صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۶ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۹:۰۲  ، 
شناسه خبر : ۷۴۸۳۴

علی تتماج
روابط آمریکا و پاکستان در ماه های اخیر از موضع اتحاد خارج و روندی رو به زوال داشته که در آینده نه چندان دور می تواند آنها را در تقابل با یکدیگر قرا ردهد.
موقعیت جغرافیایی و استراتژیک پاکستان سبب شده تا این کشور از زمان استقلال تاکنون، کانون توجه قدرت های بزرگ قرار گیرد. همسایگی این کشور با ایران، چین و هند از یک سو و اهمیت و جایگاه شرق در سیاست خارجی آمریکا از سوی دیگر، دولتمردان واشنگتن را بر آن داشته تا از اسلام آباد به عنوان متحد منطقه ای یاد نمایند. در این راستا آنها با حمایت های سیاسی و اقتصادی و ایجاد پایگاه های نظامی در این کشور گام های بسیاری برای بهره برداری از آن در اهداف منطقه ای برداشته اند. پس از حضور مستقیم آمریکا در افغانستان، آسیای میانه و قفقاز این روابط دچار دگرگونی های بنیادین گردید. آمریکایی که روزی از پاکستان به عنوان حافظ منافع خود در شرق یاد می کرد، اکنون با حضور مستقیم در منطقه، چندان اهمیتی برای این اتحاد قایل نبوده و در چارچوب حفظ آن تلاش چندانی نداشته است. در هفته های اخیر درگیری های سیاسی و لفظی میان دولتمردان واشنگتن و اسلام آباد همزمان با اعتراضات مردم پاکستان به سیاست های آمریکا افزایش یافته است. انتقادهای شدید مقامات کاخ سفید از جمله رایس، دیک چنی به نحوه سیاستگذاری های مشرف، مخالفت های شدید دولتمردان اسلام آباد به خواسته های آمریکا به ویژه در قبال ایران و عبدالقدیرخان از جمله شواهد تشدید بحران در روابط طرفین می باشند.
با توجه به تحولات منطقه ای و جهانی مهمترین عوامل تاثیرگذار در روابط این دو کشور را در چند بعد می توان مورد ارزیابی قرار داد:
1)گرایش دولتمردان پاکستان به توسعه مناسبات با همسایگان و حضور در اتحادیه های منطقه ای یکی از عوامل عصبانی مقامات آمریکایی است. اسلام آباد طی ماه های اخیر دیپلماسی فعالی را برای ارتقای روابط با همسایگان خود به اجرا گذاشته است. توسعه مناسبات با ایران و چین، حل اختلافات با هند وافغانستان از جمله این اقدامات است. در همین حال پاکستان با حضور در اجلاس هایی نظیر شانگهای و خطوط گاز ایران به هند، سعی در توسعه مناسبات با اتحادیه های منطقه ای دارد. این اقدامات که مغایر با سیاست ها و اهداف منطقه ای آمریکا است، موجب شده تا واشنگتن با افزایش فشارها بر پاکستان خواستار تعدیل روابط منطقه ای این کشور و ایفای نقش و حافظ منافع آمریکا شود.
2)یکی از نکات بارز در سیاست خارجی اسلام آباد، حمایت از فعالیت های هسته ای ایران و مخالفت با هر گونه اقدام خصمانه غرب و آمریکا در قبال آن است. این موضع گیری پاکستان هر چند موجب تحکیم روابط دو جانبه و ارتقای جایگاه این کشور به عنوان دولتی ضدامپریالیستی و حق طلب گردیده اما، اعتراض شدید محافل غربی را در پی داشته است. غرب بر آن بوده که در جنگ روانی از اجماع منطقه ای علیه ایران سخن به میان آورد که مواضع پاکستان، خلاف این امر است.
3)از سیاست های دولتمردان آمریکا، تلاش برای برقراری روابط رژیم صهیونیستی با سایر کشورها به ویژه کشورهای اسلامی می باشد. به رغم تمام اقدامات صورت گرفته، مشرف همچنان مخالفت خود را با این رژیم اعلام و خواستار حمایت از ملت فلسطین شده است.چنانکه در دیدار با هیات دولت حماس بر این امر تاکید نمود. این موضع گیری اسلام آباد تاثیر نامطلوبی بر روابط آن با آمریکا گذاشته است. چنانکه لابی های صهیونیستی خواستار برکناری مشرف گردیده اند.
4)رویکرد آمریکا به هند بویژه در امور هسته ای از دیگر عوامل تنزل روابط اسلام آباد با واشنگتن است. هر چند آمریکا این اقدام را به منظور کنترل هند قلمداد کرده اما پاکستان از آن به عنوان همپیمانی با دشمن یاد می کند و خواستار تعدیل آن شده است.
5)بخش دیگر سیاست های آمریکا در عرصه جهانی بویژه در کشورهای اسلامی، انجام اصلاحات مورد نظر خود می باشد. این اقدام که بیشتر در چارچوب اسلام زدایی و دگرگون سازی نظام های سیاسی و اجتماعی جوامع اسلامی صورت می گیرد، مورد مخالفت دولت ها و ملت های مسلمان قرار گرفته است. پاکستان نیز به عنوان کشوری اسلامی با این سیاست مخالفت می کند که همین امر تنش مضاعف در روابط با آمریکا را در پی داشته است.
6)توسعه نهضت بیداری و غرب ستیزی در پاکستان از دیگر تحولات این کشور می باشد. رشد تفکر استقلال خواهی از وابستگی به غرب و افزایش اقتدار داخلی سبب شده تا ملت پاکستان دیگر پذیرای حضور بیگانگان در کشور خود نباشند.این دیدگاه را می توان در تظاهرات های متعدد ضدآمریکایی که در سراسر پاکستان برگزار می شود مشاهده کرد. البته این نکته قابل ذکر است که عملکرد موفق ایران در ایستادگی در برابر زیاده خواهی های غرب در پرونده هسته ای :الگویی برای ملت پاکستان بوده که نشان داده است با مقابله در برابر سلطه غرب می توان به اقتدار جهانی و منطقه ای دست یافت. لذا آنهانیز با پیروی از این الگو سعی دارند تا در جبهه مبارزان با امپریالیسم قرار گیرند.
در نهایت می توان گفت که تحولات منطقه بویژه توسعه اتحادیه های منطقه ای و رشد نهضت های ضداستعماری در پاکستان موجب تشدید اختلافات اسلام آباد با واشنگتن گردیده است که استمرار آن تیرگی روابط را در پی خواهد داشت. البته این نکته قابل ذکر است که آمریکا با اعطای برخی امتیازات و دیدارهای مکرر سعی دارد تا حدودی به بهبود این مناسبات بپردازد اما سیاست های منطقه ای دولتمردان پاکستان و خواست مردم این کشور مانع از آن می شود تا کارکرد چندانی در این زمینه صورت گیرد. چنانکه بسیاری از سیاستمداران آمریکایی دست یابی به این مهم را دور از ذهن دانسته و خواستار تغییر در ساختار سیاسی اسلام آباد گردیده اند. تفکری که تاحدودی مورد موافقت بوش و رایس نیز قرار گرفته و آنها نیز مشرف را تهدید به اصلاحات سیاسی نموده اند که نتیجه آن روی کارآمدن مخالفان و احتمالا سرنگونی دولت وی می باشد.

نام:
ایمیل:
نظر: