چهره سیاسی آیت الله کاشانی در ایران، ابتدا در سال 1299 نمایان می شود، آن گاه که او پس از محکومیت غیابی به اعدام توسط اشغالگران انگلیسی سرزمین عراق، به ایران گریخت. ایرانی که در حال تجربه تلخ شکل گیری دیکتاتوری پهلوی بود. شناخت نه چندان کافی کاشانی از اوضاع سرزمین خود به دلیل سال ها اشتغال به مسائل عراق ابتدا او را در شمار شخصیت هایی قرار داده بود که مخالفتی با رضاخان نداشتند. اما این وضعیت دیری نپایید. به گفته مرحوم آیت الله پسندیده (برادر امام راحل) زمانی که دستور رضاشاه درباره لزوم کسب اجازه از دولت برای معمم بودن به وی ابلاغ شد، او تصریح کرد: «من نه اجازه می گیرم و نه تغییر لباس می دهم».
بلافاصله پس از سقوط رضاشاه، اشغالگران ایران، آیت الله کاشانی را به اتهامی واهی همکاری با آلمانی ها دستگیر و در اراک و کرمانشاه زندانی کردند. آنها نگران استفاده این دشمن دیرین خود از خلأ سیاسی آن زمان بودند. این خطاب کاشانی به انگلیسی ها که «اگر از زندان آزاد شوم، کاری می کنم که این ملت مسلمان یک قطره نفت به انگلیس ندهد.» مربوط به پاسخ او به بازجویی های اشغالگران در همین زمان است. مدت کوتاهی پس از آزادی از این زندان سخنرانی های کاشانی در مسیرهای هر سفری که می کرد و دعوت از مردم به مبارزه با انگلیسی ها بار دیگر بازداشت او توسط قوام السلطنه و تبعید دو ماهه به بهجت آباد قزوین در تابستان 1325 را به دنبال داشت .کاشانی در آن مدت علاوه بر این تلاش تبلیغی فردی خواستار متشکل شدن سازمان روحانیت در قالب گروه های روحانی در هر شهر و استان نیز بود. دولت وابسته به انگلیس، این پیرمرد زجرکشیده را رها نمی کرد. دو سال بعد در شرایطی که آیت الله کاشانی به تدریج در حال مطرح شدن به عنوان رهبر مبارزه با تسلط انگلیس بر نفت کشور بود، بهانه واهی جدید یعنی نقش داشتن در ترور نافرجام محمدرضا پهلوی وسیله تبعید او به خرم آباد و سپس کشور لبنان در سال 1327 شد.
پیام های او در این تبعیدگاه به ملت ایران و گروه های اسلام خواه در جهت تشکیل جبهه واحد برای ملی کردن صنعت نفت بزرگترین پشتوانه برای نمایندگان کم تعداد طرفدار ملی شدن صنعت نفت در قوه مقننه آن دوران بود. در بازگشت کاشانی به وطن مردم و سیاسیون مذهبی و ملی سر از پا نشناخته بزرگترین استقبال تاریخ ایران از یک رهبر سیاسی تا آن زمان را شکل دادند.
ناظران خارجی مسائل ایران به نقش نفوذ بی بدیل کاشانی در آن نهضت تاریخی اذعان دارند. به تعبیر محمدحسنین هیکل :تحلیلگر معروف مصری که در آن زمان سفرهایی به ایران داشت- کاشانی بر همه مردم کوچه و بازار سیطره کامل داشت. ولی می خواست که بر پارلمان و افکار عمومی که در حیطه پارلمان بود نیز مسلط شود تا بتواند خواسته های نهضت خود را بدون مقاومت موثری به مرحله اجرا درآورد. او اضافه می کند که فراکسیون نهضت ملی ریاست مصدق را زیر پرچم آیت الله کاشانی پذیرفته بود. هیکل همچنین از وزیر خارجه انگلیس نقل می کند که درباره آیت الله کاشانی گفته بود: «علت همه اغتشاشات در ایران همان تحریک کننده تروریست است.» حسین مکی عضو موسس جبهه ملی کسی است که از طرف مصدق برای اجرای خلع ید از شرکت انگلیسی به آبادان اعزام شده بود. نامه مکی در این سفر به آیت الله کاشانی این نفوذ معنوی را به خوبی نشان می دهد: «حضرت آیت الله نه تنها در ایران، بلکه در تمام کشورهای اسلامی نفوذ کلام دارند و همین قدر که توجه آن حضرت معطوف به این هیئت (خلع ید) است کافی است. تمام اهالی این استان، سربازان از جان گذشته و فداکاری هستند که گوش به فرمان حضرت آیت الله دارند. از تو به یک اشارت از ما به سر دویدن» نیازی به شرح آنچه در گذشته درباره صدور فتوای قتل رزم آرا (به عنوان مانع گستاخ ملی شدن نفت) از سوی آیت الله کاشانی بیان شد، نمی بینیم.
کاشانی حتی پس از آن که مصدق با زیاده طلبی، در حال از دست دادن حمایت افکار عمومی و پارلمان بود، اجازه سوءاستفاده از این وضعیت را به رژیم شاه نداد. مصدق پس از عدم موافقت شاه با خواسته اش، غیرمسئولانه با استعفا، صحنه را رها کرده بود و این کاشانی بود که با اتخاذ مواضع شجاعانه و آماده ساختن خود برای شهادت و یا دست کم زندان و تبعید دوباره، حوادث سی ام تیر 1331 را به نفع بازگشت مصدق به قدرت رقم زد. شواهد تاریخی نشان می دهد، در حالی که کاشانی به توصیه های تطمیع آمیز عوامل دربار مثل حسین علا، ارسنجانی و علی امینی (مثل سپردن اختیار انتخاب شش وزیر به آیت الله کاشانی) برای سکوت در قبال جایگزینی قوام السلطنه به جای مصدق بی اعتنایی می کرد، دوستان مصدق مشغول مذاکره با شاه و قوام، احتمالا برای سهم خواهی بوده اند.
شرح آن ناجوانمردیها:
همه اینها نادیده گرفته شد و بهره مندان از ایثار آیت الله کاشانی، او را به مظلوم ترین رهبر سیاسی معاصر ایران مبدل کردند. نقش پرچم انگلیس بر عبای آیت الله کاشانی در هفته نامه مصدقی «شورش» و دزد و جاسوس انگلیس خواندن او در جریان تلاش طرفداران مصدق برای جلوگیری از ریاست مجدد کاشانی بر مجلس تنها بخشی از این مظلومیت است. قلم های دنباله رو آن هتاکی ها، امروز نیز در قالب تاریخ نگاری سعی در تثبیت همان ادعاهای ناروا دارند. گاه این ناجوانمردی به حدی رسیده است که برخی از همان گروه که ناخواسته علقه عاطفی آیت الله کاشانی در دلشان پایدار مانده است، سکوت را می شکنند. حسین شاه حسینی از اعضای قدیمی و فعلی جبهه ملی با تاکید بر عدم پذیرش تحلیل های بدبینانه نسبت به آیت الله کاشانی می گوید: «به اعتقاد من موضع سیاسی کاشانی در دوران اختلاف با مصدق نسبت به اصول و اهداف نهضت ملی عوض نشده بود و او همچنان طالب پیشرفت نهضت بود.»
گروه های ملی گرا گاه در تحلیل خود از آن دوران دچار یک خلط مبحث ناروا می شوند. آنها با اشاره به نزدیکی برخی از افراد فاسد مثل شمس قنات آبادی، میراشرافی و... به آیت الله کاشانی همراهی و یا حداقل فریب خوردگی کاشانی از آنان را علت اختلاف با مصدق ارزیابی می کنند. ما نیز اجازه دادن به میدان داری چنین افرادی را از خبط های سیاسی آیت الله کاشانی می توانیم قلمداد کنیم. اما آیا این ادعا در شرایطی که قراین متعددی بر این امر صحه می گذارد که اصلی ترین علت، خودمحوری و فزون طلبی مصدق بوده، پذیرفتنی است؟ شرح رفتار انحصارطلبانه مصدق، موضوعی است که در اولین شماره های همین سلسله مقالات به آن پرداختیم.
گاهی دامنه این ناجوانمردی به متهم کردن آیت الله کاشانی به همراهی با کودتای 28 مرداد می کشد. مهدی حائری یزدی (صاحب نظریه وکالت پیامبر به جای ولایت آن ذات مقدس) را همه می شناسند. او دارای روابط دیرینه و حسنه ای با مصدق بود و تا آخرین سال های عمر یعنی دهه 70 شمسی با ملی گرایان دوستی و همفکری داشت. حائری اذعان می کند که آیت الله کاشانی اندکی پس از کودتای 28 مرداد گروهی را برای بست نشستن در بیت آیت الله بروجردی به منظور مخالفت با دولت کودتا (سر لشکر زاهدی) به قم اعزام کرد.
این کاشانی بود که مصدق را از خطر این اتفاق در حال وقوع (کودتای 28 مرداد) باخبر ساخت و البته با بی اعتنایی توهین آمیز مصدق رو برو شد و هم او بود که مدتی پس از آن در زندان محمدرضا شاهی تا آستانه شهادت پیش رفت.
برخی تلاش آیت الله کاشانی برای جلوگیری از خروج شاه از کشور را دلیل همراهی او با شاه معرفی می کنند، در حالی که صفوف طرفداران نهضت ملی متشتت شده بود و توده ای ها به التهاب دامن می زدند و شاه قصد داشت یک سفر زمینی را به سمت مرزهای غرب کشور داشته باشد. آیت الله کاشانی در صحبت های خصوصی استدلال می کرد که شاه قصد خروج از کشور را ندارد، بلکه می خواهد با عبور پر سروصدا از شهرهای مختلف و ایجاد آشوب، زمینه را برای براندازی کامل نهضت ملی مهیا سازد.
فرازهای مختلف زندگی کاشانی به گونه ای است که عدم شجاعت به هیچ شکلی قابل انتساب به او نیست.
زمانی گروهی از افسران ارتش برای تشکیل انجمن اسلامی افسران به نزد او آمده بودند؛ این زمان با کودتای ژنرال نجیب و سقوط ملک فاروق (پادشاه مصر) مقارن بود. آیت الله کاشانی با لحنی آمیخته از شوخی وجدی به آنها گفته بود: «بین شما نانجیب ها یک نفر «نجیب» پیدا نمی شود.»
آیت الله کاشانی طرفدار مبارزه پارلمانی بود. ولی اولین مخالفت با تشکیل رژیم صهیونیستی از سوی او بیان شد و هم او بود که مراسمی را برای ثبت نام داوطلبان اعزام به فلسطین ترتیب داد.
امام خمینی و آیتالله کاشانی:
درست است که کاشانی براندازی رژیم سلطنت را در آن شرایط هدف خود قرار نداده بود. اما به تصریح حضرت امام خمینی(ره) او طرفدار پیاده شدن اسلام در کشور بود.
امام(ره) علاقه ویژه ای به آیت الله کاشانی داشت و بارها از ظلمی که مدعیان ملی گرایی بر او روا داشتند، سخن به میان آورد. مظلومیت کاشانی به عملکرد ملی گرایان و نیز رژیم شاه محدود نمی شد. امام از خاطره حضور در یک مجلس روضه در سال های انزوای کاشانی یاد می کند که هیچ کس به آن فقیه مبارز، جایی برای نشستن نمی داد. البته شرح این مظلومیت ها، امام راحل را از بیان کاستی های عملکرد آیت الله کاشانی بازنمی داشت. امام در عین پذیرش طرفداری کاشانی از اجرای اسلام، چیرگی جنبه سیاسی در عملکرد آیت الله کاشانی (مثلا پذیرش ریاست مجلس آن دوران) را مورد نقد قرار می دهد و می فرماید که آن زمان این انتقاد را در نامه ای به آیت الله کاشانی گوشزد کرده است.
کاشانی منزوی، اما امیدوار بود. شهید محلاتی از همراهی خود با امام در عیادت از آیت الله کاشانی در روزهای واپسین عمر، حکایت جالبی دارد: «آیت الله کاشانی با همان لهجه خودشان خطاب به امام فرمودند می دانید که من اهل تملق نیستم. به جدم قسم شما خیرالموجودین و امید ملت هستید. شما را در بین مراجع از همه بهتر می دانم و این اعتقاد من است».
حسین مکی سیاستمدار معروف معاصر نیز برای محمد حسن رجبی نویسنده کتاب «زندگینامه سیاسی امام خمینی(ره)» نقل کرده است که در زمان خروج حضرت امام از محل عیادت، آیت الله کاشانی، به وی نیز گوشزد کرده است که او (امام خمینی) تنها کسی است که در مقابل استعمارگران خواهد ایستاد.