صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۰ فروردين ۱۳۸۸ - ۱۱:۱۲  ، 
شناسه خبر : ۸۵۳۵۴

بصیرت: نوشته حاضر، کند و کاوی است در باره چیستی و چگونگی القاعده؛ یکی از رازآلودترین پدیده های خشونت گستر قرن؛ پدیده ای که بیش تر از هر جای عالم، زندگی مردم افغانستان را متأثر ساخته است. بناءً می خواهیم این نوشته نظری- تحقیقی را در چندین قسمت به نشر برسانیم؛ بی آنکه ادعا داشته باشیم که با نشر این نوشته می توان از تمام راز و رمز القاعده آگاهی حاصل کرد.
طرح تحقیق :
القاعده به عنوان یک جریان پیچیده ومرموز در یک دهه اخیر ، نه تنها یکی از جنجالی ترین پدیده های عصر ما بلکه از بازیگران تاثیر گزار در روابط بین الملل بوده است. حضورونمود فیزیکی القاعده به عنوان تروریسم بین المللی برای همگان از اهمیت فوق العاده بر خوردار بوده است. اما انگاره های چند ظلعی تیوریک در چگونگی وچرایی پدیدار شدن آن ، از اهمیت بیشتری برخورداراست. این جریان از یکسو متعلق به جهان اسلام واساسا برآمده از آموزه های دین اسلام پنداشته می شود و از سوی دیگر بسیاری از اندیشمندان وتحلیل گران ، آن را نتیجه طبیعی مدرنیته غربی وخصلت های ذاتی آن می دانند. تحقیق حاضر در پی آن است که بیشتر احتمال دوم را مورد بررسی وکنکاش قرار دهد.
اهمیت وضرورت تحقیق :
در جهانی که همه نشانه ها علیه دین اسلام است واین دین سرشار از عاطفه و رحمت ، مساوی با تروریسم قلمداد می شود، شناخت القاعده وکندو کاو در علل وزمینه های شکل گیری آن که موجبات چنین سوء تفاهمهایی را فراهم کرده است، از اهمیت ویژه برخور دار است وباید در راس اولویت های کاری پژوهشگران مسلمان باشد.
هدف تحقیق :
مهمترین هدف تحقیق حاضر این است که هرچند به صورت احتمالی ، نسبت القاعده را با جهان مدرن، مورد سنجش وتحلیل قرار دهد. زیرا همانگونه که نفس پدیده القاعده یکی از معماهای روزگار ما است ، نسبت ومیزان ارتباط آن با جهان مدرن نیز از معماهای کلیدی واصلی پدیده القاعده است.
سابقه تحقیق :
در یک دهه اخیر پدیده القاعده محور بسیاری از پژوهشهای اکادمیک ، شبه اکادمیک وغیر اکادمیک بوده است، به همین خاطر هم اینک ما باسیلی از کتاب ومقاله در مورد القاعده مواجه هستیم ، ولی در مورد نسبت القاعده با جهان مدرن تاکنون کتاب مستقلی نوشته نشده است، گرچند نظریه پردازی ، در این باب ، در لابلای نوشته ها وکتابها ی بسیاری از اندیشمندان صورت گرفته است. نظریه پردازی در این مورد ، در همه سطوح ، از کسانی چون « فوکویاما » ، «نوام چامسکی » ، « هانتینگتون » ، « جان گری » ، « والر نوبل » و... گرفته تا بسیاری از تحلیلگران وروزنامه نگاران سطح پایین ترصورت گرفته است.
سوالات اصلی وفرعی تحقیق:
سوال اصلی :
آیا عامل اصلی به وجود آمدن القاعده ، اسلام بوده است یا جهان مدرن ؟
سوالهای فرعی :
الف – زمینه های شکل گیری القاعده در کدام لایه سن اسلامی وجود دارد؟
ب – مدرنیته غربی دارای چه خصلت هایی است که می تواند در ظهور القاعده نقش داشته باشد؟
ج – ریشه های فکری القاعده به کدام طرف نزدیک تر است، اسلام یا مدرنیته ؟
فرضیه تحقیق :
فرضیه احتمالی ما دراین پژوهش این است که گرچه جهان مدرن وسردمداران امروز جهان غرب که بیش از هر زمان دیگر به هژمونیک شدن آن می اندیشند، به طور تعمدی دست به خلق القاعده وتروریسم نزده باشد ولی بروز وظهور جریانهایی چون القاعده می تواند نتیجه طبیعی وبرآیند منطقی والبته نا خواسته ده ها سال رفتار استعماری وامپریالیستی از سوی غرب با جهان اسلام باشد. به عبارت دیگر دستان جهان مدرن بیش از آنکه تعمدا در پس القاعده وجود داشته باشد، نا خود آگاه باعث ومسبب آن شده است.
روش تحقیق وابزار گرد آوری اطلاعات :
روش تحقیق دراین پژوهش ، تحلیل انتقادی داده های مورد نظر و بیشتر تیوریک ونظری خواهد بود، لذا دراین راستا بیش از هر چیز دیگر از کتابها، مقالات ونوشته های صاحب نظران کمک گرفته شده است. البته نظرخواهی و پرسش از صاحب نظران علوم سیاسی نیز در حد امکان ومقدورات نگارنده ، نیز مدنظر بوده وانجام یافته است.
مفاهیم کلیدی برای فهم القاعده
مقدمه :
در هربحثی کلید واژه ها ومفاهیم نقش اساسی را بازی می کنند، کلیده واژه ها ومفاهیم خود به خود نقش آفرین نیستند، بلکه این نویسنده ومحقق است که به آنها جان می بخشد و با تعریف خاص خود ازمفاهیم ، آنها را در راستای پژوهش خود به کار می گیرد. البته منظور ما همانند برخی از فیلسوفان جدید که مفاهیم را همچون مومی در دستان نویسنده می پندارند نیست، بلکه مراد ما این است که یک نویسنده به هر مقدار که بتواند به کنه مفاهیم و معناهای اصلی آنها نزدیک تر شود ، به حقایق وواقعیت ها نزدیک تر خواهد شد. به عبارت دیگر شناخت واقعی از مفاهیم هم می تواند بستریک تحلیل واقع گرا را فراهم کند وهم می تواند محقق را به بیراهه بکشاند. در بحث از القاعده نیز مفاهیم نقش بسیار اساسی را باز ی می کنند. امروزه وقتی ما نام القاعده را می شنویم، نا خود آگاه بسیاری از امفاهیم دیگر بر محور آن ، در ذهن ها شناور می شوند. شاید هیچ پدیده ای دیگری ، مانند القاعده نتواند، چنین مفاهیمی متضادی را یکجا به نمایش بگذارد. وقتی نام از القاعده برده می شود، بلافاصله مفاهیمی چون خشونت، ترور، بنیاد گرایی، اسلام سیاسی ، جهاد، استعمار ، امپریالیسم، مدرنیته، و.... در ذهن متبا در می شوند.
به راستی چنین در هم آمیزی مفاهیم متضاد وپارادوکسیکال که تلفیقی از نشانگان خیر وشر را حول محور یک پدیده گرده آورده است، نشانه چیست؟ آیا این تضاد آشکار ، حاکی از روان پریشی گردانندگان القاعده است یا ساخته ای سردمداران نظم نوین جهانی است که چنین نعل وارونه ای بر پای القاعده زده اند تا دیگران ره گم کنند؟ شاید هم به قول « ادوارد سعید» چنین بلبشویی خصلت جهان وانموده است و گریزی از آن نیست؟ هرچه باشد، القاعده یکی از پدیده های مبهم و مرموز روز گار ما است که می تواند تفسیرهای بسیاری را متحمل شود وشاید تا مدتها نتوان بر سر آن اجماع حاصل کرد و تنها تاریخ وگذر زمان می تواند نقاب از چهره واقعی آن بر دارد، زمانی که ما دیگر نیستیم. اما همه آنچه گفته شد باعث نمی شود که ما دست از شناخت القاعده بر داریم؛ القاعده نه تنها برای ما، به عنوان یک مسلمان، بلکه برای انسان معاصر آنقدر اهمیت دارد که آن را مورد بررسی و کنکاش قرار دهد. به عبارت دیگر القاعده یکی از پدیده های مهم وتاثیر گذار زمانه ما است که هرکسی می تواند روایت خاص خود را از آن داشته باشد. آنچه که امروزه در عصر رسانه از القاعده روایت می شود، بیشتر شبیه یک اسطوره وافسانه می نماید ، البته اسطوره وافسانه ای که تمام ویژگی های اسطوره های مدرن را دارد. مثلا یکی القاعده را به تقلید از نیچه « عفونت تاریخ » می خواند وظهور القاعده را یکی از نمود های واقعی « بازگشت گودزیلا » می داند. ( ) دیگری آن را « بازگشت ارواح مردگان » می داند که از زیر خرابه های تاریخ سر بر اورده است. ( ) ....
تحقیق حاضر می کوشد تا روایتی متقاوت از روایت های مشهور ارایه کند، روایتی که تاکنون کمتر بدان توجه شده است. این روایت باشرح برخی از نزدیک ترین مفاهیم با القاعده شروع می شود وبا این پرسش که آیا القاعده یکی از اسطوره های مدرنیته وافسانه های جهان مدرن نیست؟
1- القاعده :
بی تردید القاعده موضوعی نیست که تنها با یک تعریف شرح الاسمی شناخته شود، بلکه شناخت القاعده در گرو باز تعریف بسیاری از مفاهیم دیگر است که با آن گره خورده است. اما برای اینکه القاعده محور تحقیق حاضر است، به ناچار باید تعریف مختصروبه عبارت بهتر شرح حالی کوتاه از آن ارایه کرد.
القاعده جریانی است که از سال 1988 نامش رسما به سر زبانها افتاد وبا حوادث تروریستی یازدهم سپتامبر به یک بازیگر فراملی در سطح بین الملل مطرح گردید. واژه « القاعده» یا « قاعده » در عربی به مفهوم اساس وبنیاد ، اصل، سبک ، روش ، نمونه ، سرمشق ، فراری از خدمت سربازی و در اصطلاح امروزین خود به مفهوم « پایگاه » است. ( )
ظاهرا بن لادن چنانکه در سال 1992 شخصا به معرفی سازمان خود پرداخت ( ) ، مرادش از این نام این بوده است که او می خواسته است تمام گروه های ریزو درشت افراطی را در یکجا جمع کند و سازمان خود را پایگاهی بسازد که همه سازمانهای همسو بتوانند از آن پایگاه حملات واقدامات خویش را علیه منافع دشمنان انجام دهند.
در واقع شروع کار از آنجا بود که وقتی تجاوز شوروی سابق به افغانستان در سال 1979 . م ، صورت گرفت ، این اقدام شوروی وکشور افغانستان محور توجهات بین المللی قرار گرفت. چه جهان غرب به مثابه ابر قدرت رقیب بلوک شرق وچه جهان اسلام به مثابه یک کل که افغانستان پاره ای از آن بود، تمام هم شان متوجه افغانستان شد. در آن زمان در کشورهای عربی ، به ویژه مصر ، گروه های کوچک و بزرگ بسیاری وجود داشتند که دارای قرائت های بسیار تندروانه از آموزه های اسلام بودند. اینجا بود که یک ائتلاف ناهمگون ونسنجیده علیه بلوک شرق ونیروهای کمونیستی، میان غرب، برخی از کشورهای مسلمان منطقه و سازمانهای تند رو عربی، شکل گرفت. امریکایی ها وکشورهایی چون عربستان وپاکستان تجهیزات وامکانات فراهم می کردند و سربازان خداوند تا پای جان حاضر بودند که بجنگند، شاید در آن زمان راهی بهتر از این نه برای دنیای غرب وامریکا وجود داشت ونه برای مجاهدانی که علیه بیدینان وکفار می جنگیدند.
پیش از آنکه بن لادن وارد ماجرای افغانستان وجهاد علیه کمونیسم شود، کسی به نام عبد الله عزام، در سالهای 1982 و 1983 در پاکستان دفتری را تاسیس کرده بود که به نام « خدمات مجاهدان عرب » یاد می شد و هدفش خدمت رسانی به مجاهدانی بود که از سراسر دنیا به جهاد افغانستان ، به صورت داوطلبانه ، حاضر می شدند وجنگ می کردند. بن لادن تا آن زمان در کشورهای عربی ومسلمان منطقه برای جمع آوری اعانه برای مجاهدان افغانستان ونیز گرد آوری مجاهدان داوطلب از میان جوانان مسلمان برای جنگ افغانستان بود. او دراین زمان بنگاه های اقتصادی کلانی را یافته بود که حاضر بودند برای مجاهدین کمک کنند. تقریبا در همان زمانهای فعالیت سازمان « عبدالله عزام» بن لادن نیز اقدام به تاسیس سازمانی کرد به نام « قاعده مساعدات انصار » که هدف مشابه سازمان عبدالله عزام را دنبال می کرد.
این دوسازمان بعدها درسال 1986 باهم ائتلاف کردند ورهبران آنها به این نتیجه رسیدند که باید همگام با یگدیگر حرکت کنند. این دوسازمان از آن پس به طور متحد در جهاد افغانستان سهم داشتند و به طور مشترک امور مربوط به جهاد را به پیش می بردند.
پس از ملاقات با « ایمن الظواهری » در سال 1987 م ، گویا جهان دیگری برای بن لادن کشف شد و در این زمان بود که بن لادن احساس کرد که او به تکامل رسیده است و دیگر نه تنها بلوک شرق، بلکه تمام دنیای کفر، دشمنند وبایدعلیه هرکسی که به هرنحوی به سرزمین های اسلامی تجاوز کرده است، مبارزه کرد. بدون شک بعد ازشوروی اولین کسی که مد نظر او وهمکارانش قرار می گرفت ، ایالات متحده بود که به طرز آشکاری از اسراییل حمایت می کرد. بدین ترتیب بن لادن با کمک این همکاران ورزیده خود در سال 1988 رسما تشکیلاتی را بنیان نهاد که «مرکز ثبت القاعده» یاد می شد. چنانکه از نام این سازمان بر می آید این تشکیلات برای ثبت و شناسایی مجاهدانی که از سراسر عالم برای جهاد افغانستان می آمدند، راه اندازی شده بود تا بدین وسیله خانواده های این مجاهدان به راحتی بتوانند با آنها ارتباط برقرار کنند. البته به نظر می رسد که این تنها یک بهانه بوده است تا از همان زمان بن لادن وهمکارانش ، نیروهایی را که بعدها بتوانند از آنها استفاده کنند، شناسایی کنند.
القاعده به لحاظ تشکیلاتی بی نهایت پیچیده و مرموز است که به جز چند نام مشهور چیزی زیادی از درون آن به بیرون درزنکرده است، ولی گفته می شود که ( ) این سازمان به لحاظ تشکیلاتی مرکب از چهار کمیته است که عبارتند از : کمیته های نظامی ، مالی ، قانونی و رسانه ای . هرکدام از این کمیته ها دارای وظایف خاص است که اعضا و پرسنل هریک از این کمیته ها اعلام نشده است.
این خلاصه ای از بیوگرافی وشرحی مختصر از القاعده بود که حکایت بسیار ساده و معمولی از این سازمان تروریستی است . ما در آینده به مناسبت های دیگر بازهم به تبارشناسی فکری القاعده و والبته به نحو بنیادی تر و تیوریک ، خواهیم پرداخت. فعلا به همین اندازه اکتفا می شود.
1- جهاد:
ما اگر جریان القاعده را به مثابه یک گفتمان در نظر بگیریم ، بی شک واژه « جهاد » دال مرکزی دراین گفتمان است. جهاد یکی از مفاهیم اساسی و کلیدی در آموزه های اسلام است، جای شکی نیست. ولی کدام جهاد وچگونه؟ این پرسشی است که هیچگاه گروه هایی چون القاعده بدان نیندیشیده اند یا اندیشیده اند ولی به بیراهه رفته اند. دراینکه اصولا « جهاد » در منظومه فکری القاعده ، دارای چه مفهومی است و چگونه ایده وتفکر « جهاد » دست آویزی برای القاعده شد، به نظر می رسد که کمی باید به ریشه ها بازگشت.
بدون شک جهاد یکی از آموزه های مهم اسلام است.. اما برد اشت ها از این مفهوم بسیار متفاوت وگوناگون است وهیچگاهی روی آن اجماع کلی وجود نداشته است. این موضوع بعد از ظهور ابن تیمیه د رجهان اهل سنت همواره به سمت برداشت های افراطی و تندروانه روان بوده است تا رسیده است به گروه هایی چون القاعده ومشابه آن. بعد از ابن تیمیه کسانی که در تیوریزه کردن مفهوم جهاد نقش اساسی داشتند، « ابوالعلی مودودی» و « سید قطب » و « حسن البنا» بودند. آنها هرکدام با سازوکار های خاص خود ، باعث شدند که مفهوم جهاد در زندگی مسلمانان به مفهوم زنده ودر عین حال افراطی تبدیل شود. مودودی در یکی از نوشته هایش می نویسد: «اسلام تمام جهان را می خواهد، تا بشر بتواند از برنامه های سعادت بخش آن بهره مند شود. برای دست یابی به این آرزوی بزرگ، اسلام از همه نیروها وامکاناتی ک بتواند در پدید آوردن چنین جهان شمولی تاثیر داشته باشد، سود می جوید واز هیچ کوششی دراین راه دریغ نمی ورزد. » ( )
سید قطب با این تیوری که جهان غیر اسلا می همه در جهل ونادانی به سر می برند، جهاد را تنها راه روشن ساختن این ظلمت کده می دانست. جالب تراینکه حتی برخی از علمای اهل سنت پارافراتر از این گذاشته وگفته اند : چون تمام قوانینی که امروزه در کشورهای اسلامی مورد عمل قرارمی گیرد، ریشه های غیر اسلامی دارند، لذا باید جهاد را به مثابه یک راه کار وارد سرزمین های اسلامی کرد وآن را فراگیرنمود. محمد عبدالسلام فرج در رسالة «الفرضیه الغائبه» می نویسد: احکامی که امروزه بر مسلمانان حاکم است، احکام کفر و بلکه قوانینی است که کافران وضع کرده و مسلمانان را بدان سوق داده اند. خدای سبحان می گوید «و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون؛ و کسانی که به موجب آنچه خدا نازل کرده داوری نکرده اند، آنان خود کافرانند.» ( ) محمد عبد السلام با همین تیوری، انورسادات را ترور کرد و به همین جرم اعدام گردید.
سازمان القاعده نیز با این تیوری که جهان به دوقسمت « دارالاسلام » و« دارالحرب » تقسیم می گردد، علیه منافع دارالحرب، در تمام نقاط جهان اعلام جهاد کرد. این سازمان تاکنون دو بیانیه مهم در مورد اعلام جهاد منافع کافران، صادر کرده است که یکی در 26 اگوست سال 1996 ، تحت عنوان «اعلامیه ی جهادی بر علیه آمریکا که سرزمین دو مکان مقدس را اشغال کرده است»، صادر شد. دومین اعلامیه در 23 فوریه سال 1998 و تحت عنوان «جبهه ی جهانی اسلامی برای جهاد علیه یهودیان و نصرانیان »صادر شد. بن لادن در اولین بیانیه همانند ابن تیمیه اولین وظیفه مسلمانان را بعد از ایمان آوردن ، جهاد علیه کفار می داند واز همه مسلمانان می خواهد که در تمام نقاط جهان علیه کفار به پا خیزند و نیروهای کفر را از سرزمین های اسلامی اخراج کنند. در دومین اعلامیه او همه گروه های افراطی وتند رو کشورهایی چون، مصر، الجزایر، کشمیر، پاکستان و... را جمع کرده و به طور دسته جمعی علیه امریکا اعلام جنگ کرده اند. جهاد با این سبک و سیاق در سازمان القاعده، مرهون کسی به نام « عبدالسلام فرج» است که سالها پیش کتابی نوشت، با عنوان « الفریضه الغایبه» یا « واجب مکتوم ». این کتاب به قول « ژیل کپل» چیزی جز یک کپی ورو نوشت ملال آور از آثار ابن تیمیه نبود که تنها می خواست ، قتل انور سادات را طرح وتوجیه کند. ( ) این اندیشه با این سبک به وسیله کسی به نام « عبد الله عزام» ، یکی از نزدیک ترین همکاران بن لادن، وارد القاعده شد. گرچه که به لحاظ فکری این اندیشه با افکار کسانی چون مودودی ، سید قطب وحسن البنا ، حمایت می شد.
البته این مساله تنها یک وجه نداشت ، بلکه هجوم واشغال سرزمین های اسلامی ، رویارویی های بی شمارمیان مسلمانان وغیر مسلمانان واستعمار ، وجه دیگر این پدیده بوده است. به عبارت دیگر نیازبه حکم جهاد زمانی پدید آمده است که سرزمین های اسلامی به وسیله بیگانگان مورد تهاجم قرار گرفته است. همین مساله تنها مستمسک ودلیل توجیه گرسازمان های افراطی بوده است. حتی آرای بی سابقه ابن تیمیه در مورد جهاد زمانی پدید آمد که سرزمین های اسلامی موردهجوم مغولان قرار گرفت و فتاوای کسانی چون مودودی ، سید قطب و حسن البنا ، موقعیت مشابه را تداعی می کنند. سومین عامل ووجه ، اما ، سیستم های نالایق ونا کارآمد حکومتی در جهان اسلام بوده اند. شاید این موضوع زمانی بهتر درک شود که عبدالسلام فرج ، فتوای ابن تیمیه را در مورد شهری به نام « ماردین » نقل می کند ودر آن می خواهد به این مساله اشاره کند که برخی از سرزمین ها گرچه ممکن است که در اسم به نام جزو دارالاسلام باشد ولی چون احکام اسلامی در آنجا پیاده نمی شود، به همین خاطر نه به طور کلی دارالحرب گفته می شود ونه دار الاسلام ، لذا عملا در زمره دالحرب قرار می گیرد چون با آن عده کسانی که درچنین شهرهایی زندگی می کنند ولی به اسلام عمل نمی کنند، باید جهاد ومقاتله کرد. ( )
این خلاصه ای از برداشت وقرائت القاعده از مفهوم جهاد است که ما دراینجا به همین مقدار اکتفا می کنیم ودر فصول بعدی بیشتر به نقد وبررسی آن خواهیم پرداخت.
تروریسم :
« تروریسم » و « ترور » مفهوم دیگری است که با القاعده گره خورده است ، به گونه ای که تا نام القاعده را می شنویم، نا خود آگاه تروریسم، در ذهن ما تبادرمی کند. اما تروریسم به چه معنا است ؟
مفهوم ترور وتروریسم در طول تاریخ آنقدر مبتلا به تغییر وتحول شده است که ارایه یک تعریف مشخص ومعین ومورد توافق را غیر ممکن می سازد. به ویژه بعد از ظهور پدیده القاعده و حوادث یازدهم سپتامبر، نه تنها مفهوم ترور وتروریسم ، بلکه بسیاری از مفاهیم دیگر، نیز دچار تغییر وتحول شد. تروریسم با ظهور القاعده ، حتی مفهوم جنگ را نیز تغییر داده است. اینک بحث وجدل هایی بسیاری براین محور جریان دارد که آیا دامنه جنگ تا کجا است؟ آیا جنگ تنها میان دولت – ملت ها است یا مبارزه وحملات سازمان یافته وغالبا پنهان وغیر قابل پیش بینی ، سازمان های فراملی یی چون القاعده نیز در قلمرو مفهوم جنگ وارد می شود؟ بدیهی است که چنین تغییراتی به همان اندازه که به لحاظ واقعی روابط بین الملل ، بلکه سازوکارهای بنیادینی چون حقوق بین الملل را نیر متاثر می سازد ووارد قلمرو های جدیدی می کند.
واژه ترور از ریشه لاتین « ترس» ( Ters ) به معنای ترساندن ووحشت است. اما مفاهیمی چون «تروریسم» و« تروریست » که از همین واژه اقتباس شده اند، تا حدودی نوپا وجدید هستند وبا اوج گرفتن مدرنیته در اروپا ، این مفاهیم نیز پدیدار شده اند. تعریف تروریسم در فرهنگ لغات فرهنگستان فرانسه چنین تعریف شده است: « نظام یا رژیم وحشت. » اما دانشنامه برتانیکا تعریف نسبتا طولانی تری ارایه کرده وچنین نوشته است: « کاربرد سیستماتیک ارعاب یا خشونت پیش بینی ناپذیر برضد حکومتها ، مردمان یا افراد برای دستیابی به یک هدف سیاسی .»
چنانکه می بینیم تعریف اخیر نسبتا جامع تر ودر برگیرنده معنای بیشتری است ولی با آنهم نمی تواند تمام آن چیزی را که امروزه به نام تروریسم می شناسیم در برگیرد. چون امروزه اهداف تروریسم تنها به مسایل سیاسی ختم نمی شود ، بلکه اهداف اقتصادی، مذهبی ، روانی ، ایدئولوژیک و... نیزدر کاراست . لذا در سال 1990 وزارت دفاع ایالات متحده تعریف دیگری از تروریسم ارایه کرده است : « کاربرد غیر قانونی یا تهدید به کاربرد زور یاخشونت بر ضد افراد یا اموال ، برای مجبور یا مرعوب ساختن حکومت یا جوامع که اغلب به قصد دستیابی به اهداف سیاسی، مذهبی یا ایدئولوژیک صورت می گیرد. » چنانکه می بینیم در این تعریف سعی شده است تا تمام جنبه های تروریسم امروزی گنجانده شود ولی بازهم می توان کاستی هایی در آن مشاهده کرد. مثلا این تعریف به گونه ای سازمان یافته است که تروریسم دولتی را شامل نمی شود ، در حالیکه یکی از مهم ترین گونه های تروریسم ، تروریسم دولتی است.
در یک تعریف دیگر این چنین آمده است: « ترور یک ترس فلج کننده شدید ، یا بیم از آن است . تروریسم تلاش آگاهانه برای اعمال ترور از طریق یک عمل سمبلیک است که استفاده یا تهدید به استفاده از زور مهلک غیر طبیعی را به منظور نفوذ بر یک شخص یاگروه هدف در بر دارد. »
در هرصورت تروریسم را هرگونه که معنا کنیم وهرتعریفی که از آن ارایه دهیم، در جهان واقعی که همه چیز دستخوش اراده های اقویا و زورمندان است، چیزی تغییر نمی کند.. امروزه علی رغم تعاریف نسبتا روشن وواضحی که از تروریسم وجود دارد، اما هیچ معیار مشخصی وجود ندارد که بر اساس آن تروریست را از جنایتکار ، رزمنده آزادی بخش وکسانی که برای دفاع از خود وسرزمین خود می جنگد، بازشناخت. نزاع های بسیاری میان دولتها وجود دارد که هرکدام دیگری را یا تروریست ویا حامی تروریست معرفی می کند واین چنین دعواهای بی پایان به نظر می رسد که همچنان ادامه خواهد داشت. مراد ما از این گفته این نیست که بخواهیم سازمانی چون القاعده را تبرئه کنیم، بلکه می خواهیم بگوییم که هیچ شکی نیست که اگر تروریسم در جهان یک مصداق داشته باشد، بدون شک آن مصداق القاعده است ولی این احتمال نیز وجود دارد که در دیگر سوی دنیا ودر دیگر نقاط عالم نیز تروریسم ، مصداقی به روشنی ووضاحت القاعده داشته باشد که متاسفانه همچنان پنهان مانده و هنوز شناخته نشده است . جالب اینجا است که تروریسم در تمام اشکال قدیم وجدید خود ، همواره دمساز با مدرنیته وجهان مدرن بوده است، در حالی که امروزه اسلام آبشخور وجهان اسلام مامن تروریسم قلمداد می شود. تروریسم چه به لحاظ تاریخی و چه به لحاظ سیر تطور وتکامل خود همواره سر در دامن مدرنیته داشته است.
4- بنیاد گرایی :
بیناد گرایی به لحاظ لفظی ، واژه ای است نسبتا جدید که شاید بیش از سه دهه از عمر آن نمی گذرد، گرچه به لحاظ معنوی سابقه طولانی دارد. به این معنا که اگر بنیاد گرایی را به عنوان یک مقوله تحلیلی در نظر بگیریم شاید پیش از جهان اسلام به دیگر ادیان و سابقه دورتری می رسد؛ ولی امروزه این پدیده نیز همانند تروریسم که با القاعده گره خورده است، با اسلام و اسلام گرایی گره خورده و تا سخن از بنیادگرایی به میان می آید، جهان اسلام و اسلام در اذهان متبادر می شود. اینکه چه عواملی سبب این گره خوردگی وپیوند شده است، فعلا موضوع بحث ما نیست و در جای دیگر باید آن را به بررسی گرفت، بلکه موضوع فعلی ما این است که بنیادگرایی در کل وبه ویژه بنیاد گرایی اسلامی، چیست؟
« بسام طیبی » یکی از اندیشمندان جهان عرب، در تعریف بنیادگرایی، می گوید: «ایدئولوژی های سیاسی مبتنی بر سیاسی کردن دین با هدف استقرار بخشیدن حاکمیت خدا بر نظام دنیوی.» (1)
بنیاد گرایی دراین مفهوم بسیار کلی به مثابه یک پدیده جهانی است که شامل بسیاری ازفرقه هایی در درون بسیاری از ادیان زنده دنیا مثل مسیحیت ، آیین هندو، اسلام ، یهودیت وکیش سیک می شود.
به نظر بسام طیبی ، ویژگی های اصلی بنیاد گرایی عبارتند از :
- نفی عرف بین المللی ؛ به این معنا که بنیاد گرایان به هیچیک از عرف های بین المللی مثل احترام به حقوق بشر ، اقدام بر مبنای روابط بین الملل، دیپلماسی و ساختارهای بین المللی سازمان ملل، سازمان های بین المللی دیگر پایبند نیستند. چنانکه طالبان بارها در برابر اعلامیه های سازمان ملل به صراحت می گفت که ما سازمان ملل را به رسمیت نمی شناسیم.
- نفی اصول کلی تمدن غرب ومدرنیته ، مثل دموکراسی، حقوق بشر، کثرت گرایی و تساهل وتسامح و....
- تلاش برای جایگزینی حکومت دینی به جای حکومت های دموکراتیک
- اقدامات مبتنی بر پوپولیسم و توده گرایی . (2)
شاید چنین نگاهی در مورد کلیت بنیاد گرایی ، به مثابه یک پدیده جهانی صادق باشد ولی به نظر می رسد که در مورد بنیادگرایی اسلامی کمی ابهام آمیز باشد. زیرا بنیادگرایی اسلامی مولفه هایی را در درون خود جای داده است که در هیچیک از بنیادگرایی های دیگر نمی توان یافت. از مهم ترین خصوصیت های بنیادگرایی اسلامی می توان به تفسیر های خاص گرایانه آن از آموزه های اسلامی ومفاهیم دینی یاد کرد. چنانکه امروزه به روشنی می بینیم که مفاهیمی چون «جهاد» ، «شهادت» ، « دعوت» ، « امت» ، «هجرت» و.تمام بنیان هایی که بنیادگرایان آنها را درواقع به استخدام اهداف خویش در آورده اند، همچون مومی در دستان کسانی چون بن لادن، ملاعمر، ایمن الظواهری وعبدالله عزام ، قرار دارند وهرگونه که دل شا ن بخواهد، تفسیر می کنند و به کار می گیرند. این گونه تفسیر ساختار شکنانه ودریدایی از آموزه های دینی ودر مجموع متون دینی ، نه تنها در تاریخ بنیاد گرایی دینی ، بلکه در تاریخ اسلام نیز بی سابقه است.
یکی دیگر از خصوصیات ویژه بنیاد گرایی اسلامی، تنوع وتکثر وپراکندگی آن در سطح جهان است. به همین خاطر دادن یک تعریف کلی و واحد از آن را با مشکل مواجه می کند. امروزه درهمه جای دنیا می توان ردپایی از بنیادگرایی اسلامی یافت که در پی مبارزه با دشمن غربی است. این مساله موجب شده است که بنیادگرایی اسلامی نه در جهان اسلام و سرزمین های اسلامی ودارالاسلام، بلکه در تمام سرزمین های عالم، حتی در دارالحرب ، نیز حضور خویش را گسترش دهد. البته این تنوع وتکثر نه تنها در عالم واقع بلکه در پس زمینه های فکری وروحی بنیادگرایان نیز قابل مشاهده است. مثلا وهابیت که یکی از خاستگاه های اصلی بنیاد گرایی اسلامی به شمار می رود، برخلاف القاعده وگروه هایی که در سراسر جهان ، عملیات های انتحاری انجام می دهند، شانه به شانه نظام پادشاهی عربستان، ایستاده و دشمنان خارجی چون غرب واسراییل را به فراموشی سپرده و در حال پراکندن تخم نفرت میان مسلمانان هستند . آنها هر روزه علیه دیگر نحله های اسلامی ، فتوا صادر می کنند ودیگر فرقه های مسلمان را به کفر وشرک متهم می کنند.
از مهم ترین خصوصیات دیگر بنیاد گرایی اسلامی ، می توان به مطلق گرایی آنها اشاره کرد که هم در اندیشه وهم در عمل، یکی از ارکان ثابت بنیادگرایی اسلامی بوده است. آنها به جز اندیشه ها واعمال خویش، به هیچ عقیده ورفتاری دیگر، وقعی نمی نهند وهمه عالم وآدم را مقهور خواسته های خویش دانسته وحتی حاضرند که همگان را به ورطه نابودی بکشانند وازاین کار شان هیچ باکی هم ندارند. شاید همین خصلت باعث شده است که آنها به راحتی خود را به کشتن دهند و از کشتن دیگران هم باکی نداشته باشند.
به تمام خصلت ها وویژگی های فوق می توانیم به حد کافی مدرن بودن بنیادگرایی اسلامی را نیز اضافه کنیم، همان چیزی که مدعای اصلی پژوهش حاضر در مورد یکی از شاخص ترین نمود های بنیادگرایی اسلامی ، یعنی القاعده است. موضوعی که بعدا در مورد آن به تفصیل سخن خواهیم گفت.
شاید این دلایل وده ها دلیل دیگر سبب گردیده است که « بابی سعید» یکی دیگر از اندیشمندان عرب تبار، مقیم غرب ، به تعریف عمومی بنیادگرایی در مورد بنیادگرایی اسلامی ، اکتفا نکرده و او نام گذاری خویش را در مورد این پدیده کمی خاص تر کرده واز « اسلام گرایی» سخن گفته است. اسلام گرایی بابی سعید تا حدودی با مفهوم اسلام سیاسی اولیورروا ، نزدیک است.
پاورقی:5-اسلام سیاسی :
اصطلاح اسلام سیاسی گرچه به خودی خود، نشان دهنده یک ایده منعطف تر نسبت به واژه هایی چون بینادگرایی، است ولی آنچه امروزه از این واژه مصطلح شده و مراد می شود، چیزی تقریبا معادل همان بنیاد گرایی است گرچند که دارای تفاوتهایی هم هستند. این امر نه از درون این واژه بلکه از واقعیت های بیرونی نشات می گیرد که اسلام سیاسی را عمدتا، گروه هایی نمایندگی می کنند که سردرگرو اندیشه های افراطی وتندروانه دارند. اسلام سیاسی گرچه در برخی از تفسیرها با دایره وسیع تری ترسیم شده و در آن تمام جریان های احیای تفکر واندیشه دینی که در برابر سیطره غرب قد برافراشتند و از سید جمال شروع می شود تا جریان های روشنفکری دینی امروز را در بر می گیرد ، ولی گویا اسلام سیاسی در یک عقب گرد آشکار، به دست جریان هایی رسیده است که متاسفانه در جهان انفجار اطلاعات، نه تنها مصداقهای بارز اسلام سیاسی ، بلکه مصادیقی برای اسلام و تمامیت مسلمانان به شمار می روند.
اسلام سیاسی با این نگاه که کسانی چون « هرایر دکمجیان » و« بابی سعید » آن را اسلام گرایی می خوانند، چیست؟ بابی سعید در تعریف اسلام گرایی ، می گوید : « اسلام گرا کسی است که هویت اسلامی خود را در مرکز عمل سیاسی (Political Practice ) خود قرار می دهد.»
این تعریف با آنچه که آنها از اسلام سیاسی می فهمند به درستی نزدیک است و تا حدودی می تواند آسوده گی خاطر برای دیگر اندیشمندان مسلمان فراهم کند که اسلام سیاسی به این معنا که اگر مسلمان همه هویت خویش را در ورای وجه سیاسی اسلام ، آنهم آنگونه که جریان هایی چون القاعده و الجهاد آن را تفسیر می کند، می بینند، می تواند تا حدودی از مخدوش شدن چهره واقعی اسلام جلوگیری کند.
به عبارت دیگر هر مسلمان به حکم اینکه تعلق خاطر به دین اسلام دارد و از سوی دیگر، دین اسلام به حد کافی فی نفسه سیاسی است و به سیاست اهمیت می دهد، می تواند اسلام گرا و هم دارای اندیشه های سیاسی باشد. بنا براین اگر اسلام سیاسی و اسلام گرایی به این معنا باشدکه تمام کسانی را که از ایده های سیاسی اسلام طرفداری می کنند و یک نظام اسلامی را آرزو می کنند، به کلی مبهم خواهد بود ونمی توان از آن تعریف کلی وواحد به دست داد. چون نمی توان به راحتی میان کسانی چون سید جمال ، کواکبی ، عبده ، امام خمینی ، شهیدصدر و کسانی چون مودودی ، سید قطب و در نهایت ایمن الظواهری و عبد الله عزام را در یکجا جمع کرد وبرای شان حکم واحد صادر کرد. تعریف بابی سعید دروهله نخست بسیار مناسب وتا حدودی روشنگرانه است ولی او دوباره برمی گردد و از اسلام گرایی به مثابه یک گفتمان شبیه گفتمانهایی چون سوسیالیسم و لیبرالیسم می داند. 2
این برگشتگی زمانی آشکار تر می شود که او از قول « اولیور روا » میان اسلام گرایی ونوبنیادگرایی تمایز اساسی ، قایل می شود. اولیورروا می گوید: نوبنیادگرایان کسانی هستند که هدف شان تاسیس یک نظام اسلامی با محدود کردن آن به قلمرو شخصی وخصوصی است ، در حالیکه اسلام گرایان کسانی هستند که تاسیس نظام اسلامی را مستلزم دخالت در امور همگانی وقلمرو دولت می بینند.. شاید مراد الیور روا از اسلام گرایی واسلام سیاسی ، همان چیزی است که « رضوان السید» مطرح می کند. رضوان السید دایره اسلام سیاسی را بسیار گسترده می بیند و تمام جریان های جدید تفکر واندیشه دینی را در این دایره قرا می دهد. ( 3 )البته که این نگاه تا حدودی درست، زیرا تمام جریان های اسلامی در چند دهه اخیر، البته هرکدام با ویژگی های خاص خویش ، نگاه سیاسی به اسلام داشته و به عبارتی بهتر دارای درک سیاسی از اسلام بوده است واین چیزی است که شاید از ذات اسلام برخاسته است ، چون اسلام ذاتا یک دین دارای سازوکارها و مکانیسم های سیاسی برای اداره جامعه است. ولی این معنا هرگز به معنای این نیست که همه این جریانها وتفکرات، خواهان تحمیل اسلام از هر راه ممکن هستند. اگر مراد کسانی چون بابی سعید از اسلام سیاسی واسلام گرایی ، همان چیزی است که رسانه های غربی ، به قول خود بابی سعید در جهان وانموده می فهمند وتفسیر می کنند، تعریف نخستین بابی سعید از اسلام گرایی واسلام سیاسی ، گویا است وبسیاری از جریان های فکری دینی را در جهان اسلام از آن خارج می کند، ولی اگر مراد وی از اسلام سیاسی و اسلام گرایی ، یک کاسه کردن تمام این جریانها است، چنین امری صحت ندارد ونمی توان به صحت ان شهادت داد..
لذا اسلام سیاسی و اسلام گرایی به یک معنا تمایزی آشکار با بنیادگرایی دارد که هیچگاه نمی توان آن دورا در یک جا جمع کرد. البته باید توجه داشته باشیم که این مفاهیم هم اینک در درون رشته های علوم انسانی به مثابه مقوله های تحلیلی مورد توجه است، بنا براین همانند همه مفاهیم علوم انسانی، سیال و به لحاظ قرائت پذیری بسیار منعطف هستند. مثلا ما تاکنون احیاگری تفکر دینی را از منظر کسانی چون « اقبال» و«شهید مطهری» به یک مفهوم ومعنا درک می کردیم، در حالیکه رضوان السید، احیاگری را معادل بنیاد گرایی، قرار می دهد. حال چه کسی می تواند احیاگری اقبال و شهید مطهری را با احیاگری به معنای بنیادگرایی با مصادیقی چون سازمان الجهاد و القاعده را با حکم واحد براند؟
پاورقی:
1 - بابی سعید، هراس بنیادین ، ص 20.
2 - همان .
3- رضوان السید ، اسلام سیاسی معاصر در کشاکش هویت وتجدد، مجید مرادی ، ص 8.
4- پیشین ، بن لادن حقیقت ممنوع ، ص 150 .
5- دکتر محمد قدری و عبد المنعم سعید، افکار واسرار 11 سپتامبر ، اسماعیل اقبال ، ص 137 .
 

نام:
ایمیل:
نظر: