صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۲ دی ۱۳۸۷ - ۰۷:۲۷  ، 
شناسه خبر : ۶۹۱۴۱

حسین ایرانى‌وند
آرمان گرایى و واقع بینى ،در یک برداشت ابتدایى و ساده ، به عنـوان دو نقطه مقابل هم نگریـسـتـه مـى شـوند که تعقـیـب یکى انـسـان را از پیگیـرى دیگـرى بـاز مى دارد .آرمانگرایى غالباً با خیال پردازى و آرزوهاى دور از دسترس و تحقق نیافتنى داشتن مترادف پنداشته و چنین فـرض و توصیه مى شـود که در حوزه سیاست باید رفتار خود را در چارچوب آنچه که واقعیت هاى موجود تعیین مى کنند محدود کنیم . آرمان را،در تحلیل نهایى ، یک ضـد واقعیت تلقى مى کنند و از همین روست که در بینش انسان غربى نهایت آرمان گرایى چیزى جز ویران شهر نیست .تلقى آرمان به عنوان یک امر غیر واقعى ،نهایتـاً به آرمان چونان یک » ضد واقعیت «یا واقعیت کاملا منفى و ویـران گر منتهى مى شـود و به همین خاطـر است که در تفکر غـرب آرمان شهر و ویران شهر، نه دو نقطه مقابل هم بلکه دو روى یک سکه هستند . در مقابل این دریافت از آرمان به عنـوان » ضد واقعیت «، بینش الهى و دینـى وجود دارد که در آن از آرمان به عنـوان یک » واقعیت مکمل «تعبیـر مـى شـود .بین آرمان و واقعیت ،ایده ها و واقعیت ها مرز نفوذناپذیرى وجود ندارد و آرمان شکلى از واقعیت است که مى تواند نقش مکمل و یارى رساننده به آن را ایفا کند .در مقابل ، واقعیت باید به عنوان آرمانى نگریسته شود که بخشى از آن تحقق یافته است .
به عنوان نمونه ، انقلاب اسلامى و تشکیل جمهورى اسلامى ، زمانى به عنوان «آرمان « یک هدف دست نیافتنى و آرمان غیر قابل باور فرض مى شد اما اکنون این با پیروزى انقلاب به یـک » واقعیت «تبدیل شده است .بر همین قیـاس ، تشکیل حکومت عدل الهى در سراسر کره زمین و پیروزى مستضعفان بر مستکبران عالم ، هم اکنون نقش یک آرمان را ایفا مى کند که زمانى و در آینده به » واقعیت «بدل خواهد شد . نقش و کـارکـرد آرمان ها تـرسیم افق هـاى فـکـرى و حـرکتى بـراى انسان هـا، جهت دادن و معنابخشى به سیاست و جلـوگیرى از فروافتادن امر سیاسـى در دام غیر اخلاقیات است .بـرنامه سیاسى بـدون آرمان ، یعنى برنامه سیاسى بى معنـا، کم انگیزه ، روزمره نگر و سردرگم و سو گم کرده .نفى آرمان گرایى ، یعنى در چنبره گذشته محـدود و محصـور بـودن و آینده را از ساختـار زمانى خـود حذف کردن . جامعه بدون آرمان ، یعنى جامعه اى که براى آینده خود برنامه و هدفى ندارد . دقت کنیم متوجه مى شویم که حتى جـوامع کاملا مادى نیز خالى از آرمـان و آرمان گرایى نیستند .برنامه هایى که براى دهه هاى آینده طراحى مى شوند،نمونه اى است از آرمان گرایى محدود . در مجموع ، آرمان به عنـوان یک واقعیت مکمل ،با ویژگى هاى زیر شناختـه مى شود : .1 مرز قاطعى بیـن آرمـان و واقعیت ، وجـود ندارد و آرمان و واقعیت نـه دو نقطه مقابل بلکه مفاهیمى مکمل هستند . .2 آرمان گرایى ،جـزء اساسى و ذاتى آینده نـگـرى است و نفى آرمان به نفـى آینده مى انجامد . .3 آرمان براى معنابخشى به سیـاسـت لازم و حیاتى است .سیاست بـدون آرمان ،یعنى سیاست ضد اخلاقى .

نام:
ایمیل:
نظر: