مرتضى صفارهرندى
شکست خوردگان رقابت نهمین انتخابات ریاست جمهوری راهی جز فرافکنی مشکلات خود نیافته بودند. این نکته ای بود که در شماره های قبل به آن اشاره داشتیم. عقب رانده شدن از آخرین خاکریز سیاسی یعنی قوه مجریه در انتخاباتی که هیچ کس نمی توانست مدعی عدم سلامت آن بشود، اختلافات درونی این جبهه وسیع را آشکارتر می کرد. چرا که ملاحظات نسبت به یکدیگر، برای مجموعه هایی که دیگر چیزی برای از دست دادن نداشتند، موضوعیت نداشت. پس از انتخابات نهم آقای کروبی با صرف نظر از جایگاه دبیرکلی مجمع روحانیون مبارز و گلایه مندانه حزب اعتماد ملی را تشکیل داد. مجمع روحانیون مبارز نیز که انتخابات نهم اعضای آن را به سه دسته هوادار کروبی، هاشمی و معین تقسیم کرده بود، در شرایط جدید چنان لحن منتقدانه ای نسبت به رویه نیروهای سیاسی متحد و تحت اشراف خود یعنی گروه هایی مثل حزب مشارکت ،سازمان مجاهدین : که سید محمدعلی ابطحی مجمع روحانیون را پدر معنوی آنان توصیف می کرد- و... برگزیده بود که گاه با عکس العمل هایی از سوی اعضای این مجموعه های سیاسی مواجه می شد. خود حزب مشارکت هم به تعبیر حجاریان نیازمند پوست اندازی شده بود. شاید در همین پوست اندازی بود که محمدرضا خاتمی - که در واقع جنبه سمبولیت نسبت وی با رئیس جمهور قبلی، او را به دبیرکلی این گروه رسانده بود - جای خود را به یک فرد دارای توان و سابقه سیاسی بیشتر یعنی محسن میردامادی داد.
مشارکتی ها در حالی سعی داشتند، اتحاد استراتژیک خود با گروه های مخالف امام (مثل نهضت آزادی و ملی مذهبی ها) را در قالب «جبهه دموکراسی خواهی» تداوم بخشند که در شرایط جدید تلاش می کردند با در دست گرفتن تابلوهای دهه قبل خود مثل خط امامی بودن، راه اندازی جلسات مذهبی و... وجهه اجتماعی خود را باز یابند. حزب مشارکت همچنان رفتارهای متناقض خود را ادامه می داد. این گروه هم چهره ای گریزان از رادیکالیسم از خود به نمایش گذاشته بود و هم با عناصر تندرو مثل اکبر گنجی - که پس از پیروزی نامزد اصولگرا در انتخابات نهم با اعتصاب غذا، حمایت کاخ سفید را برانگیخته بود - همدردی می کرد. دکتر ناصر هادیان عضو برجسته این حزب در همان زمان از گنجی به عنوان «سمبل دموکراسی خواهی مردم ایران» یاد کرد. مشارکتی ها در عین حال به هنگام تشکیل جبهه دموکراسی خواهی با محوریت مصطفی معین در پس از انتخابات، مشغول چانه زنی با نهضت آزادی بر سر وزن طرفین در این ائتلاف بودند!
گروه های تبعی و هوادار به تناسب جوانی خود، دچار چالش شدیدتری بودند. بخش افراطی دفتر تحکیم وحدت (مشهور به طیف علامه) خود، مبتلای به انشعاب های جدیدی شده بود. بخشی از این مجموعه که طفیلی مجموعه های حزب مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب، نهضت آزادی و ملی مذهبی ها محسوب می شدند خود را طیف «دموکراسی خواه» نامیده بودند و بخشی دیگر به محوریت علی افشاری با نامگذاری خود به عنوان «طیف مدرن» از شکست «دموکراسی خواهان» همانند «جبهه دوم خرداد» دم می زدند و می گفتند که قصد دارند به جبهه ملی نزدیک شوند. البته مدتی بعد علی افشاری با خروج از کشور به مجموعه ای از دوم خردادی هایی مثل سازگارا، حقیقت جو و... پیوست که همکاری آشکاری را با مجموعه های به ظاهر پژوهشی غربی مثل موسسه آمریکن اینتر پرایز (متعلق به نومحافظه کاران آمریکایی) آغاز کرده بودند. اما تعامل بین این افراد و طیف به اصطلاح دموکرسی خواه در قالب های مختلفی مثل شبکه وبلاگ نویسی متشکل از تیم های ژورنالیستی روزنامه های دوم خردادی همچنان ادامه داشت. بخشی از این مجموعه نیز در نشریه های جدید همانند روزنامه های وابسته به حزب اعتماد ملی و حزب کارگزاران به کار خود ادامه می دادند.
قابل ذکر است که بخش معتدل دفتر تحکیم (مشهور به طیف شیراز) پس از انتخابات نهم با حفظ گرایش مستقل به استقبال آرمان های عدالت خواهانه دولت نهم رفت و به همراهی با گفتمان عدالت خواهی در سطح ملی و بین المللی پرداخت.
احزاب کارگزاران و اعتدال و توسعه به عنوان استخوان بندی اصلی ستاد انتخاباتی آیت الله هاشمی رفسنجانی چند ماه پس از طرح ایده جبهه اعتدال، رسما به تبلیغات در این باره پایان دادند. اعضای حزب کارگزاران نیز از بازسازی درونی و نیز مسئولیت پذیری بیشتر اعضا در قبال فعالیت های حزبی سخن می گفتند. اما این حزب به رغم شکست خوردن در انتخابات می توانست به بدنه بوروکرات و تکنوکرات و نیز توانایی دیرینه خود در ساماندهی مطبوعات مخالف اصولگرایی امیدوار باشد. مطبوعاتی که نقش پشتیبان تبلیغاتی مخالفان دولت جدید را حتی قبل از تشکیل کابینه ایفا می کردند، پس از هشت سال، حالا لزوم توجه به مطالبات و مشکلاتی مثل اشتغال و دیگر معضلات اقتصادی و معیشتی در صدر برنامه های تبلیغاتی آنان قرار داشت. حتی گفته می شد کمیته ای به همین منظور در حزب مشارکت آغاز به کار کرده است.
بدین ترتیب دولتی که رسالت خود را پیگیری آرمان های عدالت خواهانه و دفاع از حریم رهبری انقلاب و نظام تشخیص داده بود در اولین ماه های فعالیت، با انتظاراتی مواجه شده بود که رهبر معظم انقلاب در توصیف آنها فرمودند، انتظارات مطرح از دولت جدید تا یک سال بعد از شروع به کار دولت های قبلی عنوان نمی شد. ایشان در سخن دیگری یادآور شدند: بعضی ها که در قبال برخی مسائل پنج سال صبر کرده اند در این دو سه ماه بی صبری می کنند و پا بر زمین می کوبند که چرا فلان کار نشد! شاید این رفتارها به هدف گرفتارسازی دولت جدید در دامی انجام می شد که رهبری معظم انقلاب، دولت نهم را به پرهیز از آن دعوت می کردند. آفت شتابزدگی در پاسخگویی به مطالبات و درگیری در اصطکاک های سیاسی می توانست این دولت را در همان ابتدای راه با مشکلات پیش بینی نشده ای درگیر سازد. در مقابل این وضعیت، دولت نهم اهتمام به تلاش برای خدمت به جای درگیری با مطالبات مصنوعی و فضاسازی ها را به عنوان راه خود انتخاب کرده بود. این نیز ممکن بود کاستی دیگری به نام «عدم پاسخگویی» را دامنگیر دولت کند. با این فروض، در هر حال رفتارهای مخالفان دولت اگرچه غیراخلاقی ولی برای خود آنها کاملا سودمند می نمود.
مخالفان دولت نهم اگرچه متشتت، اما بر تخریب این دولت جوان متفق بودند. بدین صورت استفاده از هواداران حزب مشارکت و بلکه جریان های تندروتر در روزنامه های متعلق به احزاب، اعتماد ملی و کارگزاران تداخل چندانی با اختلافات فیما بین این احزاب و گروه ها نداشت. مهمترین این مضامین مربوط به سیاست عزتمندانه دولت جدید در عرصه دیپلماسی هسته ای و خاورمیانه ای جمهوری اسلامی بود.
دولت نهم در اولین روزها دستور باز کردن پلمب کارخانه تولید گاز یواف 6 اصفهان را - که مقدمه ای برای فرایند غنی سازی اورانیوم است - به مورد اجرا گذاشت. آقای حسن روحانی از دبیری شورای عالی امنیت ملی استعفا کرد و دکتر علی لاریجانی به این سمت منصوب شد. لاریجانی از مدتها پیش به عنوان یکی از دو نماینده رهبری در شورای عالی امنیت ملی، منتقد دیپلماسی تیم مذاکرات هسته ای به ریاست آقای حسن روحانی بود. به دنبال تهدیدهای آمریکا و رژیم صهیونیستی، درباره احتمال حمله نظامی به مراکز هسته ای، اجتماعات بزرگی به صورت دیوارهای انسانی نمادین به دور مراکز مربوط به فعالیت های هسته ای و از جمله مرکز یوسی اف اصفهان شکل گرفت. این حماسه مردمی تنها با تمسخر افرادی از حزب مشارکت مثل شیرزاد و مزروعی مواجه شد. ابراهیم یزدی دبیرکل نهضت آزادی نیز تهدید مجلس هفتم به خروج از پیمان ان پی تی را مورد انتقاد قرار داد. بالاخره مجلس طرح تعلیق اجرای داوطلبانه پروتکل الحاقی را به تصویب رساند. استحکام منطق جمهوری اسلامی در این اقدامات، پرونده هسته ای ایران را در نهایت از دستور کار اجلاس نیمه پاییز 1384 شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی خارج ساخت. اما آمریکا همچنان به تهدید جمهوری اسلامی ادامه می داد.
در چنین وضعیتی تمام نیروهای سیاسی کشور بایستی برای مقابله با آمریکا و غرب بسیج می شدند. اما تقابل با دولت جدید برای مخالفان آن، اهمیتی بیش از اینها داشت. اظهارات محمدرضا خاتمی در آن روزها واقعا تامل برانگیز بود. او گفته بود: «دولتی که در روابط داخلی خود با مردم و سیاسیون و روشنفکران و مناسبات، زور را می خواهد حاکم کند طبعا باید پذیرای فشار و زور حاکم بر جهان باشد.» چنین ادعایی بر ادعای عجیب دیگری درباره دولت احمدی نژاد استوار بود: «در دولت جدید، زنان، جوانان، اقلیت های قومی و مذهبی و اپوزیسیون سیاسی، طبقات متوسط به بالا و روشنفکران جایی ندارند.» (!) این قضاوت درباره دولتی که فقط چهار ماه از عمر آن می گذشت چقدر برای مردم می توانست پذیرفتنی باشد؟ لیکن هدف، ادامه یک جنگ روانی بی امان و تعطیل ناپذیر برضد این دولت بود. یک مدرس دانشگاه به نام داود هرمیداس باوند که مدتی بود به عنوان عضو مرکزیت گروه فراموش شده جبهه ملی وارد فعالیت سیاسی شده بود، در مصاحبه با واشنگتن پست چنین گفت: مردم در سراسر ایران معتقدند احمدی نژاد قدرت حل مشکلات را ندارد.» در همان روزها آقای حسن روحانی در جلسه مجلس خبرگان رهبری از «آمار دلخراش خروج فرهیختگان از کشور» سخن می گفت و ادعا می کرد: «جریانی امروز سعی دارد افراد با ارزش کشور و مدیران شایسته را طرد و منزوی کند و این آفت مثل خوره به جان کشور افتاده است.»
در آن روزها رسانه های مخالف دولت جدید حتی از طرح عدم کفایت سیاسی رئیس جمهور سخن به میان آوردند. باری، عجیب ترین تجربه آغاز به کار یک دولت در طول تاریخ جمهوری اسلامی در حال سپری شدن بود.