یک هفته پس از شکسته شدن تعلیق در مجتمع نطنز و آغاز تحقیقات هسته ای جمهوری اسلامی ایران، نشریه فرانسوی «لوموند» با درج تحلیلی پیرامون مواضع و عملکرد دکتر احمدی نژاد نوشت: «جرج دبلیو بوش را باید در لیست بدشانس ترین آدم های این کره خاکی دانست چرا که دوره دوم ریاست جمهوری وی مصادف با به قدرت رسیدن فردی در ایران شده که چالشی بزرگ فراروی طرح ها و برنامه های نومحافظه کاران کاخ سفید ایجاد خواهد نمود. عملکرد شش ماهه احمدی نژاد نشان داده است که وی هژمونی ایالات متحده را هدف قرار داده است.»
نویسنده لوموند برای اثبات مدعای خود در بهمن ماه سال گذشته به مواردی همچون رفع تعلیق از کارخانه یوسی اف اصفهان، پیشنهاد تشکیل کنسرسیوم هسته ای، بررسی موارد نقض حقوق بشر در ایران و غرب تحت نظارت ناظر بین المللی، بازی با غرب با استفاده از مهره شرق، تنظیم مناسبات اقتصادی براساس میزان روابط سیاسی، پیشنهاد تحقیق پیرامون واقعه هولوکاست و احضار سفیر انگیس در تهران به عنوان رئیس دوره ای اتحادیه اروپا در اعتراض به نقض حقوق مسلمانان در این قاره، اشاره کرده بود که یقینا اگر امروز می خواست برای مدعای خود شواهد دیگری ارائه می کرد، بی تردید باید نامه دکتر احمدی نژاد به بوش را نیز در زمره ابتکارات و هوشمندی های رئیس جمهور ایران و متعاقب آن بدشانسی های رئیس جمهور آمریکا به حساب می آورد، چرا که احمدی نژاد با ارسال این نامه نشان داد که دیپلماتی تیزهوش، فرصت شناس و آشنا به روابط و مناسبات دیپلماتیک است که به درستی پاشنه آشیل غرب را شناسایی و مورد هدف قرار داده است.
روش ایرانی در شطرنج دیپلماسی
در مورد فلسفه نگارش این نامه، تحلیل ها و تفاسیر متعددی از سوی رسانه ها و صاحبنظران امور سیاسی صورت پذیرفته که به نظر می رسد بخشی از اهداف مورد نظر دکتر احمدی نژاد در این تحلیل ها بیان شده باشد.
در مراسم معرفی وزرای کابینه دولت نهم به مجلس، دکتر احمدی نژاد در توضیح استراتژی آینده وزارت خارجه دولت نهم و در دفاع از وزیر پیشنهادی خود گفت: «در دوره جدید، دیپلماسی تهاجمی مبنای عمل ما خواهد بود. ما نمی خواهیم همواره متهم باشیم. ما جای مدعی و متهم را عوض خواهیم کرد» عملکرد نه ماهه دولت احمدی نژاد نشان می دهد که دستگاه دیپلماسی کشور با اتخاذ دیپلماسی پیشدستانه، اجازه بازی را به حریف در زمین خودی نمی دهد. یک روز پس از ارسال نامه احمدی نژاد به بوش، روزنامه لبنانی «الحیات» نوشت: «در دوره جدید شطرنج دیپلماسی، باید از «روش ایرانی» به جای «روش سوئیسی» نام برد. در این روش، حریف ایرانی با روشی تهاجمی و در دست گرفتن ابتکار عمل، دستگاه دیپلماسی غرب را در موقعیت آچمز قرار داده است.»
در استراتژی دولت نهم، استفاده از اهرم «فشار دیپلماسی» و پیگیری استراتژی «لبه پرتگاه» به خوبی دنبال می شود. «استراتژی فشار و تهدید» که ارمغان دولت ترومن برای هیات حاکمه فعلی کاخ سفید به شمار می آید، به عنوان استراتژی کارآمد و کم هزینه در دستور کار دستگاه دیپلماسی این کشور قرار گرفته است. اما تیزچنگی و هوشمندی دکتر احمدی نژاد باعث گردیده که این اهرم فشار موثر، اینک در اختیار جمهوری اسلامی ایران قرار گیرد. یکی از دستاوردهای این استراتژی، اعمال فشار به رقیب بدون تحمل کمترین هزینه است. شعارها و سوال های جدید احمدی نژاد، دنیای غرب به ویژه آمریکا را در تنگنا و عصبانیت قرار داده است. دستگاه دیپلماسی و رسانه ای غرب این روزها به جای آنکه به تبلیغ منفی علیه جمهوری اسلامی ایران بپردازند، باید بخش عمده توان و فرصت خود را معطوف کتمان و سانسور شعارهای احمدی نژاد نمایند. افسانه هولوکاست، به زیر سوال بردن مشروعیت رژیم اشغالگر قدس، نقض حقوق بشر در اروپا و ادعای به بن بست رسیدن نظام لیبرال :دموکراسی، موضوعاتی نیستند که بتوان در برابر آنها سکوت کرد و به آرامی از کنارشان گذشت.
فشارهای اخیر دولت احمدی نژاد به هیات حاکمه کاخ سفید، ساکنان این کاخ شیشه ای را سخت خسته، درمانده و پریشان احوال کرده است.این فشارهای مستمر علاوه بر آنکه هژمونی این کشور را در عرصه نظام بین الملل با مخاطرات جدی مواجه نموده، باعث گردیده تا رفتارهای پرخاشگرانه و غیرمنطقی بسیاری از جانب مقامات ارشد آمریکایی صورت پذیرد که این فرصتی مغتنم را در اختیار جمهوری اسلامی ایران قرار داده است.
منطق ولتری
یک روز پس از انتشار کامل نامه احمدی نژاد، شبکه تلویزیونی CNN به سراغ شهروندان آمریکایی رفت تا نظرات آنان را در باره محتوای این نامه جویا شود. در جمع بندی پایانی آن گزارش، مجری کهنه کار شبکه CNN گفت: «بیان نقطه نظرات مردم آمریکا درباره این نامه نشان داد که پرزیدنت احمدی نژاد به شکل محیرالعقولی ما را تحت تاثیر قرار داده است. مردی که در ابتدا لقب هیتلر مدرن گرفته بود، اینک با منطقی ولتری به میدان آمده است. به نظر می رسد احمدی نژاد این نامه را نوشته بود که من و شما آن را بخوانیم نه آقای جورج دبلیو بوش.»
مخاطب قرار گرفتن بوش در این نامه نشان می دهد که احمدی نژاد مخاطب خود را نیز با هوشیاری انتخاب کرده است چرا اگر به جای بوش، نامه به فردی همچون کوفی عنان نوشته می شد، ممکن بود رسانه های غربی با تبلیغات مسموم خود این نکته را القا نمایند که با ارسال پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت، رئیس جمهور این کشور به خواهش و التماس افتاده است تا مبادا اقداماتی سخت گیرانه در این شورا علیه جمهوری اسلامی ایران به تصویب برسد.
از سوی دیگر، ارسال این نامه برای بوش، دارای تفاوتی ماهوی با انجام هر گونه مذاکره خواهد بود، چرا که در پای میز مذاکره، دو طرف با اسکن نمودن و آگراندیسمان نقاط ضعف طرف مقابل، سعی می نمایند از حریف امتیاز بگیرند. در پای این میز بازی، حریف در ازای پرداخت یک امتیاز، درصدد گرفتن چند امتیاز است. در واقع میز مذاکره را باید به میز قماری تشبیه کرد که تردستی و تیزچنگی بازیگر در آن نقشی اساسی ایفا می نماید. اما نامه احمدی نژاد از جنس دیگری بود. شاید بتوان این نامه را یک محاکمه تلخ برای مقامات آمریکایی نامید. قرار گرفتن در جایگاه متهم و پشت میز محاکمه حتی اگر خروارها سند و مدرک هم برای بی گناهی متهم وجود داشته باشد، باز هم تلخ و ناگوار است چه برسد به محاکمه یک طرفه ای که متهم خود را در معرض انواع و اقسام اتهام های سنگین می بیند و نه مجالی برای پاسخگویی دارد و نه توان آن را.
مخاطبان نامه احمدی نژاد در یک پارادوکس سیاسی گرفتار آمده اند. پاسخگویی به این اتهامات یعنی قبول بازی در زمین آمریکا و مشروعیت بخشیدن به سوال ها و پرسش های اساسی احمدی نژاد و شاید هم به نوعی قبول کردن بخشی از اتهامات.اما فرار از پاسخگویی و سکوت در برابر نامه هم یعنی تحمل فشار سنگین افکار عمومی.
خلع سلاح رسانهای غرب
یکی از اتهامات ناروایی که از زمان تبلیغات انتخابات نهم ریاست جمهوری به دکتر احمدی نژاد زده می شد و هنوز هم در گوشه و کنار شنیده می شود آن است که وی رسانه را نمی شناسد و به قدرت آن باور ندارد. اما تحلیل رفتار و عملکرد احمدی نژاد خلاف آن را ثابت می کند. در تبلیغات ریاست جمهوری، احمدی نژاد بهتر از تمامی کاندیداها از قدرت رسانه و تنویر افکار عمومی بهره جست و پس از پیروزی در انتخابات نهم، نه تنها رسانه های داخلی بلکه رسانه های خارجی را نیز به تسخیر خود درآورد. زمانی در عرصه سیاسی، فرهنگی و دینی کشور گفته می شد که ما پیام داریم اما رسانه نداریم. در مقابل غرب رسانه دارد اما پیام ندارد. رفتار و عملکرد احمدی نژاد حداقل در یک سال گذشته نشان می دهد که او با کیاست و تیزهوشی، غرب را خلع سلاح رسانه ای کرده است. احمدی نژاد بخش عمده پیام های خود را با همین رسانه های غربی فراگیر نموده، رسانههایی که کارکرد اصلی آنها برای شلیک به سمت حریف تعریف شده است.
فرصتشناسی احمدینژاد
زمان نگارش و ارسال نامه هم با هوشمندی انتخاب شده است. به اعتقاد تمامی تحلیلگران و ناظران بین المللی، در طول 72 سالی که از پیروزی انقلاب می گذرد، در هیچ دوره ای شاهد چنین انسجام و وحدتی در میان مردم و مسئولان و همچنین اقتداری در نیروهای مسلح کشور نبوده ایم. پس از دستیابی جمهوری اسلامی ایران به فناوری استراتژیک غنی سازی اورانیوم، جایگاه و گفتمان ایران تبدیل به جایگاه یک کشور هسته ای شده است و اگر سخن و گفتگویی به میان می آید، این گفتمان، بازتولید گفتمان یک کشور هسته ای است. علاوه بر آنکه، در هیچ برهه ای دولت آمریکا این چنین در بحران هایی همچون عراق، افغانستان، فلسطین، آمریکای لاتین، انشقاق در بلوک غرب، مشکلات عدیده اقتصادی، بحران انرژی، نارضایتی افکار عمومی و به چالش کشیده شدن مبانی نظام سرمایه داری، غوطه ور نبوده است. بحران هایی که جرج دبلیو بوش را مجبور می نماید با وزرای خارجه و مشاوران امنیت ملی آمریکا در دوران گذشته در کاخ سفید جلسه اضطراری برپا نماید تا شاید راه های خروج از گرداب خاورمیانه را که تنها مسیر خلاصی از آن در دستان توانمند جمهوری اسلامی ایران قرار دارد، جستجو نمایند.
مشاهده اتفاقاتی که این روزها در فرانسه، آلمان، ایتالیا، یونان، هلند، انگلیس و آمریکا رخ می دهد، نشانگر آن است که زیر پوست غرب غوغاست و افکار برانگیخته شده بلوک غرب، نمادهای نظام لیبرال-دموکراسی را نشانه رفته اند. اما این برانگیختگی از هر گونه سمت و سویی خالی است. جنس نامه احمدی نژاد می تواند همچون قطب نمایی، مسیر کاروان سرگردان غرب را به سمت افق های روشن راهنمایی کند. اعتقاد به اصول و آموزه های دینی توحید، نبوت، عدالت و معاد که محور آموزه های تمامی ادیان آسمانی است، فرصتی را در اختیار جمهوری اسلامی ایران قرار داده تا با ابلاغ پیام خود که بازگشت به آیین پیامبران الهی است، جهانیان را به توحید، عدالت، کرامت انسانی، صلح و آرامش دعوت نماید.
نوع ادبیات و محتوای نامه احمدی نژاد هم به گونه ای هوشمندانه انتخاب شده است. از آنجا که مخاطبان اصلی این نامه، مردم و رهبران دینی جامعه مسیحی غرب به ویژه آمریکا می باشد، سعی شده که به هیچ وجه از مطالبی که اسباب ناراحتی و عصبانیت آنان را فراهم می آورد، استفاده نشود. اشاره به آموزه های آسمانی اسلام و مسیحیت و تاکید بر اشتراکات پیام رسول اعظم(ص) و حضرت مسیح(ع)، با این هدف صورت پذیرفته که به گمگشتگان تمدن امروز غرب گفته شود تنها راه خلاص از نجات از بحران های ساختارشکن دنیای امروز، بازگشت به معنویت و اعتصام ملل جهان به ریسمان الهی است. بر این اساس، رصد یک هفته ای تاثیرات این نامه نشان می دهد که بازتاب آن در خارج از مرزهای جمهوری اسلامی ایران به مراتب گسترده تر از داخل کشور بوده و قلب ها و فطرت های بسیاری را به تسخیر درآورده است.
پاسخی به منتقدان داخلی
نامه احمدی نژاد را باید پاسخی به منتقدان داخلی هم دانست. آنهایی که در ماه های اخیر مرتب در بوق و کرنا کرده اند که احمدی نژاد فردی جنگ طلب و غیردیپلمات است. او با زبان گفتگو و مذاکره بیگانه است و با دولت ها و ملت ها تنها از طریق لوله تفنگ می خواهد سخن بگوید. اما واکنش های این منتقدان به ارسال نامه هم در نوع خود جالب و کم نظیر است.
از آنجا که احمدی نژاد الگوی واقعی گفتگوی تمدن ها و ادیان الهی را در شکل و محتوای این نامه ارائه کرده و به دور از هر گونه انفعال و خودباختگی، غرب را به تامل و تدبر واداشته است، مدعیان دیروز، روی به نیت خوانی آورده و به صراحت اعلام می کنند از آنجا که نیت احمدی نژاد را از ارسال این نامه درک نمی کنیم بنابر این از هرگونه قضاوتی درباره آن خودداری می نماییم. سپس در سر مقاله یکی از روزنامه های وابسته به خود می نویسند: «رئیس جمهور باید رئیس قوه مجریه باشد و به کارهای اجرایی مملکت برسد نه آنکه در نقش یک ناجی ظاهر شود. رئیس جمهور باید مجری اراده ملت و نظام باشد نه آن که کار فیلسوفانه و پیامبرانه کند.» و این در حالی است که نویسندگانی از این جنس، در سالیانی نه چندان دور، وظیفه رئیس جمهور را برمبنای آموزه های ارسطو و افلاطون، پیامبر تخریب باورهای غلط و بازسازی تمدن و فرهنگ معرفی می کردند. آن هم فرهنگی که خاستگاه آن تمدن رو به اضمحلال غرب باشد.
فراموش نکرده ایم پس از آنکه دکتر احمدی نژاد در کوران مبارزات انتخاباتی در جمع پرشور مردم قم در مسجد امام حسن عسکری(ع) حاضر شد و به تبیین وظایف دولت اسلامی و تشریح مراحل پنجگانه انقلاب اسلامی، حکومت اسلامی، دولت اسلامی، جهان اسلام و تمدن اسلامی پرداخت، یکی از روزنامه های وابسته به یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری، با درج یادداشتی در صفحه اول خود نوشت: «احمدی نژاد مرد خطرناکی است. به قدرت رسیدن او یعنی تاراج تمام دستاوردهای به دست آمده در طول 16 سال گذشته، شعارهای او باعث انزوای بین المللی ایران خواهد شد. تردید نداشته باشید که امثال احمدی نژاد ایران را درگیر جنگ های خانمان سوز خواهند نمود در جهانی که همه از همزیستی مسالمت آمیز و جهانی شدن و پذیرش نظم نوین بینالمللی سخن می گویند نمی توان برخلاف جریان آب شنا کرد.»
دانش قدرت است
از ظرافت های دیگر نامه احمدی نژاد آن است که در آن به موضوع پرونده هسته ای ایران اشاره مستقیمی نشده است تا مبادا رسانه های خارجی فلسفه نگارش نامه را در جهت خروج ایران از بحران هسته ای تفسیر و تحریف نمایند. احمدی نژاد در این نامه تنها خطاب به بوش گفته است: «بنده به عنوان معلمی که در سر کلاس درس حاضر می شوم بارها با این سوال دانشجویان مواجه شده ام که چرا غرب نمی خواهد ما به فناوری نوین روز دست یابیم. پیشرفت های علمی ایران و جهان اسلام چه تهدیدی برای دنیای غرب به خصوص آمریکا خواهد بود. مگر غربی ها خود را مظهر فرهنگ، علم آموزی و توسعه معرفی نمی نمایند. پس چرا باید با پیشرفت های علمی ما مخالف باشند؟»
این تعابیر نشان می دهد که علت اصلی مخالفت غرب با دستیابی ایران به فناوری هسته ای، نه ترس از حرکت به سمت تولید سلاح بلکه ارتقای سطح بین المللی جمهوری اسلامی ایران است.
غرب با شعار Knowledge is Power (دانش قدرت است) به پیشرفت هایی در علوم دست یافت و امروز به خوبی درک کرده است چنانچه این قله های علمی به دست ایرانیان فتح شود، دیگر هیچ هماوردی برای کشوری که در دو جبهه مادی و معنوی صاحب الگو و پیام است، وجود نخواهد داشت.
پارادوکس سکوت و پاسخ
سکوت مقامات کاخ سفید در برابر نامه احمدی نژاد، مخالفان طیف حاکم بر کاخ سفید را به صحنه آورده است. در روزهای اخیر عناصری همچون «چاک هگیل» نماینده حزب جمهوری خواه در سنا و نامزد احتمالی این حزب در دوره آینده ریاست جمهوری، «مادلین آلبرایت» وزیر خارجه پیشین آمریکا، «ساموئل برگر» مشاور امنیت ملی پیشین، «دنیس رایس» مذاکره کننده سابق آمریکا در خاورمیانه و «ریچارد هالبروک» مشاور جان کری، در گفتگو با رسانه های آمریکایی اعلام کرده اند که دیپلماسی ظریف و کارآمد ایران، مقامات کاخ سفید را به انفعال و وادادگی کشانده است. دولتمردان کاخ سفید باید به موضع همیشگی خود در برابر ایران پایان دهند. اقدامات اخیر ایران، نمونه ای از یک اقدام کلاسیک برای تغییر شرایط حاکم است. از سوی دیگر به نظر می رسد رئیس جمهور کشورمان با رصد تحولات درون هیات حاکمه آمریکا و درک موقعیت برتر جمهوری اسلامی ایران در منطقه، در سفر به اندونزی اعلام می نماید که «ما بدون هیچ پیش شرطی آماده مذاکره هستیم تا مشکلات و ابهامات موجود برطرف شود.»
اعلام این موضع بدون آنکه نامی از ایالات متحده آمریکا آمده باشد، ضمن برهم زدن آرایش دیپلماتیک غرب علیه جمهوری اسلامی ایران و ممانعت از همراهی روسیه و چین در پرونده هسته ای با آمریکا، در عین حال نشانگر فرصت شناسی احمدی نژاد است که چنانچه قرار به مذاکره ای باشد، در فرصت فراروی که آمریکایی ها در اوج فشار و تنگنا قرار گرفته اند، بهترین زمان ممکن برای اخذ امتیازات ممکن میباشد.
کلاس گفتار درمانی احمدینژاد
ادبیات جسورانه احمدی نژاد که در اعلام مواضع وی پیرامون افسانه هولوکاست، به زیر سوال بردن مشروعیت رژیم صهیونیستی و ایستادگی بر حقوق ملت ایران در بهره مندی از فناوری هسته ای، باعث گردیده است که قوه ناطقه سیاستمداران دنیا هم باز شده و لکنت ها برطرف شود. اگر امروز پوتین به صراحت اعلام می کند که آمریکا گرگ درنده ای است که خوی او وحشیگری و درندگی است، به یقین بازتاب مواضعی است که رئیس جمهور ایران در ماه های اخیر گرفته است و آنان را با موفقیت از کلاس گفتار درمانی به یک مرحله بالاتر رسانده است. و این اقتدار باعث گردیده در اندونزی وقتی خبرنگاری از رئیس جمهور کشورمان درباره مذاکره هسته ای سوال می کند، در پاسخ می شنود که ما آماده مذاکره درباره برچیده شدن سلاح های هسته ای از جهان هستیم.
اگر در این نوشتار تاکیدی ناخواسته بر «نامه احمدی نژاد» شده است، به هیچ وجه منظور نظر ما شخص احمدی نژاد و یا حتی منصب و مقام او نیست.
این نامه، پیامی از سوی جمهوری اسلامی ایران برای تشنگان حقیقت بوده است. جنس آن آسمانی و فرودگاه آن هم قلوب و فطرت های پاک آدمیان است.
تحولات اخیر دنیای غرب نشان می دهد که خال های سرطانی نظام لیبرال - دمکراسی به مرحله رنگ عوض کردن و متورم شدن و زخم برداشتن و خونابه دادن رسیدهاند.
هنوز فرصت برای نشستن چاقوی جراحی بر پیکره تمدن غرب باقی است. نوای روحبخش توحید، عدالت، کرامت، صلح و امنیت می تواند انسان سرگشته امروز را به سرمنزل مقصود برساند. نامه احمدی نژاد اگرچه اولین نامه او بود، اما هنوز نامه های بسیاری در راه است. مخاطب بعدی او شاید پاپ باشد. گفتمان جدید دستگاه دیپلماسی کشور، روند تحولات جهانی را به نفع جمهوری اسلامی ایران تغییر داده است و در بسیاری از عرصه ها، سر نخ تحولات و صدای ایران بلندتر از دنیای غرب به گوش میرسد.
حسن ختام این بحث را با توصیه های جفری کمپ از کارشناسان ارشد آمریکا در امور خاورمیانه و ایران به پایان می بریم که یک هفته پس از انتخاب احمدی نژاد خطاب به مقامات کاخ سفید گفت: «چرا می خواهید حمایت قاطع مردم ایران از شعارهای احمدی نژاد را با رنگ و لعاب تقلب و تخلف در انتخابات از بین ببرید. چرا به او لقب رئیس جمهور خوش شانس می دهید. دشمنی های کور راه به جای نمی برد. احمدی نژاد را نباید دست کم گرفت. او صریح و ساده و صمیمی و در یک کلام مردمی است. او را جدی بگیرید که آینده ایران و جهان آبستن حوادث فراوان است.»