صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۱ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۳:۲۷  ، 
شناسه خبر : ۷۹۷۲۰
پیامدهای 11 سپتامبر در پنجمین سالگرد آن حادثه
اشاره: ساعت 39/8 دقیقه صبح روز 20 شهریور 1380، نمادهای نظامی و اقتصادی آمریکا یعنی ساختمان پنتاگون و برج های دوقلو، هدف حملات انتحاری قرار گرفتند تا این حادثه همانند جنگ جهانی اول، دوم، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد، سرفصل تعیین کننده ای از تاریخ معاصر در تحولات نظام بین المللی از نظر نقش و جایگاه بازیگران، ساختارها و هنجارها تلقی شود. ساعاتی پس از این حملات، جرج دبلیو بوش با ارسال پیامی از پناهگاه خود خطاب به مردم آمریکا گفت: «آمریکا در معرض جنگ و حملات تروریستی قرار گرفته است» و در پایان آن روز در خاطرات روزانه اش نوشت: «این حادثه فرصتی را برای ایالات متحده آمریکا به وجود خواهد آورد تا جهان را علیه تروریسم متحد کند. ما باید تعریف جدیدی از تروریسم براساس راهبردهای سیاسی-امنیتی خود برای جهانیان ارائه نماییم و نقش برتر و تعیین کننده خود را در جهت تعیین قواعد، ساختارها و هنجارهای نظام جدید بین الملل ایفا نماییم.» گستردگی، شدت و تاثیرگذاری این حملات به گونه ای بود که فردای حادثه، سرسخت ترین رقبای آمریکا در عرصه بین الملل همچون روسیه و چین نیز نتوانستند در برابر امواج اغواگر رسانه های آمریکا مقاومت نمایند و با اعلام مواضع رسمی و شتابزده، خود را در جبهه «ائتلاف علیه تروریسم» به رهبری آمریکا، جای دادند.

نه آمریکا و نه تروریسم
در جمهوری اسلامی ایران نیز برخی افراد و رسانه ها متاثر از جنگ روانی آمریکا، مواضعی منفعلانه و مرعوبانه اتخاذ کردند و با تعابیری همچون: کدام ظرف ادبی می تواند فاجعه این انفجارها را بیان کند... به نام ملت ایران این فجایع را محکوم می کنیم... آنچه عاملان این فاجعه آفریدند مبارزه با آمریکا نبود بلکه ایجاد یک توقف طولانی در مسیر حرکت جهانی به سوی صلح و ثبات بود... دولت آمریکا هم اینک به دنبال دشمنانی است که آزادی را نشانه رفته اند و باید منتظر بود و دید که چگونه بر سر آنان خواهد کوفت... جنگ آمریکا با تروریسم جنگ پاک و تمیز است... سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را باید به رفراندوم گذاشت چرا که ادامه این سیاست یعنی ایدئولوژی گرایی، فلسطین محوری و استکبار ستیزی، خدای ناکرده(!) منجر به درگیری نظامی با آمریکا و متحدان وی می گردد، در سومین شب حادثه 11 سپتامبر شمع به دست و گل در کف، در میدان محسنی تهران برای پنتاگونی ها به سوگ نشستند.
اما در اوج این قمارهای عاشقانه و مواضع مرعوبانه بود که رهبر معظم انقلاب با لحنی امام گونه و موضعی محکم و شفاف، سیاست جمهوری اسلامی ایران که مبتنی بر «نه آمریکا و نه تروریسم» بود را اعلام کرد تا منشاء تحولی در بیان مواضع برخی کشورهای مستقل جهان شود. ایشان با محکومیت شعار قلدرمآبانه «هر که با ما نیست، علیه ماست» فرمودند: «مقامات آمریکایی اظهاراتی می کنند که با هیچ منطقی سازگار نیست، البته به حیثیت آنها خیلی لطمه خورده است. آبروی امنیتی آنها در دنیا به شدت خدشه دار شده است اما این دلیل نمی شود که برای جبران یک تحقیر، باز چهره استکباری بگیرند، قیافه خشمگین به خودشان می گیرند یعنی مردم دنیا ما عصبانی هستیم، روی حرف ما حرف نزنید. از جمله این حرف ها این است که هر کسی با ما یعنی آمریکایی ها نباشد با تروریست ها است. این حرف بسیار غلطی است. خیلی ها در کنار آمریکا هستند که از همه تروریست های عالم خطرناک ترند. امروز دولت اسرائیل خطرناک ترین تروریست ها را در کنار خود دارد. کسانی در راس این دولت هستند که در فاجعه بارترین قضایای تروریستی خودشان شخصا دستور داده و شرکت داشتند.
سرسخت ترین و خبیث ترین تروریست های عالم در کنار شما هستند. نقطه مقابل هم همین طور است «هر کس با ما نباشد با تروریست هاست» نخیر، ما با شما نیستیم، با تروریست ها هم نیستیم. ریشه حوادث اخیر در سیاست های توسعه طلبانه آمریکاست و اگر این کشور، این سیاست ها را کنار می گذاشت و به امور داخلی خود می پرداخت، این گونه مسائل و حوادث پیش نمی آمد.»
کنکاش در بازیگران و بازیگردانان
اما از فردای 11 سپتامبر، یک اتفاق دیگر هم در عالم سیاست و رسانه ها به وقوع پیوست، اتفاقی که در ششمین سالگرد آن حادثه، هنوز هم بازخوانی می شود. کنکاش درباره بازیگردانان و بازیگران اصلی واقعه 11 سپتامبر به عنوان یکی از محوری ترین مباحث روز دنیا در سطح رسانه ها، محافل سیاسی و دانشگاهی و کارهای پژوهشی هنوز هم با جدیت دنبال می شود. چگونگی ایجاد شبکه ای حداقل 300 نفره از تروریست ها در خاک آمریکا، گذراندن آموزش های پیشرفته خلبانی در خاک این کشور، چگونگی ربودن حداقل چهار فروند هواپیمای غول پیکر بوئینگ و عبور آنها از سدهای غیرقابل نفوذ رادارها و موشک های رهگیر و ورود به کانال های ممنوعه هوایی و سپس کوبیدن آنها به مراکز امنیتی و اقتصادی آمریکا و ده ها و صدها سوال دیگر از ابتدایی ترین پرسش هایی است که هنوز پاسخ قانع کننده ای برای آنها یافت نشده است. این سوال های بی پاسخ باعث گردیده که در ششمین سالگرد این حادثه شاهد برپایی نشست ها و افشاگری های بیشتری درباره عاملان اصلی این واقعه باشیم. در یکی از آخرین نشست ها که به نشست شیکاگو معروف گردید، در ماه گذشته بیش از 500 دانشمند و کارشناس برجسته آمریکایی در ایالت شیکاگو به واکاوی حادثه 11 سپتامبر پرداخته و به طور قاطع کاخ سفید و نومحافظه کاران جنگ طلب را عامل اصلی این حادثه معرفی کردند. این دانشمندان که در بین آنان اساتید برجسته فیزیک، هوانوردی، شیمی، عمران و معماری دانشگاه های معتبر آمریکا به چشم می خورد، به صراحت اعلام کردند که دلایل مستحکم و مستندی دارند که نشان می دهد دولت آمریکا در این حادثه نقش داشته است.
نکته جالب در اظهارنظرهای این گروه، تاکید بر نقش مستقیم دولتمردان آمریکایی در خلق این حادثه است. بیش از این بیشتر تاکید بر کوتاهی و تساهل دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی در قبال اقدامات تروریستی 11 سپتامبر بود، لکن نشست شیکاگو بر این نکته تاکید داشت که حادثه را خود آمریکایی ها با اهداف خاص طراحی و اجرا کرده اند.
«استیون جونز» یکی از برجسته ترین فیزیکدانان دانشگاه «بریگهامیانگ» در این نشست گفت: «دولت آمریکا نه تنها از وقوع حادثه خبر داشته، بلکه تخریب مرحله ای این دو ساختمان هم کاری عمدی و با دخالت نیروهای امنیتی آمریکا صورت گرفته است.»
«جیمز فترز» استاد بازنشسته دانشگاه «مینسوتا» هم می گوید: «دولت آمریکا بارها اعلام کرده است ذوب اسکلت فلزی این دو ساختمان، باعث فروریختن آنها شده است در حالی که پیش از حادثه، موادی برای تسهیل ذوب فلزها کار گذاشته شده است.»
متعاقب نشست شیکاگو، 75 نفر دیگر از اساتید فیزیک، شیمی و هوانوردی دانشگاه های ایالات متحده آمریکا با اشاره به شواهد و مدارک متقنی که در طول پنج سال گذشته جمع آوری کرده اند، اعلام کردند حملات 11 سپتامبر، توطئه کاخ سفید برای توجیه اشغال کشوهای نفت خیز و تثبیت هژمونی این کشور بر جهان بوده است. این اساتید که نام گروه خود را «روشنفکران حقیقت یاب 11 سپتامبر» گذاشته اند، معتقدند واقعیت ها و شواهدی که آنها در تحقیقات خود به دست آورده اند واقعا غیر قابل انکار بوده و نقطه به نقطه پرده از بزرگترین توطئه تاریخ کنار می زند.
جدال با خویشتن
اما دولتمردان آمریکایی که از فردای حادثه، انگشت اتهام را به سوی القاعده و پشتیبان استراتژیک آنها یعنی طالبان نشانه رفته بودند، با جلب نظر سازمان ملل، حمایت اتحادیه اروپا و اغماض روسیه و چین، تدارک حمله ای وسیع و همه جانبه را به افغانستان در دستور کار خود قرار دادند. دو ماه بعد، حکومت بدون پشتوانه مردمی طالبان تحت محاصره نیروهای ائتلاف داخل افغانستان و همچنین بمباران های سنگین و بدون وقفه نیروهای آمریکایی فروپاشید تا سردمداران کاخ سفید اولین پیروزی خود را در مبارزه با تروریسم جشن بگیرند.
اما این جشن و پایکوبی چند روزی بیشتر دوام نیاورد و برخی تحلیلگران ارشد آمریکایی به صراحت اعلام کردند، سقوط طالبان، سقوط یکی از محوری ترین استراتژی های آمریکا در مواجهه با موج اسلام گرایی و جمهوری اسلامی ایران است چرا که آمریکا براساس تحلیلی صحیح و حساب شده، گروهی خشن، بی منطق و ساده لوح را در افغانستان و در همسایگی ایران به قدرت رساند تا ضمن خدشه دار نمودن وجهه حکومت دینی در جهان، خیزش های اسلامی در منطقه را نیز بدون پشتوانه افکار عمومی به انزوا و نابودی بکشاند که سقوط طالبان این نقشه استراتژیک را با بن بست مواجه ساخت. علاوه بر آنکه هر چه زمان بیشتری می گذرد، طرح ها و نقشه های آمریکا و برخی دولت های منطقه که از تاثیرات الهام بخش انقلاب اسلامی ایران و ارائه الگویی واقعی از اسلام ناب محمدی(ص) سخت برآشفته و نگران شده و پروژه مهار آن را با تولد طفلی نامشروع به نام القاعده و طالبان تدارک دیده بودند، بیش از پیش آشکارتر می شود.
نیروهای نظامی آمریکا که با هدف دستگیری ملاعمر سرکرده گروهک طالبان و اسامه بن لادن مسئول گروه القاعده به خاک افغانستان وارد شده بودند، پس از گذشت پنج سال هنوز به وعده خود جامه عمل نپوشانیده اند علاوه بر آنکه به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران مسائل استراتژیک، حمله به افغانستان آغاز شعله ور شدن گدازه های تروریسم و ناامنی در سراسر جهان گردیده است، چرا که القاعده محصور در افغانستان اینک تبدیل به شبکه ای فراملیتی، بین المللی و پراکنده در سراسر جهان با هسته های کوچک، مستقل و خوشه ای گردیده که با بهره گیری از اصول جنگ های نامتقارن، امنیت غرب را در سراسر دنیا به چالشی اساسی کشیده است.
11 سپتامبر و تغییر در سند امنیت ملی آمریکا
برخی تحلیلگران معتقدند در حادثه 11 سپتامبر، آمریکاییان سوار بر موج تهدیداتی که خود به وجود آوردند و یا در خوش بینانه ترین حالت، تهدیداتی که دیگران به وجود آوردند، فرصت هایی را برای پیگیری سیاست یکجانبه گرایانه خود تثبیت هژمونی ایالات متحده آمریکا بر فرهنگ، سیاست و اقتصاد به وجود آوردند. از این روی بلافاصله پس از حادثه 11 سپتامبر، جرج بوش با تغییرات کلانی که در سند راهبرد امنیت ملی آمریکا به وجود آورد، پیروزی را به معنای تفوق در لشکرکشی و جنگ نظامی معنا کرد.
به اعتقاد این تحلیلگران، وقوع حوادث و تحولات مختلف در سطح نظام بین الملل همچون فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، فروپاشی نظام دو قطبی، تحول در ماهیت قدرت، تحول در موقعیت مناطق استراتژیک جهان، وقوع انقلاب اسلامی ایران، موج بیداری اسلامی و... در شکل گیری استراتژی «تغییر نقشه سیاسی خاورمیانه» نقش داشته است. بر این اساس، نقش واقعه 20 شهریور 1380(11 سپتامبر 2001) تنها به عنوان یک عامل کاتالیزور و شتاب دهنده مطرح می باشد. در واقع روند تحولات در دو دهه اخیر، مقامات کاخ سفید را به این نتیجه رسانده بود که می بایست در خصوص منطقه ژئواستراتژیک خاورمیانه، استراتژی جنگ پیشدستانه یا به تعبیر دیگر پیشگیرانه را اتخاذ نمایند.
به اعتقاد نومحافظه کاران آمریکایی و تیم حاکم بر کاخ سفید، ایالات متحده آمریکا به عنوان منبع خیر و نیکی در جهان هستی بر تمام منابع ثروت جهان سیطره داشته و حاکمیت ارزش های آمریکایی را به عنوان ارزش های برتر در تمام کشورها و ملت ها، فراگیر و تثبیت نماید.
بیانیه بهار 1997 نومحافظه کاران که منجر به تاسیس سازمانی تحت عنوان «پروژه ای برای قرن آمریکایی جدید» گردید، پرده از اهداف این گروه کنار می زند. شاگردان اشتراوس در فرازهایی از بیانیه خود که بعدها به مانیفست نومحافظه کاران مشهور گردید، آورده اند: «ما برخاسته ایم که برای تامین رهبری آمریکا بر جهان چاره ای اندیشیده و همکاران و پشتیبانان این طرح را گردهم آوریم. باید یک نیروی نظامی قوی و آماده رویارویی با چالش های حال و آینده را تدارک ببینیم و خود را برای ترویج بی باکانه و آگاهانه اصول و ارزش های آمریکایی در خارج آماده سازیم. ایالات متحده آمریکا مسئولیت جهانی حفظ و صلح و امنیت را در جهان برعهده دارد که در این میان، نقش آمریکا در حفظ صلح و امنیت اروپا، آسیا و خاورمیانه، نقشی حیاتی و غیرقابل انکار است.»
از سوی دیگر، کاندولیزارایس به عنوان مشاور امنیت ملی دولت بوش پسر، با درج مقاله ای تحت عنوان «لزوم دگرگون سازی خاورمیانه» که در روزنامه «واشنگتن پست» به چاپ رسید، رسما سیاست خاورمیانه ای آمریکا را در تغییر مرزهای سیاسی خاورمیانه اعلام کرد و نوشت: «امروز ایالات متحده و دوستان و متحدان ما باید خود را به یک تغییر درازمدت در بخش دیگری از جهان یعنی خاورمیانه متعهد کنند. در گوشه هایی از این منطقه، زمینه های حاصل خیزی برای رشد نفرت از غرب به ویژه آمریکا به وجود آمده است. این عوامل دستورالعملی است برای بی ثباتی در منطقه و تهدید مداومی علیه امنیت ملی ایالات متحده محسوب می شود.»
در سند راهبردی امنیت ملی آمریکا که مبتنی بر اقدامات پیشدستانه تنظیم شده است، پس از افغانستان، نوبت کشوری بود که داعیه هژمونی منطقه داشته، به دنبال سلاح های کشتار جمعی و اقدامات تروریستی بوده و همچنین تهدید کننده رژیم صهیونیستی هم محسوب می شود. نام این کشور عراق بود. کشوری که به دلیل از بین رفتن زمینه های حمایت مردمی از رژیم بعث، می توانست نقش «دولت سرمشق» را در منطقه بازی نماید. به اعتقاد استراتژیست های آمریکایی، حمله به عراق می توانست اثر روانی سنگینی را بر دیگر کشورهای منطقه به ویژه ایران داشته باشد. «ریچارد پرل» از طراحان جنگ عراق در این باره می گوید: «اگر ما یک یا دو عامل حکومتی تروریستی را از میان برداریم، سایرین حساب کار خود را خواهند کرد. ما وقتی یک مورد را حل کردیم به کشور دیگر می گوئیم شما در ردیف بعدی قرار دارید. اگر دست برنداری همانگونه با شما رفتار خواهد شد.»
علاوه بر آن که مقامات کاخ سفید معتقد بودند تغییر رژیم عراق و برقراری حکومت مبتنی بر لیبرال-دمکراسی در این کشور، مبنایی برای تغییرات در سایر کشورها خواهد بود. به عبارت دیگر استدلال می شد که یک پیروزی سریع نظامی و به دنبال آن یک بازسازی سریع، همانند حوادث زنجیره ای (دومینو) عمل کرده و به نحوی دولت ها و مردم کشورهای منطقه را به سمت دمکراسی خواهد کشاند. به همین جهت دیک چنی معاون بوش معتقد بود که راه خاورمیانه بزرگ از بغداد می گذرد.
پیوند امنیت آمریکا با عراق!
آمریکایی ها که در گام اول خود یعنی حمله به افغانستان، ائتلاف جهانی ضدتروریسم را تدارک دیده و از آن به عنوان ظهور و تثبیت هژمونی آمریکا بر دنیای امروز نام می بردند، در گام دوم و حمله به عراق، خود را با مخالفت های جدی سازمان ملل و قدرت های بزرگ همچون روسیه، چین، آلمان، فرانسه و همچنین سه قدرت بزرگ کشورهای عربی یعنی مصر، عربستان و سوریه مواجه دیدند و به ناچار اجماع بین المللی را به همراهی حداقلی، عدم مخالفت برخی بازیگران بین المللی و همراهی تعداد اندکی از کشورهای جهان معنا نمودند تا آغازی برای دغدغه ها و دل نگرانی های این کشور در عرصه روابط بین الملل باشد.
ایالات متحده آمریکا به بهانه نقش صدام در حملات 11 سپتامبر، حمایت و پشتیبانی رژیم بعث از القاعده و برخورداری صدام از سلاح های کشتار جمعی، دکترین جنگ پیشدستانه را به عنوان «جنگ سرمشق» در آوردگاه عراق آغاز کرد و طی جنگی سه هفته ای که از آن به عنوان عملیات «شوک و بهت» نام برد، از توفیق به کارگیری زور در تغییر رژیم از بیرون خبر داد.
اما رویاهای آمریکاییان در سرزمین بین النهرین به ثمر نرسید چرا که هنوز چند ماهی از سقوط رژیم بعث نگذشته بود که اعتراض های مردمی نسبت به حضور نظامیان آمریکایی در عراق به راه افتاد و هرچه زمان می گذشت «مقاومت پایدار» و «نفرت هوشمندانه» از اشغالگران، گسترش بیشتری در میان مردم عراق پیدا می کرد به گونه ای که امواج این تصاعد هندسی، به زودی مرزهای عراق را درنوردیده و به کشورهای همسایه عربی نیز منتقل گردید. با ناکامی آمریکا در اثبات نقش صدام در حملات 11 سپتامبر و پشتیبانی رژیم بعث از القاعده و پیدا نشدن سلاح های کشتارجمعی، هدف از حمله به عراق به دو محور افزایش امنیت جهانی و توسعه آزادی و دمکراسی در جهان تغییر یافت که این تغییر موضع به گواه بسیاری از استراتژیست های آمریکایی به معنای شکست برنامه های راهبردی آمریکا در عرصه روابط بین الملل می باشد، چرا که امروزه به جای مهار تروریسم با گسترش و افسارگسیختگی این پدیده روبه رو شده ایم و وجهه و هژمونی ایالات متحده نیز به دلیل فزون طلبی های غیرقابل توجیه، دچار آسیب های جدی گردیده که نشانه های آن را در همگرایی اتحادیه اروپا و شکاف میان متحدان آمریکا، امضای پیمان سه جانبه امنیتی میان روسیه، هند و چین، مخالفت کشورهای عربی و اسلامی با حضور آمریکا در عراق و همچنین تخریب وجهه بین المللی آمریکا در نزد افکار عمومی جهان شاهد می باشیم.
از سوی دیگر، ضریب امنیتی شهروندان آمریکایی نیز به شدت کاهش یافته است و ابرقدرتی که با قشون کشی های نظامی و هواپیماهای ب-52 و موشک های کروز می خواست امنیت را برای شهروندان آمریکایی و ساکنان دهکده جهانی به ارمغان بیاورد، بذر ناامنی و تروریسم را در سراسر جهان پراکنده نموده است. به همین جهت دیک چنی در پاسخ به منتقدانی که ادامه حضور آمریکا در عراق را غیرقابل توجیه می دانند، می گوید: «اگر ما از عراق خارج شویم امنیت آمریکا نابود خواهد شد.» شاید این سخن به این معنا باشد که حضور ارتش 200 هزارنفری آمریکا در عراق، تبدیل به سیبل و نشانگان نیروهای به اصطلاح تروریستی شده که در صورت خروج آنان، این گروه ها هدف خود را در خاک آمریکا دنبال خواهند کرد.
برخلاف تصورات اولیه مقامات آمریکایی، عراق لقمه راحت الحلقومی برای آمریکایی ها از کار درنیامد و تداوم شکست های این کشور، چالش های فراوانی را فراروی مقامات کاخ سفید به وجود آورده و این در حالی است که به قول آنتونی کردزمن، عبارت تمام استراتژیست های آمریکایی این است که آمریکا بدون عبور از عراق نمی تواند به اهداف منطقه ای خود نائل شود. آمریکایی ها صرفا در شرایطی می توانند موقعیت خود را برای خاورمیانه جدید تثبیت کنند که قادر به برطرف کردن چالش های درونی عراق باشند.
شکست فاز سخت افزاری تهاجم آمریکا به منطقه ژئوپلتیک خاورمیانه باعث گردیده تا همزمان با سومین سالگرد حمله آمریکا به عراق، فرانسیس فوکویاما با انتشار مقاله ای تحت عنوان «پس از نومحافظه کاری» در روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز، بنویسد: «برداشت های معمولی از کتاب پایان تاریخ اشتباه بوده است. من گذار جهان به لیبرال-دمکراسی را عنوان نکرده ام و حرکت محتوم بشر به سمت لیبرال-دمکراسی، برداشت نادرستی از متن بود. عصاره نظریه «پایان تاریخ» حرکت به نفع مدرنیزاسیون است . اشتیاق جهان شمول انسان امروز، حرکت به سمت زیستن در یک جامعه مدرن و پیشرفته از نظر تکنولوژیک است و نه لیبرال-دمکراسی.»
و در تکمیل آن، «ردمن» متفکر بنیاد نیکسون اظهار می دارد: «در صورت پیدایش دو نوع شرایط، آمریکا فروخواهد پاشید؛ الف-در جایی که درگیری و مداخله نظامی انجام دهد اما پیروز نشود وب-آمریکا تهدید بکند ولی دیگران این تهدید را جدی نگیرند.»
به نظر می رسد شکست های پیاپی آمریکا در منطقه خاورمیانه از یک سو و شتابتحولات منطقه خاورمیانه از سوی دیگرکه منبعث از موج بیداری اسلامی و تاثیرات الهام بخشی انقلاب اسلامی ایران است، به گونه ای مقامات آمریکایی را مجبور کرده تا پله های نردبان پروژه قرن آمریکای جدید و خاورمیانه بزرگ را چند تا یکی بردارد که این امر به آشفتگی و نابسامانی های بسیاری در میان استراتژیست های آمریکایی منجر شده است.در این میان، شکل گیری قدرتی جدید به نام «حزب الله لبنان» در منطقه خاورمیانه که هم تهدیدی برای امنیت رژیم صهیونیستی و هم الگویی برای خیزش های مردمی و اسلامی در دیگر کشورهای منطقه خواهد بود، رویاهای کاخ سفید را از پس پرده شبه حادثه 11 سپتامبر بیش از پیش آشفته تر ساخته است.

نام:
ایمیل:
نظر: