صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۶  ، 
شناسه خبر : ۷۹۰۲۵

دکتر عباسعلی فرزندی اردکانی
آمریکایی ها با حمایت های گسترده خود، طالبان را سازماندهی نموده و در افغانستان به قدرت رساندند تا به اهداف خود در خاورمیانه و جهان اسلام برسند که از محوری ترین آن اهداف مخدوش نمودن چهره اسلام و مترادف ساختن آن با تروریسم می باشد. دولتمردان آمریکا در این نگرش و استراتژی پیچیده به دنبال این بوده اند که از یک سو اسلام آمریکایی را در منطقه ترویج نمایند و از دیگرسو به بهانه مبارزه با تروریسم به جهان اسلام لشکرکشی کنند، تا ضمن حضور در منطقه استراتژیکی خاورمیانه و کنترل منابع انرژی ایده های سلطه جویانه خود را بر جهانیان به ویژه مسلمانان تحمیل کنند، بر این اساس باید طالبان را سربازان خط مقدم اسلام آمریکایی قلمداد نمود. براساس شواهد غیرقابل انکار هرچند با تغییر دغدغه های دولتمردان آمریکا نسبت به افغانستان و کشورهای پیرامون روابط آمریکا و طالبان فراز و فرودهایی داشته است، اما نمی توان این مسئله را نادیده گرفت که مواضع آمریکا نسبت به این جریان با پیچیدگی خاص همراه است. واقعیت این است که سیاست های اعلامی آمریکا و اعمالی آن کشور نسبت به طالبان کاملا متفاوت بوده است. علاوه بر مراودات غیررسمی آمریکایی ها با طالبان، افتتاح دفتر طالبان در نیویورک بعد از سفر هیئت دیپلماسی طالبان به ریاست ملا وکیل احمد و گفت وگو در مورد توانایی طالبان برای مواجهه با ایران، سرکوب احزاب جهادی اصولگرا، ایجاد نظامی به نام اسلام در کنار آسیای میانه که رابطه خوبی با آمریکا داشته باشد مبین اوج حمایت های غیرقابل انکار آمریکا از این جریان بوده است، هرچند عواملی چون: ناموفق بودن طالبان در تسلط بر تمامی افغانستان، مخالفت جهانی با اقدام طالبان در حمایت از کشت گسترده مواد مخدر، برخوردهای بسیار افراطی و متحجرانه طالبان در امور فرهنگی، اجتماعی، حکومتی و... باعث شد تا آمریکایی ها نتوانند حمایت های رسمی خود را از طالبان ادامه دهند.
 در هر صورت برخوردهای افراطی و متحجرانه طالبان در عرصه های گوناگون زمینه مناسبی برای آمریکایی ها به حساب می آمد تا از آنها استفاده ابزاری کند زیرا طالبان با نام دفاع از ارزش های اسلامی و استقرار شریعت اسلامی اقدامات خود را انجام می داد. حقیقت این است که اسلام طالبان معجونی از سنت ها و هنجارهای ناشایست قبیله ای و واپس گرایانه است که با آموزه های اسلام ناب مغایرت داشته و منطبق بر اهداف دولتمردان آمریکا است که تلاش می کند با ارائه مدل و الگویی خاص از اسلام چهره اسلام و مسلمانان را در افکار عمومی جهان مخدوش نمایند. از طرفی امروزه با سپری شدن حدود 6 سال از تهاجم آمریکا به افغانستان و حضور نیروهای ناتو در این کشور به بهانه مبارزه با طالبان، جهانیان شاهدند که این جریان با آن سابقه تحجرگرایانه و افراطی هنوز در بخش هایی از افغانستان حضور و تسلط دارند و این دلیلی بر ناصادقانه بودن دولتمردان آمریکا در ادعای مبارزه با تروریسم است، بر این اساس حمایت غیرقابل انکار و ادعای مبارزه غیرقابل اثبات آمریکا با پدیده طالبان ضمن اینکه نشان از پیوستگی استراتژیک جریان سلطه و پدیده شوم تروریسم دارد از استراتژی پیچیده دولتمردان ماجراجوی کاخ سفید و متحدان استراتژیک منطقه ای آنها نسبت به اسلام ناب و منافع امت اسلامی دارد و در یک نگاه کلی مبارزه با فراگیری علم و دانش، تعدی به حقوق زنان، مخالفت های زشت و زننده با مظاهر تمدن، اقدامات خشن و ضدانسانی علیه مخالفان، به خاک و خون کشیدن مردم بی دفاع و... برخی از اعمال متحجرانه و تروریستی است که طالبان در پناه جهل، تعصب و باورهای خرافی و جمود فکری به عنوان سربازان خط مقدم اسلام آمریکایی مرتکب شده اند.

نام:
ایمیل:
نظر: