صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۰ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۲:۲۴  ، 
شناسه خبر : ۷۵۸۱۶
در باب مولفه‌های سنت‌گرایی در انقلاب اسلامی

محمد مطهرزاده
آیا انقلاب اسلامی ایران یک «انقلاب سنتی» بود؟ چنین پرسش، در بطن خود مسائل معرفتی عدیده ای را مستتر دارد، گزاره «انقلاب سنتی» براساس علوم اجتماعی جدید مفهومی پارادوکسیکال است. چه آنکه از منظر علوم اجتماعی انقلاب اساسا پدیده ای مدرن و متعلق به عالم تجدد است. بنابراین گزاره «انقلاب سنتی» به نوعی محلی از اعراب نمی یابد. اما اگر نگاهی فلسفی و مفهوم : محور به انقلاب اسلامی داشته باشیم، حضور سنت در آن متجلی است. حال پرسش این است که این سنت چه اقتضائات عملی ای دارد، که موجد حادث شدن یک انقلاب است؟
سنت شیعی، برعکس دیگر سنخ های «سنت» که در معرفت شناسی جدید مطرح است، اساسا موجد پویایی و روزآمدی است، این سنت اگرچه کهن است، اما کهن بودن تاریخی اش مانع از تاثیرگذاری آن نیست، نکته ظریف فلسفی این امر، این است که اساسا سنت قدسی، از آنجا که مولفه هایش متافیزیکال است، اسیر در تحولات روزمره و تاریخی نمی شود. از همین رو هنگامی که ما به عنوان یک اسلام گرا و مسلمان از سنت سخن به میان می آوریم، مشخص است که مراد ما سنت های اجتماعی و بشری نیستند و اساسا این سنت ها هنگامی در نظر یک مسلمان مقبول هستند که منطبق با سنت قدسی باشند، پس الزاما یک مسلمان، «سنتی» به معنای تعلق خاطر داشته به سنت های اجتماعی نیست و چه بسا اساسا مخالفت با این سنخ سنت ها باشد.
اما در انقلاب اسلامی، ما هم مبارزه با سنت را می بینیم و هم احیای سنت را. مشخص است که انقلاب ما باز خیزی تفکر سنت قدسی بود و در عین حال با سنت ریشه داری به نام سلطنت مخالفت و معاندت می کرد، در اینجا خصلت گزینش گرانه سنت مداری قدسی عیان می شود که هیچ گاه تفسیرش سنت مرتبط با تحولات عینی و امور حادث شده تاریخی نیست، بلکه ارجاعی است به معنویات و رویکرد متافیزیکی ای که بعضا در سیطره سنت ریشه داری چون «سلطنت» کمتر اثری از آن دیده می شد. انقلاب اسلامی با احیای سنت قدسی توانست، این سنت ارتجاعی (سلطنت) را محو کند و بدیل معرفتی ای را به جای آن بنمایاند که هرگز اسیر در فرم و ایستایی نمی شود. اصلی ترین وجه پویایی این سنت، خصلت اجتهاد در اندیشه شیعی است، در اجتهاد شیعی عنصر زمان و مکان به مثابه دو اصل مهم، نمایان گرند و اساسا هر حکم معرفتی با توجه به این دو مقوله صادر می شود، البته این توجه به آن معنا نیست که حکم اسلامی دچار قلب ماهیت می شود، بلکه مراد آن است که «روش» رسیدن به غایتی که حکم اسلامی آن را متصور است، ممکن است بر اثر شرایط جدید متفاوت شود، این روش که اولا و بالذات باید برآمده ماهیت حکم نیز باشد، در نهایت همان غایت را می پوید و نیل به آن را در نظر دارد.
دیگر عنصری که در احیاگری سنت ها در انقلاب اسلامی وجود داشت، توجه دوباره به مولفه هایی در سنت شیعی بود که بعضا هم از جانب قشریون و متحجران و هم از جانب سکولارها مورد تخطئه قرار می گرفت، احیای دوباره مفاهیمی چون به «امت واحده اسلامی»، «وحدت کلمه»، «انتظار»، «طبقه مستضعف» و...
همگی دلالت بر احیاگری عالمانه ای دارد که در عصر تفوق انگاره های مادی و غرب گرا در جامعه و کوشش برخی از به ظاهر قشر روحانی برای جدا نگاه داشته دین و سیاست! حکم به ایجاد «انقلاب» می داد. از همین حیث، اساسا طرح مفهوم انقلاب در آن روزگار خود، نشانگر یک «سنت شکنی» و «احیای سنت» بود. از لحاظ معرفتی، انقلاب اسلامی، بار دیگر نشان داد که فرد متدین و مومن نباید به وضع موجود رضایت دهد و همواره باید در پی تغییر وضع موجود به سمت نیک وضعیت متعالی باشد. انقلاب اسلامی سنت الهی جهد برای تغییر را احیا کرد و به آن صبغه ای بس دوران ساز دارد. این احیاگری البته با همراهی قاطبه قشر سنتی همراه نشد و عطف به همان دلایل معرفتی که شرح دادیم، برخی از ظاهرالصلاح ها، حکم به بیهودگی تلاش برای تغییر را می دادند. امام (ره) اما، با هشیاری مسیری را انتخاب کردند، که حتی برخی از قشریونی که چندان عقیده اسلامی نزد آنها قوی نبود، نیز به پروسه انقلاب وارد شدند، حضرت امام (ره) با تکیه بر سنت قدسی، تصرف عقیدتی ای را در برخی از وجوه اندیشه ای و عملی پارادایم مدرن انجام داده اند و از این تصرف ایدئولوژیک برای نیل به اهداف انقلاب و احیا کردن سنت ها بهره بردند. فی المثل ایشان با طرح مفهوم «جمهوری اسلامی» جمهوریت به عنوان یک مولفه جدید و مدرن را ظرف تحقق اسلامیت قرار دادند و با استفاده از این روش، به احیای سنت های الهی پرداخته اند. ایشان در باب ماهیت جمهوری اسلامی و مسئله ولایت فقیه که از اصلی ترین مقومات نظام اسلامی است می فرمایند:
«شما از ولایت فقیه نترسید، فقیه نمی خواهد به مردم زورگویی کند. اگر یک فقیهی بخواهد زورگویی کند، این فقیه دیگر ولایت ندارد، ... در اسلام قانون حکومت می کند. پیامبر اکرم هم تابع قانون بود، تابع قانون الهی... ولایت فقیه، ولایت بر امور است که نگذارد این امور از مجاری خودش بیرون برود. نظارت کند بر مجلس، رئیس جمهوری که نبادا یک پای خطایی بردارد. نظارت کند بر نخست وزیر که نبادا یک کار خطایی بکند. نظارت کند بر همه دستگاه ها، بر ارتش که نبادا یک کار خلافی بکند، جلو دیکتاتوری را ما می خواهیم بگیریم. نمی خواهیم دیکتاتوری باشد، می خواهیم ضد دیکتاتوری باشد، ولایت فقیه ضد دیکتاتوری است، نه دیکتاتوری»
صحیفه امام ج 10، ص 310
یا در خطابی دیگر می فرمایند:
«حالا که ما می گوییم جمهوری اسلامی، معنایش این نیست که فقط ما رای به جمهوری اسلامی داریم، به باقی کارهای دیگر کار نداریم. جمهوری اسلامی معنایش این است که همه مردم رای بدهند یا اکثریت رای بدهند به اینکه جمهوری؛ لکن احکام، احکام اسلام. جمهوری ای که در آن قانونش قانون اسلام نباشد، این آن نیست که ملت ما می خواهد و رای بر آن دادند. این همه خون دادند مردم به اینکه اسلام تحقق پیدا کند، دنباله کار انبیا است، دنباله کار رسول خداست، دنباله کار امیرالمومنین است...»
صحیفه امام، ج 8، ص 42
آنچه از این بیانات حکیمانه مستفاد می شود، فی الواقع این است که حضرت امام (ره) جمهوریت را ابزار تحقق «قانون اسلام» قرار داده اند، بنابراین واضح است که ایشان یک مولفه مدرن را ابزاری برای تحقق «سنت قدسی» که همان قانون اسلام باشد، قرار داده اند، این امر بدان معنا است که در احیاگری سنت می توان از مولفه های جدید به شرط سیطره معنوی و اخلاقی مفاهیم دینی بر آنها بهره گرفت. از این باب حضرت امام (ره) شاهکاری را خلق کردند که هم از حیث تفکر اسلامی و هم از جهت تئوریک جای پرداختن فراوان دارد. شاهکاری که اینک سه دهه از عمر خود را سپری کرده است اما شرایط استمرارش در واقع همان روشی است که حضرت امام (ره) برای ایجاد آن پیش گرفت؛ اسیر نشدن در سیطره سنت های دگم بشری و توجه مداوم به باز تولید سنت قدسی و مولفه های پویای مستتر در آن.
پویایی اندیشه ای و عملی انقلاب اسلامی، بسته به میزان بهره گیری ما از مولفه های پویای سنت قدسی و در عین حال تصرف ایدئولوژیک ما در مبادی تفکر جدید و علوم مدرن بستگی دارد. آنگاه «تجدد بومی ای» شکل خواهد گرفت که هم در برابر مادی اندیشان لائیک و هم قشری مشربان مرتجع حقانیت تفکر امام (ره) و گفتمان انقلاب اسلامی را فریاد خواهد کرد.

نام:
ایمیل:
نظر: