صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۵ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۱:۴۸  ، 
شناسه خبر : ۷۸۱۲۰
فرصت‌ها و چالش‌های فراروی انقلاب اسلامی
دکتر محمدحسن رجبی مقدمه: گفتمان انقلاب اسلامی فراتر از آنکه به تغییرات سیاسی و اجتماعی بیندیشد و دل در گرو فروافکندن نظام شاهنشاهی داشته باشد، به نوعی داعیه دار احیای تمدن اسلامی و بازتولید معرفتی بیداری اسلامی به صورت مداوم است. در مطلب پیش رو دکتر محمدحسن رجبی فرزند مرحوم علامه دوانی(ره) به شرح و بسط فرصت ها و چالش های فراروی انقلاب اسلامی در عرصه فرهنگ و تمدن اسلامی می پردازد؛

نخستین آشنایی ایرانیان با فناوری مدرن اروپایی به دوره آق قویونلوها ( قرن 9 ق) می رسد که ظاهرا با سلاح آتشین تفنگ و توپ خمپاره انداز آشنا بوده اند. شاه اسماعیل اول صفوی ( 907-930) چون بکار بردن آن را در جنگ، خلاف آیین مروت و جوانمردی می دانست، بدان اعتنایی نکرد.
حدود یکصد و پنجاه سال بعد که شاه عباس اول صفوی (996 - 1038ق) درصدد مقابله با عثمانی ها برآمد، به کمک اروپایی ها توپ هایی در ایران ساخته شد و در خدمت سپاه ایران قرار گرفت که نقش مهم و چشمگیری در پیروزی ایران در جنگ با عثمانی ها و پرتغالی ها ایفا کرد.
این فناوری مدرن تا بدان اندازه حیاتی می نمود که بقا و دوام و نیز نابودی حکومت صفوی بدان وابسته بود، با این وجود هرگز دولتمردان و دانشمندان ایرانی به صرافت نیفتادند که دانش ساخت توپ را از اروپاییان فرا گیرند و آن را بومی سازند.
این در حالی بود که فلاسفه و دانشمندان نامداری چون شیخ بهایی ( 953- 103ق)،میرداماد (-1/1040ق) و ملاصدرا (-1050ق) در همان عصر می زیستند و مورد تکریم شاه عباس اول صفوی قرار داشتند.
شاید بتوان دلایل ذهنی و عینی این بی توجهی را اجمالا چنین برشمرد:
1- باور راسخ مسلمانان و از جمله حکما و علما ( اعم از شیعه و سنی) به جامعیت قرآن و کامل بودن دین اسلام و در نتیجه بی نیازی از دیگر ادیان، فرهنگ و تمدن ها.
2- جایگاه نازل علوم طبیعی در سلسله مراتب علوم اسلامی نزد حکما و علمای اسلامی و محدود شدن حوزه های علمی شیعه به فراگیری علوم نقلی در دوره صفوی و پس از آن و نیز به حاشیه رفتن و متروک شدن علوم عقلی و طبیعی در حوزه ها و حال آن که این علوم در دوره رنسانس از اهمیت ویژه ای برخوردار بود و تعقل و تجربه حسی دو روش مسلم شناخت علمی به شمار می رفت.
3- تلقی علمای ایران از تمدن سرمایه داری غرب به تمدن مسیحی و یکسان انگاشتن آن و احساس تعارض و دشمنی ذاتی آن با اسلام و مسلمانان.
4- عدم پیوستگی میان دو نهاد دین ( مذهب شیعه) و دولت از صفویه به بعد و قائل نبودن به مشروعیت حکومت از سوی علما و تفکیک سرنوشت یکدیگر و بعضا تقابل و تعارض آن دو در دوره قاجار.
5- عدم درک تحولات مذهبی، علمی، سیاسی و اجتماعی اروپا توسط دولتمردان ایرانی و عدم استفاده مناسب از فرصت های سیاسی و عدم ایجاد رابطه ای راهبردی با اروپاییان که به پیشرفت های علمی و فنی و اقتدار سیاسی - نظامی ایران بینجامد.
از آن زمان تا دو سده بعد هیچگونه تلاشی در جهت فراگیری دانش ها و فناوری های نوین اروپایی صورت نگرفت. تنها پس از شکست ایران در جنگ اول ایران و روس ( 1218- 1228ق) بود که ولیعهد با تدبیر ایرانی، عباس میرزا قاجار، علت شکست را در تجهیزات جنگی کهنه و ارتش ناکارآمد کشور دانست و درصدد نوسازی آن برآمد و تلاش هایی نیز در آن باره انجام داد که البته نتیجه ای در بر نداشت و به وابستگی بیشتر سیاسی و نظامی ایران به دو قدرت استعماری روسیه و انگلستان منجر شد.
آنچه که دولتمردان کشور از آن غفلت ورزیدند آن بود که تنها عامل شکست را فرسودگی و عقب ماندگی نظامی کشور می پنداشتند و از این نکته غافل بودند که آن عامل، تنها بخشی و جلوه ای از ناکارآمدی ساختار سیاسی و اداری و عقب ماندگی تاریخی کشور از تحولات سیاسی و علمی و فنی نوین اروپایی است که در طول سه سده منشأ اکتشافات و اختراعات علمی فراوانی در اروپا گردیده و مناسبات سیاسی - نظامی جدیدی میان دولت های اروپایی پدید آورده و به استعمار سرزمین های وسیعی در آفریقا، آمریکای لاتین و آسیا انجامیده است.
این نکته ظریف را نخست عباس میرزا و سپس میرزا تقی خان امیرکبیر با فراست ذاتی خویش دریافتند. بدان منظور عباس میرزا تعدادی دانشجو برای کسب دانش های جدید به اروپا فرستاد و امیر نیز پس از مشاهده پیشرفت های روسیه در جریان مأموریت سیاسی به آن کشور و بعد از رسیدن به صدارت (1264ق)، درصدد اجرای برنامه های اصلاح طلبانه خود برآمد که از جمله آنها تأسیس دارالفنون بود تا از آن طریق دانش های نوین اروپایی را : که بستر و زیربنای اصلی فناوری های جدید محسوب می شد- در ایران بومی سازد. او که از اهداف استعماری روسیه و انگلستان به خوبی آگاه و نسبت بدانها بدگمان بود، حاضر نشد که از آن دو کشور استاد و کارشناس دعوت نماید بلکه از اتریش و فرانسه که مطامع استعماری در ایران نداشتند دعوت به عمل آورد.
وی گرچه فرصت آن را نیافت تا شاهد گشایش دارالفنون و به ثمر نشستن نتایج آن در توسعه کشور باشد، اما پس از او دارالفنون به حیاتش ادامه داد و به دلیل بی انگیزگی شاه و صدراعظم و عدم تحول اساسی در شئون سیاسی و اداری نتوانست که تحولات موردنظر امیرکبیر را در کشور به اجرا درآورد.
انقلاب مشروطه نیز به دلایل تاریخی و سیاسی انتظار و آرمان مردم کشور را در نیل به رفاه و توسعه علمی و پیشرفت برآورده نساخت، بلکه اقدام جدی در این زمینه از سال 1307 شمسی آغاز شد که با اعزام سالانه یکصد نفر از محصلان ایرانی به کشورهای اروپایی ( به ویژه فرانسه و آلمان)، جهت کسب دانش های نوین جامه عمل پوشید. هفت سال بعد نیز دانشگاه تهران به همان منظور تأسیس شد (1313ش). این در حالی بود که بیش از یکصد سال از ایجاد دارالفنون در کشور می گذشت. تأسیس دانشگاه تهران گرچه اقدامی مهم در امر آموزش و دانش ها و فنون غربی در کشور بود و پس از آن نیز دانشگاه های متعددی در تهران و دیگر شهرها پدید آمد، اما بعد از گذشت چهل و چهار سال از آن زمان تا وقوع انقلاب اسلامی و تربیت ده ها هزار نیروی تحصیلکرده ایرانی در دانشگاه های داخل و خارج از کشور، این نهادهای آموزشی و متخصصان ایرانی موفق به بومی سازی علوم و فنون جدید نشدند و نتوانستند در تولید علم شرکت کنند. اهم این دلایل از این قرار است:
1- روحیه شیفتگی و تقلید نسبت به فرهنگ و تمدن غربی در میان اغلب دولتمردان، نخبگان و طراحان توسعه کشور.
2- اختناق سیاسی در کشور در عدم مشارکت آزادانه فعالان و نخبگان مستقل دانشگاهی در تصمیم گیری ها و سیاست گذاری های کلان کشور.
3- اقتباس نظام آموزش متوسطه و دانشگاهی کشور از نظام آموزشی فرانسه و در نتیجه فاصله میان دانشگاه و صنعت.
4- فقدان طرح راهبردی در توسعه علمی و فنی کشور.
5- فقدان دوره های تحصیلات تکمیلی عالی و کمبود امکانات آزمایشگاهی و رفاهی برای دانشجویان و فارغ التحصیلان و در نتیجه فرار مغزها.
6- عدم اعتماد مسئولان کشور به توانمندی های متخصصان داخلی و در نتیجه اتکا به کارشناسان و متخصصان خارجی در انجام پروژه های علمی و فنی کشور.
با وقوع انقلاب اسلامی، تحول عظیمی در همه شئون کشور پدید آمد و مناسبات تاریخی دولت - ملت دگرگون شد. بزرگ ترین دستاورد انقلاب، استقلال سیاسی و فکری و کسب روحیه اعتماد به نفس و خوداتکایی در اداره امور کشور بود. با ایجاد حکومت اسلامی در کشور گسست تاریخی - سیاسی پانصد ساله میان دو نهاد دین و دولت به وحدت گرایید و سرنوشت مشترکی میان آن دو طبیعتا پدید آمد. از آن پس نهاد دین نه تنها موظف به پاسداری از امور دینی مردم، بلکه مسئول اداره کشور و تامین معاش، آموزش، بهداشت و رفاه(امور دنیوی) آنها نیز بود. نظام اسلامی که با شعار و داعیه استقلال و پیشرفت و رفع عقب ماندگی های بازمانده از رژیم پیشین به حکومت رسیده بود، چاره ای جز تحقق آن آرمان ها نداشت، زیرا آنها صرفا شعار دوران انقلاب نبود، بلکه نگرش راهبردی نظام بود و وجه کاملا ایدئولوژیک داشت. از این رو نگاه به علوم و فنون جدید - که لازمه توسعه و پیشرفت کشور است- عملا متحول شد و در اولویت برنامه های راهبردی نظام جمهوری اسلامی قرار گرفت.
با شروع جنگ تحمیلی و حمایت همه جانبه ابرقدرت ها از رژیم صدام و تحریم تسلیحاتی جمهوری اسلامی ایران، دولتمردان و مسئولان کشور به تمهید راهکارهایی برای اداره کشور و امور جنگ برآمدند که با توفیقات فراوانی همراه بود. با اتمام جنگ، مسئولان کشور با تجربه اندوزی از دوران هشت سال دفاع مقدس، به تدوین راهبردهایی در رفع سریع عقب ماندگی تاریخی علمی - فنی و دستیابی به علوم و فنون پیشرفته راهبردی پرداختند. شرح این اقدامات در دوران انقلاب و به ویژه پس از جنگ، در حوزه علم و فناوری از حوصله این گفتار بیرون است و مجال فراخ تری می طلبد، بلکه در اینجا به ترسیم خطوط کلی دستاوردها و چالش های نظام در سه دهه گذشته بسنده می شود.
الف) قوت ها و فرصت ها
1- ایجاد روحیه اعتماد به نفس و خوداتکایی در میان مردم، مسئولان و نخبگان در توسعه و پیشرفت علمی و فنی کشور.
2- گسترش کمی و کیفی دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی دولتی و غیردولتی به منظور تأمین و پرورش نیروهای انسانی کارآمد در همه زمینه های علمی مورد نیاز کشور به ویژه در رشته های علوم پایه.
3- ایجاد مراکز تحقیقاتی، مطالعه و آزمایشگاهی برای دانشمندان کشور.
4- بومی شدن برخی دانش ها و فناوری های نوین و ایجاد ظرفیت های مناسب علمی و فنی در کشور.
5- ایجاد رابطه فعال میان صنعت و دانشگاه.
6- تمهید ساز و کارهای تشویقی برای نوآوران حوزه های فرهنگ و علوم و فنون.
7- تدوین سند چشم انداز و نگرش راهبردی در دستیابی به دانش ها و فناوری های نوین.
ب) ضعف ها و چالش ها
1- کافی نبودن اعتبار تخصیصی جهت تحقیقات دانشگاهی.
2- فراهم نبودن ادامه تحقیقات عالی علمی و فنی در برخی از دانش های پیشرفته در کشور.
3- عدم توسعه متوازن حلقه های علمی و فنی.
4- صنعتی نشدن بسیاری از اختراعات و پروژه های تحقیقاتی در حوزه دانش ها و فناوری های نوین.
5- ایجاد تنگناها و محدودیت های حقوقی و سیاسی فراوان برای ادامه تحصیل دانشمندان جوان ایرانی توسط دانشگاه های آمریکایی و اروپایی.
6- ایجاد موانع حقوقی و قانونی برای تهیه برخی وسایل حساس آزمایشگاهی به دلیل تحریم های بین المللی.
7- گسترش فرهنگ مدرک گرایی در جامعه و افزایش چشمگیر فارغ التحصیلان دانشگاهی همراه با افت کیفی تدریجی نظام آموزش عالی دانشگاهی.
8- عدم انطباق برخی از وجوه برنامه توسعه با سند چشم انداز.
9- کمبود امکانات مادی و رفاهی جهت جذب نخبگان و فرهیختگان علمی و در نتیجه فرار مغزها.

نام:
ایمیل:
نظر: