صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۱ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۸:۲۳  ، 
شناسه خبر : ۷۶۶۶۱
على حمزه‌پور مقدمه: مبانی و بنیانهای اصولی مکتب لیبرالیسم در آمریکا در سرفصلهای فردگرایی، آزادی و عدالت و مساوات مورد بررسی قرار گرفت. سایر اصول این جریان در این شماره به شرح ذیل ارائه می شود:

4- حقوق ودموکراسی
جایگاه حقوق طبیعی در اندیشه لیبرالی غالبا به اندیشمندانی نظیر جان لاک باز می گردد. حقوق طبیعی در اندیشه های جان لاک و پس از آن مستعمره نشینان آمریکایی، تبدیل به آئیینی رادیکال ونگران کننده و معرف اعتراض دائمی به حکومت مستقر شد. این آئین ها گرایشی بود که از سوی اقلیت ها، گروههای نژادی، زنان و تهید ستان، به سرعت از تقاضای زندگی تبدیل به تقاضای مالکیت، بیان آزاد، خود مختاری سیاسی و آزادی مذهبی شد. مفهوم کلی حقوق طبیعی به ویژه حقوق طبیعی مالکیت، در پایان سده نوزدهم به نحوی ظریف از سوی برخی لیبرال ها تغییر شکل یافت و کاذب بودن، غیر اجتماعی بودن ایده حالت طبیعی حقوق، مورد تاکید قرار گرفت و تصریح شد انسانها آفریدگان اجتماعی طبیعت هستند. حقوق طبیعی مقدم به جامعه وجود ندارد. حقوق همواره مستلزم به رسمیت شناخته شدن تجویزی و دستوری در چارچوب جامعه هستند. چنین استدلالهایی به ویژه به مسئله حقوق مالکیت مربوط می شوند چنانچه لیبرالهای کلاسیک تاکید کرده اند مالکیت پیش شرط توسعه و پیشرفت فرد محسوب می شود و دخالت در مالکیت تخطی ناهنجاری از حقوق و آزادیهاست. موضوع مهم دیگر رابطه لیبرالیسم با دموکراسی است. فرض بر آن است که لیبرالیسم نوعی پیوند ذاتی با دموکراسی دارد این تصور کلی بسیار گمراه کننده است. صورتی از دموکراسی- دموکراسی پارلمانی- به عنوان یکی از ابزارهای نهادی لیبرالیسم در قرن نوزدهم پذیرفته و شناخته شده است. برای بعضی از لیبرالها، مشکل با دموکراسی این است که دموکراسی همیشه لزوما باعث ایجاد سیاست های لیبرالی نمی شود. در مقابل دموکراسی به احتیاط های کمکی نیاز است. دموکراسی حمایتی محدود ممکن است حامی آزادی باشد اما خطرهایی نیز وجود دارد.
5- اقتصاد
همه لیبرالها ارزش بازار آزاد اقتصادی را می دانند. با این حال، درباره ماهیت آن نظریات بسیار متفاوتی وجود دارد. سوداگران و بازرگانان اشخاص آرام وصلح جو و بی آزار دانسته می شدند. بسیاری معتقد بودند که بهتر است روح تجارت جایگزین روح فتح و پیروزی شود. همه از جمله آدام اسمیت درباره آثار تجارت آزاد برتمدن انسانی بسیار خوش بین بودند. افزون براین بسیاری از لیبرال ها مشارکت در بازار و مالکیت دارایی را باعث ظهور فضائل مدنی می دانستند. بنابراین اعتلای آزادی و کارایی لزوما تاثیر نخست بازار آزاد نیست. در واقع دلایل بسیاری وجود دارد که چرا اقتصادهای بازار آزاد می باید ارزشمند تلقی شود. آنها آموزگار خویشتن داری و اتکای به نفس هستند و آنها صلح و نظم را به ارمغان می آورند. البته یادآوری این نکته مهم است که اقتصاد آزاد هیچگاه منحصرا ایده لیبرال نبود. این ایده بعد از آغاز خود به سرعت مورد تایید محافظه کاران و از نیمه قرن نوزدهم پیوسته به طور ادواری مورد استفاده شان قرار گرفته است. به نظر لیبرال ها در قرن گذشته، این ابزار مفیدی بود برای استفاده علیه صاحبان امتیاز و انحصار. لیبرالیسم متاخر بسیط این تز کلی است و پذیرفته است که هر شهروند حق مساوی در بهره گیری از منابع اساسی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را دارد و این روند مستلزم دخالت و کنترل زندگی اقتصادی است.
6- سیاست و دولت
مفهوم کلی لیبرالی دولت از سنت فکری بسیار قدیمی تر هواداری از حکومت قانون سرچشمه می گیرد. لیبرالیسم از آغاز پیدایش خویش به مضامین حکومت قانون و مشروطه توجه داشته است. لیبرالیسم خواهان وجود دولت حداقل بوده که وظایف آن به تامین نظم داخلی و دفاع خارجی محدود می شده و بین عرصه های خصوصی و عمومی تمایز می گذاشته است. دیدگاههای متاخر مثبت تردولتی، نه حاصل گذار ناگهانی و نه نتیجه تجدید نظر اساسی در اندیشه لیبرالی، بلکه فرآورده حرکت آهسته در درون اندیشه های لیبرالی است. گسترش نگرش نقش اخلاقی مثبت برای دولت در جامعه، منجر به آن شد که لیبرالها قائل شدند دولت فقط نهادی انتزاعی نیست بلکه فرآورده خواسته ها و آرزوهای شهروندانی است که آن را تشکیل می دهند. لکن لیبرالها از آغاز تا امروز هیچگاه کاملا از دولت راضی نبوده اند. وقوع دو جنگ جهانی بزرگ در قرن بیستم و مداخله و رسوخ دولت در عرصه های گوناگون آنها را آشفته خاطر ساخته است. این ناخرسندی به ویژه در مورد مسائلی مانند خدمت اجباری نظام وظیفه عمیقا آنها را متاثر نمود ،با این حال این عدم رضایت از دولت هیچگاه باعث نشد که از آن برای تامین اهداف خود بهره نگیرند.

نام:
ایمیل:
نظر: