بعد از آتش بس موقت بین گرجستان و روسیه، جنگ لفظی و هشدارهای تهدیدآمیز میان روسیه و آمریکا همچنان رو به افزایش است. در حالی که کاخ سفید اقداماتش را برای حمایت از گرجستان و فشار بر روسیه افزایش داده، روس ها نیز متعاقبا سیاست های تهاجمی را علیه آمریکا به کار گرفته اند. در این راستا فرمانده یگان موشکی روسیه آمریکا را تهدید کرد که سامانه موشکی آمریکا با موشک های بالستیک هدف گیری خواهد شد. پوتین رئیس جمهور سابق روسیه نیز هشدار داد که موشک های روسیه به سوی جمهوریهای چک و لهستان نشانه گیری می شود. در همین حال، بمب افکن های توپولف 160 روسی وارد خاک ونزوئلا شد و بر فراز آب های کارائیب اقدام به تمرین آموزشی نمودند.
با توجه به روند فوق تعامل روسیه با جهان غرب چگونه خواهد بود و آیا جنگ سرد دیگری مجدداً احیا خواهد شد؟
1- هر چند پوتین چندین بار سخن از احیای جنگ سرد به میان آورده است و در آخرین موضع گیری خود در روزهای اخیر تصریح کرد که برخی از کشورهای غربی با عملکرد خود می خواهند جنگ سرد را احیا نمایند، اما دلایل متعددی وجود دارد که جنگ سرد به معنای گذشته مجدداً بر سیاست بین الملل حاکم نخواهد شد.
نکته اول اراده روسها است. رفتار روسیه از ابتدای بحران گرجستان نشان داد که نمی خواهد تقابل و تضاد شرق و غرب مجدداً بازسازی شود. پذیرش طرح شش ماده ای سارکوزی و ایجاد تعامل با اتحادیه اروپا و استقبال از پیشنهادهای گفت وگو موید این رفتار است. علاوه بر این مقامات روسی تأکید دارند که موضوع مناقشه گرجستان یک مسئله ایدئولوژیک نبوده و نیست و صراحت دارند که روسیه ایدئولوژی دوران جنگ سرد را به تاریخ سپرده است.
دلیل دیگر اینکه کشورهای بزرگ اروپایی نیز اراده ای برای احیای جنگ سرد و ایجاد نظام دو قطبی گذشته را ندارند. واکنش های اتحادیه اروپا و مباحث موجود در تصمیم گیری این اتحادیه پیرامون گرجستان حاکی از این موضوع است که اروپا سعی در مدیریت بحران داشته و نمی خواهد تعامل خود با روسیه را به طور کلی قطع نماید.
در این راستا اروپا رویکرد متفاوتی نسبت به کاخ سفید اتخاذ کرد و با سیاست تعامل و چانه زنی، در عین حال انتقاد سعی در جلوگیری از شکاف احتمالی بین روسیه با اروپا را دارد.
2- علیرغم اینکه روس ها و مهمترین کشورهای اروپایی از بازیابی و بازسازی جنگ سرد استنکاف دارند اما مناقشه آمریکا و روسیه بر سر مقولات مختلف از جمله گرجستان شرایط دیگری را برای نظام جهانی رقم خواهد زد، زیرا هر دو کشور نسبت به موضوع منازعه، راهبردی فکر می کنند. روس ها دکترین امنیت ملی خود در سال 2000 را بر این محور قرار داده بودند که روسیه زمانی کاملاً در امنیت به سر می برد که امنیت مناطق پیرامون آن نیز تضمین شود. موضعی که اخیراً پوتین اعلام کرد دقیقاً تبیین کننده دکترین امنیتی مزبور است. وی اظهار داشت که اگر روسیه از اوستیای جنوبی دفاع نمی کرد متحمل ضربه دومی شده و قفقاز شمالی از خاک روسیه جدا می گشت.
به همین ترتیب استقرار سامانه دفاع موشکی در چک و لهستان برای روس ها به معنای «تهدید وجودی» علیه روسیه است. بنابراین روسیه برای بهره گیری از قوت ها و امکانات خود از یک سو و فرصت های موجود از سوی دیگر در تلاش است تا محیط امنیتی خود را حفظ کرده با تهدیدات موجود مقابله نماید. متقابلاً آمریکا نیز اگرچه در «سیاست اعلامی» خود نشان داد که گرجستان برای آمریکا مهم است، چنانکه رایس تأکید کرد که آینده این کشور برای آمریکا بسیار با اهمیت است، اما به نظر می رسد که کاخ سفید اندیشه ای فراتر از قفقاز را در سر دارد.
به همین جهت برخی تحلیل گران ترغیب گرجستان به حمله علیه اوستیای جنوبی که از سوی آمریکا صورت گرفت را نوعی حرکت گامبی در بازی شطرنج تلقی کرده اند (گامبی، گشایشی است که یک مهره (معمولا پیاده) به بازی می دهد) در واقع آمریکا با بحران سازی در قفقاز سعی در ایجاد «رینگ های امنیتی» در محیط امنیتی روسیه و بازسازی موقعیت خود در نظام جهانی دارد، لذا کاخ سفید در این راستا به چند هدف کوتاهمدت می اندیشد؛ احساس ضرورت گسترش ناتو، استقرار سپر دفاع موشکی، جلوگیری از همگرایی روسیه و اروپا و مهمتر از همه محدودسازی قدرت روسیه و جلوگیری از گسترش هژمونی روسیه.
بنابراین با توجه به دو محور فوق، کشمکش روسیه و آمریکا اگر چه به جنگ سرد جدید منتهی نمی شود اما مناسبات دو کشور تا زمانی که نومحافظه کاران قدرت را در کاخ سفید در اختیار دارند رو به وخامت و سردی خواهد بود. به عبارت دیگر دیپلماسی سرد در مناسبات دو کشور حاکم خواهد بود.