«ایران به منظور کاهش آلام و درد و رنج ملت عراق، تقویت و حمایت از دولت قانونی نوریالمالکی و همچنین تقویت و تثبیت آرامش و امنیت در آن کشور مذاکراتی را با طرف آمریکایی در عراق انجام خواهد داد.» این پاسخ سخنگوی وزارت امورخارجه به سؤال خبرنگاری بود که نظر وی را در رابطه با مذاکره با امریکا جویا گردید.طی 14 ماه گذشته این دومین باریست که جمهوری اسلامی از خواسته آمریکاییها برای مذاکره پیرامون عراق استقبال می کند. نخستین بار 25 اسفند 84 بود که علی لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی، درخواست عبدالعزیز حکیم رئیس مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق را اجابت و مذاکره با امریکا را پذیرفت. مذاکره ای که با وجود اینکه حتی برخی رسانه ها، زمان آغاز آن را 20 فروردین 85 پیش بینی کرده و از محمدجواد لاریجانی به عنوان نماینده ایران در مذاکرات یاد کردند، در پی اظهارات زلمای خلیل زاد، سفیر وقت امریکا در عراق و تکرار ادعاهای ایالات متحده درخصوص حمایت ایران از تروریسم، با مانعی زودهنگام مواجه و شروع نشده، خاتمه یافت.در طول 28 سال گذشته و پس از تسخیر لانه جاسوسی و قطع روابط میان دو کشور از سوی امریکا، تلاش های پراکنده یا متمرکزی از سوی برخی شخصیت ها و گروههای سیاسی برای از سرگیری روابط، صورت گرفته است. سعید رجایی خراسانی و عطاالله مهاجرانی (معاون رئیس جمهور وقت) از جمله چهره هایی هستند که در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70، بحث "عادی سازی روابط" و "مذاکره با امریکا" را مطرح کرده و با بروز واکنش های منفی گسترده، دچار نوعی کیش سیاسی شدند. این تلاشها در دولت سابق نیز به انواع و انحاء گوناگون دنبال گردید. از دیدار عباس عبدی با باری روزن (از گروگانهای لانه جاسوسی) گرفته تا نامه 2003 دولت هشتم به آمریکا پس از اشغال عراق، نامه 127 نفره نمایندگان مجلس ششم و توصیه به نوشیدن جام زهر مذاکره با امریکا برای جلوگیری از حمله به ایران، پیشنهاد دعوت از نمایندگان مجلس امریکا توسط جواد ظریف در روز 22 بهمن 83! و...با این حال پیش از اعلام نظر درخصوص تصمیم دولت مبنی بر مذاکره با امریکا درباره عراق، باید تکلیف خود را با پاسخ پرسشهای زیر روشن کنیم:1-آیا مذاکره و یا عدم آن، دارای حسن و قبح ذاتی است؟ به این معنا که آیا همانند برخی واجبات دینی نظیر نماز که حُسن ذاتی فعلی دارند و ترک آن نیز واجد قبح ذاتی است، مذاکره یا عدم انجام آن نیز دارای چنین حُسن و قبحی است؟2-آیا چنانچه در یک مورد مشخص، حُسن انجام مذاکره مورد تأیید قرار گرفت، ضرورتی درباره بحث حُسن و قبح فاعلی آن احساس می شود؟3-شرایط و موقعیت طرف مذاکرات ایران درباره عراق (اعم از شرایط داخلی و خارجی) چگونه است؟4- قیمت تابویی که از این عدم رودرویی مستقیم در طی 28 سال ساخته شده و هریک از طرفین از آن به مثابه ابزاری برای تحقیر طرف مقابل استفاده کرده اند، چقدر است؟5- تأثیر مذاکرات احتمالی بر نگرش متحدان و دوستان جمهوری اسلامی (از رأس تا قاعده هرم) چه خواهد بود؟6-ابراز تنفر یا شیدایی نسبت به مذاکره با امریکا، بدون توجه به پاسخ پرسشهای فوق، نوعی ابراز احساس کوته بینانه خواهد بود.مذاکره؛ حسن و قبح ذاتی؟الف- مذاکره بماهو مذاکره واجد حسن و قبح ذاتی نیست و این، سایر پارامترها هستند که در پیدایی این حسن و قبح یا هزینه-فایده، نقش ایفا می کنند. سیره معصومین (ع) مؤید گفتگو و جدال احسن چه در استقرار و چه در اضطرار است. گفتگوها و پیمان نامه های پیامبر اکرم (ص) با یهودیان، نصاری، کفار قریش و ابوسفیان و... الگویی از نوع رفتار یک حاکم اسلامی در دوره متمایز پیش و پس از فتح مکه است. ب- امام راحل (ره) در واکنش به اعلام قطع رابطه از سوی امریکا، با تمثیل این شکل از رابطه به رابطه "گرگ و میش"، قطع آن را موجب دفع مفسده ای بزرگتر دانستند. بنابراین منطق جمهوری اسلامی از عدم رودرویی و رابطه با امریکا در درجه اول نه قبح ذاتی و نه ترس از گفتگو با موجودی شبه هیولاست!، بلکه بنا به یک قاعده عقلی و شرعی که حفظ موجودیت یک مجموعه را ارجح بر هر مصلحت دیگری می داند، چنانچه در اثر این رابطه، موجودیت نظام جمهوری اسلامی مورد تهدید قرار گیرد، چنین رابطه ای به حکم عقل و شرع جایز نیست. این حکم البته تنها درخصوص رژیم صهیونیستی ساری نیست و چنانچه روزی این رژیم بسان بره ای بی آزار و زیبا نیز رخ نمایاند، ماهیت نامشروع و قبیح آن، اجازه هرگونه مذاکره و یا رابطه ای را نمی دهد.حُسن و قبح فاعلی مذاکره کنندگان:با وجودی که برای مذاکره و گفتگوی دوجانبه (فارغ از طرفهای گفتگو)، حسن و قبح ذاتی مفروض واقع نشد، این امر در خصوص فاعل یا فاعلان آن موضوعیتی تبعی می یابد. به این معنا که چنانچه امر دایر بر حسن برقراری مذاکره گردید، بلافاصله و به تبع آن، حُسن و قبح فاعلی، ضریب ارزشی به خود می گیرد.بسیاری از اصولگرایانی که به مذاکره با امریکا، سیاه و سفید نمی نگرند، یکی از دلایل (و نه تنها دلیل) عدم برقراری دیالوگ میان جمهوری اسلامی ایران و امریکا را، تردید نسبت به همین حسن فاعلی در سطوح عالیه نظام می دانند. تردیدی که انتشار نامه 2003 دولت وقت ایران به دولت امریکا از سوی BBC و واشنگتن پست، که صادق خرازی در سفارت سوئیس متن آن را تقریر کرده بود، نشان داد، این نگرانی پر بیراه و یا بر مبنای توهم نبوده است.با این حال این ابهام (ولو به شکل حداقلی) همچنان به قوت خود باقیست که آیا فاعلان مذاکرات احتمالی پیش رو، برخوردار از چنین حُسنی می باشند؟موقعیت اجمالی دولت حاکم ایالات متحده در داخل و خارج:ساکنان کاخ سفید، روزهای خوشی را تجربه نمی کنند، به نحویکه حتی جرج بوش رئیس جمهوری امریکا برای آنکه با موج نارضایتی حاصل از اقدامات وی نوعی همدلی نشان داده و مهار کنترلی آن را در دست داشته باشد، اظهار می دارد چنانچه یک مؤسسه نظرسنجی از وی درباره میزان موفقیت امریکا در عراق نظرخواهی کند، نمره قبولی به این روند نخواهد داد.نزدیک شدن به روزهای پایانی حاکمیت اجرایی نئومحافظه کاران امریکا، موجب شده که در پی تدبیری برای جمع بندی اقدامات خود در عراق برآیند. شرح تفصیلی وضعیت امریکا در منطقه و تنش های سیاسی فزاینده در ایالات متحده (که نمونه هایی از آن اخیراً در بحث بودجه نظامی، جدول زمان بندی خروج نیروها از عراق، وتوی مصوبه کنگره توسط بوش و... روی داد) در این نوشته نمی گنجد اما آنچه مسلم است و اغلب تحلیلگران مسائل بین الملل نیز نسبت به آن اذعان دارند، وضعیت بحران زده امریکا در عراق و تفاوت قابل ملاحظه میان موضع برتر و سرمستانه این کشور در بدو تهاجم نظامی به افغانستان و عراق، در مقایسه با موقعیت کنونی است.اگر 2 ماه پس از حمله امریکا به عراق، دولت وقت جمهوری اسلامی، دستپاچه اقدام به ارسال نامه ای خوف زده از احتمال تهاجم نظامی به ایران کرد و در آن درازای دست کشیدن از حمایت جنبش های آزادیبخش نظیر حماس و حزب الله لبنان و همچنین تعلیق کامل فعالیتهای هسته ای، خواستار حذف نام ایران از لیست کشورهای حامی تروریسم و محور شرارت گردید، امروز به هیچ عنوان جمهوری اسلامی با چنین موضعی به پذیرش درخواست آمریکا مبنی بر مذاکره درباره عراق نرفته و در مجموع نشانه های امیدوار کننده ای وجود دارد که این بار، ایران، نقش جاده صاف کنی برای امریکا نظیر آنچه در افغانستان روی داد را دنبال نمی کند بلکه به عنوان یک قدرت منطقه ای و با نفوذ، چنگ در چنگ امریکا انداخته و این در حالیست که آستانه درگیری این دو در عراق، به مرز انفجاری نزدیک شده است.قیمت تابوی 28 ساله:بدون هرگونه اظهار نظر درباره خوبی یا بدی، مطلوب یا نامطلوب بودن،امروز 28 سال از قطع روابط ایران و امریکا می گذرد. در طی مذاکرات احتمالی پیش رو نیز قرار نیست هیچگونه ارتباطی برقرار شود بلکه امنیت عراق محور گفتگوهاست اما به هر ترتیب در نتیجه این مذاکرات، تابویی 28 ساله، خواهد شکست. بنابراین باید پیش از هر چیز، این برگ برنده قیمت گذاری شود و هزینه- فایده های از دست دادن آن، یکجا مورد بررسی قرار گیرند: امریکا به عنوان یک کشور اشغالگر که مطابق کنوانسیونهای بین المللی، تأمین امنیت خاک در حال اشغال را برعهده دارد، به فرافکنی و متهم نمودن جمهوری اسلامی به عنوان عامل ناامنی در منطقه از جمله در عراق، شدت بخشیده است. حدود 5 ماه از طرح امنیتی بوش درخصوص عراق می گذرد. طرحی که با فاصله کوتاهی از اعلام آن، 5 دیپلمات ایرانی در اربیل بازداشت شده و ادعاهای تازه ای درباره ارسال سلاحهای ضد زرهی پیشرفته (موسوم به EFP) از ایران برای شبه نظامیان ضدامریکایی در عراق، مطرح گردید.حدود 10 روز پیش، فرمانده ارتش امریکا برگ دیگری بر دفتر اتهامات به ایران افزود و درحالیکه پیش از این، مقامات امریکایی، جمهوری اسلامی را به پشتیبانی تسلیحاتی- مالی از شبه نظامیان شیعی عراق متهم می کردند، وی مدعی شد ایران از شبه نظامیان سنی نیز برای ایجاد ناامنی در عراق حمایت می کند.همزمان با طرح این اتهامات رایس و نیکلاس برنز، وزیر و معاون وزارت امورخارجه امریکا، طی مدت زمانی کوتاهی (از چند روز پیش از اجلاس شرم الشیخ تا پیش از اعلام آمادگی ایران برای انجام مذاکرات)، به کرات از آمادگی برای گفتگوی با ایران بدون هیچ پیش شرط، سخن به میان آوردند. در واقع دولت امریکا می کوشد، همزمان با ایراد اتهامات، با گرفتن ژست طرفدار امنیت عراق، ایران را به میز مذاکراه فراخوانده و با بروز بی میلی احتمالی جمهوری اسلامی نسبت به این دعوت، ادعاهای خود درخصوص نقش اصلی ایران در ایجاد ناامنیهای عراق را به کرسی بنشاند. توضیح اینکه بخش عمده ای از افکار عمومی دنیا، با توجه به تبلیغات گسترده رسانه ای غرب، از دریچه ایدئولوژیک به مذاکرات ایران و امریکا نمی نگرند و ضرورت فرار نکردن دولت جمهوری اسلامی از صحنه "هل من مبارز طلبی"های امریکا نکته مهمی است که از دید برخی گروههای داخلی که عمدتاً نیز با نیات خیرخواهانه به تخطئه این ایده پرداخته اند، دور مانده است.نباید فراموش کرد که امریکا علاقه ای به مذاکره با ایران نداشته و ندارد. ایالات متحده در طول 4 سال پس از اشغال عراق، همواره درصدد بوده که درمقابل نقش و نفوذ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایران در تحولات کشور همسایه، با بی تفاوتی برخورد نموده و یکه تازی خود بر معادلات کشور تحت اشغال را، با قدرت نظامی محفوظ بدارد. بنابر این به رسمیت شناختن نقش مؤثر ایران در عراق و درخواست گفتگو در سطح مقامات رسمی، نتیجه موقعیت متزلزل نئومحافظه کاران و فشارهای داخلی و تنگناهای خارجی خواهد بود.گزارش بیکر- همیلتون که توسط کمیته ای 127 نفره از اعضاء برجسته مؤسسات جمهوریخواهان و دموکراتهای امریکا، به مثابه سندی بی طرف ارائه گردید، وضعیت امریکا در عراق را بحرانی توصیف کرده و برای خروج از آن، راهکارهایی از جمله مذاکره با ایران و سوریه را پیشنهاد داده است. با این حال در اولین واکنشها به انتشار این گزارش، دولت امریکا از مفاد گزارش انتقاد کرد و حتی رئیس جمهور امریکا نسبت به رفتارهای اولیه ای که در راستای عمل به راهکارهای پیشنهادی این گزارش بود (از جمله سفر نانسی پلوسی، رئیس دموکرات کنگره امریکا به سوریه و دیدار با بشار اسد، رئیس جمهوری سوریه) واکنش منفی نشان داد.از سوی دیگر امریکا به صورت غیرمستقیم و با میدانداری عربستان از نوری مالکی (بخصوص در دنیای عرب) تصویری وابسته به ایران ارائه داده است و هر لحظه این امکان وجود دارد که سرنگونی دولت مالکی وجه المصالحه قرار گیرد.همچنین پس از طرح امنیتی بوش، حملات و اعمال فشار به گروههای سیاسی- نظامی نزدیک به ایران در عراق ازجمله مجلس اعلاء، سپاه بدر و جیش المهدی شدت فراوانی گرفته و مساجد شیعیان نیز از تیررس هلی برن کماندوهای امریکایی به بهانه مبارزه با شورشیان در امان نیست. تحرکاتی که از اهداف اصلی آن، تحت فشار قراردادن ایران بواسطه متحدان عراقی آن است. طفره رفتن از مذاکره درباره عراق، علاوه بر هزینه هایی که متحمل جمهوری اسلامی و دوستانش می کند، موضع جنگ طلبان جمهوریخواه را نیز در داخل مرزهای ایالات متحده تقویت می کند و این طفره رفتن مستمسکی دردست جنگ طلبان حاکم در برابر گروههای داخلی«منتقد تهاجم نظامی» است برای از سر باز کردن فشارها و بازگرداندن مسوولیت نا امنی به ایران. استراتژی ای که در صورت موفقیت می تواند علاوه بر زمینه سازی خروج نومحافظه کاران ا زگرداب بازخواست افکار عمومی ،زمینه روانی برای حرکتهای نظامی و احتمالی آتی علیه ایران در داخل آمریکا را فراهم سازد.با این حال پس از برشمردن برخی ضرورتها و منافع عاید از مذاکرات احتمالی، باید پاشنه آشیل های این اقدام نیز مورد بررسی قرار گیرند:تردیدی نیست که ماهیت حکومت امریکا، برتری جویانه و استکباریست بنابراین چشم انداز روشنی از حل مشکلاتی که بعضاً به آنها اشاره شد، وجود ندارد. به تعبیر دیگر انتظار معجزه از مذاکرات بغداد، از هم اکنون انتظاری عبث است.همچنین امریکا احتمالاً پس از انجام این مذاکرات خواهد کوشید در رویکردی مخاصمه جویانه، ایران را متهم به خروج از مذاکرات و عدم همکاری برای حل مشکلات عراق نماید بنابراین چاره اندیشی درخصوص پاتک های لازم درخصوص این جریان سازی از سوی دستگاه دیپلماسی ضروری است.احمدی نژاد در حال حاضر به قهرمان تودههای مسلمان جهان تبدیل شده و در اغلب راهپیمایی های ضداستکباری و یا ساختارشکنانه علیه حاکمیت های وابسته، عکس های وی در میان مردم، دست به دست می شود. انجام گفتگوها در بغداد و با حضور دولت عراق (که از سوی رئیس جمهوری اسلامی ایران نیز مورد تأکید قرار گرفت)، ترفند مناسبی برای جلوگیر از شکل گیری ذهنیت نادرست کوتاه آمدن در برابر استکبار در میان جهان اسلام خواهد بود اما برای دفع کامل این خطر، رئیس جمهور می بایست، حین انجام مذاکرات و پس از آن، بر شعارهای ضداستکباری و ضدصهیونیستی خود اصرار ورزد.نکته مهم دیگر اینکه، اگرچه -همانگونه که در بخشهای ابتدایی این نوشتار به آن اشاره شد-، نسبت به حُسن فاعلی مذاکره کنندگان در دولت نهم، نگرانی چندانی وجود ندارد اما خنثی کردن مین های معبر مذاکره با امریکا موجب خواهد شد در آینده ای که تصویر روشنی از آن وجود نداشته و ممکن است طیف واله غرب، بار دیگر بر مصادر اجرایی کشور دست یازند، مسیر بدون ریسکی را برای عملی کردن آنچه که سالها آرزوی آن را داشتند، پیش روی ببینند و این همان خطر عظیمی است که در ترازوی هزینه- فایده های مذاکرات احتمالی، کفه هزینه ها را به شدت سنگین کرده و به تنهایی کافی است تا دولت از فواید حاصل، چشمپوشی کند.و سرآخر اینکه، چنانچه با وجود گشودن این معبر خطرناک، دولت مصمم به انجام مذاکرات است، بیانات مقام معظمر رهبری که سال گذشته و به فاصله چند روز از زمزمه ی آغاز مذاکرات ایراد فرمودند، فصل الخطاب است و طرف امریکایی در این گفتگوها باید مورد تفهیم اتهام قرار گیرد:«من اینجا راجع به یک مطلبى که این روزها در رسانههاى گوناگون جهانى مطرح شد، یک جمله بگویم، بعد وارد مسئلهى هستهاى بشوم. مسئلهى مذاکرهى با امریکا که سوژهى تبلیغاتى مستکبران و اقتدارطلبان شد، ما از اول اعلان کردیم و الان هم اعلان مىکنیم، در هیچ یک از مسائل مورد اختلاف خودمان با امریکا، ما با امریکا مذاکره نمىکنیم. دلیل آن هم یک امر واضحى است؛ دلیل این است که مذاکره براى امریکاییها یک ابزارى است براى تحمیل خواستههاى خودشان به طرف مذاکره. مذاکره مفهوم واقعى خودش را در مذاکرات امریکا با طرفهاى خودش ندارد و از دست داده است. مذاکره براى چیست؟ وقتى دو دوست در یک مسئلهى مورد اختلاف با هم مذاکره مىکنند، این براى این است که هر کدام از نقطهاى که قرار دارند، حرکت کنند و به یک نقطهى مورد توافق برسند. امریکا مذاکره را به این معنا نمىداند. آنها مذاکره را وسیلهاى براى تحمیل خواستههاى خودشان قرار مىدهند؛ براى وارد آوردن فشار. بنابراین مذاکره با امریکا در همهى مسائل معنا ندارد. آن چیزى که این روزها مطرح شده، دربارهى مسئلهى امنیت عراق است. مسئولین امریکایى - چه در عراق، چه در بیرون عراق - از مسئولین ما درخواستهاى پى در پى و مکررى کردند و اینها هم اول اعتنایى نکردند؛ بعد براى اینکه شاید براى جلوگیرى از ناامنىهاى فاجعهبارِ ملت مظلوم عراق این کار لازم باشد، گفتند در این مسئله ما حرفى نداریم که نظرات خودمان را به طرف امریکایى منتقل کنیم. آن نظرات چیست؟ آن نظرات تفهیم این نکته به امریکاییهاست که آنها باید دست از سر عراق بردارند تا ملت عراق خودشان کشورشان را اداره کنند؛ دست از تحریک قومیتها باید بردارند تا عراق روى امنیت را ببیند. ملت عراق مىتواند کشورش را اداره کند؛ امنیت را هم مىتواند تأمین کند. پشت سر ناامنىهاى موجود عراق، قرائن فراوانى وجود دارد که دست سرویسهاى جاسوسى قرار دارد؛ یا سرویسهاى جاسوسى انگلیس یا امریکا یا اسرائیل. این تأمین امنیت براى مردم عراق، براى ما یک انگیزهاى شد.امریکاییها در همین قضیه هم روح سلطهجویى و زیادهطلبى و دروغگویى خودشان را نشان دادند. اینطور وانمود کردند که گویا ایران مىخواهد در مسائل گوناگون خود با امریکا مذاکره کند. تعبیرات بسیار نامناسب و زشتى را هم به کار بردند؛ بعضى از مسئولین امریکایى بر اثر همان خوى تکبر و دروغگویى، حتى گفتند این به منزلهى احضار مسئول ایرانى است. من عرض مىکنم، دولت امریکا غلط مىکند که مسئول ایرانى را احضار کند. مسئولین ذىربط کشور ما اگر مىتوانند با هدف تفهیم و حالى کردن به امریکاییها در قضیهى عراق، مطلبى را به آنها منتقل کنند، مانعى ندارد؛ اما اگر مذاکره به معناى این است که یک عرصهاى باز شود براى اینکه طرف زورگو و پُررو و مکّار با اتکاى به زور بخواهد حرفهاى خودش را به طرف تحمیل کند، این مثل بقیهى موارد، همچنان که اعلام کردیم، ممنوع خواهد بود. عزت، ایستادگى و مقاومت ملت ما مایهى اقتدار و پیشرفت کشور ماست؛ این را نمىشود با توهمات مخدوش کرد.»