بصیرت: رهبری گروه تروریستی مجاهدین در قبال وضعیت نیروهای این گروه در عراق، غیرمسؤولانهترین رویکرد را انتخاب نموده است. به این معنی که با سوءاستفاده از رفتار انسانی دولت عراق، عملاً پیدا نمودن راه حل برای خروج از عراق و تعیین نمودن چگونگی جابهجایی آنان را، به دولت عراق مربوط میداند و توجهی به تصمیمها و اخطارهای دولت عراق در این باره ندارد. اگرچه این عدم توجه از سر ناچاری است اما در عمل به دفاع از امتیازات واگذار شده از سوی دیکتاتور معدوم عراق - صدام - به این گروه پرداخته و 20 سال حمایت و پشتیبانی وی از مجاهدین را موجد پدید آمدن حقی برای این گروه در عراق معرفی نموده و سعی دارد تا خود را به جامعهی عراق تحمیل نماید.با مروری تاریخی میتوان نمونههای متعددی از قرار گرفتن گروههای مختلف در چنین شرایطی را ملاحظه کرد؛ که رهبری آن گروهها بهدلیل احساس مسؤولیت و درک واقعیت و حتی به این دلیل که بقای خود را تضمین نمایند، پیشقدم در اقدام عملی برای خروج از این وضعیت شدهاند، اما رهبری مجاهدین بیمسؤولیتی و انگل بودن خود را برای هزارمین بار در متن این موضوع بهنمایش گذاشته است.از سوی دیگر رهبری گروه تروریستی مجاهدین با هزینه کردن دهها هزار یورو در اروپا، تلاش دارد تا از بهگل نشستگی و بنبست استراتژیکش برای خود حاشیهی امن ایجاد کند و با اعتذار و تعهدسپاری در محضر دادگاههای مختلف، اتحادیه اروپا را بهسمت خارج ساختن نام مجاهدین از لیست گروههای تروریستی که میتواند سرآغاز اعطای امتیازات دیگری برای این گروه بهحساب آید سوق داده و از این مسیر امرار معاش کند.
در نگاه کلان، هر دوی این وضعیت، صورت مسألهی مقطعی مجاهدین است و رهبری مجاهدین با دست و پا زدن در این وادی و جلب توجه سایرین به این موضوعات، در پی پنهان نگه داشتن مسألهی اساسیاش از چشم مخالفین و اعضایش است و در تلاش برای دور کردن اذهان از آن و پیدا نمودن فرصت برای معلق زدن و ارایهی چهرهای دیگر از خود میباشد.معضل اصلی مجاهدین و حقیقت غیرقابل کتمانی که در شرایط کنونی نباید از نظر دور داشت و یادآوری آن ضروری است، همانا به بنبست رسیدن استراتژی مسلحانه و شکست تام و تمام آن است و از آنجا که مجاهدین ماهیتاً چیزی جز یک جریان فاشیست و خشونتطلب نمیباشند، میتوان گفت نه تنها بنبست یک استراتژی، بلکه بنبست کلی این گروه است که از هر راهی بخواهد از آن خارج شود، با در بسته مواجه خواهد شد و بحرانهایش روزافزون و فزایندهتر خواهد بود.اشاره به ماهیت تروریستی مجاهدین، سالها است که از جانب مقامات امریکا و اروپا مطرح میشود - حتی قبل از سال 1997 - اما مجاهدین از آنجا که چشم امید به حمایتهای صدام و امکاناتی که وی برای انجام اعمال تروریستی در اختیار آنان میگذاشت، داشتند، تروریست بودن خود را یک افتخار میدانستند و بارها رجوی بر آن تأکید کرده بود که هیچ تجدیدنظری در آن نخواهد کرد، اما چه شده است که اکنون جریان خلع سلاح را بهمثابه قطع عملیاتهای تروریستی و دست برداشتن از آن اعلام مینمایند؟چرا برای نیروها توضیح نمیدهند که براساس چه خط و مشیای تعهد مینمایند که دیگر وحشیبازی در نیاورده و دست به جنایت و قتل مردم نمیزنند؟این دست و آن دست کردن رهبری مجاهدین و مشغول نمودن جریان رسانهای مرتبط با این گروه به بحث خروج از لیست گروههای تروریستی یا موضوع حضور این گروه در عراق، چیزی نیست جز آنکه رهبری مجاهدین میخواهد با استفاده از این شرایط، بنبست و شکست اصلیاش را پنهان نماید و با انتظار کشیدن برای تحولات بعدی، خودش را در شلوغی جا بزند و ژست پیروزی بگیرد.وضعیت رهبری مجاهدین دقیقاً مشابه وضعیت صدام است که با ادعای فتح سه روزهی تهران و انضمام کویت بهعنوان یک استان به کشور عراق، دست به جنایت و کشتار زد و هنگامی که از سوراخ محل اختفایش بیرون کشیده شد، دربارهی چگونگی و نحوهی برگزاری دادگاه به چانهزنی پرداخت! موقعیتی که بسیاری از دیکتاتورها که شرافت بیشتری دارند با خودکشی از گرفتار شدن در آن جلوگیری میکنند.