صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۳ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۹:۲۱  ، 
شناسه خبر : ۷۲۸۵۹

رضا گرمابدری
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

هنگامی که درگیری نظامی میان رژیم صهیونیستی و حزب الله در هفته دوم جنگ به اوج خود رسید، آنچه که بسیاری از ناظران مسائل سیاسی را به تعجب واداشت، تمایل ضمنی مقامات رژیم صهیونیستی برای توقف درگیری ها و برخلاف نظر آنها ترغیب و تشویق آمریکایی ها برای ادامه جنگ بود. بسیاری از تحلیلگران برای اصرار آمریکایی ها به ادامه جنگ توجیه قانع کننده ای نداشتند و خود آمریکایی ها هم مانند ادعاهای اولیه صهیونیست ها علت این امر را نابودی حزب الله بیان می کردند. اما این علت در زمانی بیان می شد که مقامات صهیونیستی از ادعای خود با پشیمانی روی گردان شده بودند و بسیاری از صاحب نظران نیز نابودی حزب الله را غیرممکن می دانستند، پس برای اصرار آمریکایی ها برای ادامه درگیری ها می بایست علل دیگری یافت می شد. کشف این علل در فضای درهم پیچیده خاورمیانه که منافع کشورهای مختلف در آن با یکدیگر گره خورده است کارآسانی نمی باشد.
هفته گذشته هنگامی که شورای امنیت سازمان ملل پس از چند ماه قطعنامه ای را علیه فعالیت های صلح آمیز هسته ای ایران صادر کرد دریچه ای بر فضای تاریک جنگ حزب‌الله با رژیم صهیونیستی و اصرار آمریکا بر ادامه این جنگ گشوده شد. از دل این اقدام مفتضحانه شورای امنیت که فاقد هرگونه مبنای حقوقی است، فرضی بیرون می آید که بسیار قابل تأمل به نظر می رسد و می تواند «ارتباط ناپیدای» جنگ حزب الله و رژیم صهیونیستی با روندی که پرونده هسته ای ایران در حال طی کردن است و نیز آینده احتمالی آن را تبیین کند. بررسی رفتار چند سال گذشته آمریکایی ها در ارتباط با فعالیت های هسته ای ایران به وضوح نشان می دهد که آمریکایی ها به هیچ و جه مایل به این نیستند که ایران از کمترین امکان برای فعالیت هسته ای برخوردار باشد، در این مدت هم با امتحان مسیرهای مختلف به دنبال راهی بودند که به شکل تضمین شده آنها را به هدفشان برساند.
به زعم آمریکایی ها شیوه اروپایی ها جواب نمی دهد ولی برای همراه ساختن آنها لازم است مدتی با آنها همراهی کرد تا شکست شیوه آنها اثبات شود. آمریکایی ها امید چندانی به کارآمدی تحریم ها علیه ایران ندارند و تضمین آورترین اقدام را نیز نابودی تاسیسات هسته ای ایران می دانند ـ برای آنها آینده موضوع چندان مهم نیست آنها به وضع حاضر و غلبه مقطعی بر ایران و نابودی تاسیسات هسته ای دل‌خوش کرده‌اند ـ آمریکایی ها برای دست زدن به این اقدامی که به زعم آنها اطمینان بخش است با دو مانع بزرگ مواجه هستند:
الف) همراه ساختن نسبی شورای امنیت با خود تا جایی که اگر خواستند دست به اقدام نظامی بزنند در کنار برخورداری از مشروعیت نسبی بتوانند چند کشور معتبر جهانی را نیز با خود همراه کنند و به نظر می رسد با صدور قطعنامه اخیر، آمریکایی ها حرکت را در مسیر دلخواه خود می بینند و تصور می کنند می توانند این حرکت که به طور قطع با مخالفت سرسختانه روس ها و چینی ها مواجه خواهد شد را به نقطه هدف یعنی یک تهاجم نظامی هدایت کنند.
ب) واکنش نامشخص ایران به هرگونه تهاجم نظامی احتمالی. بسیاری از آگاهان سیاسی و از جمله آمریکایی ها بر این اعتقادند که اصلی ترین واکنش ایران به هر نوع تهاجم نظامی احتمالی با حمله حزب الله به رژیم صهیونیستی آغاز خواهد شد و ایران از رژیم صهیونیستی انتقام خواهد گرفت و آمریکا نیز برای حفظ امنیت رژیم صهیونیستی از حمله نظامی به ایران خودداری خواهد کرد. به گمان آمریکایی ها درگیری های اخیر این فرصت را در اختیار رژیم صیهونیستی قرار داد تا آنها بتوانند اصلی ترین تهدید ایران علیه خود که همان حزب الله باشد را نابود کنند تا دستشان به همراه آمریکا برای اقدامات بعدی باز باشد.
در این فرض آمریکایی ها حزب الله را به عنوان حامی قدرتمند ایران در معادلات نظامی یک درگیری احتمالی حذف شده می دانند، چه حزب الله در جنگ با رژیم صهیونیستی دوام بیاورد و پیروز شود و چه شکست بخورد و تضعیف شود، زیرا در هیچ کدام از دو صورت ذکر شده حزب الله در آینده نزدیک نمی تواند در یک جنگ احتمالی به نفع ایران وارد عمل شود چرا که مردم لبنان که این روزها مهم ترین تکیه گاه حزب الله هستند تحمل یک جنگ دیگر را در زمانی کوتاه ندارند و لذا حزب الله بدون حمایت مردم نمی تواند در یک آوردگاه سنگین دوام بیاورد و در نتیجه ایران به واسطه از دست دادن یک حامی قدرتمند در موضع ضعف قرار می گیرد و چون قدرت پاسخگویی آن به حملات احتمالی به شدت کاهش پیدا خواهد کرد، می توان تاسیسات هسته ای این کشور را با آسودگی مورد تهاجم قرار داد.
بر آمریکایی‌های بسیار خوشبین و تندرو هم معلوم است مسیری را که انتخاب کرده اند بسیار ناهموار و سخت است و برای رسیدن به مرحله اصلی باید ماه ها وقت صرف کنند. اما آنچه که می تواند این فرض محتمل را سست و از حیز انتفاع خارج کند، سرنوشت جنگ حاضر و مسائلی است که لازم است جمهوری اسلامی ایران در آن خصوص با وضوح بیشتری سخن گوید تا به انحای مختلف به شکل مناسب به طرف مقابل تفهیم کند.
پیروزی حزب الله بر رژیم صهیونیستی از چنان قدرت پرتراکم و ظرفیت انفجاری بالایی برخوردار است که به خودی خود می تواند فضایی را ایجاد کند که بحث هرگونه تهاجم احتمالی نظامی به ایران را منتفی سازد، پس لازم است به هر نحو ممکن به حزب الله کمک کرد تا پیروزی حزب الله قطعی شود. حزب الله به کمک در عرصه سیاسی بیش از عرصه نظامی نیازمند است.
دشمن جمهوری اسلامی ایران باید به خوبی دریابد که ایران با اتکا به خود می تواند به هر نوع تهاجم احتمالی پاسخ سریع و بسیار خردکننده‌ای بدهد بدون آن که نیازمند مداخله مجموعه هایی مانند حزب الله باشد. بهره بزرگی که ایران می تواند از جنگ میان حزب الله و رژیم صهیونیستی ببرد این است که با تدوین و تدبیر برنامه های نظامی جدید چگونه می توان نابرابری در تجهیزات را پشت سر گذاشت و دشمن تا دندان مسلح را به ذلت و حقارت کشاند. محاسبات غلط درخصوص توانمندی حزب الله اصلی ترین عاملی بود که رژیم صهیونیستی را به ورطه هلاکت کشاند و این اشتباه در محاسبه، در مقیاس بزرگتر می تواند از سوی آمریکایی ها و در رابطه با ایران تکرار شود، اما آیا کسی پیدا می شود که جرأت داشته باشد با تکیه بر نتیجه چنین محاسبه ای دست به اقدام بزند؟ احمق ها هم گوششان صدای زنگ خطر را تشخیص می‌دهد!

نام:
ایمیل:
نظر: