غزه، تنها قطعه ای از جغرافیای زمین نیست.
غزه مسلخ انسانیت است؛ قتل گاه صدایی که آزادی را می ستاید. قربانگاه آگاهی و مدفن زیستن!
در غزه- این وسعت زخم و آتش- گوساله پرستان سامری مجال دارند به رسم ناجوانمردی خون بریزند و در میان پشته-پشته کشته های «بی گناهی»، خنده های لاقیدی و سرمستی از قدرت سر دهند. می توانند در ازدحام آوار بغض بی کسی کنعانیان، عربده اتحاد با ابلیس را برکشند.
در غزه مظلوم، زوزه شوم تانک ها، بی پناهی انسان فلسطینی را نشانه رفته است.
امروز صدای دلخراش برخورد تازیانه به پیکره «آزادی» در غزه به گوش می رسد.
چشم دنیا، بنیاست؛ می بیند که صنوبر آزادگی بر دار می شود!
دنیا، «الدوره» ها را می شناسد!
از پاییز و رنج گرسنگی اهالی اقلیم زیتون باخبر است!
اما این دنیا، گرفتار است! بی خدایی، در زندان نفس به بندش کشیده است. شکم های فربه بوالهوسی، سکون و سکوت دنیازدگان را بار آورده است. بی دردی، مجال همدردی نمی دهد. دنیا آن قدر سرگرم خویش است که وقت غصه دار شدن از غصه دیگران را ندارد.
غزه تنها قطعه ای از جغرافیای زمین نیست؛ نامی است که سیاره خاکی مان را متعفن و تهی از معنای عشق می نماید!
اینک بر من و توست که رو به غزه سرشار اندوه، فریاد بی تاب دادخواهی از حربیان و آوای همنفسی با مظلوم سر دهیم!
غزه اگرچه امروز در هجوم آتش و کین و پلشتی خصم می سوزد؛ اما سبزی سروهای دلیری و استقامت، خورشید بزرگ و فروزان پیروزی را نوید می دهد. چنان خورشیدی که در جنگ تموز، در جنوب سرزمین قله های سپید-لبنان- بر دمید!