چرا پوتین به تهران آمد؟
دیدگاههای «تزاریستی» روسای جمهور روسیه که همگی خواهان «توسعه رو به جنوب» و دسترسی به آب های گرم خلیج فارس، دریای عمان و اقیانوس هند بوده اند، سبب گردید ولادیمیر پوتین با درک شرایط افغانستان و پاکستان، جمهوری اسلامی ایران را به عنوان مطمئن ترین شریک استراتژیک در منطقه انتخاب نماید.
تمایل روس ها به ایفای نقش فعال و برداشتن گام های محکم تر در خاورمیانه به ویژه پس از سقوط صدام و کم رنگ شدن حضور سوریه در معادلات منطقه ای، باعث گردیده است وزنه جمهوری اسلامی ایران درمعادلات فراروی این کشور سنگین تر شود. در تحلیل کارشناسان ارشد سیاسی روسیه، وزنه ایران در معادلات منطقه ای و جهانی در شرایط حاضر به گونه ای است که می تواند به سنگین شدن کفه ترازوی روسیه کمک کند بنابراین بدیهی است که از موقعیت جهانی ایران، به دنبال ایجاد فرصتی برای خود باشند.
پس از انحلال اتحاد جماهیر شوروی، بخشی از روابط ایران و روسیه به ویژه در دوران «یلتسین» متاثر از روابط مسکو- واشنگتن و حتی «اراده آمریکایی» بوده است.
در دوره کنونی ، روس ها به ویژه ولادیمیر پوتین سخت نیازمند این مهم است که اثبات نماید جمهوری فدراتیو روسیه خواهان ایفای نقشی مستقل از اراده آمریکایی ها در صحنه بین المللی می باشد.
واقعیت های محیط امنیتی آسیای قفقاز، آسیای میانه و منطقه ژئواستراتژیک خاورمیانه به گونه ای است که آماده انتقال هرگونه تهدیدی به کشورهای همجوار می باشد.
روس ها از انقلاب های رنگینی که در استراتژیک ترین کشورهای همپیمان شان به وقوع پیوسته ، درس ها و عبرت های فراوانی آموخته اند، از این رو برای حفظ نفوذ و تاثیرگذاری شان بر مناطق پیرامون و محیط خارجی، هیچ گریزی جز همپیمانی و استفاده از موقعیت های استراتژیک ایران در مناطق یاد شده ندارند. به تعبیری دیگر، اگر روس ها خواهان ایفای نقش کلیدی در مدیریت بحران های منطقه ای و تصمیم ساز در مسایل امنیتی منطقه و افزایش ضریب و ثبات امنیت داخلی خود و کاهش حساسیت های منطقه ای هستند، چاره ای جز همپیمانی و همکاری نزدیکتر با جمهوری اسلامی ایران ندارند.
وقوع چهار جنگ در دهه اخیر در مرزهای جنوبی روسیه یعنی چچن، قره باغ، اوستیا و آبخازیا، نشان از اضطراب های فراوانی دارد که در محیط امنیتی این کشور وجود دارد. علاوه برآن وقوع انقلاب های رنگین در اکراین، گرجستان، قرقیزستان، ازبکستان، آذربایجان و بلاروس که البته تعدادی از آنها با شکست مواجه شدند، نشان از سناریوی غرب برای تسخیر عمق استراتژیک روسیه در محیط بین المللی دارد.
موقعیت ژئوپولیتیکی ایران در دو حوزه خلیج فارس و آسیای میانه و قفقاز، بازار 70 میلیونی، ذخایر عظیم نفت و گاز، مسیر مطمئن انتقال انرژی، نفوذ معنوی انقلاب اسلامی در کشورهای منطقه، تسلط بر 70 درصد ذخایر انرژی دنیا، قرار گرفتن در محل تضاد منافع قطب های صنعتی آمریکا، اروپا، چین، ژاپن و هند ، برخورداری از ظرفیت های تصمیم ساز در مسایل امنیتی منطقه و اشراف بر کریدور شمال به جنوب و شرق به غرب، همراه با بهره مندی از ملتی شجاع، فهیم و غیرتمند که بر تارک آن رهبری هوشمند و با درایت می درخشد، از جمله ظرفیت های شگرف و بی بدیلی است که موجبات ، رشک و حسادت قدرت های کوچک و بزرگ دنیای امروز را فراهم آورده است.
به یقین پوتین نیز با درک صحیح و واقعی از این پتانسیل ها و ظرفیت های بالقوه و بالفعل جمهوری اسلامی ایران بود که تصمیم گرفت علیرغم تمامی رایزنی ها، چانه زنی ها و وعده و وعیدهای رایس، سارکوزی، اولمرت، رابرت گیتس و ... راه سفر به تهران را در پیش گیرد.
پوتین در چه فضایی به تهران سفرکرد؟
سفر پوتین به تهران در حالی اتفاق افتاد که در ماههای اخیر باردیگر تهدیدات آمریکا، رژیم صهیونیستی و اخیرا دولت فرانسه علیه جمهوری اسلامی ایران اوج گرفته است و هر روز نقاطی برروی صفحات تلویزیونی این کشورها نمایان می شود که هدف حملات احتمالی آنان قرار خواهد گرفت.
این سفر همچنین همزمان با رایزنی های فشرده و پشت پرده آمریکا جهت تدوین قطعنامه 1+5 صورت پذیرفت. پس از تصویب قطعنامههای 1696، 1737 و 1747، مقامات آمریکایی از خرداد امسال تلاش گسترده ای را جهت تصویب قطعنامه ای شدیدتر و حتی صدور مجوز برای حملات گزینشی آغاز کرده اند که البته این تلاش ها با تدابیر و کیاست مسئولان سیاسی و نظامی کشور ناکام مانده است. پوتین در حالی وارد فرودگاه مهرآباد شد که جمهوری اسلامی ایران در سال های اخیر بارها و بارها متهم به «محور شرارت»، «پایگاه پرورش و صدور تروریسم»، «داشتن فعالیت های غیر صلح آمیز هسته ای»، «تولید سلاح های کشتار جمعی»، «دخالت در امور کشورهای دیگر و جنگ افروزی»، «انزوای منطقه ای و بین المللی» و... شده بود که این سفر را می توان خط بطلانی بر هجمه های سیاسی و رسانه ای غرب دانست.
دستاوردهای سفر پوتین به تهران
سفر ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه به تهران، مشروعیت بخشی بین المللی برای دیپلماسی رئیس جمهور کشورمان و گفتمان دولت نهم در عرصه سیاست خارجی بود. پس از انتخاب دکتر احمدی نژاد به عنوان ریاست جمهوری ایران اسلامی، موجی از تبلیغات داخلی و خارجی بر این محور قرار گرفته بود که با توجه به شعارهای افراطی و غیراصولی دکتر احمدی نژاد، جمهوری اسلامی ایران در عرصه بین المللی و منطقه ای به انزوا کشیده خواهد شد و تمام مناسبات خارجی کشورمان با دولت های تاثیرگذار و صاحب نفوذ قطع خواهد شد. سفر پوتین به تهران به عنوان مشتی از خروار، نشان داد که می توان با حفظ پایمردی و تکیه بر اصول اسلامی، انقلابی و ملی، در عرصه بین المللی نیز از جایگاه مطمئن و مستحکمی برخوردار بود.
ورود پوتین به تهران نشان داد جمهوری اسلامی ایران از آنچنان جایگاهی در عرصه بین المللی برخوردار است که هیچ کشوری نمی تواند این نقش تاثیرگذار را نادیده بگیرد. به اذعان قدرت های برتر جهانی، ارتقای جایگاه بین المللی و به ویژه منطقه ای ایران باعث گردیده، رمز موفقیت یا ناکامی هر نشست، اجلاس و توافقنامه ای در دستان مقتدر و باکفایت جمهوری اسلامی ایران قرار گیرد. از سوی دیگر، حضور رئیس جمهور روسیه در اجلاس خزر نشان داد آمریکا با وجود به میدان آوردن تقریبا تمامی ظرفیت دیپلماتیک، نظامی، رسانه ای و اقتصادی خود، نه تنها قادر به منزوی کردن ایران در منطقه و فرامنطقه نبوده، بلکه حتی موفق به کاستن از سرعت نفوذ پرشتاب ایران در خارج از مرزهایش هم نشده است. در واقع موقعیت های برتر داخلی و خارجی تهران، مانع از آن گردیده که سیاستمداران واقع بین و دوراندیش، حاضر به چشم پوشی و اغماض از برقراری و تداوم ارتباط تنگاتنگ با ایران شوند.
زمانی برخی چهره ها و کشورها تصور می کردند درباره میزان نفوذ و تاثیرگذاری تهران در معادلات منطقه ای و حتی بین المللی، اغراق و زیاده گویی می شود، اما پس از حوادث 11 سپتامبر که برخی کشورهای غربی به ویژه آمریکا، حضور ملموس تر و نزدیک تری پیدا کردند، به نیکی دریافتند عمق و گستره قدرت منطقه ای ایران، فراتر از آن چیزی است که حتی به تصور در می آید، بنابراین وسوسه همکاری و تعامل و گفت وگو به شدت در میان آنان ریشه دوانیده است.
پیام دیگر سفر پوتین به همراه سه رئیس جمهور دیگر به تهران آن بود که جمهوری اسلامی ایران یکی از با ثبات ترین کشورهای منطقه است و به لحاظ موقعیت سوق الجیشی در نقطه مرکزی چهارراه جهان قرار گرفته است. این سفر همچنین تاییدی بر روند فعالیت های هسته ای تهران بود. سخنان پوتین در اجلاس خزر و نشست مطبوعاتی با خبرنگاران داخلی و خارجی گویای این مهم بود که از نظر دولت روسیه، فعالیت های هسته ای ایران در چارچوب معاهدات بین المللی و همکاری با آژانس، حق مسلم تهران می باشد و هیچ دولتی نمی تواند این حق را از ملت ایران سلب نماید. از سوی دیگر، در حالیکه مقامات پاریس و کاخ سفید درصدد بودند سیاست های تحریمی خود را علیه تهران، خارج از چارچوب شورای امنیت سازمان ملل پیگیری نمایند، نشستن هواپیمای رئیس جمهور روسیه در مهرآباد نشان داد، این سیاست هم راه به جایی نخواهد برد، به ویژه آنکه دولت های تاثیرگذار دیگر همچون چین، آلمان و ایتالیا، به صراحت مخالفت خود را با تحریم های غیرقانونی ابراز داشته اند.
و بالاخره اجلاس همسایگان خزر با حضور پوتین در تهران، این پیام را به طور صریح برای آمریکایی ها ارسال کرد که اجماع ادعایی در برابر ایران، بسیار شکننده تر و مجازی تر از آن است که در تبلیغات خود از آن سخن می گویند.
سخنی با پوتین و مقامات کرملین
مقامات روسی در مناسبات خود با غرب دریافته اند هرچه برق بزند، طلا نیست و مرغی که در دست باشد، بهتر از درنایی است که در آسمان پرواز می کند. آنان در سال های اخیر به تناوب دریافته و تجربه کرده اند که جمهوری اسلامی ایران، رابطه خود را با روسیه بر مبنای «حاصل جمع غیرصفر» قرار داده است که بر اساس آن، در صورتیکه روس ها نتوانند همگام با طرح های پیشنهادی ایران به جلو گام بردارند، بازنده اصلی روس ها خواهند بود و ایران می تواند با اجرای طرح و سیاستی دیگر، پیروز میدان هماوردی با سلطه خواهان باشد.
تجربه دهه های اخیر شوروی سابق و سپس روسای 17 ساله روسیه نشان داده است که این کشور دیر همپیمان شده و تعهدات همطراز را سخت می پذیرد. این در حالی است که در برهه حساس کنونی، روس ها تعلق جبری به جمهوری اسلامی ایران پیدا کرده اند و باید از بی نظمی ها و کارشکنی ها و یا اجرای چند مرحله ای تصمیمات و سیاست هایشان پرهیز نمایند. تمایل به کسب سود آنی از هر معامله و عدم علاقه به سیاست های بلندمدت، از دلایل شکست های سهمگین روسیه در مناسبات بین المللی بوده است. علاوه بر آنکه بدگمانی افکار عمومی کشورهای منطقه نسبت به تعهدات روسیه، یکی از بزرگ ترین موانع حضور و نفوذ این کشور در میان دولت ها و ملت های منطقه بوده است.