صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۸:۴۸  ، 
شناسه خبر : ۷۹۰۳۷

مهدى سعیدى
مردمسالاری در تقسیم بندی سنتی حکومتها در برابر حکومتهای یکه سالار(autocracy) و نخبه سالار یا آریستوکراسی(Aristocracy) قرار می گیرد.
در نظامهای سیاسی یکه سالار، فرد در راس حکومت قرار گرفته و فرمان می راند. تصمیم گیریها در این نظام توسط فرد حاکم اتخاذ می گردد و فهم و تشخیص او است که ملاک و معیار عمل قرار می گیرد. مابقی اعضای جامعه در تصمیم گیریها«مشارکت» نداشته و تنها از منظری انفعالی «شرکت» دارند زیرا که صلاحیت حضور در این امر را ندارند! در چنین شرایطی هرچند که ادعا شود که تصمیمات مبتنی بر منافع و مصالح اجتماع اتخاذ می گردد اما در عمل آنچه تامین می گردد منافع فرد حاکم و وابستگان به وی خواهد بود. نظامهای سیاسی استبدادی، پادشاهی مطلقه، حکومتهای فاشیستی و خودکامه همگی از جمله نظامهای یکه سالار به حساب می آیند.
یکه سالاری بدین معنا در برابر نظام مردمسالاری دینی قرار می گیرد و هیچ گاه قابل جمع با آموزه های دینی نیست. رهبر معظم انقلاب در این باره می فرمایند: «نظام اسلامی در مقابل مردم قرار ندارد؛ مقابله حکومت و مردم مربوط به ادبیات نظامهای استبدادی و دیکتاتوری است... در نظام اسلامی حکومت عامل مردم است؛ دست مردم است؛ نماینده و خادم و کارگزار مردم است؛ صاحب حق، مردم اند»(7/4/83)
معظم له در تبیین کار بزرگی که حضرت امام(ره) انجام دادند، می فرمایند: «حکومت اسلامی در ذهن ها و خاطره ها به شکل خلافت های موروثی به یادگار مانده بود؛ خیال می کردند حکومت اسلامی یعنی مثل خلافت بنی امیه و بنی عباس یا خلافت ترکان عثمانی؛ یک نفر با نام و شکل ظاهری خلیفه، اما با باطن و عمل فرعون و پادشاهان مستبد؛ بعد هم که از دنیا می رود، یک نفر را به جای خود معین کند. در ذهن مردم دنیا، حکومت اسلامی به این شکل تصویر می شد؛ که بزرگترین اهانت به اسلام و حکومت اسلامی بود. امام، حکومت اسلامی به روش انتخابات مردم و حضور مردم و تعیین منتخب مردم را - که لب اسلام است-بار دیگر برای مردم ما معنا کرد و در جامعه ما تحقق بخشید...»(14/3/84)
حالت دوم قابل تصور در برابر حکومت مردمسالاری حکومت طبقات ممتاز، نخبگان و اشراف است که از آن به حکومت متنفذان یا آریستوکراسی یاد می کنند. در اینجا یک طبقه یا گروه و صنف خاص است که به خاطر نخبگی! و شایستگیهایی که دارد (از قبیل: ثروت، تبار، اصل و نسب، علم و تحصیل و ...) حکومت را خاص خود دانسته و مابقی مردم را از مشارکت در تصمیم گیری سیاسی بی بهره می دانند. در حکومت تبار سالار طبقه حاکم خود را در برابر مردم پاسخگو ندانسته و تنها به طبقه خاص خود پاسخگو می دانند. به همین دلیل حق هرگونه نظارت و اعتراض برای توده مردم به رسمیت شناخته نمی شود.
این قرائت از فلسفه حکومت که آن را برای طبقات خاصی از جامعه دانسته و توده مردم را لایق برای تصمیم گیری در صحنه سیاست نمی داند، اندیشه ای است که قابل جمع با مردمسالاری دینی نخواهد بود. مبتنی بر مدل مردمسالاری دینی از نگاه اسلام دخالت در سیاست متعلق به طبقات خاص نیست و همگی اقشار جامعه حق دارند که در مورد سرنوشت سیاسی خود تصمیم گیری کنند، در حقیقت در حوزه سیاست اسلام برای طبقه ای خاص شان و منزلتی خاص در نظر نگرفته است. نخبگان در این میان نقش مشورتی داشته و باید تلاش توده های جامعه را هدایت نمایند اما این علم و آگاهی موجب سلب حق و اختیار انتخاب توده نخواهد شد.
حضرت آیت الله العظمی خامنه ای درباره نسبت بین عوام و خواص جامعه در حوزه سیاست می فرمایند: «این جا هیچ کس - نه رهبری، نه دولت، نه متنفذین حزبی - به مردم ما امر و نهی نمی کند؛ مردم به قدر سعه اطلاعات خودشان تحقیق و مطالعه و مشورت می کنند و فرد مورد نظرشان را برمی گزینند. ممکن است آنچه آخر سر به نظرشان می رسد، درست هم نباشد - اشتباه باشد - اما خودشان هستند که تصمیم می گیرند.»( 25/3/84)
ایشان همچنین در تبیین تفاوت مفهوم امامت و سلطنت می فرمایند: «امامت، حرکتی در میان امت، برای امت و در جهت خیر است. سلطنت، یعنی یک سلطه مقتدرانه علیه مصالح مردم و برای طبقات خاص برای ثروت اندوزی و برای شهوترانی گروه حاکم...»( 27/1/79)
حضرت امام(ره) نیز دخالت در سیاست و تعیین سرنوشت اجتماعی : سیاسی را حق آحاد ملت دانسته و تاکید می کنند: «حرف ما این است که نه تنها روحانی، همه قشرها باید در سیاست دخالت بکنند. سیاست یک ارثی نیست که مال دولت باشد، یا مال مجلس باشد، یا مال افراد خاصی باشد، سیاست معنایش همین وضع آن چیزهایی که در یک کشور می گذرد، از حیث اداره آن کشور، همه اهالی این کشور در این معنا حق دارند.»( 25/6/58)
نکته پایانی آنکه هر دو رویکرد یکه سالار و نخبه سالار در طول تاریخ در دنیای اسلام طرفدارانی داشته و مبتنی بر این قرائتها شاهد شکل گیری حکومتهایی بوده ایم که نام اسلام را نیز یدک می کشیدند. اما آنچه در عمل در پایان کار آنها در دفتر تاریخ ثبت گردیده چیزی جز خودکامگی و تظلم بر توده نبوده است. بی شک نظام مقدس جمهوری اسلامی تنها نمونه حکومت مردمسالار دینی در قرون اخیر است که پس از گذشت چهارده قرن از دوران محدود حکومت امیرالمومنین(ع) شکل گرفته است.

نام:
ایمیل:
نظر: