در هفته جاری قرار است اجلاسی دو روزه در شرم الشیخ مصر برگزار شود که یکروز آن 170 کشور جهت مشارکت در بازسازی عراق مذاکراتی خواهند داشت و در روز دیگر کشورهای همسایه و 8 کشور صنعتی و 5 عضو دائمی شورای امنیت و دو کشور عربی غیر همجوار نشستی خواهند داشت تا مشکلات عراق را بررسی و برای حل آن تشریک مساعی نمایند. پس از نشست تهران و بغداد که کشورهای همسایه عراق به منظور کمک به حل مشکلات امنیتی آن کشور برگزار کردند قرار شد نشست بعدی دراستانبول منعقد شود ولی یک جنجال تبلیغاتی : سیاسی بین کردها و مقامات ترکیه زمینه های این نشست را سست کرد وبلافاصله پیشنهاد شرم الشیخ جایگزین آن گردید و توصیه ایران برای نشست در کویت نیز که «مصداق همسایگی» داشت نادیده گرفته شد. روشن است که نشست در شرم الشیخ پیامهای مختلفی دارد. اولا اجلاس سران عرب درریاض و واگذاری نقش های جدید به عربستان در مسئله فلسطین موجب ناخشنودی مصریها بود که اکنون با عنایت امریکایی ها برای نقش آفرینی مصریها درعراق جبران می شود. ثانیاً اینکه شرم الشیخ همواره به میزبان اجلاس هایی بوده که صرفاً براساس مطالبات واهداف آمریکایی شکل گرفته و تداعی کننده «خوشبینی» نیست. ثالثاً اجلاس همسایگان عراق وحضور پررنگ و پرتعداد غیر همسایگان وقدرتهای جهانی چه مفهومی را منتقل می کند آیا آنها نیز برای حل مشکل عراق در اجلاس مشارکت می کنند؟ و یا برای اهداف دیگری که این روزها زمزمه آن شنیده می شود، دراجلاس حضور دارند؟ آنچه روشن است اینکه طرح آمریکا ودولت بوش برای سیطره برعراق بی نتیجه بوده و شرایط موجود نیز برفشارهای همه جانبه برای مجبور کردن بوش جهت خروج وعقب نشینی نیروهای آمریکایی ازعراق دلالت دارد و جریانهای غوغا سالار عربی هم نگرانی گسترش نفوذ ایران در معادله عراق هستند وتلاشهای گسترده این کشورهای عربی برای «نا امن سازی باج خواهانه از حکومت عراق» نیز رنگ باخته است. حال با درنظر گرفتن اینکه آمریکا ناچار به «خروجی شرافتمندانه ویا آبرومندانه از عراق» است ومانع تراشی های مقامات آمریکایی درمسیر فعالیتهای حکومت عراق، به حد مورد نظر آمریکا نرسیده و حتی عملیاتهای «نا امن سازی نیابتی» نیروهای آمریکایی در عراق وکشتار مردم وفتنه سازی مذهبی ونژادی، کارآمدی نشان نداده است، تا حدی مشخص می شود مشکل چه کسی قرار است در نشست شرم الشیخ حل شود. مشکل عراق درحقیقت مشکل اشغالگران است که کار ویژه آنان فتنه سازی، جنگ داخلی و اختلاف افکنی برای سلطه ونفوذ و ادامه حضور درعراق است. مقامات آمریکایی بخوبی میدانند که مشکل عراق توسط بعثی ها وسلفی های افراطی آغاز شده وبا مدیریت آنان ومشارکت هسته ای عملیاتی اطلاعاتی آمریکایی استمرار یافته است. بر آمریکایی ها پوشیده نیست که نشست های بعثی درچه مناطق و یا چه کشورهایی منعقد می شود ویا اینکه سلفی ها از کجا می آیند و از چه مسیری وارد عراق شده و کدام کشورها با پولهای «نفت آورده» آنان را حمایت می کنند. خوبست مقامات آمریکایی پاسخ دهند که قطار مهمات وسلاح آمریکایی که ظاهراً از بندر عقبه برای نیروهای آمریکایی به عراق وارد می شد و اعلام کردند غارت ودزدیده شده وجالبتر اینکه موشکهای ضد هوایی نیز به همراه داشته چه شده و مهمات و سلاح این قطار بدست چه جریانی افتاده است؟ آیا مقامات آمریکایی ازاینکه رهبران سیاسی سنی «بازی دوگانه»دارند بی اطلاع هستند واینکه هم درفرآیند و ساختارهای سیاسی شرکت کرده وسهم سیاسی بیش از نسبت جمعیتی را دریافت کرده اند وهم با جریانهای افراطی وضد حکومتی همکاری فعال دارند، چه معنائی دارد؟ اگر اتومبیل آقای خلیل زاد مسئول جابجایی حارث الضاری است و تماسهای فعال آقای خلیل زاد (سفیر قبلی آمریکا درعراق) با گروههای بعثی وافراطی و ...) پنهان نیست و این گروه ها هم اساس ناامنی هستند، پس قرار است دراجلاس شرم الشیخ چه اقدامی شود، و چگونه به حل مشکلات امنیتی عراق کمک کنند؟ روشن است که مشکل اصلی، اشغاگران واقدامات آن درعراق است واجلاس شرم الشیخ برای حل مشکل عراق نیست. اگر چنین است، در واقع دولت بوش با مشکل بزرگی روبروست و نمی تواند با کارنامه سیاه به افکار عمومی آمریکا وجهان پاسخ بگوید واینکه پانصد میلیارد دلار مالیات شهروندان آمریکایی چه نتیجه ای داشته ومسئول کشتار بی دلیل مردم وغارت ثروت آنان و دهها رسوایی دیگراز دلایل اشغال عراق تا مدیریت غلط و زندانهای ابوغریب وشکنجه ها و ... چه کسی است؟ حال بوش که تا اول اکتبر بیشتر فرصت ندارد و باید بجز عراق در جبه داخلی با دمکراتها هم دست وپنجه نرم کند، نیازمند کمک است واجلاس شرم الشیخ این مسئولیت را دارد تا با حضور «غیر همسایگان»یک قیمومیت بین المللی برعراق تحمیل کندو اراده و حاکمیت ملی این کشور را بیش از پیش نقض کند وایران نیز آنرا تایید کند. البته می گویند الگوی افغانستان برای همکاری وگفتمان خوبست، تا ما تعریف حوزه نفوذ کنیم و منافع امنیتی وملی دیگران را تعریف و آنها رادر هزینه و شکست های خود شرکت دهیم گفته میشود سناریوهای مختلفی مانند استقرار نیروهای ناتو ویا کشورهای عربی - اسلامی بجای نیروهای آمریکایی هم زمزمه می شود و یک «سناریوی کودتائی هم توسط علاوی» آماده شده تا حکومت مالکی را کنار زده و علاوه با کودتای سفید به عنوان جایگزین مالکی مسئولیت را بعهده بگیرد. آخرین گزینه ای که توسط آمریکا درعراق تدارک می شود، فعال کردن زمینه های نامحدود نا امنی ودرگیری داخلی در عراق است در قالبی جدید خودشان را منجی دوباره عراقی ها معرفی کنند. بی دلیل نیست که فرمانده نیروهای آمریکایی در عراق ماههای آینده در عراق واحتمالاً پس از خروج نیروهای آمریکایی را بشدت بغرنج و بحرانی تصویر می کند. البته براساس مصوبات شورای امنیت، نیروهای آمریکایی برای ایجاد یک تعادل مطلوب در عراق ومدیریت یک سقف از نا امنی ها، به وظایف خود درتقویت آموزشی و تجهیزاتی ارتش عراق کمک نکرده اند وابزار نظامی ارتش عراق درحد یک گروه سیاسی وحتی کمتر از برخی توانمندیهای گروههای بعثی و سلفی است. بدیهی است که با چنین شرایطی دستگاههای امنیتی و نظامی عراق برای ادای وظایف خود با دشواری زیادی روبرو هستند. اگر اجلاس شرم الشیخ برای حل مشکل بوش و حکومت آمریکاست، چه دلیل قانع کننده ای برای مشارکت ایران وجود دارد؟ اگر بوش و خانم رایس بی تابانه ازدیدار با وزیر خارجه ایران سخن می گویند وحضور ایران در اجلاس را ضروری و بسیار مهم میدانند و حتی قبل از سفر زیباری به تهران توسط ساترفیلد بر آن تاکید می کنند، چه «اقدام و گام اعتماد سازی» از آنها مشاهده شده تا «تصور تعامل مثبت و گفتمان موثر» امیدواری بیشتری ایجاد کند. هنوز 5 دیپلمات ایرانی، گروگان نیروهای آمریکایی هستند و آمریکا حاضر نیست به حق هسته ای ونقش منطقه ای ایران اعتراف کند. بوش و رایس حتی بخود زحمت نمی دهند تا به نتیجه رفتار انگلیسی ها درقضیه 51 نظامی خود فکر کنند و بدانند با اعتراف به حقوق ملی ایران می توانند در چشم اندازی بهتر به «گفتمان موثر» بیاندیشند. هنوز اموال ایرانی دربلوک «قوانین جنگلی آمریکا» است وهنوز موسسات مالی ایرانی در فشار اقدامات غیر قانونی آمریکا هستند با این تفاصیل دو نکته در مورد اجلاس شرم الشیخ باید مورد توجه باشد.اول اینکه اگر خروجی و مصوبات این نشست به نفع مردم وحکومت عراق نباشد و بر مطالبات باج خواهانه تاکید کند، حضور ایران دراین نشست مطلوب نیست و مقامات ایرانی به این مسئله جوهری توجه دارند. اگر درکنار شرم الشیخ، آمریکا به یک فصل جدید در تعامل مثبت با ایران می اندیشد، اینکارساده، شدنی و امکانپذیر است و تنها نیازمند یک شجاعت تعیین کننده است تا آمریکا به مردم ایران و حقوق ملی و نقش منطقه ای ایران اعتراف کرده واحترام بگذارد و بدین شکل بسیاری ازمسائل در مسیری منطقی به پیش خواهد رفت. با اینکه بوش وجناح افراطی نومحافظه کار توصیه های گزارش بیکر - هامیلتون را ظاهراً نپذیرفته اند ولی برای حل مشکلات خود چاره ای به غیر از بازگشت آن و پذیرش حقوق دیگر بازیگران ندارند وتهدید و خط ونشان برای کاهش ناکامی وهزینه ها، کارآمدی نخواهد داشت و بوش نیز فرصتی برای ماجراجویی جدید ندارد. چه بهتر که در این فرصت کوتاه، بوش در مسیر عاقلانه به تجدید نظر جدی در سیاستهای عملی خود در مورد ایران اقدام فوری کند و از منافع احتمالی آن نیز بهره مند شود.