صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۵ اسفند ۱۳۸۷ - ۰۸:۵۲  ، 
شناسه خبر : ۷۸۲۷۰

محمد مطهرزاده
روشنفکری ایرانی از آغازین روزهایی که پای به عرصه عمومی جامعه ایران نهاد غالبا چیزی جز رویکردهای ضد اجتماعی را ارائه نداده است. عمده تئوری پردازی های این قشر از صدر مشروطه تاکنون عناد با نظم معنایی و ساحت اسلامی- عقیدتی جامعه ایران بوده است. این امر در دوران موسوم به اصلاحات نیز بار دیگر خویش را نشان داد. به ناگاه تئوری هایی از سوی قشر خاصی ترویج شد که از «اصلاح دینی» و پروتستانیسم اسلامی سخن می گفت و خواهان دگرگون شدن نظم اجتماعی- سیاسی براساس تمنیات شبه تئوریک انتزاعی و فاقد پشتوانه عمیق علمی بودند. این امر تنها در وادی نظر امتداد نیافت و دیدیم که در حیطه عمل نیز غائله‌ها آفریدند و دست در دست بیگانگان و تحت نام هایی چون جنبش دانشجویی و... بر طبل فتنه کوبیدند تا به زعم خود بنیان های نظری و عملی نظام اسلامی را متزلزل سازند. اما آنچه که بیش از پیش عیان شد، غنای عقیده ناب اسلامی و پایداری و ایثاری بود که در برابر این فتنه‌ها رخ عیان کرد.
به هر روی اما، بعد از انتخابات سوم تیر حاملان این تئوری ها و دست اندرکاران آن فتنه ها، می کوشند در وجه دیگری به طی طریق بپردازند. استراتژی جدید آنان بر این امر استوار است که در عین حال که تلاش می کنند به برخی از نهادهای نظام نزدیک شوند، همچنان شرایط اجتماعی- سیاسی را بر اساس همان تئوری هایی که وصفش رفت تئوریزه کنند. همایش ها و سمینارهایی که از سوی آنان چند ماهه اخیر برگزار شده است، جملگی موید این امر است. فی المثل در همایش «دین و مدرنیته2» برخی از تئوریسین‌های دوم خرداد، کوشیدند با نقد آنچه که «روشنفکری» دینی می خوانند، به عدول از گفتمان اسلامی جامعه از سوی سیاسیون دوم خردادی اعتراض کنند، اما سردمداران و سرآمدان آنان، مقالاتی که ارائه کردند، همچنان بر نظریات پیشین پای می فشردند. این امر در واقع بیش از آنکه نشانگر گسست باشد نمایانگر یک استراتژی جدید است. اینان می خواهند برای کمترشدن حساسیت جامعه و نظام، در سطوح خرد و میانی قشر به اصطلاح نخبه خود از ادبیات اسلامی و مذهبی بهره گیرند، اما کسانی که همین سطوح خرد و میانی دست پرورده آنان محسوب می شوند، همچنان بر عقاید خود پای می‌فشارند تا مبادا اندک حامیان این گروه‌ها از اطرافشان پراکنده شوند.
از سوی دیگر، همین امر نشانگر پایان حیات اجتماعی این تئوری هاست چرا که اینان با هزار مشاطه و لعاب و رنگ می خواهند «صورت» را بیارایند، اما «ذات» دست نخورده باقی بماند، برهمین اساس است که اصلی ترین تحلیل علمی ای که به ذهن متبادر می شود، عملگرایی عامیانه ای است که یا از التقاط نظری و تشتت نظری سر بر خواهد آورد یا به پوپولیسمی ناقص الخلقه که در ابتدایی ترین مراحل تکوین خود از بین خواهد رفت. این چنین است که باید گفت دوران تئوری های ضد اجتماعی به پایان رسیده است.

نام:
ایمیل:
نظر: