صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۶ - ۱۳:۳۴  ، 
شناسه خبر : ۸۰۲۸

سوالى که این روزها در خصوص مسئله بدحجابى در جامعه مطرح است، ریشه‌ها و عوامل این مسئله است. به نظر مى‌رسد شناخت دقیق و صحیح ریشه‌ها کمک زیادى به حل این مسئله در جامعه خواهد کرد. به نظر شما این موضوع ناشى از چه عواملى است و در چه ابعادى قابل بررسى و تحلیل است؟

ما در ابتدا باید دو اصطلاح بدحجابى و بى‌حجابى را از یکدیگر تفکیک کنیم. در جامعه ما چیزى تحت عنوان بى‌حجابى وجود ندارد و لذا نباید این دو اصطلاح را مترادف یکدیگر به کار ببریم. همه به نوعى از پوشش برخوردار هستند اما ممکن است که این نوع پوشش در حد استاندارد و متناسب با معیارهاى عرفى و دینى ما نباشد که مى‌توان از آن تحت عنوان بدحجابى یاد کرد. البته شاید کلمه بدحجابى هم چندان رسا نباشد و ما باید کلمه مناسب‌تر دیگرى را براى آن انتخاب کنیم. اما به هر حال کلمه بدحجابى از بى‌حجابى براى توضیح شرایط موجود مناسب‌تر است. موضوع بدحجابى یک موضوع صرفا اجتماعى نیست، لذا باید از ابعاد مختلفى به آن نگریسته شود. این مسئله مى‌تواند امرى فردى باشد.

یعنى ممکن است ناشى از ضعف ایمان و اعتقادات مذهبى افراد باشد. افراد از نظر ایمان درجات متعددى دارند. همچنین مى‌تواند ناشى از ضعف هویتى فردى افراد باشد. این معضل مى‌تواند ناشى از عوامل فرهنگى باشد. ما از یک طرف با تهاجمات گسترده فرهنگى روبرو هستیم که با فرهنگ اسلامی-ایرانى ما به مخالفت پرداخته‌اند. تبلیغات سوءرسانه‌ها و محصولات فرهنگى در کشور نیز در این قضیه دخیل است. این محصولات که اغلب از خارج کشور وارد مى‌شوند با فرهنگ اسلامى ما مغایرت و ضدیت دارد که به صورتى هدفدار وارد کشور مى‌شوند. همچنین این مسئله مى‌تواند ناشى از مسائل خانوادگى باشد. ضعف تربیتى و نظارتى خانوادگى یاشکاف نسل‌ها که در خانواده وجود دارد باعث ناتوانى خانواده در ارائه الگوهاى تربیتى براى فرزندان خود مى‌شود.

عامل دیگر عامل اجتماعى است.

وقتى که در جامعه تغییر ارزش و حتى تعارض ارزشها وجود داشته باشد و افراد بدحجاب در جامعه پذیرفته شوند و از آنها استقبال شود و یا فشارهاى اجتماعى در برابر بدحجابى کاهش یابد، کنترل اجتماعى تضعیف شود و یا به تعبیرى دیگر امر به معروف و نهى از منکر اجتماعى تضعیف شود، مى‌تواند در نهایت به رواج بدحجابى در جامعه کمک کند. حتى این مسئله ممکن است ناشى از مسائل سیاسى باشد.

بنابراین ما نمى‌توانیم به معضل بدحجابى در جامعه از یک بعد نگاه کنیم و باید به آن از ابعاد مختلف نگاه کنیم و در اقداماتى که براى حل آن انجام مى‌دهیم این ابعاد را مورد توجه قراردهیم.

با توجه به ابعاد مختلفى که اشاره کردید به نظر شما کدامیک از عوامل فوق در بروز مسئله بدحجابى در کشور بیشتردخیل بوده‌اند و ما بیشتردر کدام یک از این ابعاد دچار ضعف و یا کم‌کارى بوده‌ وهستیم؟

همه این عوامل دخیل هستند. ما اگر هر یک از این عوامل را باز کنیم و به دقت آن را مورد بررسى قراردهیم مشاهده خواهید کرد که ما در آن دچار ضعف هستیم. مثلا در هویت فردی، قطعا ضعف داریم. افراد جامعه آن گونه که باید و شاید از هویت فردى قوى برخوردار نیستند. در مقابل تهاجمات فرهنگى غرب دچار ضعف بودیم و کار درخور توجهى براى مقابله با آن انجام ندادیم، در رفع مسئله شکاف نسل‌ها خوب عمل نکردیم و بسیارى از خانواده‌ها با این مسئله درگیر هستند و بین فرزندان و اولیا رابطه مناسبى وجود ندارد. بسیارى از خانواده‌ها که فرزندانشان در جامعه بدحجاب هستند از برقرارى ارتباط مناسب با فرزندانشان عاجزند و فرزندان توجهى به صحبت‌ها و نصیحت‌هاى آنان ندارند و لذا خانواده جایگاه خود را به عنوان نهاد تربیتى در مقابل نوجوان و جوان از دست داده است و نیازمند بازنگرى در سیستم‌هاى نظارتى و کنترلى و الگوهاى تربیتى خود است. در بعد فرهنگى به منظور مقابله با تهاجم فرهنگى زمینه‌ها براى اثرگذارى تهاجمات فراهم بوده است. من مثالى مى‌زنم در جامعه ما یک جوان مى‌تواند با کمترین پول، مستهجن‌ترین محصولات غرب را تهیه کند اما با همان پول نمى‌تواند یک محصول فرهنگى کشور خود را تهیه کند. من معتقدم که بعد تربیتى همه نهادهاى تربیتى ما مثل صدا و سیما، مدارس، وزارت ارشاد و کلیه نهادهاى فرهنگى دیگر نتوانسته‌اند به وظیفه خود به خوبى عمل کنند. بسیارى از این نهادها نتوانستند جوانان را به سمت و سوى خود جذب کنند واین ضعف زمینه‌ها را براى جذب جوانان به فرهنگ بیگانه فراهم کرده است. وقتى که یک نوجوان زمان زیادى از عمر خود را در مدرسه مى‌گذراند بى‌شک تحت تاثیر سیستم تربیتى مدرسه باید قرار بگیرد. اگر مدارس ما در ایفاى نقش تربیتى‌شان موفق بودند معضلى به نام بدحجابى وجود نداشت.

به طور کلى مجموعه فرهنگى کشور متهم به کم کارى در این زمینه است. وقتى که ما همه ابعاد موثر در بدحجابى رامورد بررسى قرار مى‌دهیم ملاحظه مى‌کنیم که ضعف در همه آنها وجود داشت که تبعات این ضعف در جامعه کاملا مشهود است.

به هرحال این معضل در جامعه به وجود آمده و در چند سال اخیر بحث مقابله با آن مطرح شده است. به نظر شما چه راهکارهاى مناسبى براى حل این معضل وجود دارد و آیا اساسا راهکارهاى کوتاه مدت پاسخگوى مطالبه جامعه ما خواهد بود؟

اگر ما امروز شاهد محصولات ضعف دستگاه‌هاى تربیتى و فرهنگى کشور در جامعه هستیم نتیجه20 سال ضعف است و این‌گونه نیست که در طى یک یا دو سال به وجود آمده باشد. اغلب کسانى که به عنوان بدحجاب چه پسر و چه دختر شناخته مى‌شوند داراى سن متوسط 20سال هستند. ما امروز با معلولى مواجه هستیم که علت آن در 20سال پیش نهفته است.

ما امروز با مصادیقى روبه رو هستیم در حالى که علل اصلى همچنان پایدار هستند و اگر هم کارى انجام مى‌دهیم صرفا مقابله با مصادیق است، بدون آنکه کارى با علت اصلى موضوع داشته باشیم. اگر قرار است که ریشه‌اى برخورد کنیم باید در سیستم فرهنگی، تربیتى خود تجدیدنظر کنیم. به نظر من عده‌اى که در جامعه نیازمند درمان هستند بسیار محدودند ولى عده‌اى که نیاز به پیشگیرى دارند بسیارند. ما همیشه گفته‌ایم که پیشگیرى بهتر از درمان است. اما در خصوص مباحث فرهنگى و تربیتى همیشه پیشگیرى را رها کرده‌ایم و صرفا به درمان پرداخته‌ایم. مسلما درمان هیچ‌گاه جواب قطعى به ما نمى‌دهد. انرژى و توان ما باید صرف پیشگیرى شود و یک درصد بسیار کمى هستند که نیازمند درمان هستند. حتى در بحث درمان هم باید معیارهاى درمان صحیح را رعایت کنیم. سیستم درمان هم یک سیستم پیگیرى کننده است. براى درمان مناسب لازم است که مداوا کننده انگیزه درمان را در فرد بیمار ایجاد کند. ما باید انگیزه‌ها را در خانواده‌ها ایجاد کنیم و مشکل را براى آنان باز کنیم تا فرد و خانواده متوجه این مشکل بشوند و نسبت به این بیمارى شناخت پیدا کنند و بفهمند و قبول کنند که بدحجابى یک مشکل است و بعد از اینکه آنان پذیرفتند بدحجابى یک مشکل است به آنها انگیزه بدهیم که نسبت به درمان این مشکل اقدام کنند. وقتى یک فردى یا یک خانواده‌اى اعتقاد ندارد که مریض است هیچ‌گاه نسبت به درمان خود اقدام نمى‌کند. ما نمى‌توانیم به کسى بگوییم که حتما باید درمان بشوی. او باید به بیمارى خود پى ببرد و داوطلبانه براى درمان خود اقدام کند این روش قطعا پاسخگو خواهد بود.

یعنى شما معتقدید که ما باید فواید حجاب و اساسا فلسفه حجاب و کارکردهاى آن در جامعه و تاثیراتى که بر فرد دارد را براى افراد جامعه بخصوص نسل جوان توضیح دهیم و از سوى دیگر تبعات و مضرات آن را نیز تبیین کنیم تا افراد نسبت به موضوع با آگاهى برخورد کنند. در اینجا به همان جمله معروف مى‌رسیم که حجاب مصونیت است و نه محدودیت. اگر ما بتوانیم مصونیت را جایگزین محدودیت کنیم به نظر مى‌رسد در حل معضل بدحجابى در جامعه گام بلندى را برداشته‌ایم؟

سیستم تربیتى و پیشگیرى ما باید از همان ابتداى شروع تربیت افرادیعنى از مقاطع مهدکودک آغاز شود. البته سیستم درمانى نیز باید فعال شود .

ببینید واکسن هپاتیت واکسن بسیار خوبى است اما اگر فرد بیمار را نسبت به بیمارى هپاتیت آگاه نسازیم و تبعات آن را برایش توضیح ندهیم، حاضر به استفاده از واکسن هپاتیت نخواهد شد واین واکسن عملا بلااستفاده خواهد ماند. ما اگر معتقدیم که بدحجابى یک مشکل به حساب مى‌آید افراد جامعه را باید نسبت به آن آگاه کنیم وقتى که فرد به مشکل بودن آن پى ببرد در درمان آن رغبت بیشترى را نشان مى‌دهد.

من معتقدم اکثر افرادى که در جامعه دچار بدحجابى هستند آگاهى قابل توجهى از فلسفه حجاب و چرایى آن ندارند و از سوى دیگر به این نتیجه هم نرسیده‌اند که بدحجابى یک مشکل است. یک عده بسیار کمى هستند که آگاهانه اقدام به این کار مى‌کنند. لذا آگاه سازى افراد نقش موثرى در درمان این مشکل اجتماعى خواهد داشت. ما از هم اکنون باید براى نسل آینده که اینک در سن کودکى قرار دارند برنامه ریزى کنیم تا در آینده با چنین مشکلاتى مواجه نباشیم. 

نام:
ایمیل:
نظر: