صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۰ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۲:۲۱  ، 
شناسه خبر : ۷۵۸۱۸
سید مهدی حسینی مقدمه: تورق در زندگی و شخصیت امام راحل (ره) و گفت وگو با همراهان او در بیان خاطره ها همواره مطالب جالب و جدیدتری را نشان می دهد که برای مخاطبین و خوانندگان تازگی دارد. یکی از فرازهای شگفت انگیز زندگی امام (ره) در روزهایی است که در پاریس اقامت داشته اند و عجیب تر از آن روزهای پایانی اقامت در پاریس و اراده و تصمیم راسخ او برای بازگشت به ایران بود. پرواز امام (ره) از پاریس به تهران باعنوان «پرواز انقلاب» نام گذاری شد. پروازی که همه زحمات شخص امام (ره) مبارزین، انقلابیون و مردم به آن پیوند خورده بود. همگان دوست دارند که از زبان یکی از همراهان امام (ره) در این پرواز سرنوشت ساز بشنوند که امام (ره) در آن لحظات پر اضطراب ، خطیر و نفسگیر در چه حال و هوایی بودند. برای شنیدن این اوصاف کسی مناسبتر از دکتر صادق طباطبایی از خویشان و همراهان امام (ره) که تمام جزئیات را دقیقا به خاطر دارد، نبود. با زحمت دادن به ایشان و انجام یک گفت وگوی صمیمانه متن حاضر فراهم آمد. با سپاس و تشکر از جناب دکتر طباطبایی حاصل کار تقدیم خوانندگان همیشه همراه صبح صادق می شود.

*برای شروع سخن نکته ای از روحیات معنوی و اعتقادی امام راحل (ره) در آن روزها بگوئید؟
**من بارها گفته ام که یکی از ویژگی های خاص امام (ره) خداباوری است ، یعنی خدا در دل و جان امام (ره) حضور داشت. به عنوان مثال من الان می نشینم اینجا برایتان راجع به اثبات وجود خدا بحث می کنم، یک بحث عقلی است، شما هم عقیده دارید من هم عقیده دارم اما برای اینکه ببینیم واقعا خدا در زندگی ما حضور دارد یا نه، یک کاری را می خواهم انجام بدهم یک کسی توی اطاق هست رو در بایستی می کنم یا از ترس اینکه نرود بیرون چیزی بگوید آن کار را انجام نمی دهم. وقتی تنها هستم و دیدم کسی نیست کاری را که می خواهم انجام بدهم، انجام می دهم. این یعنی چه؟ یعنی خدا در دلم نیست، خدا را ناظر در جلوی چشمم نمی بینم. این یک محک و معیار است. اما وقتی نزد امام (ره) می روید مثلا ساعت 10 صبح برای یک گفت وگوی مهم سیاسی، به روحیه امام (ره) دقت کنید رفته رفته چهره امام (ره) بازتر و یک انبساط خاطر و یک نوع نشاط در چهره امام ظاهر می شود و هیچ ارتباطی هم با بحث و گفت و گوی شما ندارد، علت چیست؟ چون دارد به اذان ظهر و ساعت نماز ظهر نزدیک تر می شود، کسی که این قدر خدا را در ذهن و دلش حاضر و ناظر می بیند و از گفت وگوی با خدا لذت می برد آنگاه که به ساعت قرارش نزدیک تر می شود نشاط و انبساط خاطرش پیدا می شود، یک همچنین اعتقادی و پشتوانه معنوی طبیعی است که در تصمیم گیری ها لحاظ می شود و کمک و هدایت ش می کند که مصداق آیه «والذین جاهدوا فینا لنهدینم سبلنا» می باشد. امام از لحاظ اعتقادی و خداباوری از یک چنین پشتوانه ای برخوردار بودند.
* وقتی که شاه از ایران رفت، واکنش امام (ره) چه بود؟
**وقتی که در اثر مبارزات مردم و رهبری امام (ره) شاه از کشور خارج شد، بلافاصله در همان ساعات اولیه در اجتماع خبرنگاران اعلام شد که امشب بعد از نماز مغرب و عشا امام(ره) برنامه سیاسی شان را اعلام می کنند. طبیعی است که تمام رسانه های بین المللی مشتاقانه آماده شنیدن صحبت های امام (ره) بعد از نماز مغرب و عشا در زیر چادر باغ نوفل لوشاتو بشوند. دوربین ها و فرستنده ها و رادیوها و ارباب جراید حضور داشتند و آن برنامه امام (ره) را ضبط کردند و هر کدام به شکلی منعکس کردند.
* برنامه سیاسی امام (ره) چه بود؟
**ایشان اعلام کردند که دولت موقت تعیین خواهند کرد که وظیفه این دولت ترتیب دادن ساز و کار انتقال قدرت است از نظام شاهنشاهی به نظام جدید، برگزاری رفراندوم و تعیین نظام سیاسی کشور هر چه زودتر صورت گیرد، برگزاری انتخابات مجلس که پیش نویس قانون اساسی را بررسی نهایی و تدوین کند و در نهایت در یک رفراندوم به تصویب ملت برسد. این خلاصه برنامه سیاسی امام بود که اعلام کردند و در همان سخنرانی و یا در اعلامیه روز بعدش خطاب به مردم گفتند که به زودی در بین شما خواهم بود.
* این مواضع سیاسی امام چه بازتاب های جهانی داشت؟
**از همان لحظه جنب و جوش ها آغاز شد. در خاطرات چهره های سرشناس آن موقع چه ایرانی و چه خارجی می ببینید که نوعی نگرانی از بازگشت امام دارند مثلا ژنرال هایزر در کتاب خاطرات خود نوشته است:« ما در تنظیم برنامه های خودمان تا جایی پیش رفته بودیم که همه کار می توانیم انجام بدهیم اما نیاز به زمان داشتیم. حداقل یک یا دو ماه دیگر نیاز داریم که ماموریت ها انجام بشود.
* ژنرال هایزر که بود و چه مأموریتی داشت؟
**هایزر قائم مقام ناتو و فرستاده ویژه جیمی کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا بود و دو مأموریت به عهده اش گذاشته شده بود؛ یکی نظارت و سرپرستی و یا احیانا اتخاذ تدابیری برای حفظ سلاح های فوق پیشرفته ای که در اختیار رژیم گذاشته بودند، مثل استقرار دستگاه های استراق سمع که در شمال ایران که تا پشت استالین گراد را بتوانند جاسوسی کنند و اطلاعاتش را تا مرکز ناتو در بروکسل منتقل کنند. اینها را گزارش کند یا برگرداند به آمریکا.
مأموریت دیگر هایزر سر و سامان دادن به ارتش بعد از رفتن شاه و سازماندهی و جمع آوری فرماندهان برای ایجاد یک مدیریت بحران که در صورت ضرورت برای انجام کودتا، برنامه ریزی کنند، بود. این ماموریت های هایزر تا حدود زیادی پیش رفته بود و منتهی یکی دو ماه زمان می خواستند که با اعلام این خبر توسط حضرت امام (ره) که بزودی خواهم آمد اینها خیلی وحشت زده شدند. هایزر در کتابش نقل می کند که :« با پرزیدنت کارتر تماس گرفتم ، گفتم با فرانسوی ها صحبت کنید ، تدابیری اتخاذ کنید که آمدن (امام) خمینی به عقب بیفتد.»
*همراهان حضرت امام (ره) چه موضعی داشتند؟
**عده ای که از دوستان امام (ره) و انقلاب بودند و مبارزه کرده بودند چه در داخل کشور و چه در خارج و از روی دلسوزی تصمیم را خیلی زودرس می دانستند که باید تدابیر لازم اتخاذ بشود که خدایی نکرده اگر بلایی بر سر امام (ره) بیاید از کنترل و اراده ما و مردم خارج می گردد و تبعاتش سخت خواهد بود . اما امام (ره) با همان باور و اتکایی که به خدای متعال داشتند تصمیم خود را گرفته بودند.
* یعنی اعلام مخالفت با بازگشت امام (ره) هم از طرف دوستان در داخل کشور بود و هم در خارج از کشور؟
**بله، جالب است وقتی که کارتر برای امام (ره) پیغام داد که شما یک مقدار سفرتان را به ایران به عقب بیندازید به لحاظ امنیتی بیم جان شما می رود، همان موقع هم فردی به نام سید مهدی روحانی که نماینده شاه بود و حدود سی سال بود در پاریس زندگی می کرد و به قول امام (ره) آخوند درباری بود، آن هم پیغام داده بود به امام (ره) که من نگران شما هستم سفرتان را به عقب بیندازید. وقتی توصیه های این نوع افراد به گوش امام (ره) رسید، امام (ره) فرمودند:« من نمی دانستم که اینقدر طرفدار دارم. اینقدر علاقه مند به من هستند که به جان من هم اهمیت بدهند. پس حالا که اینطور است باید هر چه زودتر رفت.» به هر حال می بینید که امام (ره) تعیین کردند که به زودی خواهم آمد.
* بسته شدن فرودگاه ها توسط شاپور بختیار چه عکس العملی را از سوی امام (ره) در پی داشت؟
**بختیار از ترس، فرودگاه ها را بست، وقتی که خبر را به امام (ره) دادند تبسم معناداری کردند و گفتند:« این فکر می کند که می تواند فرودگاه ها را برای همیشه بسته نگه دارد.»
*چرا برای انتقال امام (ره) به ایران از هواپیمای ایرانی استفاده نشد؟
**البته شرکت های هواپیمایی در آن موقع در اعتصاب بودند. اما بعضی از کارکنان اعلام کردند آماده اند که پرواز را انجام بدهند و یک هواپیمای جمبوجت را بلند کنند. بیاورند پاریس تحت عنوان «پرواز انقلاب» امام را منتقل کنند خوب این آمادگی در آن شرایط یک نوع جسارت بود اما معلوم نبود که اوضاع به کجا کشیده می شود. به هر حال تصمیم، تصمیم شجاعانه ای بود. خلبان و کمک خلبان و مهندسین و کادرش که شکل گرفته بود. ما آنجا که بررسی کردیم اینکار را به صلاح ندیدیم.
* بالاخره برای بازگشت امام (ره) چه تصمیمی گرفته شد؟
**تشخیص ما این بود که با شرکت هواپیمایی ایرفرانس صحبت بشود و مذاکره ای انجام شود و آنها هم قبول کردند منتهی یک معذوراتی نیز داشتند. اعتقاد آنها این بود که ما اولا سلامت پرواز را از طریق دعوت بسیاری از خبرنگاران درجه یک و چهره های سرشناس، مفسرین رادیو، تلویزیون ، روزنامه ها ، تامین کنیم. در این رابطه داوطلب هم بسیار بود و تحلیل این بود که حضور آنها باعث می شود که هواپیما را منهدم نکنند و به خاطر ترس از صدمه دیدن این مجموعه گسترده رسانه های جهانی احتمال این که هواپیما سالم به تهران بنشیند خیلی زیاد است. از طرفی هم شرکت ایرفرانس یک نگرانی داشت و آن این بود که شاید خلبان به هر دلیل نتواند در تهران به زمین بنشیند و اگر به ناچار خواست از کشورهای همجوار برای فرود اضطراری استفاده کند، حتی برای این که این هواپیما ولو برای سوخت گیری هم بخواهد متوقف شود اجازه ندهند در کشورهای همجوار هم بنشیند، لذا هواپیما ناچار بشود که به پاریس برگردد و لذا لازم است برای احتیاط تعداد مسافرین نصف گردد. بر همین اساس ما حدود 200 نفر شخصیت رسانه ای دعوت کردیم که حضور یابند و در عین حال از طرفی هم مجبور بودیم که تعداد نفرات همراهان امام (ره) را به حداقل برسانیم که حدود 18 تا 20 نفر شدند و هر یک هم یک ساک برای مصرف یک هفته شان توشه برداشته بودند.
*بعد از این مقدمات چگونه برنامه ها با داخل ایران هماهنگ می شد؟
**معمولا بعد از نماز مغرب و عشا جلسه ای حدود 10 نفر با حضور امام (ره) داشتیم. در این جلسه گزارش و اخبار ایران می آمد با توجه به اختلاف ساعت در ایران، شهید بهشتی از طریق تلفن مطالب را قرائت می کرد. آنجا دوستان روی نوار ضبط می کردند و نوار کاست را در اختیار امام (ره) و دیگران قرار می دادند یا در جلسه نوار گذاشته می شد. گزارش و اخبار شنیده می شد و براساس آن مذاکره و تصمیم گیری می شد. در یکی از این شب ها طبق همین روال امام (ره) بعد از اعلام برنامه سیاسی شان در آن جلسه فرمودند:« ماندن من در اینجا دیگر وجهی ندارد.» در این جلسه هر کس نظراتی می داد تا اینکه یکی از حاضرین گفت امام (ره) مستقیم بروند مجلس، کسی دیگر عنوان کرد جایگاه مجلس و نمایندگان ارزش و اعتباری ندارد. گفته شد که امام (ره) بروند در دانشگاه به احترام علمایی که در آنجا هستند و تحصن کرده اند و آنجا سخنرانی کنند و در نهایت هدف بهشت زهرا باشد برای تکریم شهدا و کسانی که در راه پیروزی انقلاب جان داده اند و به شهادت رسیده اند. اما مرحوم اشراقی اعلام کرد که بهتر است که امام مستقیما از فرودگاه با یک هلی کوپتر به بهشت زهرا بروند. در اینجا امام (ره) فرمودند:« نه از روی سر مردم نمی روم از توی خیابان ها می رویم.» به هر حال یک چنین برنامه ای هم قرار شد و نظر امام (ره) به کمیته استقبال امام (ره) در تهران اطلاع داده شد ، که برنامه امام (ره) این است. البته اینها همه محرمانه بود و اینکه حتی المقدور از دید و اطلاعات دشمن مخفی باشد لحاظ می شد. بالاخره روز پرواز هم که روز 12 بهمن بود با مشخصاتی که ذکر شد تعیین گردید و در یکی دو روز که تصمیم رفتن امام خبرش پخش شد ولوله و یک شور و هیجان همراه با یک التهاب و معنویت خاصی در نوفل لوشاتو بوجود آورده بود.
* پس بهتر است اکنون آن خاطره ها را بگوئید؟
**از همه جالب تر به نظر من احوالات مردم دهکده نوفل لوشاتو بود. فرانسوی ها ، خانم ها ، آقایان، بچه ها، کشیش ها، نماینده های مذهبی و ... تصورم این بود که حضور ماها در آنجا مردم را کلافه کرده و وقتی خبر رفتن امام را می شنوند خوشحال می شوند، نفسی می کشند و احساس امنیت خواهند کرد. با توجه به اینکه این دهکده کوچک چند صد خانواری که یک خیابان بیشتر نداشت که از اول تا آخرش پلیس ایستاده بود و همه چیز را کنترل می کرد و علاوه بر آن سر و صداها و شعارها، نوحه خوانی ها، کارهای دسته جمعی و تظاهرات ها که راه افتاده بود، تصورم این بود که مردم کلافه هستند اما به احترام ما چیزی نمی گویند. اما آن چیزی که در پایان کار دیدم برعکس بود. مردم صف کشیده بودند جلوی منزل امام از زن، بچه، مرد، مادر ، برادر ، خانواده ها، گروه گروه و یا تک تک می آمدند با امام (ره) دیدار کنند و خداحافظی کنند و یا عکس یادگاری بگیرند، به خصوص عصر روز 11 بهمن که من آنجا بودم یک خانمی با دو تا بچه می خواستند بروند پهلوی امام (ره) ، با من صحبت کرد که می شود بچه های من پهلوی امام (ره) باشند یک عکس با امام (ره) بگیرند، گفتم بله من به همراهش رفتم تو، پهلوی امام (ره) ، امام (ره) بچه ها را گرفت و روی زانو نشاند و آن خانم هم یک عکس گرفت بعد از من پرسید که اگر زود بروم عکس ها را ظاهر بکنم بیاورم امام (ره) روی عکس امضا می کند. گفتم بله، در همان موقع امام (ره) به من اشاره کردند که از این خانم پذیرایی بکنید که من برای بچه های گز باز کردم . یک حالت التهاب و این حالت عاطفی ای که در چهره این زن مشخص بود، که در بقیه هم همینطور دیده می شد. جالب تر خداحافظی کشیش کلیسا بود که آمده بود از امام (ره) خداحافظی کند. امام (ره) خطاب به او گفتند که:« به هر حال من خیلی عذر می خواهم، معذرت می خواهم این مدت که اینجا بودیم آسایش شب و روز از شما سلب شده بود. اما از این به بعد راحت می شوید. اما شما بدانید که خدمتی کرده اید، تحمل این سختی برای نجات یک ملت مظلوم بوده ، روی حساب خدا بگذارید.» کشیش هم گفت:« این مدتی که شما اینجا بودید یک معنویتی در فضای اینجا بوجود آوردید با حضور شما در این فضا که ما تنفس کردیم یک روحانیت و یک معنویت خاص بود.»
همان شبی که ما می خواستیم از پاریس حرکت کنیم به طرف فرودگاه بیائیم، همان لحظه حرکت هم با اینکه شب بود مردم در خیابان ها ایستاده بودند وقتی که امام (ره) سوار شدند باز آن کشیش آمد که تقریبا صحبتش طولانی شد. من در کنار امام (ره) ایستاده بودم که ایشان به من با یک حالتی گفتند:« آخوندهای اینها مثل ما پر حرف اند!»
* در سالن انتظار که امام (ره) حضور داشتند اتفاق خاصی پیش نیامد؟
**یک نیم ساعت و سه ربعی که نشستیم در سالن انتظار ، یک ماموری از فرودگاه آمد و گفت ما با شما کاری نداریم. رفتم دیدم که یکی از دوستان انجمن اسلامی - آقای مهندس کاشفی - به من گفت که دانشجویان اینجا آمده اند می خواهند با امام (ره) خداحافظی کنند. من رفتم و به امام (ره)گفتم که یک همچنین چیزی به من گفته اند که شما بیائید و صحبت کوتاهی با بچه ها داشته باشید.
امام (ره) پاسخ دادند که از مسئول پلیس بپرس، از مسئول امنیت بپرس ، ببین اجازه می دهد یا نه. این نکات و این ریزه کاری هایی که امام (ره) به ضوابط و مقررات خارجی که برای خودشان احترام می گذاشتند باز هم از نکات شخصیتی ویژه امام (ره) است. به هر حال امام (ره) گفتند که ببین پلیس چه می گوید. من آمدم از مسئول امنیت فرودگاه پرسیدم، آن مسئول امنیت گفت: نه بهتر است این کار نشود. رفتم به امام (ره) گفتم که نه موافقت نمی کنند. امام (ره) به من فرمودند که پس یک یادداشتی بنویس. من قلم و کاغذ برداشتم و امام (ره) دیکته کردند و من نوشتم و بردم دادم به مهندس کاشفی که از طرف امام (ره) خوانده شود که خداحافظی کردند.
* از آن متنی که امام گفتند و شما نوشتید چیزی به یاد دارید که بگوئید؟
**تا آنجا که در ذهنم مانده یکی اینکه «در هر جایی که هستید ارتباط با دوستان خارجی تان داشته باشید و فریاد مظلومیت ملت ایران را به گوششان برسانید. ندای تحت ستم بودن ایران و ایرانی را به اطلاع خارجی ها برسانید.» دیگر اینکه« مدتی که اینجا هستید ضمن حفظ روحیه ملی و دینی خودتان سعی کنید که حداکثر بهره وری را از علوم و دانش روز بگیرید. هر چه سریعتر خودتان را باور کنید و برگردید برای خدمت به کشورتان به شما و نیروهای شما برای سازندگی نیاز دارد.»
* ساعت پرواز که فرا رسید شرایط سکونت امام (ره) داخل هواپیما چگونه بود؟
**ما آمدیم سوار هواپیما شدیم. قبلا خبرنگارها همه آمده بودند، سوار شده بودند قسمت عقب را گرفته بودند. قسمت جلوی 747 جمبوجت هم که حدود 40-35 صندلی داشت، تعداد کمتری در اینجا بودند. طبقه بالای جمبوجت را هم شرکت هواپیمایی صندلی ها را برداشته بود دو تا تخت تعبیه کرده بودند یکی برای استراحت احمد آقا، یکی هم برای استراحت امام (ره). در فضای جلو هم تشک و پتو روی کف پهن شده بود که برای استراحت و نماز شب که امام (ره) می خوانند. برای شان شرایط فراهم باشد. هواپیما پرواز کرد و دلهره و روحیه ماها فوق العاده گفتنی و عجیب و غریب بود پس از مدتی شام خوردیم. بعد از شام امام (ره) برای استراحت و نماز شب به طبقه بالا رفتند. برای ورود به طبقه بالا ما پای پله ها یک نفر را نشانده بودیم که مراقب باشد که کسی بالا نرود . خوب ما مشغول صحبت بودیم. من چون برنامه امام (ره) را می دانستم با احتساب ساعت و اینها بعد از نماز شب ایشان رفتم بالا پهلوی ایشان. حالا من یک نگرانی هم شخصا داشتم و آن اینکه پیش نویس قانون اساسی که تهیه شده بود به امانت پهلوی من بود. من رفتم بالا پیش امام (ره) نشستم و با یک حالت صمیمیت و محبت گفتم که آقا چی می شود؟ امام (ره) گفتند: که من چه می دانم چه می شود. گفتم ما سالم می رسیم به ایران. باز فرمودند: من نمی دانم. بعد گفتند نگران نباش توکل به خدا کن . گفتم آقا من نگران خودم نیستم. من نگران این پوشه ای هستم که به من امانت داده شده و می ترسم دست دشمن بیفتد. اجازه بدهید برگردانم پیش خودتان. گفتند:« نخیر، امانت داری، امانت را هم حفظش کن. گفتم حالا چه احتمال می دهید؟ گفتند:« چه احتمالی؟» اینکه اگر هواپیما را کارش نداشته باشند، شما شیطونا رو می گیرن که این بلواها را به پا کرده اید. من را هم می برند پهلوی مردم. یک کاری برایتان می کنم. ممکن هم هست که من را بگیرند به شماها کاری نداشته باشند.»
من به شوخی گفتم اینها ممکن است عوض اینکه مرا بگیرند، اشتباها شما را بگیرند. ممکن هم است که به هیچکدام مان کاری نداشته باشند، یا همه ما را بگیرند. امام (ره) فرمودند:« نگران نباش توکل به خدا کن دوباره گفتم آقا من نگران خودم نیستم، نگران این پیش نویس هستم. نمی خواهم دست ایادی رژیم بیفتد. بعد از چند لحظه گفتم که من یک چیزی به ذهنم می رسد. اجازه می دهید که در بین این خبرنگاران که پایین هستند آقای دکتر شولاتو هست که از مفسران برجسته شبکه 2 تلویزیون آسمان و از دوستان من است این را بگویم بیاید. بدون اینکه بگم چی هست، یک پاکت سربسته است، بهش بدهم بگویم این پهلویت باشد. اگر ما سالم از فرودگاه رفتیم بیرون که منو پیدا می کنی امروز فردا به من برگردان، اگر هم که بلایی سر ما آمد این پهلوی شما باشد تا اگر یک روزی روزگاری توسط من یا کسی پیغامی بهت داده شد و این را متناسب آن وقت هر کاری اش خواستید بکنید. امام در پاسخ گفتند:«پیشنهاد بدی نیست» گفتم پس اجازه بدهید که من بهش بگم بیاید بالا و با دوربینش هم از این مراسم شما، نماز صبح یک عکس بگیرند که تاریخی است. امام (ره) موافقت کردند. او را صدا کردم که بیا. چند تا عکس از این حالت بگیر. من آمدم پایین یواشکی رفتم پیش آقای دکتر شولاتو و گفتم یک ده دقیقه ای یک طوری که هیچ کس متوجه نشود بیایید بالا با آقای کافمن، آقای کافمن مسئول دوربینش بود، که از این مراسم عبادت امام (ره) عکس بگیرند، یک مصاحبه کوتاهی هم داشته باشد. هم با شما کار دارم رفتم به مسئولی که دم پله ها نشسته بود گفتم که همان کسی که نشان می دهم اجازه بده بیاید بالا و هیچکس دیگری نیاید بالا. دوباره رفتم پهلوی امام (ره) نشستم ده دقیقه بعد آنها آمدند. یک خورده نشست پهلوی امام (ره) و فیلم و عکس گرفته شد. امام (ره) هم دو سه تا از دو رکعتی هایشان باقی مانده بود که بعد از چند لحظه که گذشت وارد گفت وگو شدیم که حالت عکس های ایشان نشان می دهد که حالت شوخی و انبساط و حالت بی دغدغه و عدم نگرانی امام (ره) را نشان می دهد.
*در یکی از عکس هایی که نشان دادید یک کاغذی در دست امام است، آن کاغذ چیست؟
**جالب است در همین لحظه که یکی از آقایون که در کسوت روحانیت هستند آمد بالا حالا امام (ره) نشسته اند روی پتو من هم کنار همون تخت امام (ره) نشسته بودم که آن آقا یک نوشته داد و بلافاصله رفت پایین. امام آن را خواند و یک زیر چشمی به من نگاه کرد و یادداشت را گذاشت زیر پتو.
* متن کاغذ چه بود؟
**در آن متن گویا جمله ای، یا روایتی نوشته بودند که در شرایط اضطرار و اضطراب خوانده شود که نگرانی و التهاب بر طرف شود. در حالیکه ماها نگرانی داشتیم اما امام (ره) مطلقا به این موضوع فکر نمی کردند و بعد امام شروع کردند به نماز خواندن.
*قبله را چه طور تعین کردید؟
قبلا پرسیده شده بود. در مسیر تغییر قبله را اطلاع داده بودند.
*بعد از نماز صبح امام چه کاری انجام دادند؟
**پس از چند دقیقه مهماندار آمد که امام (ره) صبحانه اینجا می خورند یا ببریم پایین. گفتم یکی دو ساعت دیگه، چون امام (ره) استراحت می کنند. در این فرصت امام (ره) خوابیدند و بعد امام (ره) برای صبحانه آمدند پائین. حال نکته جالب اینجاست که آمدند پایین من هم نشستم پهلوی شان و گفتم آقا این آخرین چای مان قبل از انهدام هواپیما است، قبل از دستگیری است. دوباره جرعه آخر را بخوریم و امام هم دلداری می دادند.
* این موضوعی که از امام (ره) سوال می کنند چه احساسی دارید؟ و امام می فرماید هیچی، جریانش چه بود؟
**من کنار امام (ره) بودم بلند شدم، قطب زاده نشست کنار امام (ره) از روبه رو خبرنگار ژاپنی آمد با دوربینش جلوی امام (ره) که چه احساسی دارید که امام (ره) گفتند «هیچی» این جمله و این صحنه که از تلویزیون پخش شد خیلی سوالات و ابهامات بوجود آورد چون مردم پیش زمینه این سوال را نمی دانستند. چون لحظه ای که این سوال را از امام (ره) کرد، ذهن امام (ره) و مسائل مطرح در هواپیما مسئله انهدام و دستگیری و این مسائل بود. آن موقع که من با ایشان صحبت کرده بودم. بنابراین پاسخ ایشان به این «هیچی» هیچی به عدم ترس است، عدم نگرانی است. نه به عدم عاطفه. در حالیکه اولین جمله ای که امام در فرودگاه خطاب به مردم صحبت کردند خطاب به آنها گفتند: « این عواطف به دوش من سنگینی می کند. من تحمل این بار سنگین را ندارم و از طبقات مختلف تشکر کردند. بنابراین پاسخ به این سوال براساس عاطفه نیست براساس عنصر شجاعت است، براساس عدم ترس است.
* هواپیما که در فرودگاه نشست چه کسانی در ابتدا به استقبال امام (ره)آمدند؟
**وقتی که هواپیما در باند مستقر شد، درب باز شد قطب زاده یک چند دقیقه ای رفت بیرون دور تا دور هواپیما را نیروی انتظامی گرفته بود یک تشر زد که بروند کنار یک ربع بعد آقای مطهری و آقای پسندیده آمدند داخل هواپیما به استقبال امام (ره) شهید مطهری برای امام (ره) توضیح دادند که در پایین اقشار مختلف طبقات در جایگاه ها شان هستند، گروه سرود هست و برنامه ها را که برای امام (ره) داشتند در سخنان کوتاه بیان کردند و همینطور رفتند به سمت پلکان هواپیما تا جایی که اتومبیل امام (ره) بود دو طرف صف خبرنگاران بود و من از بالا که نگاه کردم خاطرم جمع شد که نگرانی که من داشتم که بقول امام (ره) ما شیطون ها را می گیرند، یا عوضی بگیرند و اینها دیگر خبری نیست و به هر حال امام (ره) سوار اتومبیل شدند به سمت سالن فرودگاه و بعد هم همه آن نظمی را که بوجود آورده بودند در اثر تهاجم و شور مردم به هم ریخت و حاج مهدی عراقی و دیگران میکروفون را مجددا راه اندازی کردند و در حضور امام (ره) برنامه قرائت قرآن و سرود اجرا شد و امام (ره) هم برای مردم سخنرانی کردند. در اینجا دیگر ما نبودیم.

نام:
ایمیل:
نظر: