صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۶ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۰:۱۷  ، 
شناسه خبر : ۷۴۸۶۴

مرتضی صفار هرندی
در شرایط فعلی جریان های مارکسیست و ملیگرا در حد و اندازه اثرگذاری بر مسائل سیاسی ایران نیستند. واقعا چه ضرورتی داشت که در خلال 22 شماره این سلسله مقالات به چنین جریان های فاقد نقش و جایگاه به تناوب بپردازیم؟ این سوالی است که نگارنده موظف است که پاسخگوی آن باشد. واقعیت این است که بررسی جریان های سیاسی موجود بدون شناخت عناصر اثرگذار بر تکوین آنها مقدور نیست.
در شماره قبل دیدیم که حتی یک گروه دل بسته راه و هدف امام خمینی (مثل حزب ملل اسلامی) به صواب یا خطا خود را ناگزیر به پیروی از الگوهای مبارزاتی چپ دنیا یافته بود. این گرایش قطعا یک شبه شکل نگرفت. انتقال تجارب مبارزاتی چپ (کوبا، چین و...) تنها از طریق کتاب و مطبوعات (آن هم در فضای سانسور شدید پهلوی) تقریبا غیرممکن بود. این ادعا که تاکتیک های مبارزه مسلحانه برای براندازی رژیم شاه از سوی گروه های مارکسیست به نیروهای مبارز عرضه شد چندان گزافه نیست.
مارکسیست های ایرانی همان گونه که پیش از این ذکر آن رفت، تا سالیانی پس از کودتا را به بحث درباره تجربه شکست های گذشته و بررسی راه های ادامه مبارزه گذراندند. مباحثی که گاه به نزاع و انشعاب در حزب توده انجامید. در ابتدای دهه 40 تعدادی از اعضای این حزب مورد حمایت ابرقدرت شوروی، به سمت چین تمایل یافتند و «سازمان انقلابی حزب توده» را تاسیس کردند. این گروه که از دانشجویان مارکسیست مقیم غرب تشکیل یافته بود با وساطت یکی از رهبران انشعابی حزب توده به نام فریدون کشاورز با حزب حاکم کمونیست چین مرتبط شدند و اعضای آنها برای آموزش نظامی به چین کمونیست عزیمت کردند.
بخشی از مجموعه چپگرای دانشجویان ایرانی به سرکردگی پرویز نیکخواه در بازگشت به ایران در یک سناریوی طراحی شده رژیم، پس از دستگیری ابراز ندامت کرده و به صورت مهره های وفادار به رژیم درآمدند. اما یک دانشجوی دیگر هوادار سازمان انقلابی حزب توده به نام بهمن قشقایی پس از آموزش دیدن در چین به عشیره خود اعزام شد تا یک حرکت دهقانی را آغاز کند. او که گروه معدودی از هم عشیره ای ها را توانست گردآورد، در ظرف چند ماه سرکوب و اعدام شد. روشن بود که جامعه عشایری هیچ گونه استعدادی برای همراهی با تفکرات الحادی مارکسیسم نداشت.
در گرماگرم مبارزات امام خمینی(ابتدای سال 42) بیژن جزنی (از فعالان حزب توده و جبهه ملی دوم) یک گروه را با هدف اقدام قهرآمیز در جهت برپا ساختن انقلاب دمکراتیک نوین با تکیه بر تجارب کوبا و تمرکز بر مبارزه چریکی در کوه و جنگل تشکیل داد. آنها تا سال 45 به مطالعه متون مارکسیستی و کتاب ها و مقالات چه گوارا و فیدل کاسترو و رژی دبره مشغول بودند. بیژن جزنی در آثار خود نسبت به ناآشنا بودن گروه های اسلامی با اصول و روش های تشکیلاتی مبارزه افسوس می خورد. اما در سال 1346 اکثر اعضای گروه خودش به وسیله یک عامل نفوذی حزب توده لو رفتند و بازداشت شدند.
با این حال جزنی را می توان بنیانگذار تئوری های مبارزه مسلحانه مارکسیستی در ایران دانست. در همین سال هسته اولیه چریک های فدایی خلق در حال شکل گیری بود. گروه مارکسیستی احمدزاده و پرویز پویان تا دو سال پس از این زمان به تلاش بی ثمری برای بسیج کارگران در محیط های کارگری مشغول بودند. اما در بهار 1349 مبارزه مسلحانه را به عنوان هم استراتژی و هم تاکتیک مبارزه پذیرفتند. در مرحله عمل حاصل این تلاش سرقت مسلحانه 330 هزار تومان پول از بانک ملی ونک، خلع سلاح نگهبان یک کلانتری در تبریز و کشتن نگهبان کلانتری قلهک بود. آنها در سال 94 تماما لو رفتند.
بخشی از طرفداران جزنی هم در سال 46 پس از لو رفتن گروه به عراق و سپس اردوگاه های سازمان آزادیبخش فلسطین رفتند. در سال 49 با مقادیری سلاح به کشور بازگشتند و گروه جنگل را تشکیل دادند. تامین مالی اولیه این گروه در حمله به یک بانک در خیابان وزرا صورت گرفت. این گروه که با گروه احمدزاده-پویان ارتباط برقرار کرده بود در ظرف چند ماه با ده نفر از اعضای گروه جنگل دستگیر شدند و افراد باقی مانده تنها توانستند هشت قبضه تفنگ و یک قبضه مسلسل یک باشگاه ژاندارمری را در سیاهکل گیلان به غنیمت بگیرند و فقط آنها را مخفی کنند. از 33 عضو باقی مانده گروه 19 نفر دستگیر و یا کشته شدند. از این تعداد 13 نفر اعدام شدند و بقایای گروه در یک عملیات انتقامی تنها توانستند سرلشکر فرسیو دادستان دادگاه متهمان سیاهکل را به هلاکت برسانند.
با پیوستن این دو گروه به یکدیگر چریک های فدایی خلق در ابتدای سال 50 تشکیل شد. انفجار بمب در انجمن ایران و آمریکا، سرقت مسلحانه از چند بانک در تهران اقدامات این گروه بود. در نیمه اول همین سال این گروه اکثر اعضای مهم خود را از دست داده بود. سازمان رهایی بخش خلق های ایران گروه دیگری بود که با اعتقاد به سبک مختلط چینی و کوبایی به وسیله اعضای چپگرای کنفدراسیون دانشجویان در سال 48 تشکیل شد و بعد از چند عملیات سرقت مسلحانه از بانک ها در سال 50 به طور کامل منهدم شد. یک گروه چپگرای دیگر به نام گروه فلسطین قبل از اعزام به عراق برای آموزش نظامی لو رفت و عمده اعضای آن دستگیر شدند و تنها سه نفر از آنها در عراق توانستند نقش مجری بخش فارسی رادیو بغداد را برعهده گیرند. گروه آرمان خلق متشکل از چند جوان اهل بروجرد در زندان جذب بیژن جزنی شدند. اعضای این گروه شش نفره پس از آزادی از زندان با انجام دو سرقت مسلحانه از بانک و قبل از پیوستن به چریک های فدایی خلق دستگیر و همگی تیرباران شدند.
تمایل به مبارزه مسلحانه به گروه های مارکسیست منحصر نمی شد. حسن ماسالی عضو جبهه ملی خارج از کشور هم از هواخواهان مبارزه مسلحانه و جنگ چریکی بود. او با تاسیس شعبه جبهه ملی در عراق واسطه اعزام افراد به اردوگاه های فلسطینی برای آموزش نظامی بود.
در سال 1343 عده ای از فعالان نهضت آزادی خارج کشور متشکل از شهید چمران، ابراهیم یزدی، صادق قطب زاده، راستین، امین و شریفیان نیز با موافقت عبدالناصر برای آموزش نظامی و چریکی به مصر عزیمت کردند. آنها اولین گروه از 31 نفری بودند که به تدریج به مصر اعزام شدند تا از آموزش های نظامی و چریکی بهره مند شوند. این گروه که نام «سازمان مخصوص اتحاد و عمل» را بر خود نهاده بود، لبنان را مقر خود قرار داد. اما در سال 46 پراکنده شد. از این گروه تنها شهید چمران بود که در لبنان ماند تا همراه با امام موسی صدر مقدمات احیای جامعه شیعه را در این کشور فراهم آورد و «افواج مقاومت لبنانی» را تشکیل دهد. بقیه به اروپا و آمریکا برگشتند و فعالیت های سیاسی و گروهی خود را دنبال کردند.
در واقع می توان گفت که از ابتدای دهه 40 تا ابتدای دهه 50 در محیط مبارزه، گرایش به مبارزات مسلحانه به صورت یک مد سیاسی در میان گروه های مختلف درآمده بود. این گرایش همانگونه که در شماره قبلی متذکر شدیم تاحد زیادی به طلسم شکنی امام خمینی در نحوه مبارزه با رژیم مربوط می شد که شیوه های مبارزه پارلمانی را از سکه انداخت.
اما روی دیگر آن ورود ادبیات مبارزاتی چپ به فضای گفتمانی تمام گروه های مبارز اعم از اسلامی و غیراسلامی بود. این ادبیات تدریجا در قالب نفوذ مبانی عقیدتی تفکر الحادی در گروه های مسلمان چهره خود را نشان داد و نتایج تلخ خود را آشکار ساخت.

نام:
ایمیل:
نظر: