صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۳ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۰  ، 
شناسه خبر : ۸۶۱۹۴

سیامک باقرى
در هفته اخیر رایس وزیرخارجه آمریکا اعلام کرد که حاضر است به ایران سفر کند پیش از وی، سفیر آمریکا در عراق، رایان کراکر نیز خبر از دور چهارم مذاکرات ایران و آمریکا در خصوص عراق را مطرح کرده بود. در همین حال خبرهایی از سوی رسانه های آمریکایی منتشر شد مبنی بر اختلاف شدید پنتاگون و وزارت خارجه آمریکا در خصوص رابطه با ایران که در این راستا وزارت خارجه بر رویکرد مذاکره بدون پیش شرط تاکید داشته است. مواضع فوق در حالی صورت گرفت که جمهوری اسلامی ایران، هر نوع مذاکره آمریکا با ایران را مشروط به شروطی اعلام کرد. وزیر خارجه ایران این موضوع را در واکنش به موضوع رایس اعلام کرد و سفیر ایران در عراق نیز به همتای آمریکایی خود تاکید کرد که ایران زمانی وارد دور چهارم مذاکره می شود که دارای نتیجه باشد. نکته اساسی این رخداد این است که چه چیزی باعث شد که کاخ سفید رویکرد مذاکره با ایران را آنهم بدون پیش شرط اعلامی (نه اعمالی) اتخاذ کرده است؟ رفتار و رویکرد آمریکا را می توان در سه سطح داخلی آمریکا، سطح بین المللی و سطح منطقه ای مورد بررسی قرار داد.
سطح داخلی
اگرچه در دو سه سال گذشته تضاد آشکار درجامعه سیاسی آمریکا پیرامون نحوه تعامل با ایران وجود داشت و بدینوسیله شخصیت ها و سیاستمداران آمریکا به سه دسته تعامل گرایان، منازعه گرایان و مشروط گرایان تقسیم شده بود، اما شرایط جدید درمنطقه خاورمیانه و آشکارشدن هرچه بیشتر ناتوانی کاخ سفید در مدیریت بحران و لطمه دیدن شدید پرستیژ جهانی این کشور و به ویژه انتشار گزارش 16 سازمان جاسوسی آمریکا در خصوص برنامه هسته ای ایران، کاخ سفید را به شدت تحت فشار قرار داده و اساسا افکار عمومی جامعه آمریکا چه در سطح عمومی و چه در سطح نخبگی و حزبی را متاثر ساخته است. در واقع تحولات فوق مبانی راهبردی نومحافظه کاران به ویژه «گروه چنی» را متزلزل و فرو ریخت. کاخ سفید در یک سال اخیر خصوصا در چند ماه و هفته های اخیر به جدی تحت فشار افکار عمومی خود بود. افکار عمومی در نظرسنجی ها نشان داد که موضوع ایران نه تنها در اولویت آنها، آنطور که مقامات کاخ سفید می خواهند نیست. بلکه تعامل با ایران را بیش از منازعه با ایران متمایلند. در سطح نخبگان و شخصیت های آمریکا نیز کرارا شاهد توصیه هایی مبنی بر تعامل با ایران و حل مسائل منطقه از طریق مذاکره با ایران هستیم که مهم ترین آن گزارش بیکر- هامیلتون بود. بر همین اساس حزب دمکرات نه تنها بر کاخ سفید فشار سنگینی وارد کرد بلکه رئیس پارلمان آمریکا خواستار سفر دسته جمعی دمکرات های این پارلمان به تهران شد. در همین حال انتشار گزارش انجمن اطلاعات ملی آمریکا باعث تقویت موضع این جریانات شده و علنا خواستار گفت وگوهای بدون شرط با ایران شدند. به عنوان نمونه پیتر کربل عضو برجسته انجمن کنترل تسلیحات آمریکا در مصاحبه ای ضمن اشاره به گزارش NIE پیشنهاد داد که واشنگتن مستقیما و بدون پیش شرط با تهران گفت وگو کند. جالب اینکه روزنامه صهیونیستی جرزوالم نیز نوشت که اکنون زمان آن است که اسرائیل و دوستان آن ابتکار عمل را به دست گیرند و تعامل مستقیم، بدون قید و شرط و جامع با ایران به رهبری آمریکا را توسعه دهند.
سطح بین المللی
در سطح بین المللی نیز حوادث و رخدادها به گونه ای بوده که شرایط دلخواه آمریکا برای تحقق راهبرد تحریم و سخت گیری و حتی نظامی گری علیه ایران را برهم زده است. مکانیزم های بین المللی که آمریکا روی آنها حساب باز کرده و سعی در ایجاد و حفظ اجماع بین المللی علیه ایران داشت، فلسفه وجود خود را برای اجرا کردن راهبرد آمریکا از دست دادند. مهم ترین آن گروه 1+5 بود که در آخرین موضعگیری روسیه اعلام شد که اساسا هدف اصلی گروه 1+5 توقف و تعلیق غنی سازی ایران نبود. بنابراین باید چنین رویکردهایی از دور مذاکرات حذف شود. چینی ها نیز براساس گزارش های آژانس و انجمن اطلاعات ملی آمریکا اعلام کرد که رویکرد حاکم بر شورای امنیت در قبال ایران نیز باید تغییر کند. درهمین راستا گزارش های ارائه شده توسط البرادعی فضای همکاری جویانه را در جامعه بین المللی القا کرد و به نوعی انتظار پایان یافتن مسئله هسته ای ایران به افکار عمومی منتقل ساخته و اصل گفت وگو و دیپلماسی در محور همه مباحثات قرار گرفت. این رخدادها را بایستی در کنار افول وجهه دولتمردان آمریکایی در جهان قرار دهیم که در ارزیابی مجدد کاخ سفید به رویکردهای خارجی اش موثر بوده است. نشریه «واریتی» اخیرا گزارش نظرسنجی یک مرکز مطالعاتی و تحقیقاتی آمریکا را منتشر ساخت که نشان می داد تصویر آمریکا در اکثر کشورهای جهان حتی آنهایی که به صورت سنتی و از گذشته های دور، دوست این کشور به شمار می رفتند به شدت رو به تیرگی است. نکته جالب تر اینکه جهان سلسله مراتبی، که آمریکا تنها ابرقدرت جهان بود در شرایط کنونی نشانه فروپاشی آن هستیم چنانکه لاوروف وزیرخارجه روسیه گفت که جهان تک قطبی فرو ریخت و جهانی به سمت جهان چندقطبی در حال حرکت است. بنابراین اگر بنا باشد آمریکا رویکردهای قبلی خود را در قبال ایران و منطقه خاورمیانه تداوم دهد برای بسیاری از تحلیلگران تردیدی نیست که سقوط سیاسی آمریکا قابل پیش بینی خواهد بود.
سطح منطقه ای
در سطح منطقه ای نیز تحولات زیادی رخ داده است که در تجدید نظر آمریکا موثر است و در آینده این تاثیرات را بیشتر ملاحظه خواهیم کرد. از یک سو، طرح های آمریکا با شکست مواجه شد آمریکایی ها نتوانستند لبنان را به نفع خود تغییر دهند و یا با نشست آناپولیس نتوانستند فلسطین را تغییر دهند از سوی دیگر مسئله عراق برای آنها همچنان مثل یک کابوسی مانده و در افغانستان، طالبان در هر حال پیش روی است. همچنین هر یک از موتلفین آمریکا چه در عراق و افغانستان در حال کناره گیری هستند که آخرین مورد آن کناره گیری استرالیا و انگلیس بود. به موازات این تحولات، روابط ایران با کشورهای عربی در بالاترین سطح خود نسبت به سال های گذشته رسید. دعوت شورای همکاری خلیج فارس از رئیس جمهور ایران و سفر لاریجانی به مصر اتفاقاتی است که نشان داد سیاست «هراس سازی» به طور کلی بی محتوا شده است.
نتیجه
زمان برای نومحافظه کاران آمریکا معکوس شده است. از سوی دیگر موفقیت در سیاست خارجی با انتخابات ریاست جمهوری گره خورده است. موفقیت کاخ سفید درخاورمیانه نیز به ایران وابسته شده است. از این رو ایران برگ برنده برای هر یک از دو حزب جمهوریخواه و دمکرات آمریکا در صحنه رقابت های انتخاباتی شده است. بنابراین برای برون رفت، تنها راه تغییر در مواضع و ایجاد شرایط برای نزدیکی با ایران می باشد. گزارش انجمن اطلاعات ملی آمریکا یکی از مقدمات این امر بود. در حال حاضر طرح کاهش تلفات در عراق و ادعای اینکه ایران مشی خود را در عراق عوض کرده، رویکرد جدیدی است که بر مبنای آن سعی می شود نگاه های گذشته به تهران تغییر و بدین سان مقدمات و گام های بعدی نزدیکی با ایران فراهم گردد. به موازات چنین اقدامات عملی، موضع «رایس» مطرح شد. بنابراین می توان نتیجه گرفت که چرخش های آمریکا از سر ناچاری و اضطرار است نه اینکه رویکرد آمریکا به طور اساسی و بنیادی تغییر کرده باشد. بنابراین دیپلماسی ایران باید در چنین چارچوبی تنظیم گردد.

نام:
ایمیل:
نظر: