صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۸:۵۷  ، 
شناسه خبر : ۷۴۹۰۶

گروه فرهنگی : همانگونه که پیش از این اشاره شد، مدرنیته ویژگی های خاصی چون حاکمیت نظام سرمایه، دموکراسی بر پایه نظام پول و قدرت، زایش مکاتبی چون فمنیسم، پلورالیزم، سکولاریسم و ... را در خود پرورانده است که در حقیقت شرط نخست ورود به دنیای مدرن برای هر جامعه و فرهنگی، پذیرش و سر سپردن به آن قوانین و باورهاست.
برای اینکه ملتها وابستگی به فرهنگ سرمایه|داری را بپذیرند و تقلید و پیروی از الگوهای آن را از ضروریات اجتناب ناپذیر زندگی خود بدانند، لازم است که احساس کنند خود چیزی ندارند و یا آنچه دارند بی ارزش و غیر مفید است. این خودکم بینی و احساس نیازمندی سبب می شود، دست نیاز به سوی دنیای سرمایه داری دراز کنند و برای جبران عقب ماندگی و رسیدن به قافله تمدن، فرهنگ سفارشی آنها را بپذیرند.
اندیشمندان غرب به منظور تلقین باورهای دنیای مدرن به سایر جوامع و فرهنگ ها شیوه های مختلفی را به کار می گیرند که در ادامه به برخی از مهم ترین آنها اشاره می شود.
1ـ آنان از یک سو با ترویج فرهنگ مادی گرایانه (مصرف گرایی، تجمل گرایی، لذت و ...) بوسیله رسانه هایی چون سینما، توجه مردم را به مسائل مادی جلب کرده و از سوی دیگر با بزرگ نمایی مشکلات و نکات منفی موجود در جوامع هدف، ناکارآمدی سیستم و نظام حاکم بر آن کشورها و عدم پاسخگویی دولتمردان جهت رفع نیازهای مادی ملت، آنان را نسبت به مسئولان و فضای حاکم بر جامعه بدبین می سازند.
2ـ آنان از یک سو با بیان شعارهای فریبنده (آزادی، حقوق بشر، دموکراسی و ...) به ذهنیت سازی در جوامع پرداخته و از سوی دیگر با ایجاد جو ناامیدی، اضطراب و فقدان امید به آینده ای روشن توسط عوامل درونی خود و همچنین ایجاد غوغا سالاری سیاسی در نبود آزادی اندیشه و آزادی اجتماعی، افکار عمومی جامعه را نسبت به حکومت و شیوه حکومتداری بدبین ساخته و گسترش آنارشی را تسهیل می بخشند.
3ـ آنان از یک سو با ناکارآمد نشان دادن دین در هزاره سوم و عدم توانایی آن در پاسخگویی به جنبه های مختلف زندگی انسانی (مادی و معنوی) از آن به عنوان مانعی جهت پیشرفت علم و تکنولوژی یاد کرده و تلاش فراوانی میکنند تا با تزریق باورهای خرافی، اباحه گری در جامعه را افزایش بخشند.
ناکارآمد نشان دادن نظام اسلامی در اداره حکومت و القای عدم توان پاسخگویی به نیازهای مردم، مستبد نشان دادن رهبران سیاسی و معنوی جامعه، تضییع حقوق زنان و دنیا طلبی رهبران انقلاب به عنوان یک اصل اجتناب ناپذیر در سراسر دنیا، از جمله مهمترین اهدافی است که دشمن به منظور استیلای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و نظامی خود بر کشورهای هدف همواره در دستور کار خود قرار داده است.
در این قبیل آثار معمولا کارگردان تلاش میکند تا با نمایش فلاکت و بدبختی اقشار مختلف مردم، مخاطب خود را به سوی چنین باوری سوق دهد که هیچ نقطه امیدی برای بهبود یافتن شرایط موجود جامعه نمی توان متصور بود. هنگامیکه ایدئولوگ ها موفق به القای یاس و ناامیدی در ذهن مخاطبان خود شدند، نوبت به اجرای فاز دوم طرح، یعنی ارائه راه حل برای نجات از این وضعیت نابسامان و خفقان آور می شود. در این مرحله است که با مسائلی چون تشویق به آنارشی، ابراز مخالفت و پذیرفتن یک باور جدید که ریشه در مباحث سکولاریستی و پلورالیستی دارد، روبه رومی شویم.
پارک وی
کارگردان: فریدون جیرانی _ تهیه کننده: غلامرضا موسوی
رها و دوستش در کافی شاپ نشسته اند و درباره ازدواج با فرد ایده آل خود سخن می گویند. با وارد شدن کوهیار به کافی شاپ نظر رها و دوستش به او جلب شده و در دل آرزو میکنند که ای کاش کوهیار به خواستگاری یکی از آنان بیاید.
بیرون از کافی شاپ، کوهیار در یک فرصت مناسب از رها خواستگاری میکند. خیلی زود کوهیار به همراه مادرش فلور و ناپدری اش جمشید هدایت جهت مراسم خواستگاری به منزل رها که با پدرش مهرداد روانبخش و مادر ناتنی اش سیمین مشرقی که روانشناس با تجربه ای است می آیند. مهرداد که فردی دائم الخمر است به محض خبردار شدن از حضور خواستگارها، تلاش میکند تا هر چه زودتر و بدون قید و شرط مقدمات ازدواج را فراهم آورد که با اعتراض شدید سیمین روبه رو می شود. پیش از روبه رو شدن رها با کوهیار، قرار بود که رها با صدرا کارگردان و بازیگر تئاتر که از اعضای فامیل بوده ازدواج کند اما حضور کوهیار مانع از این اتفاق شده است چرا که از نظر رها کوهیار دارای دو خصوصیت جوانی و زیبایی است که در یک ازدواج موفق، اصل است.
مراسم عقد برگزار می شود و رها به منزل جدید خود نقل مکان میکند. مثل هر ازدواج دیگری، روزهای نخستین زندگی مشترک آنها با عشق و علاقه آغاز می شود. چند ماهی از ازدواج رها و کوهیار نگذشته که رها به پیشنهاد دوستش و با موافقت کوهیار، به بازی در یک نمایش که صدرا کارگردانی آن را برعهده دارد دعوت می شود. هنوز چند روزی از تمرینات نگذشته که حسادت های شدید و غیر منطقی کوهیار آغاز می شود و تا آنجا ادامه پیدا میکند که مانع از ادامه حضور رها در تمرینات می شود. رها تلاش میکند که ضمن اطمینان بخشیدن به کوهیار شرایط حضور مجدد خود در تمرینات را فراهم آورد که ناگهان توسط کوهیار و مادرش فلور تحت شدیدترین شکنجه ها و آزارهای روحی و جسمی قرار می گیرد.
کوهیار با قطع کردن تلفن و زندانی کردن رها در یک اتاق، از ارتباط او با دنیای بیرون نیز جلوگیری میکند. صدرا و دوست رها که نسبت به غیبت غیر موجه رها به شدت مشکوک شده اند به کمک مهرداد و سیمین تلاش میکنند تا خبری از رها و کوهیار به دست آورند که البته موفق نمی شوند. تحقیقات مهرداد و صدرا آنان را با این حقیقت تلخ و دهشتناک روبه رو میکند که فلور و کوهیار بیماران روانی خطرناکی هستند که به کمک دکتر معالج از بیمارستان گریخته اند.
مهرداد و صدرا به محض خبردار شدن از موضوع به زور وارد منزل کوهیار می شوند. مهرداد در درگیری کشته شده و کوهیار و فلور از منزل می گریزند. صدرا نیز رها را که به شدت مجروح شده به بیمارستان انتقال می دهد. پلیس برای پیگیری ماجرا، نیاز به اعترافات رها دارد اما رها از هرگونه اعترافی ممانعت میکند. چندی بعد رها از کوهیار می خواهد که برای ادامه زندگی به منزل سابق خود بازگردد. با آمدن کوهیار به منزل، رها انتقام تمامی آزارها و شکنجه هایی را که متحمل شده بود از کوهیار گرفته و او را میکشد.
آنچه که در فیلم «پارک وی» ساخته فریدون جیرانی به عنوان خط اصلی داستان مطرح شده و متاسفانه مورد غفلت اکثر مخاطبان قرار گرفته است، متهم شدن تک تک افراد جامعه به روان پریشی و رفتارهای مازوخیستی و مالیخولیایی از سوی کارگردان است. رها در همان نگاه اول عاشق و دلباخته کوهیار، جوانی می شود که رفتارهای عجیب و نامعقولانه ای در رانندگی از خود بروز می دهد. تصمیم گیری برای ازدواج میان رها و کوهیار به همان اندازه عجولانه، بی خردانه و احمقانه است که جلب موافقت مهرداد روانبخش، پدر رها و فلور، مادر کوهیار برای این وصلت ساده و احمقانه است.
کارگردان در بخش های ابتدایی فیلم بر سطحی نگری و بی تفاوتی جوانان و خانواده ها در انتخاب همسر تاکید میکند. معیارهایی که رها و کوهیار و همچنین پدر دائم الخمر رها برای ازدواج در ذهن می پرورانند، همگی بر نگاه سطحی آنان که برگرفته از بی تفاوتی به آینده نسل جوان کشور می باشد، حکایت میکند. در این میان تنها سیمین مشرقی، مادر ناتنی رها (روان شناس) و صدرا شایقی (کا رگردان تئاتر : نماد هنرمندان جامعه) نامزد پیشین رها هستند که به دلیل نگاه عمیقشان به زندگی از این وصلت رضایت چندانی ندارند.
بروز رفتارهای مازوخیستی کوهیار و فلور، خیلی زود صحت ادعای سیمین و صدرا را به اثبات می رساند اما زمان از دست رفته است. شکنجه های کوهیار باعث شده تا رها نیز به انسانی روان پریش که تنها در اندیشه گرفتن انتقام زندگی میکند، تبدیل شود. آنچه که در این میان قابل تامل است رفتارهای ماشین گونه و مضحک ماموران پلیس است. ماموران پلیس با نوع گفتار و طرز ادای کلمات، مخاطبان را به یاد ماشین های دست سازی می اندازد که کوچکترین قدرت تعقل و تصمیم گیری ندارند و تنها به فرمان عروسک گردانشان وظیفه خود را انجام می دهند.
جیرانی افزون بر این که تمامی اقشار جامعه را هدف انتقاد گزنده و توهین های آشکار خود قرار داده است، در بخشی از فیلم خود به استهزاء باورهای دینی مردم نیز می پردازد. خدمتکار منزل کوهیار که به نوعی شریک جرم تمامی جنایت های فلور و کوهیار محسوب می شود و نادانی و کم خردی از نوع گفتارش مشهود است، نخواندن نماز را علت و ریشه تمامی جنایت ها معرفی میکند. تنها دستاورد بیان چنین موضوعی در فضای هجوآلود داستان و از دهان زنی نیمه دیوانه، استهزاء و قهقهه تمامی تماشاگران بود!! توبه و انابه روان پزشکی که در برابر گرفتن رشوه حکم آزادی کوهیار از تیمارستان را صادر کرده آن هم در بستر بیماری، توهینی دیگر به اعتقادات و باورهای مردم محسوب می شود.
آنچه که در مجموع باید اذعان داشت آن است که در فضای ترسیم شده فیلم جیرانی تمامی اقشار جامعه اعم از زن و مرد، پلیس، پزشک و کارگر به نحوی گرفتار مشکلات حاد روانی هستند. در این میان اگر چه هنرمندان و مشرقی های معروف جیرانی تنها انسان های سالم جامعه محسوب می شوند که دغدغه نجات نسل جوان را دارند اما شرایط به اندازه ای بحرانی است که از دست آنان نیز کاری برای نجات جامعه ساخته نیست.

نام:
ایمیل:
نظر: