مرتضی صفار هرندی
اولین حزب ایرانی چگونه تأسیس شد؟ پاسخ دادن به این سوال آسان نیست. اما تردیدی وجود ندارد که قدمت تشکل های سیاسی مدرن در کشور ما به اندکی بیشتر از صد سال قبل برمی گردد. حاکمیت سیاسی در ایران تا ابتدای سلسله قاجار، برآمده از جاه طلبی های سران قبایل و یا کارگزاران آنها بوده است. روحانیت شیعه نیز از قرون قبل مترصد فرصتی برای رسمیت بخشیدن به مذهب و خروج از شرایط پر حرمان تقیه بود. دوران صفویه فرصتی را برای هجرت بزرگان علمی تشیع از نقاط مختلف عالم اسلام مثل لبنان و عراق به ایران فراهم ساخت. اگرچه روحانیت دارای نقش سیاسی چندانی در حاکمیت صفوی ها نبود، اما با سقوط این سلسله، تشیع از یک مرکزیت دارای امکانات سخت افزاری محروم شد.
با آن که حوزه های علمیه تشیع در اعتاب مقدسه عراق دایر بود، شیعیان تا زمان شیخ مرتضی انصاری از یک رهبر دینی واحد محروم بودند. آنچه در جنگ های ایران و روس اتفاق افتاد، صرفاً مقاومت علمای ساکن ایران در برابر تفوق همسایه قدرتمند شمالی بود. اما تحریم تنباکو را می توان اولین اقدام سیاسی مرکزیت واحد رهبری دینی شیعه دانست.
زمانی که میرزای شیرازی تنباکو را تحریم کرد، چیزی به نام حزب سیاسی در ایران وجود نداشت. در آن زمان سیدجمال الدین اسدآبادی با سیر خود در آفاق عالم به نظریه اتحاد ملل اسلامی رسیده بود. او این اندیشه را می توانست صرفاً به سطح نخبگان جامعه ایران اعم از قدرتمندان و روحانیت تشیع منتقل کند. یعنی تشکلی سیاسی که این ایده را در سطح طبقات اجتماعی مختلف این آب و خاک مطرح سازد وجود نداشت. سیاحت سیدجمال در اقطار جهان به قصد نجات جامعه مسلمین از انحطاط موجود بود. این تلاش گاه حتی او را به عضویت در تشکل های مخفی ناشناخته متقاعد می کرد. کار سیدجمال در این تلاش به حضور در لژهای فراماسونری کشیده بود. در این زمان پای سیاحان متعددی از ایران به این تشکل های «فرنگیان» باز شده بود. اما برخلاف «سید» که اسرار پیشرفت غربی ها را برای مقابله با سیطره طلبی شان، جست وجو می کرد، پیوستن برخی از ایرانیان به لژهای فراماسونری، آنان را به آلت فعل قدرت های غربی مبدل ساخته بود. اشراف و کارگزارانی که از سوی حکومت به اروپا اعزام می شدند و یا به نحوی دیگر با آن سوی مرزها ارتباط می یافتند، در مواجهه با سبقت جنبه های ظاهری تمدن غرب از مشرق زمین و حتی گاه بی بند و باری مردم آن اقالیم، دل از کف داده در خدمت برنامه های قدرتمندان اروپایی قرار می گرفتند. مقایسه جلوه های مردم سالاری در اروپا، ایرانی تازه وارد را در مقایسه کردن این ظواهر با نظام سیاسی استبدادی و در عین حال ناتوان قاجار به نظام فرهنگی و سیاسی غرب علاقه مند می کرد و باعث می شد برداشتی از مفاهیم سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را به محافل نخبگان کشور وارد سازد.
بدین سان در فقدان احزاب، تأسیس اولین تشکیلات منسجم سیاسی ایران با عنوان «فراموشخانه» در واقع تشکیل اولین محفل مرتبط با شبکه استعماری فراماسونری انگلیس و فرانسه در سرزمین ما بود. فراموشخانه توسط «ملکم خان ناظم الدوله» در اواسط سلطنت ناصرالدین شاه تأسیس شد و اشراف منورالفکری مثل اعتمادالسلطنه، امین الدوله، حاج سیاح محلاتی و عالمانی مثل سیدمحمد مجتهد سنگلجی (طباطبایی) با آن در ارتباط بودند. سپس تشکیلات فراماسونری انگلیسی با نام «آکوسه» توانست افراد سرشناسی مثل میرزا حسین خان سپهسالار، علی خان ظهیرالدوله، حاج محمدحسن امین الضرب، ناصرالملک و محمدتقی سپهر را به عضویت خود درآورد.
داعیه های مدعیان نجات بخشی جامعه خفقان زده ایرانی و انطباق آنها با ظواهر اسلام حتی برخی از روحانیون مثل شیخ هادی نجم آبادی (از دوستان سیدجمال الدین اسدآبادی) و سیدمحمدصادق طباطبایی را به ارتباط با این تشکل ترغیب می کرد. نمونه ای از ظاهرسازی دینی ملکم خان به عنوان موسس فراماسونری در ایران، این که او تشکیلات فراماسونری مجمع آدمیت را در میان اعضای آن «حزب الله» می نامید.
در دوران سلطنت مظفرالدین شاه اولین تشکیلات فراماسونری فرانسه (با شهرت فرانک) نیز به ایران راه یافت. سیدمحمدرضا مساوات، نظام السلطنه، ناصرالملک - که بعدها در دوره احمدشاه مدتی به عنوان نایب السلطنه زمام امور کشور را به دست گرفت - در کنار روحانی نمای فاسدی مثل شیخ ابراهیم زنجانی (قاضی صادرکننده حکم اعدام شهید آیت الله شیخ فضل الله نوری در سال های بعد) اعضای این تشکیلات بودند. آنچه از اسناد برمی آید، این است که آیت الله سیدمحمد طباطبایی رهبر بزرگ مشروطه نیز با این تشکل مرتبط بوده است. استبعادی ندارد اگر مجتهد بزرگی که از سوی میرزای شیرازی مرجع اعلای شیعیان برای راهنمایی و تکفل امور مذهبی مردم به ایران اعزام شده بود، سعی کند با محافلی که داعیه اصلاح در امور جامعه مسلمین را دارند ارتباط برقرار کند.
این ارتباط از جنس تعاملی است که سید جمال الدین اسدآبادی با لژهای فراماسونری داشته است.
فعال شدن فراماسونری باعث تحریض نخبگان به پدید آوردن تشکل های سیاسی بومی در آستانه مشروطیت می شد. انجمن مخفی عنوان اولین تشکل سیاسی ایرانی بود. سیدمحمد طباطبایی در تأسیس این انجمن از همکاری افرادی مثل ناظم الاسلام کرمانی، شیخ محمد ذوالریاستین، مجدالاسلام کرمانی، میرزا آقا مجاهد اصفهانی، سید برهان الدین خلخالی و شیخ حسینعلی ادیب بهبهانی برخوردار بود. در همین سال گروه دیگری متشکل از ملک المتکلمین، سیدجمال واعظ اصفهانی، مساوات، میرزا سلیمان میکده، یحیی دولت آبادی، سلیمان میرزا و یحیی میرزا اسکندری، حاج سیاح، ذکاءالملک فروغی و ... «انجمن ملی» را تأسیس کردند. اینها مجموعه هایی بودند که پس از شوریدن ملت تحت رهبری روحانیت بر استبداد قاجار، سعی کردند کنترل و هدایت نهضت مشروطیت را در دست بگیرند.