنیده ها و نه متن منتشر شده اظهارات آیت الله مصباح یزدی است. برخی مثل آقای سیدمحمد موسوی بجنوردی نیز به این اظهارنظر کلی و نامنطبق بر احمدی نژاد و یارانش بسنده کردند که «امام نگران حضور اعضای انجمن حجتیه در حکومت بود! برخی دیگر مثل آقای سیدجلال الدین طاهری اصفهانی به ادعاهایی عجیب از این قبیل روی آوردند: امام معتقد بودند وقتی که مردم روی انجام کاری اجماع کردند این امر عندالله حجیت دارد» (!) آنها چشم بر روی اظهارات امام خمینی (ره) همانند آنچه در خرداد 60 و یا در دیدار با خبرگان قانون اساسی در جمله خود آقای طاهری بیان کرده بودند، فرو می بستند.
به سیاق حملات سال های قبل، ناتوانی از پاسخگویی منطقی گاه به ترور شخصیت آیت الله مصباح و انکار واقعیت شخصیت مبارزاتی او می انجامید. تا جایی که آیت الله مسعودی را - که در زمان انتخابات دیدگاهی متفاوت با آیت الله مصباح در تعیین مصداق اصلح داشت - به دفاع از آیت الله مصباح و محکومیت مخالفانش وا داشته بود. این بحث چند ماه در فضای مطبوعاتی و سیاسی کشور اذهان را به سوی خود جلب کرده بود و حتی مراسم سالگرد رحلت مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج سیداحمد خمینی از آن در امان نماند. در آن مراسم آیت الله هاشمی رفسنجانی سخنانی گفت که گویا همانند اظهارات دیگران دچار نقیصه عدم مطالعات دقیق نظرگاه ها به دلیل کثرت اشتغالات بود. او نامی از آیت الله مصباح نبرد، ولی گفت: «برخی می خواهند افتخار مردمی بودن را از نظام ما سلب کنند و به دنیا معرفی کنند که انقلاب اسلامی و حکومت اسلامی از بالا به پایین بوده است. این طرز تلقی از انقلاب اسلامی، نادانی و خطری بزرگ است.»

نام:
ایمیل:
نظر: