بصیرت: چند روز پیش، درگیر و دار کشت و کشتار مردم بی گناه غزه به دست نظامیان صهیونیست، وزیر امور خارجه آن رژیم، در مقابل خبرنگاران ظاهر شد و با تفرعن تمام، خطاب به آنان گفت: «اسرائیل با عملیات نظامی اش علیه نوار غزه، در راستای منافع جهان آزاد عمل می کند.»
به نظر می رسد، آنچه که بر زبان این زن جاری شده، نه تنها عقیده شخصی خودش، بلکه اعتقاد همه آنانی است که در آمریکا و اروپا و برخی کشورهای عرب ساکت نشسته اند و پا روی پا انداخته اند و با تبسم به صحنه های آدم کشی آشکار، در غزه نگاه می کنند. در واقع وزیر امور خارجه رژیم اشغالگر به نمایندگی از آنان چنین سخنانی گفته چرا که اگر گفته های این زن صهیونیست برخلاف نظر آنها بود، می بایست واکنش نشان می دادند و حرف های او را رد می کردند. ظاهراً چنین نشد. بنابراین می توانیم نتیجه بگیریم که آنچه امروز در غزه می گذرد، همان چیزی است که غرب می خواهد، همان چیزی است که بسیاری از سیاستمداران، متفکران و صاحبان رسانه های غربی آن را تأیید و حمایت می کنند. از این رو بشریت امروز، با چنین موجودات وحشتناکی سر و کار دارد، موجودات بی وجدانی که از یک سو نظریه های خوش آب و رنگ فکری و هنری تولید می کنند و آنها را لای زرورق پیچیده، برای تحمیق و تطمیع منورالفکران جهان غیر غربی، مخصوصاً کشورهای مسلمان می فرستند. از سوی دیگر هم زرادخانه های آنان، دوشادوش همان محافل تولید نظریه، انواع و اقسام سلاح های کشتار جمعی برای نابودی مردمان غیر غربی تولید می کنند. آنچه وزیر امور خارجه رژیم اشغالگر قدس به آن اشاره کرده چنین جهانی است. جهانی که در آن اقلیتی از بیشترین ثروت و امکانات این کره خاکی برخوردارند. اینان خود را مرکز عالم و برترین انسان ها از هر حیث می دانند و می گویند دیگران در حاشیه هستی و زندگی قرار گرفته اند، چرا که در فضای -به زعم آنان- مدنیت، فرهنگ و ثروت برتر نیستند، مثل آنها فکر نمی کنند، مثل آنها عمل نمی کنند، به قواعد جهان آزاد گردن نمی نهند. باید بر این حاکمیت کرنش کنند، و اگر بخواهند مستقل زندگی کنند و بر آیین و آداب و فرهنگ خود وفادار بمانند، پس باید تنبیه شوند، آن قدر که آداب مدنیت غرب را که همان بندگی و سرسپردگی به آنان است، بپذیرند، در غیر این صورت با آنها چنان رفتاری می شود که امروزه با زنان و کودکان بی دفاع فلسطینی می شود، قتلگاهی به وسعت یک شهر به راه می اندازند و خانه ها و کشتزارها را سرریز از خون بی گناهان می کنند. این اتفاقی است که عالم آشکار در حال وقوع است، نه پندار تاریکی است و نه خیال خام، واقعیتی است شفاف و روشن.
حال باید از آن جماعتی که در کشورهای غیر غربی زندگی می کنند و شیفته و شیدای این دیوان و ددان هستند، پرسید: حضرات شما دیگر چرا؟ شما چرا می خواهید به این قلدران سواری بدهید و فرش قرمز زیرپایشان بیندازید؟ شما چرا می کوشید زمینه های نظری و فکری را برای حضور آنان در سرزمینتان آماده کنید. تا آنها راحت تر بتوانند بر مردم و کشور شما مسلط شوند؟ شما چرا مولفه های فکری جهان آزاد آنان را وحی منزل پنداشته و برایشان بی جیره و مواجب پادویی می کنید؟ (البته شاید جیره و مواجبی هم در آن پس و پشت ها در کار باشد.) آیا جهان آزاد آنها جهان قشنگی است؟ جهان آزاد آنها جهان زیبایی است؟ جهان آزاد آنها، جهانی است که در آن حقوق بشر رعایت می شود؟ اگر هم رعایت می شود، باید دید، کدام حقوق و کدام بشر؟ در جهان آزادی که رهبری آن به دست حشرات کثیفی امثال بوش، براون و مرکل است، آیا چنین جهانی می تواند آزاد باشد؟ بویی از انصاف و انسانیت ببرد؟ آیا شرم آور نیست که آدم به خواسته و اراده چنین موجودات موذی ای گردن بنهد و رام اراده آنان باشد؟ در چنین صورتی، جواب بچه های غزه چه می شود. به آنها چه باید گفت؟ چگونه در برابر نگاه غمبار آن مادر فرزند مرده تاب آورد و تاب برنداشت و از شرم آب نشد و به زمین فرو نرفت؟ لطفاً نگویید که حماس خشونت طلب است و آن زنان و کودکان قربانی خشونت، شما عادت کرده اید که با این تفکرات عفن، خوش غیرتی خودتان را توجیه کنید، و مگر همین شماها نبودید که بی شرمانه گفتید و نوشتید که امام حسین قربانی خشونت طلبی پدران خود شد؟ البته این حرف شما نیست. این حرف را بر دهان شما گذاشته و بر قلم هایتان جاری کرده اند. شما و گماشتگانی مانند، مبارک، شاه فهد و عبدالله اردنی، به مراتب بدتر از آن صهیونیست ها و جلادان آمریکایی و اروپایی هستید، آنان آشکارا می گویند ما نگهبانان جهان آزاد هستیم و کسی نمی تواند در این کره خاکی برخلاف اراده ما نفس بکشد، اما شما چه طور؟ شما کی هستید؟ چه چیزی از این همه حمالی و کاسه لیسی به شما می رسد؟ کدام سکو، کدام افتخار، کدام عزت و شرف، نصیب شما می شود. شما در کدام نقطه این جهان ایستاده اید؟ بدون شک امروز، عاشورا در غزه بازآفرینی می شود. نیروها و جبهه ها و جناح ها، در مقیاسی متفاوت، اما بر همان ترتیب حق و باطل، ظالم و مظلوم آرایش گرفته اند. هر کسی باید، اردوگاه خود را مشخص کند. در چنین صف بندی هایی که یک طرف آن ظالمی قدرتمند و برخوردار از سلاح و نفرات قرار گرفته و در سویی دیگر مشتی زن و کودک و تعداد اندکی رزمنده با حداقل سلاح و یا بهتر بگوییم سلاح های دست ساز، سکوت و بی طرفی کفه نیروی متجاوز را سنگین می کند، به نفع او تمام می شود. غزه همان کربلاست. زمان انتخاب است. کدام اردوگاه، اردوگاه مظلومان و بی گناهان، یا اردوگاه قلدران و قداره بندان؟ مگر نه این که گفته شده، هر روز عاشوراست و همه جا کربلا؟حال باید انتخاب کرد. مستقل بودن، بی تعهد بودن، بی مرام بودن، همه مزخرف است، پوششی است بر زبونی و ذلت پذیری، باید انتخاب کرد. چیزی به عاشورا نمانده. صدای سم اسبان می آید، صدای شلیک گلوله ها شنیده می شود. دیگر وقتی نمانده، وقتی نمانده!