صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۱ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۱:۴۱  ، 
شناسه خبر : ۷۹۵۷۸
مقدمه: مرتضی صفارهرندی وضعیت جریان های سیاسی در حال حاضر چگونه است؟ نگارنده در خلال درج سلسله مقالات جریان شناسی بارها در برابر این سوال برخی از دوستان خواننده قرار داشته و همواره چنین پاسخ گفته است که شناخت ریشه ها و پیشینیه اندیشه ای و رفتاری جریان های سیاسی کلید فهم رفتار جریان های سیاسی فعال در صحنه سیاسی کنونی کشور است. اما در پایان این تصدیع سه ساله بیان شمایی کلی از آرایش سیاسی کشور در آغاز چهارمین دهه جمهوری اسلامی، گریز ناپذیر است.

طیف متنوعی از گروه های سیاسی را اکنون می توان در صحنه سیاسی کشور مورد ارزیابی قرار داد. در انتهای این طیف اقلیتی از نیروهای سیاسی سرخورده قابل مشاهده است که پایگاه آن در برخی از زوایای تشکل های دانشجویی قابل جست وجو است. این مجموعه که به «تحریمی ها» مشهورند گاهی به صورت گروهی پرخاشگر در اجتماعات مختلف ظاهر می شوند. آنها حتی خاتمی و همراهانش را به فرصت سوزی در دوران مسئولیت متهم می سازند. در قسمت انتهایی این مجموعه افرادی قرار دارند که راهی جز گریختن به خارج از کشور و همکاری با نهادهای به ظاهر پژوهشی آمریکا و اروپایی همانند آمریکن اینترپرایز، سوروس، فریداوم هاوس، وودروویلسون و ... نیافته اند و رقابتی سخت بین آنان و گروه های فرسوده ضد انقلاب از سلطنت طلب تا مارکسیست افراطی و ... برای جذب امکانات غربی ها در جریان است. در فحاشی ضد انقلاب سنتی به افرادی مثل اکبرگنجی با آن که بی محابا بر همه اعتقادات دینی و انقلابی خط بطلان کشیده است و حتی دعوای افرادی مثل محمد ملکی با حسین باقرزاده درباره برخورداری از کمک غربی ها ، ماکتی از این وضعیت را می توان به نظاره نشست. در میان این افراد نام هایی مثل حقیقت جو، داود مهاجری، سازگارا، افشاری، عطری و ... یادآور شلتاق های مطبوعاتی و دانشجویی و پارلمانی در حمایت از فضایی که دولت دوم خرداد به وجود آورده بود، هستند.شلتاق هایی که جریان های بهره مند از آن نیز اکنون از آنها برائت می جویند.
پایگاه عمده این جریان در داخل کشور بخش غالب طیف علامه دفتر تحکیم است. آنها البته بنا به اقتضا، دارای پشتیبانانی در محافل قومیت گرا و یا فمینیست هستند. همچنین برخی از ملی مذهبی ها مثل احمد زیدآبادی سعی می کنند رهبری این مجموعه را در داخل کشور به دست گیرند. آنها در آخرین تحرک ها با اطمینان از رد صلاحیت عبدالله نوری خواستار نامزدی وی با هدف مشروعیت زدایی از انتخابات بوده اند. نکته تأمل انگیز درباره این گروه خبرهایی مبنی بر حمایت مالی کارگزاران به عنوان یک حزب میانه رو از آن است. گو این که اعضای مرکزی حزب کارگزاران از اولین کسانی بودند که موضوع نامزدی عبدالله نوری را مطرح ساختند. به نظر می رسد آنها برای این گروه اقلیت و گرایش های رادیکال آن، «کارویژه هایی» قائلند که در زمان مقتضی قابل بهره برداری است.
بخش هایی از این مجموعه مثل عمادالدین باقی، قوچانی، منتجبی و ... نیز با نزدیک شدن به آقای کروبی ، مقاصد خود را دنبال می کنند. چه این که واسطه این نزدیکی نیز کارگزاران بوده اند. یعنی همان کسانی که این افراد دارای سابقه تخریب آقای هاشمی رفسنجانی را در سال 1384 به ستاد انتخاباتی او پیوند زدند. جلسات منزل عبدالله نوری در حال حاضر یکی از پاتوق های مشخصی است که این افراد را با دیگر بخش های طیف موسوم به دوم خردادی ها متصل می سازد. مجموعه تحریمی ها مدتی در یک هماهنگی غیر رسمی با برخی دیگر از فعالان دوم خردادی و تجمع بر گرد تشکل غیرقانونی شیرین عبادی سعی در ایفای نقش در قالب یک گروه فشار متصل به قدرت های خارجی داشتند.
اگر چه بخشی از ملی مذهبی ها با این دسته ارتباط فعالی دارند، اما بخش بزرگتری از آنها در موضع گیری های ظاهری، مواضع علنی این گروه درباره اتکا به قدرت های بیگانه، دین گریزی آشکارشان و نیز رادیکالیسمی که با شعارهایی مثل تحریم انتخابات باعث دوری از صحنه های مهم مشارکت سیاسی و به ویژه انتخابات می شود را مورد انتقاد قرار می دهند. آنها در سال های اخیر به ضرورت فزونی فعالیت های اجتماعی نسبت به تلاش سیاسی اعتقاد یافته اند. ملی مذهبی ها در ماه های اخیر متناسب با شرایط، گاهی از معرفی نامزد مستقل و زمانی از حمایت از عبدالله نوری و حمایت مشروط از خاتمی و حتی میرحسین موسوی دم زده اند. آنان در دهه اخیر روابط خوبی با بخش عمده جریان موسوم به اصلاح طلب متصل به نظام داشته اند. این ارتباط، گاهی باعث بر ملا شدن برخی گرایش های درونی دوم خردادی ها شده است.
ابراهیم یزدی، دبیر کل نهضت آزادی در ابتدای سال 1387 تأکید کرد: اصلاح طلبان خواستار تغییرات ساختاری در ایران هستند. اگر چه مرعشی و آقایی دو عضو حزب کارگزاران واکنش تغیرآمیزی نسبت به این اظهارنظر داشتند، اما اعضای حزب مشارکت اعتراضی به آن نکردند. بلکه به فاصله کوتاهی پس از این اظهارنظر و با شکست جریان مشارکت در انتخابات مجلس هشتم، زمزمه مجدد خروج دوم خردادی ها از نظام، نشانه ای از صحت ادعای یزدی تلقی شد. چه چیزی جز همین واقعیت، آقای سید علی اکبر محتشمی را در آن روزها وامی داشت از عناصر منحرف نفوذ کرده در اصلاحات سخن بگوید که می گفتند مشکل شان اصل چهارقانون اساسی و اسلامیت نظام است؟ زمانی که رضا خاتمی در سالگرد رحلت امام با تأکید بر ضرورت نقد مواضع امام مدعی شد که وقتی مطالب امام را بررسی می کنم، می بینم چیزهایی به سود و چیزهایی به ضرر ما است چه نتیجه ای جز این می شد گرفت؟ البته اظهارات تاجیک مشاور آقای سیدمحمد خاتمی آشکارا نشان می داد که این تمایل نوعی فرار به جلو نسبت به ادامه بی اعتمادی مردم به دوم خردادی ها نیز بوده است. او با اشاره به مواجه بودن با بحران مشروعیت و مقبولیت در سطحی از سطوح اصلاح طلبان تاکید کرده بود:«در این شرایط ورود برای تسخیر «مایکروفیزیک» قدرت، حیثیت باقی مانده اصلاح طلبان را به نوعی بیشتر خدشه دار خواهد کرد.» و بنابراین پیشنهاد می کرد که آنها فاز فعالیت های خود را از سیاسی به اجتماعی و فرهنگی تغییر دهند.
اما پراگماتیسم حاکم بر جریان مشارکت : مجاهدین پس از چشیدن طعم یک دوره هشت ساله حضور تبلیغات سالارانه در حاکمیت ، اجازه همراهی با چنین ایده ای را نمی داد. چه این که به فاصله کوتاهی، آنها با مطرح ساختن احتمال نامزدی عبدالله نوری و سپس خاتمی و درگیر شدن با آقای کروبی به خاطر اصرار در کاندیداتوری این واقعیت را آشکار ساختند. در این شرایط عبدالله نوری و طرفداران نامزدی او عملا میدان را برای کاندیداتوری خاتمی آماده کرده اند. نوری بر آن بود که در صورت عدم نامزدی خاتمی، کاندیدا شود. بسیاری از حامیان نامزدی او در داخل و خارج کشور نیز در نهایت به ترویج نامزدی خاتمی روی آوردند. گویا این بخشی از سناریویی بود تا رادیکال ترهای جریان دوم خردادی ( مثل طیف علامه دفتر تحکیم) به همراهی با نامزدی خاتمی متقاعد شوند. تلاش برای جذب رادیکال ها به عنوان افرادی که با انگیزه و حرارت بیشتری می توانند در خدمت جریان دوم خرداد قرار گیرند، طیف مشارکت : مجاهدین را در یک موضع گیری دوگانه قرار داده بود. از سویی آنها به تناسب ذائقه جامعه از رادیکالیسم گذشته ابراز برائت می کردند و از سوی دیگر مجبور بودند گاهی باردیگر در لباس رادیکالیسم گذشته خویش ظاهر شوند. بدین ترتیب می توان پذیرفت که سکوت رضایت آمیز آنها در قبال اظهارات اخیر آقاجری در توهین به امام و عالمان دین صرفا تن دادن به امری ناگزیر نبوده است. آقاجری سعی کرده بود بیانات امام راحل درباره مأمور بودن به تکلیف و نه نتیجه را تلویحا امری غیر عقلانی قلمداد کند.
او مدعی شده بود که از هیچ فقیهی در این نظام حکمی پیرامون مسائل اخلاقی و کرامت انسان ندیده و تمامی موارد در جهت سلطه پذیری بوده است. چنین اظهارات عضوسازمانی که در سال های اخیر بار دیگر به داعیه همراهی با خط امام باز گشته، نه تنها با واکنش منفی اعضای آن و نیز حزب مشارکت و حتی شخص آقای سیدمحمد خاتمی مواجه نشد بلکه حتی خبرهایی از حمایت اعضای سازمان مذکور از اظهارات آقاجری منتشر شد که کسی هم آنها را تکذیب نکرد. در این شرایط مجاهدین و مشارکت همچنان محوریت ستاد انتخاباتی سیدمحمد خاتمی را در دست دارند.
اگر حزب کارگزاران را فعال ترین حزب دوم خردادی در شرایط فعلی بنامیم سخنی به گزاف نگفته ایم.
کارگزاران سعی کردند با دخالت نامحسوس در هر دو جبهه سیاسی کشور، از طریق رایزنی واسطه ها به اهداف خود برسند. اگرچه در آذر 1387 آیت الله هاشمی رفسنجانی، نقش دوم خردادی ها در طرح ایده «دولت وحدت ملی» (متشکل از اصولگرایان و دوم خردادی های معتدل) را تکذیب کرد، اما هدایت الله آقایی عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران در اسفندماه همین سال تاکید کرد که طرح دولت وحدت ملی را ما پیگیری کردیم که به نتیجه نرسید. کارگزاران در عین حال که با چهره ای میانه رو کما بیش مورد اعتماد برخی از بزرگان نظام مثل آیت الله هاشمی رفسنجانی هستند، به صراحت خود را لیبرال و عملگرای سیاسی می نامند.
وقتی ایده دولت وحدت ملی از سوی کارگزاران به نتیجه مورد نظر یعنی سیاست اعلام نشده حذف احمدی نژاد در جبهه اصولگرا منجر نشد، این حزب تمام همت خود را برای ایفای نقش محوری در مجموعه گروه های دوم خردادی به کار بست. هم اکنون نیمی از نیروهای برجسته کارگزاران در ستاد انتخاباتی خاتمی و نیمی دیگر در ستاد انتخاباتی کروبی تجمع کرده اند و یک عضو برجسته آن یعنی محمد هاشمی احتمال نامزدی منفرد در انتخابات آینده را مطرح می سازد. درباره این پراکندگی دو گمانه قابل بررسی وجود دارد. نخست این که این پراکندگی نتیجه در اختیار نداشتن گزینه اصلی نامزدی ریاست جمهوری است. کارگزاران و نیز حزب اعتدال و توسعه تلاش بسیاری کردند تا حسن روحانی را به عنوان نامزد مورد توجه بخش هایی از هر دو جبهه سیاسی کشور و در چارچوب دولت وحدت ملی مطرح سازند. این ایده در هیچ یک از دو طرف با اقبالی مواجه نشد. آنها همچنین در چارچوب هدف اصلی یعنی نفی احمدی نژاد رایزنی هایی را برای نامزدی دکتر علی اکبر ولایتی انجام دادند. این تلاش ها نیز بیش از هر چیز به سبب نگاه اصولگرایانه دکتر ولایتی خصوصا در ارتباط با حمایت های رهبر معظم انقلاب از دولت نهم بی نتیجه ماند.
از ابتدا گروهی از کارگزاران به همراهی با گزینه احتمالی نامزدی آقای خاتمی تمایل داشتند.
بارها اعضایی از حزب کارگزاران، مجمع روحانیون مبارز و مجاهدین انقلاب از تمایل آیت الله هاشمی رفسنجانی به حمایت از خاتمی در انتخابات دهم ریاست جمهوری سخن گفتند و هیچ گاه تکذیبی در این مورد از سوی وی اعلام نشد. اما در همان زمان برخی از اعضای حزب کارگزاران، خاتمی را به سبب محوریت دادن به جریان مشارکت : مجاهدین زیر سوال قرار می دادند.
بعضی از گروه های اقماری کارگزاران مثل حزب اسلامی کار نیز به رغم قوی تر شدن احتمال نامزدی خاتمی، سخن از کاندیداتوری حسین کمالی (وزیر کار دولت سازندگی) سخن می گفتند.
براساس گمانه دوم کارگزاران یک تقسیم کار هوشمندانه را برای مدیریت جریان دوم خرداد در انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری صورت داده بودند. غلامحسین کرباسچی دبیرکل حزب کارگزاران در ابتدای سال 1387 ذکری از نامزدی آقای کروبی به میان نمی آورد. پس از مدتی خبرهایی از حمایت او و نیز دکتر محمدعلی نجفی از کروبی مطرح شد. عمده بضاعت نیروهای مطبوعاتی کارگزاران نیز در خدمت ستاد انتخاباتی و نیز روزنامه ارگان حزب آقای کروبی درآمد. اما در فاصله کوتاهی نام محمدعلی نجفی (به عنوان یکی از گزینه های اولیه نامزدی ریاست جمهوری و طرفدار جدی گزینه آقای کروبی) به عنوان مسئول کمیته برنامه ریزی ستاد آقای سیدمحمد خاتمی مطرح شد. این که عضو دنیادیده ای از حزب کارگزاران مثل محمدعلی نجفی با چنین سرعتی از حمایت کروبی به حمایت خاتمی تمایل می یابد به عنوان یکی از قرائن برای پذیرش این ادعا می تواند مطرح شود که چندگانگی نظرات گروه عملگرای کارگزاران به منظور مدیریت صحنه و ایفای نقش محوری در تعیین سرنوشت جریان دوم خرداد در این انتخابات است. براساس این دیدگاه تندی لحن برخی از اعضای حزب کارگزاران نسبت به یکدیگر نیز نوعی عملیات فریب رقیب به شمار می رود.
قضاوت دقیقی درباره این دو گمانه نمی توان داشت. اما در هر دو صورت کارگزاران به این انتخابات به عنوان عرصه ای برای تثبیت موقعیت خود در جبهه دوم خردادی ها می نگرند.
آقای کروبی اولین فردی بود که قصد نامزدی خود در انتخابات آینده را به طور رسمی اعلام کرد. در ابتدا این اقدام با اقبال چندانی از سوی اکثریت دوم خردادی ها مواجه نشد. طرفداران خاتمی با تاکید بر تعیین نامزد واحد دوم خردادی ها از طریق تشکیل شورای حکمیت تلاش زیادی داشتند تا کروبی را به انصراف از این قصد متقاعد کنند. اما طولانی شدن زمان در اعلام نامزدی خاتمی سبب شد که کروبی از این سازوکار (شورای حکمیت) که از ترکیب پیشنهادی آن نیز راضی نبود، خارج شود و نامزدی خود را اعلام کند. با پیوستن کرباسچی به کروبی جبهه «حزب اعتماد ملی» تقویت شده است. اما رایزنی های برخی از اعضای حزب با افراد دارای نفوذ مثل حجت الاسلام نورمفیدی برای پادرمیانی در جهت تعیین نامزد واحد و اظهارات ارادتمندانه این عضو حزب اعتماد ملی نسبت به خاتمی نشان می دهد که در این حزب نیز رگه هایی از تمایل به ائتلاف با خاتمی وجود دارد. به هر حال این واقعیت های صحنه در روزهای آینده است که ادامه حضور یا ائتلاف کروبی یا هر نامزد دیگر را تعیین خواهد کرد.
نام میرحسین موسوی از سال 1376 به طور مکرر به عنوان گزینه نامزدی ریاست جمهوری مطرح شده و هر بار نیز در اندک زمانی با اعلام عدم تمایل وی به این موضوع خاتمه یافته است. اما موسوی در انتخابات دهم، به صورت جدی تری وارد صحنه انتخابات شده است. وقتی احتمال نامزدی موسوی در انتخابات آینده مطرح شد هم بخشی از حامیان سابق کروبی (مثل حزب مردم سالاری) و هم برخی از هواداران خاتمی به سمت وی متمایل شدند. در ابتدا طرفداران خاتمی تصور می کردند که با استقبال ظاهری از موسوی و رایزنی پشت پرده در جهت کناره گیری وی به نفع خاتمی، سناریوی سال 1376 را دوباره به اجرا درآورند. آنها گاه به تکریم شخصیت تاریخی موسوی می پرداختند و گاه از تعلق او به دو دهه قبل و سیاست های دوران جنگ و دوری طولانی وی از صحنه اجرا سخن به میان می آوردند. خاتمی نیز نسبت به عدم رقابت خود با موسوی اطمینان می داد و از رایزنی برای حضور خویش و یا میرحسین موسوی دم می زد. اما در شرایطی که موسوی هنوز نظرنهایی خود را درباره نامزدی اعلام نکرده بود خاتمی قصد قطعی خود برای نامزدی را به صورت رسمی اعلام کرد. پس از این اعلام، موسوی به صورت فعال تری وارد صحنه شده است.
دوستانش در حال چینش مسئولان ستاد انتخاباتی او هستند و فردی که از وی به عنوان رئیس ستاد انتخاباتی موسوی یاد می شود تاکید می کند که احتمال آمدن موسوی بیشتر از نیامدنش است. موسوی در سخنان خود سعی دارد سیاست های غالب بر دولت های پس از جنگ را مورد نقد قرار دهد و هم نگرانی بازگشت کشور به اقتصاد دولت سالارانه را از اذهان بزداید. او هم بر لزوم پایداری در جهت برخورداری از انرژی هسته ای بومی تاکید دارد و هم شعارهایی مثل پرهیز از هزینه سازی در سیاست خارجی را تکرار می کند. تا زمان حاضر افکار عمومی واکنش فوق العاده ای نسبت به بازگشت موسوی به عرصه سیاسی نشان نداده است. موسوی در تعامل با محیط های روشنفکری نیز سعی در جلب توجه آنها از طریق طرح ایده هایی مثل آزادی مطبوعات و... داشته است.
هم اکنون بخشی از روشنفکران حامی خاتمی با این تحلیل که شعارهای عدالت خواهانه موسوی بیش از نخبه گرایی خاتمی از قابلیت جذب طبقات پایین جامعه و ریزش آرای احمدی نژاد از این طریق را می تواند داشته باشد، به حمایت از وی متمایل شده اند. با همه اینها گزینه احتمال کناره گیری او به نفع دیگر نامزدهای دوم خردادی و بالعکس همچنان از سوی طرف های ذی نفع مطرح می شود.
در حد فاصل جبهه دوم خردادی ها و اصولگرایان، به جز موسوی، برخی دیگر از شخصیت ها مشغول فعالیت اند. پس از شکست ایده دولت وحدت ملی : که در ابتدا طرفدارانی در میان اصولگرایان (مثل آقای ناطق نوری و...) یافته بود : آقای محسن رضایی ایده دولت ائتلاف ملی را مطرح کرد، لحن بیانیه و نامه محسن رضایی در این مورد نشان می داد که هدف اصلی وی از طرح این ایده، تضعیف مطرح شدن گزینه احمدی نژاد به عنوان نامزد واحد اصول گراست. این چیزی بود که مخاطب نامه محسن رضایی (یعنی آقای عسکر اولادی) در پاسخ به نامه وی به آن اشاره داشت. محسن رضایی در حال حاضر برای پیشرفت این ایده رایزنی هایی را آغاز کرده و در اقدامی بی سابقه فردی را به عنوان «دبیر هیئت اجرایی طرح دولت ائتلافی» مأمور کرده است. این فرد (محمدمهدی امامی ناصری) در انتخابات دوره نهم رئیس ستاد مردمی حمایت از سردار کبیر ایران (حامی آقای هاشمی رفسنجانی) بوده است. رایزنی های محسن رضایی در این زمینه ادامه دارد. چندی پیش خبری از کنعانی مقدم (از افراد نزدیک به آقای محسن رضایی) نقل شد که براساس آن محسن رضایی درصدد انجام مذاکراتی با هاشمی رفسنجانی، کروبی و خاتمی است و ملاقاتی نیز با احمدی نژاد خواهد داشت تا دلایل عدم حمایت خود را از وی به اطلاع او برساند.
در کنار فعالیت های محسن رضایی، خبرهایی از شکل گیری ستادهای انتخاباتی آقای محمدباقر قالیباف شهردار تهران وجود دارد. با این حال به گفته دکتر زاکانی که از حامیان قالیباف در انتخابات نهم ریاست جمهوری بوده است، قالیباف پیش از این، از قصد خود برای عدم نامزدی در صورت اعلام رسمی نامزدی آقای خاتمی خبر داده است. قالیباف و دوستانش یکی از طرف های مهم رایزنی های آقای محسن رضایی و البته محل مشورت دیگر گروه های اصولگرا هستند.
اگر چارچوبی که در انتخابات مجلس هشتم در قالب جبهه متحد اصولگرایان شکل گرفت و مورد اقبال آرای مردم قرار گرفت مبنای ارزیابی وضعیت این مجموعه در شرایط فعلی باشد، گروه ها و شخصیت های تشکیل دهنده این جبهه به شکل صریح و ضمنی رجحان گزینه حمایت از احمدی نژاد را دست کم به دلیل نتایج آخرین نظرسنجی ها برگزیده اند.
البته وجود نظرگاه های متفاوت برخی از اصولگرایان در قبال عملکرد دولت نهم در شکل به تأخیر انداختن زمان اعلام نامزد نهایی انعکاس می یابد.
میزان بی سابقه تغییر وزیران و در کنار آن پافشاری رئیس جمهور بر حمایت از برخی از مدیران که حرف و حدیث هایی درباره آنها وجود داشت از جمله موضوعاتی است که باعث ایجاد این ذهنیت در برخی از اصولگرایان شده است که مشورت احمدی نژاد با گروه های مختلف این جبهه بایستی افزایش یابد. به دور از انصاف و غیر عقلانی خواهد بود اگر دولت نهم و رئیس آن مبرای از هر گونه خطا تلقی شوند. این چیزی است که احمدی نژاد نیز بارها بر آن تاکید داشته است. اما به تناسب تحول گرایی و شجاعت احمدی نژاد و یارانش در شکستن نسبت های مدیریتی نادرست گذشته، چنین کاستی هایی امری قابل اغماض خواهد بود. در مقابل، اجماع نسبی اصولگرایان بر نامزدی احمدی نژاد از پشتوانه دلایل کافی برخوردار است.
دولت احمدی نژاد دولتی است که رهبر معظم انقلاب حمایتی بیش از دیگر دولت ها از آن داشته اند. این دولتی است که به تصریح رهبر معظم انقلاب «روند بسیار خطرناک غربزدگی و گرایش های سکولاریستی را که متأسفانه در حال نفوذ به بدنه مدیریتی کشور بود، سد کرد.» احصای خصوصیات مثبت دولت نهم از کلام رهبر معظم انقلاب، اگر چه قبلا بنا به مورد به برخی از آنها پرداخته ایم، نیازمند مجال گسترده تری است. در پایان سلسله مقالات جریان شناسی بار دیگر بر کلامی از رهبر معظم انقلاب اکتفا می کنیم. ایشان در دیدار اعضای دولت نهم در ابتدای شهریور 1387 با بیان اینکه حمایت از دولت ها مشی حضرت امام و رهبری انقلاب بوده است به صراحت فرمودند: «اما خصوصیات دولت فعلی باعث می شود که حمایت گرم تری از آن بشود و دلگرمی بیشتری درباره آن وجود داشته باشد.»

نام:
ایمیل:
نظر: