صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۶:۵۸  ، 
شناسه خبر : ۷۵۴۳۴
مقدمه: در چارچوب غرب شناسی استراتژیک و مطالعات منطقه ای آمریکا شناسی، پس از بررسی و شناخت اجمالی از ایدئولوژی، ادیان و مذاهب در آمریکا، به بررسی مکاتب و نحله های سیاسی در آمریکا پرداخته می شود. بطور کلی دو گرایش و نحله سیاسی نومحافظه کاری و لیبرال گرایی در حال حاضر در آمریکا جلوه گر می باشد. در مقاله حاضر و شماره های آتی تلاش خواهد شد ریشه ها و مبانی فکری این نحله های سیاسی به عنوان پشتوانه های فکری و اعتقادی احزاب و گروههای سیاسی آمریکا مورد کنکاش قرار گیرد:

جنبش محافظه کاری
در قرن نوزدهم با توجه به کیفیت روابط بین المللی و ظرفیتهای داخلی آمریکا این امکان شکل گرفت که محافظه کاران نقش اساسی در شکل دادن به فضای روشنفکرانه حاکم برقلمرو سیاست خارجی برعهده داشته باشند. آنان با تاکید بر اولویت توسعه داخلی، گزینه انزواگرایی را مطلوب تصور کردند. آنچه سبب موفقیت اینان در شکل دادن به جهت گیری قاره ای سیاست خارجی آمریکا شد همانا توفیق آنان در گسترش جغرافیای آمریکا و گسترش حوزه نفوذ این کشور بود. پیگیری سیاست خارجی قاره ای، این امکان را به آمریکا داد که از درگیری معضلات اروپایی دور باشد و نیازی به این پیدا نکند که در منازعات سرشار از هزینه های مادی و انسانی دول اروپایی به جبهه گیری بپردازد. اینان اعتقاد به این نظریه داشتند که تنها در صورت موفقیت کشور در صحنه داخلی و ایجاد جامعه ای برخوردار از زیربنای مولد اقتصادی، مشروعیت و مقبولیت ساختار حکومتی و تقارن ارزش نخبگان و شهروندان منجر به این می شود که امکان و فرصت تاثیرگذاری بر رفتار دیگر بازیگران جهان به وجود آید و کشوری در صحنه جهانی می تواند سیاست خارجی موفقی داشته باشد که برای دیگران نقش سمبل و نماد را بازی کند و تنها کشوری سمبل می شود که در داخل کمترین میزان ناکارآمدی سیاسی، اقتصادی و فزون ترین میزان شکوفایی فرهنگی- اجتماعی را به معرض نمایش بگذارد. لذا اگر آمریکا موفق شود الگوها را شکل دهد نگرش و بینش آمریکا مقبولیت می یابد وبه تبع آن منافع جهانی آمریکا تامین می شود. نظریه آمریکا به عنوان «چراغ دریایی در امواج پرتلاطم جهان» که قوام دهنده نگرش محافظه کاران بود، در قرن نوزدهم به عنوان نظریه حاکم در صحنه سیاست خارجی آمریکا مورد پذیرش قرار گرفت و در حد فاصل دو جنگ جهانی مانع شد که سیاست بین الملل گرایی که از 1989 تا 1918 شکل دهنده سیاست خارجی آمریکا بود، به حیات خود ادامه دهد. لذا این تفکر از سال 1930 بطور بنیادین وجدی ریشه گرفت و با گرایشهای ناسیونالیستی و غیر مداخله جویانه در کشورهای جهان توجه خود را به مسایل داخلی آمریکا معطوف کرد. در دوران جنگ سرد و پیدایش جنبشهای ضد کمونیسم و مخالف اتحاد جماهیرشوروی نیز محافظه کاران سیاست تنش زدایی را در پیش گرفته و متمایل به اعمال سیاست موازنه مثبت در تعامل با اتحاد جماهیرشوروی بودند. آنان عمدتا و به خصوص در فاصله سالهای 1944 تا 1953 به نشر عقاید اقتصادی خود می پرداختند و کمتر به طرح مباحث ایدئولوژیک و سیاسی اهمیت می دادند. پیش قراولان محافظه کاری در آمریکا در دهه 60 و 70 چندین گروه و سازمان محافظه کار را شکل دادند که برخی از آنها شامل بنیاد کنگره آزادی، بنیاد هریتیج و موسسه کاتو با هدف تمرکز و نفوذ در دولت فدرال آمریکا شکل گرفت. پس از پایان جنگ سرد محافظه کاران کهن جزء معدود گروههای سیاسی به شمار می آمدند که مخالف مداخله جویی ایالات متحده و از جمله جنگ خلیج فارس و مداخلات به اصطلاح بشردوستانه دهه 1990 بودند.
دیدگاههای محوری محافظه کاران کهن
1- اولویت اول برنامه ها، توجه به مسایل داخلی نظیر مباحثی مانند امور رفاهی جامعه، وضع مالیاتها و... می باشد.
2- در سیاست خارجی طرفدار سیاست تشنج زدایی به خصوص در تعاملات خود با اتحاد شوروی بودند و اعتقاد داشتند باید از متحدان آمریکا به هر بهایی و صرف نظر از ماهیت حکومت آنها بی چون و چرا دفاع کرد.
3- در عین اعتقاد به افزایش بودجه نظامی و تقویت ارتش از مداخله نظامی در کشورهای دیگر و تغییر دولتها استقبال نمی کردند.
4- ترویج دموکراسی در مناطق مختلف جهان(بدون استفاده از زور)
5- اصالت قائل شدن به مقررات و سازمانهای بین المللی به خصوص سازمان ملل متحد در راستای تامین منافع آمریکا.
6- نفی هرگونه مداخله در امور بین المللی مغایر با منافع اقتصادی وحفاظت از منافع ملی ایالات متحده آمریکا.
7- مبتنی بودن اکثر مسائل داخلی بر پوپولیسم ارتجاعی و عناصری از نژادپرستی و بومی گرایی.

نام:
ایمیل:
نظر: