مرتضى صفار هرندى
سرکوب فداییان اسلام
همان گونه که گفته شد، جبهه ملی برای اجرای احکام اسلام با فداییان اسلام عهد بسته بود اما مصدق در زمان نخست وزیری نه تنها به این تعهد جامه عمل نپوشاند بلکه جبهه ملی با متهم کردن فداییان اسلام به وابستگی به انگلیس مقدمات سرکوب آنها را فراهم ساخت. شایعه سازی درباره قصد فداییان اسلام برای ترور مصدق نیز زمینه را برای حذف این پشتوانه های پرانگیزه نهضت ملی شدن نفت بیش از پیش آماده کرد. دولت مصدق حتی اجازه برگزاری اجتماع فداییان اسلام برای پاسخگویی و روشنگری درباره این اتهامات را نداد و نواب صفوی را درست یک ماه پس از آغاز به کار دولت دستگیر و روانه زندان کرد. اتهام اعلام شده نواب تحریک مردم در حمله به مشروب فروشی های شهر آمل و ایراد خسارت بر آنها در سال 1326 بود!
در ماه های بعد، اقدامات مربوط به خلع ید از انگلیس با پشتوانه معنوی تهدید آیت الله کاشانی به صدور فتوای جهاد در صورت عملی شدن تهدید نظامی انگلیس، دنبال شد. جالب است که در آن مقطع نیز همانند مسئله کنونی هسته ای ایران، مجامع بین المللی و به طور مشخص دادگاه لاهه ابتدا رای به نفی ملی شدن صنعت نفت ایران داد. پیغام ترومن رئیس جمهور آمریکا به مصدق در حمایت از انگلیس و رای دادگاه لاهه نیز پاسخ تقدیرآمیز مصدق از «تمایل او راجع به کمک به کشور ایران» را به دنبال داشت.
نقش آیت الله کاشانی در این مقطع نیز قابل توجه است.
آیت الله کاشانی به انگلیسی ها گوشزد می کرد که ذره ای تخطی مصدق و حامیانش و از جمله خود وی از ملی شدن نفت موجب رویگردانی ملت از آنها و گرفتار شدن به سرنوشت رزم آرا خواهد شد. برگزاری اجتماع اتحاد در برابر دشمنان نهضت ملی دیگر اقدام آیت الله کاشانی بود که در 14 بهمن 1330 با هدف خنثی سازی تشنج های ایجاد شده از سوی عوامل داخلی انگلیس صورت گرفت.
اما اقداماتی از سوی مصدق مثل تایید کاپیتولاسیون در ازای دریافت کمک های مالی از آمریکا در قالب اصل چهار ترومن، ادامه فشارها بر فداییان اسلام و متهم کردن آنها به انگلیسی بودن، سبب واکنش های عصبی از سوی آنان و اقداماتی مثل ترور فاطمی شد. صدور دستور اذیت فداییان اسلام از سوی فاطمی چیزی است که حتی مهندس عزت الله سحابی (از رهبران جریان موسوم به ملی مذهبی فعلی) به آن اذعان میکند.
آغاز مخالفت آیتالله کاشانی
زدوبندهای مصدق با آمریکایی ها عامل آغاز مخالفت آیت الله کاشانی با وی در فروردین 1331 بود. با این حال آیت الله کاشانی به حمایت از دولت مصدق ادامه داد و اگر فراخوان آیت الله کاشانی در ماجرای 30 تیر همین سال نبود، تلاش دربار برای جایگزینی قوام السلطنه در مسئولیت نخست وزیری ثمر میداد.
آیت الله کاشانی بر ادامه نخست وزیری مصدق در مجلس جدید (دوره هفدهم) تاکید داشت.
اما سرلشکر وثوق عامل سرکوب و کشتار مردم در 30 تیر را به معاونت خود در وزارت دفاع برگزید. پیش از آن نیز اقداماتی مثل گماردن رضا فلاح (از یاری کنندگان قوای انگلیسی در حمله به خوزستان در اواخر جنگ جهانی دوم) و فوأد روحانی (تهیه کننده شکایت انگلیس از ایران برای ارائه در دادگاه لاهه) به مسئولیت های مهم شرکت ملی نفت اعتراضاتی را برانگیخته بود. آیت الله کاشانی چنین اقداماتی و نیز گزینش افراد ضعیف در مسئولیت های اقتصادی را مورد انتقاد قرار داد. مصدق در پاسخ، از وی خواست: «چنانچه می خواهند اصلاحاتی بشود باید از مداخله در امور خودداری فرمایند، خاصه این که هیچ گونه اصلاحاتی ممکن نیست مگر این که متصدی مطلقا در کار خود آزاد باشد.» مصدق همچنین مانع اجرای مصوبه مجلس برای مصادره اموال قوام السلطنه به نفع ورثه شهدای 30 تیر ماه شد. او سپس لایحه ای را به مجلس آورد که براساس آن اختیارات وسیعی برخلاف قانون اساسی به نخست وزیر داده میشد.
تقاضای ادامه حکومت نظامی از مجلس در کنار دیگر مسائل بتدریج موجبات اصطکاک بین مصدق، برخی از یاران سابقش و آیت الله کاشانی (در مقام رئیس مجلس) را فراهم کرد.
آمریکا و انگلیس با استفاده از بروز تدریجی این تشتت در بین طرفداران ملی شدن نفت، اقداماتی مثل تقاضای پرداخت غرامت به شرکت انگلیسی را پیگیری کردند. با این حال مصدق در صحنه داخلی به جای کمک به احیای پشتوانه های مردمی خود، با استفاده از اختیاراتی که از مجلس گرفته بود، ماده واحده عفو قوام، لایحه افزایش تعداد نمایندگان و قانون امنیت اجتماعی را :که می توانست وی را در انجام رفتار های خود محور کمک کند- به مجلس آورد.
فامیل سالاری مصدق افرادی مثل مرتضی قلی خان بیات (از امضاکنندگان قرارداد 1933) و سرتیپ دفتری مجری تبعید آیت الله کاشانی را به ریاست هیئت مدیره و نیز ریاست گارد گمرک رسانده بود. همه این کارها در کنار تقاضای تمدید قانون امنیت اجتماعی، روز به روز جبهه طرفدار نهضت ملی را دچار تشتت و تضعیف بیشتر می کرد. خودرایی مصدق گاه حتی در کلام علی شایگان سخنگوی دولت وی هم مورد اذعان قرار میگرفت.
حمایت از کمونیستها و فشار بر روحانیت
همزمانی حمایت مصدق از استمرار قرارداد انحصار شیلات شمال با شوروی و حمایت های وی از حزب توده و تعرض این حزب در شهر قم به مقدسات دینی (از جمله مقام مرجعیت عالی شیعه آیت الله بروجردی) باعث جدایی بیشتر مردم از وی شده بود.
اعلام تحت تعقیب بودن نواب صفوی به جرم معاونت در قتل رزم آرا و نیز بازداشت حجت الاسلام شیخ محمد تهرانی به استناد قانون حکومت نظامی، نشان از اعمال تضییقات جدیدی علیه روحانیت داشت. ظاهرا مرحوم شیخ محمدتهرانی به اقداماتی مثل ادامه مجوز کسب شراب فروشی ها صرفا به خاطر پرداخت مالیات اعتراض کرده بود. در این ایام توهین هایی که به آیت الله کاشانی می شد، اعتراض مراجع بزرگ نجف (آیات عظام سید جمال گلپایگانی، سیدعبدالهادی شیرازی، محمدحسین آل کاشف الغطاء و...) را برانگیخته بود. ماجرای شرم آور آویختن نام آیت الله کاشانی برگردن یک سگ و گرداندن آن در خیابان ها :که امام خمینی پس از انقلاب به تلخی از آن یاد می کردند- مربوط به همین زمان است.
با همه اینها، نواب صفوی در 30 خرداد (دو ماه قبل از کودتای 28 مرداد 32) در نامه ای به مصدق با این هشدار که «شما و مملکت در سخت ترین سراشیب سقوط قرار گرفته اید.» به او گوشزد کرد در صورتی که آماده اجرای احکام مقدس اسلام بشود، قول می دهد او را به یاری خدای توانا و به برکت اجرای تعالیم اسلام از بدبختی و سقوط حفظ کند.
پس از استیضاح مصدق در مجلس به دلیل ناتوانی وی در مسائل امنیتی و عملکرد مالی وی به رغم مخالفت نزدیکترین یارانش (مثل سنجابی، فروهر و خلیل ملکی) تصمیم خود مبنی بر برگزاری رفراندوم درباره انحلال مجلس را در روز پنج مرداد در رادیو اعلام کرد.
بی تحملی مصدق در این مقطع را می توان در جواب نامه آیت الله کاشانی در اعتراض به ترور نافرجام فرزندش (سیدمصطفی) بدون هیچ نقابی دید. او در پاسخ، آیت الله کاشانی را به «اتهامات ناروا، تهدیدات نابجا و افعال خلاف دیانت و انسانیت» متهم کرد.
پس از اعلام رفراندوم برای انحلال و اعلام حرمت شرعی مشارکت در آن توسط آیت الله کاشانی، اجتماع مردم در منزل آیت الله کاشانی هم از حمله چماقداران مصون نماند. خانه کاشانی سنگباران شد و یکی از طرفداران توسط چماقدارانی که داریوش فروهر آنها را رهبری می کرد به قتل رسید. اما دولت مصدق به جای تعقیب عاملان این قتل، مقتول را حامی مصدق خواند و جمعی از منسوبان آیت الله کاشانی را روانه زندان کرد!
رفراندوم انحلال مجلس برخلاف قانون در شرایط حکومت نظامی برگزار شد. جالب این که در نتیجه این همه پرسی تنها 1207 نفر مخالف انحلال مجلس بودند و بیش از دو میلیون نفر به این اقدام رای مثبت دادند.
کودتای 28 مرداد
بدین ترتیب منادیان ایرانی آزادی خواهی غربی بار دیگر باطن استبدادی آن را به نمایش گذاشتند. مصدق در روز 25 مرداد با اعلام انحلال مجلس، در رادیو مرحله دیگری از بی پشتوانه کردن دولت خود را پشت سر گذاشت. آیا اگر او می دانست که از اوایل سال 1332 رایزنی های فرماندهان ارتش و وابسته نظامی آمریکا در تهران برای انجام کودتا در جریان است، این گونه امکان آغاز یک دوره سیاه سرکوب و اختناق را به دست خود فراهم میکرد؟
روز 10 مرداد شاه در دیدار ژنرال شوارتسکف (از فرماندهان عملیات کودتا) با خرسندی از رفراندوم مصدق گفته بود که این اقدام، وی را به برکناری مصدق و روی کار آوردن دولت مورد نظر خودش قادر خواهد ساخت. مصدق توسط دو افسر هوادار خود در نیروی هوایی ارتش از فعالیت های سری برای انجام کودتا مطلع شده بود. اما اطلاع یابی مصدق نیز باعث توقف اقدامات اتحادشکن او نشد حتی به نیروهای نظامی وفادار به خود آماده باش نداد.
مصدق تنها به سرتیپ ریاحی رئیس ستاد ارتش هشدار داد که در قبال عدم دفاع از خانه اش، او را مسئول خواهد دانست. او به زعم خود در روز 25 مرداد کودتا را خنثی کرد و تعدادی از افراد حاشیه ای را به بازداشتگاه فرستاد.
به رغم آن که جمعیت زیادی از مردم پناهنده شدن شاه به عراق را در خیابان ها جشن گرفتند، اما برخلاف 30 تیرماه سال قبل از ان، به محض آن که غلبه نیروهای مسلح و اوباش حامی شاه را در روز 28 مرداد دیدند به کنج منازل خود پناه بردند و نخست وزیر مورد حمایت خود را در برابر کودتای آمریکایی، به حال خود واگذاشتند. پرانگیزه ترین و شجاع ترین مردم در نهضت نفت(یعنی اقشار متدین) در این زمان به دست مصدق از صحنه خارج شده بودند. توده های مردم از پروبال گرفتن حزب توده :که دین و روحانیت را بی پروا مورد اهانت قرار می داد- به خشم آمده بودند. حزب توده نیز با برگزاری یک اجتماع بزرگ و منسجم از هواداران خود در میدان بهارستان در روز 30 تیر 1332 هم به این نگرانی دامن زده و هم آمریکا را نسبت به خطر قدرت یافتن هواداران بلوک شرق حساس کرد و برای انجام کودتا مصمم ساخته بود.
روز 28 مرداد را می توان نقطه پایانی برای جبهه ملی به حساب آورد. از آن گاه، این گروه در شرایط اختناق سال های بعد، هیچ حرف قابل عرضه ای برای مردم طالب مبارزه با استبداد محمدرضا شاهی و سیطره طلبی آمریکایی نداشت. داستان ملی گرایان را فعلا متوقف می کنیم تا در بررسی مقاطع بعدی به عملکرد این جریان و گروه های منشعب از آن در سال های بعد بپردازیم.