بصیرت: پیوند شرکتهاى بزرگ ملى و فراملى ایالات متحده با رسانههایى که به عنوان رسانههاى آزاد شناخته مىشوند، حقیقتى است که افشاى ابعاد و دامنه آنهمگان را به تأمل وا مىدارد.
پیوند شرکتهاى بزرگ ملى و فراملى ایالات متحده با رسانههایى که به عنوان رسانههاى آزاد شناخته مىشوند، حقیقتى است که افشاى ابعاد و دامنه آنهمگان را به تأمل وا مىدارد. در حال حاضر، اعضاى هیأت مدیره ده شرکت برجسته رسانهاى آمریکا، 118 نفر مىباشد که این افراد اداره 288 شرکتمهم تجارى ملى و بینالمللى را برعهده دارند.
"رسانههاى جریان غالب" اصطلاحى است که با هدف توصیف گروه بزرگ تلویزیونى، رادیویى و مطبوعاتى ایالات متحده به کار مىرود. "جریانغالب" حکایت از آن دارد که خبرهاى منتشر شده، با هدف آگاهى و در راستاى منافع جمعیت غالب آمریکاست. این رسانهها شامل تعدادى ازرسانههاى ارتباطى هستند که تصور بر آن است، تقریباً همه اخبار و اطلاعات جهان را به اطلاع جامعه آمریکا مىرسانند.
به عقیده ما، این رسانهها به هیچ وجه اطلاعات و اخبار مورد نیاز جمعیت غالب را ارائه نمىکنند. به عبارت دقیقتر، بهتر است از رسانههاى بزرگىصحبت کنیم که در جامعه امروزى ما با عنوان رسانههاى وابسته به شرکتهاى تجارى به فعالیت مشغولند و نوعى ساختار قدرت هرمى غول پیکر دارندکه رفتارى منفعتجویانه از خود نشان مىدهند.
گروه تحقیقاتى دانشگاه دولتى سونوما اخیراً بررسى خود را درباره هیأت مدیره ده شرکت بزرگ رسانهاى آمریکا به پایان برده است. این گروه دربررسىهاى خود به این نتیجه رسید که اعضاى هیأت مدیره این ده شرکت بزرگ، تنها 118 نفر هستند، یعنى تقریباً به تعداد اعضاى حاضر در یککلاس دانشگاهى. اما مسأله قابل تأمل آن است که این 118 نفر، عهدهدار اداره 288 شرکت مهم ملى و بینالمللى هستند. به عنوان نمونه، شرکتهاىرسانهاى NBC و واشنگتن پست از اعضاى هیأت مدیرهاى سود مىبرند که مدیریت شرکتهاى کوکاکولا و جىپى مورگان را عهدهدار مىباشند وشرکتهاى خبرى تریبون، نیویورک تایمز و گانت، همگى اعضاى مشترکى با شرکت پپسى دارند. یک خانواده بزرگ و شاد که منافعشان سخت بهیکدیگر گره خورده است.
آنچه در پى مىآید، تنها نمونههایى از پیوند گسترده ده غول رسانهاى آمریکا با شرکتهاى تجارى این کشور است:
× نیویورک تایمز: کارلى گروپ، الىلىلى، فورد، هال مارک، جانسون اندجانسون، لهمن، استپلز، پپسى.
× واشنگتن پست: لاک هید مارتین، کوکاکولا، ژیلت، جىپى مورگان، مودیز، دوناند برد استریت.
× نایت ریدر: ادوب سیستمز، اچیلون، کیمبرلى کلارک، استاروود هتلز، اچاند آربلاک.
× تریبون (شیکاگو و لوسآنجلس تایمز): آل استیت، کاترپیلار، کونوکوفیلیپس، مکدونالد، پپسى، ولز فارگو،ترىام، کواکر اوتس.
× نیوزکورپ (فاکس): بریتیش ایرویز، روس شیلد.
× انبىسى: آون، بکتل، کوکاکولا، دل، جىام، هوم دپوت، جىپى مورگان، مایکروسافت، موتورولا، کلوگ.
× دیزنى (اىبىسى): بوئینگ، نورث وست ایزلانیز، کلورکس، ژیلیت، هالیبرتون، یاهو، استیپلز، فداکس، کمارت.
× ویاکام (سىبىاس): امریکن اکسپرس، اورکل، لافارگ، ادیسون.
× گانت: اىپى، لاک هیدمارتین، کانیتننتال ارلاینز، گولدمن ساچز، تارگت، پپسى.
× سىانان: سیتى گروپ، استىلودر، کالگیت پالمولیو، هیلتون.
آیا در چنین شرایطى مىتوانیم مطمئن باشیم که مثلاً واشنگتن پست نسبت به اخبار قراردادهاى لاک هیدمارتین جانب انصاف را رعایت کند؟ و آیامىتوانیم کاملاً مطمئن باشیم که شرکت خبرى اىبىسى گزارشهایى واقعى از قراردادهاى هالیبرتون در عراق ارائه کند؟ اگر به این باور برسیم کهرسانههاى وابسته به این شرکتها اخبارى واقعى و غیرسانسور شده درباره مسایل اساسى مرتبط با منافع خاص نظام سرمایهسالارى آمریکا بهجامعه ارائه مىکنند، آنگاه احتمالاً مىتوانیم بگوییم که آنها نیازهاى جامعه غالب آمریکا را تأمین مىکنند. اما اکثریت جامعه آمریکا به این باور رسیدهاندکه این شرکتها نه در جهت منافع جامعه که در راستاى منافع خود گام برمىدارند و نباید آنها را به عنوان رسانههاى جریان غالب برشماریم. به عبارتدیگر باید شرکتهاى رسانهاى آمریکا را شرکت زده بنامیم و جامعه غالب هم باید به دنبال منافع مستقل خبرى و اطلاعاتى دیگر بگردند.