قاسم غفوری
پس از حوادث 11 سپتامبر، همگان بر این امید بودند که حضور نیروهای ائتلاف، آینده ای روشن را برای افغانستان به ارمغان می آورد. امروز پس از گذشت پنج سال این کشور همچنان شاهد، جنگ میان دولت و نیروهای معارض، افزایش کشت خشخاش (تولید بیش از 4200 تن تریاک)، عدم تحقق وعده های جهانی برای بازسازی، وضعیت بد اقتصادی و معیشتی و... می باشد.
این نابسامانی ها سبب گردیده تا طی هفته های اخیر، درگیری ها میان نیروهای دولتی و ائتلاف با شبه نظامیان و گروه های معارض افزایش یابد. براساس گزارش های منتشره روزانه ده ها و در مواردی صدهاتن در این درگیری ها کشته و یا مجروح می شوند. هر چند نیروهای ائتلاف تلاش دارند تا تمام این تحولات را به طالبان نسبت دهند، اما با توجه به تحولات افغانستان این ناآرامی ها را در چند بعد می توان بررسی کرد:
الف) القاعده و طالبان: هر چند در طول پنج سال گذشته، نیروهای ائتلاف و دولت، تلاش بسیاری را برای مبارزه با طالبان و القاعده داشته اند، اما آنها همچنان به فعالیت های خود ادامه می دهند. با افزایش بحران های امنیتی و چالش های سیاسی (در تشکیل دولت و پارلمان) نیروهای طالبان توانستند بار دیگر به سازماندهی نسبی دست یابند. فعالیت آنها در حوزه مبارزه مسلحانه، مقابله با نیروهای خارجی، تخریب مدارس (آنجائیکه به دست اشغالگران اداره می شود) و... صورت می گیرد.
ب) گروه ها و قبایل: از دیگر بازیگران حاضر در عرصه افغانستان قبایل و طوایف می باشند. نظام قبیله ای افغانستان سبب شده تا همواره برای کسب قدرت میان این گروه ها تنش استمرار داشته باشد. با بحرانی شدن تحولات این کشور، شرایط برای این گروه ها برای کسب امتیازات بیشتر و حضور در رأس قدرت فراهم گردید. بویژه اینکه آنها از نحوه تقسیم قدرت و سیاست های دولت در خلع سلاح عمومی ناراضی می باشند.
ج) مجاهدین: آنچه در سیر تحولات افغانستان نباید نادیده گرفت، تلاش مجاهدین و گروه های ملی برای خروج اشغالگران است. با افزایش جرم و جنایت توسط سربازان ائتلاف، برملا شدن عملکرد آمریکا در زندان های مخفی در افغانستان، عدم تحقق وعده های جهانی بویژه غرب برای بازسازی کشور، مداخلات خارجی در اداره کشور، افزایش کشت خشخاش توسط اشغالگران و... بار دیگر گروه های جهادی و مردم افغانستان برای حفظ استقلال کشور به مبارزه علیه بیگانگان روی آورده اند. این امر را در آرای مردم به مجاهدین در انتخابات پارلمانی و تظاهرات های مردمی می توان مشاهده کرد. در همین حال بسیاری از حملات به نیروهای ائتلاف با عنوان مبارزه با اشغالگران و تجدید میهن پرستی صورت می گیرد.
هر چند سیر تحولات افغانستان حکایت از حضور یکی یا هر سه طیف از محورهای ذکر شده دارد، اما در کنار این امر چند نکته قابل توجه است که بازیگران دیگری را مطرح می سازد:
1)حامد کرزای هر چند که با دیپلماسی فعال تلاش نمود تا از کمک های خارجی برای بازسازی کشور برخوردار گردد، اما تاکنون هیچ کدام از وعده ها محقق نشده است. از سوی دیگر تحولات عراق، افکار عمومی را از افغانستان دور ساخته است. با توجه به نیاز مبرم افغانستان به کمک های خارجی، کرزای با استفاده تبلیغاتی از درگیری های اخیر می تواند بار دیگر افکار عمومی و مجامع جهانی را به افغانستان معطوف سازد.
2)هر چند که آمریکا با ائتلاف همپیمانان سنتی وارد افغانستان شد، اما بحران عراق، این کشور را کاملا از کابل دور ساخت و آمریکا مجبور شد تا بسیاری از نیروهای خود را خارج و صرفا در حد رهبری و فرماندهی در افغانستان حضور داشته باشد. امروز آمریکا درحوزه افغانستان با چند مشکل مواجه است از جمله آنها:استمرار سیاست های توسعه طلبانه در افغانستان، توجیه سیاست های جنگ طلبانه بویژه بازداشت افغان ها در زندان های مخفی در سراسر این کشور و گوانتانامو ،تاکید بر محوریت نقش خود در مبارزه با تروریسم و بعضا بی کفایتی سایر کشورها در تحقق این مهم.
با توجه به سیاست افزایش بحران در افغانستان آمریکا تاحدودی می تواند این اهداف را محقق سازد بویژه در بخش مبارزه با تروریسم و حفظ زندان ها برای نگهداری اعضای القاعده و طالبان برای برقراری امنیت در افغانستان و منطقه.
3)از دیگر نکات قابل تامل، سیاست های ناتو و اروپا برای بهره برداری از افغانستان جهت اهداف توسعه طلبانه است. هر چند آمریکا توانسته است با جنگ افغانستان، اروپا را در این کشور محصور و تا حدودی مهار سازد، اما آنها نیز به بهانه بحران های موجود در افغانستان به توسعه پایگاه های منطقه ای می پردازند. امروز اروپایی ها (بویژه در قالب ناتو) پایگاه های جدیدی را در تاجیکستان، ازبکستان، کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز و حتی پاکستان احداث کرده اند، تا حضور فعالتری در منطقه داشته باشند.
البته این نکته قابل ذکر است که آنها با بهره برداری از سیاست تولید مواد مخدر درآمدهای اقتصادی سرشاری بدست آورده اند. آنها در لوای بحران های امنیتی و عدم امکانات اجتماعی، در تولید مواد مخدر نقش مهمی را برعهده گرفته اند و حتی در این راستا خواستار قانونی شدن کشت خشخاش شده اند.
براساس آنچه ذکر شد، می توان گفت که هر چند ناآرامی های کنونی افغانستان، واقعیتی انکار ناپذیر و بعضا ریشه دار می باشد، اما عامل اصلی تشدید آن زیاده خواهی های بازیگران خارجی است. آنها از یک سو در برابر خواسته های مردم در بازسازی کشور بی تفاوت هستند و از سوی دیگر در جهت سیاست های توسعه طلبانه خود، راه را برای فعالیت بیشتر گروه های معارض بویژه طالبان و القاعده فراهم آورده اند. هر چند که بخشی از این درگیری ها، نتیجه خواست مردم برای پایان دادن به اشغالگری می باشد.
بر این اساس در شرایط کنونی تحقق امنیت فراگیر و پایدار امری دور از ذهن است، هر چند که حامد کرزای تلاش دارد تا با جلب توجه افکار عمومی، بار دیگر افغانستان را در جمع تحولات جهانی قرار دهد تا بدین وسیله بخش هایی از اهداف دولت و ملت را در بازسازی کشور تحقق بخشد.