دکتر عباسعلی فرزندی
در شرایطی که شوروی سابق، افغانستان را به دلایلی چون: خوی جهان خواری و سلطه گری، ملاحظات ژئوپلیتیکی، حفظ منافع سنتی، کمک به آرزوی دیرینه خود برای دسترسی به دریای آزاد جنوب، واکنش در برابر احیای اسلام و ظهور آموزه های اسلام ناب ناشی از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران اشغال نمود، آمریکا هم در چارچوب رقابت با شوروی نفوذ خود در افغانستان را از طریق زمینه سازی ها و اقدامات سرویس امنیتی پاکستان ISI و با محوریتCIA شروع نمود که نتیجه آن شکل گیری پدیده طالبان در افغانستان بود. آمریکایی ها پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران سه دوره متمایز را در افغانستان سپری نموده اند.
1- در دوره اول طی سال های 1358 تا 1371 آنها در چارچوب رقابت دوران جنگ سرد تلاش نموده اند تا از طریق نیروهای جهادی علیه شوروی و حکومت کمونیستی افغانستان عمل نموده و در جریانات سیاسی افغانستان نفوذ نمایند. در همین زمان بن لادن در اعتراض به اشغال سرزمین اسلامی افغانستان توسط شوروی به افغانستان رفته و با ارتش سرخ وارد جنگ شد و از حمایت های مالی، اطلاعاتی و نظامی پنتاگون و CIA برخوردار شد. ارتباطات نزدیک مسئولان نظامی و امنیتی آمریکا با بن لادن آنچنان قوی و مستحکم بود که آمریکا موشک های استراتژیک خود را که فقط رژیم صهیونیستی می توانست از آن استفاده کند را در اختیار او قرار داد.
2- دوره دوم، با شکست شوروی و خروج مفتضحانه ارتش سرخ از افغانستان بن لادن نیز خاک افغانستان را ترک کرد و به عربستان بازگشت و آمریکا نیز در ظاهر محیط منازعه آمیز افغانستان را به حال خود رها کرد اما در پشت صحنه به حمایت از جریانات وابسته به خود پرداخت تا متاثر از این وضعیت زمینه را برای درگیری گروه های رقیب فراهم نماید و این در شرایطی بود که آمریکا برای بیرون راندن صدام از کویت نیروهای نظامی خود را وارد کشورهای عرب حوزه خلیج فارس از جمله عربستان نموده بود اما با وجود اینکه صدام از کویت بیرون رانده شد نیروهای نظامی آمریکا در منطقه و به ویژه در عربستان ماندگار شدند. در این مقطع آمریکا با دو خواسته بن لادن یعنی خروج ارتش آمریکا و برچیده شدن پایگاه های نظامی آن کشور از عربستان و کوتاه کردن دست نیروهای آمریکایی از عربستان مخالفت کرد و در این زمان تضاد و تقابل آمریکا با بن لادن آغاز شد و این تقابل و تضاد زمینه ای شد تا بن لادن تحت فشار عربستان به سودان و سپس به افغانستان رفته تا تشکیلات القاعده را تقویت نماید.
همزمان با این وضعیت بخش هایی از طلبه های آموزش دیده در پاکستان و عربستان با هماهنگی ارتش پاکستان، به ویژه سرویس امنیتی آن یعنی ISI و تحت رایزنی های عربستان و با محوریتCIA و حمایت های مالی امارات به رهبری ملاعمر سازمان یافته و در صحنه سیاسی- نظامی افغانستان به بازیگری پرداختند در نتیجه آمریکا ضمن تقسیم کار میان متحدان استراتژیک خود در منطقه در زمینه تشکیل طالبان، زمینه های سیاسی- تبلیغاتی لازم برای به صحنه آوردن سازمان ملل به پشتیبانی از این جریان را فراهم نمود. در آن وضعیت در یک اتفاق عجیب آمریکایی ها طالبان و ملاعمر را به رهبری تشکیلات برآمده از این جریان منصوب کردند و عجیب تر اینکه اسامه بن لادن از همین ایام به همکاری با طالبان پرداخت. براین اساس طالبان که با برنامه ریزی آمریکا و انگلیس و همکاری های آموزشی، اعتقادی و مالی پاکستان، عربستان و امارات با شرکت طلبه های مدارس دینی پاکستان و افغانستان، نیروهای ملی گرای افغانستان، افراد جدا شده از گروه های جهادی، نظامیان وابسته به احزاب پرچم و خلق، تولیدکنندگان خشخاش، طلبه های وارداتی از عربستان و امارات و طرفداران غرب شکل گرفته بود مورد حمایت وسیع و همه جانبه نظامی آمریکا قرار گرفت و با حمایت آن کشور در افغانستان به حاکمیت رسید البته آمریکایی ها براساس اهدافی خاص اقدام به تشکیل و تقویت طالبان کردند و حاکمیت در افغانستان را به آنها سپردند که:
تضعیف و حذف نیروها و گروه های جهادی، اسلامی، مستقل و غرب ستیز، پایان دادن به روند رو به رشد قدرت یابی شیعیان در افغانستان، تضعیف و حذف فارسی زبانان از قدرت سیاسی- نظامی در افغانستان، مخدوش سازی چهره اسلام در افکار عمومی جهان به ویژه افکار عمومی غرب، ناامن سازی مرزهای شرقی ایران، کاستن نفوذ روسیه، ایجاد یک کانون تشنج و بحران در کنار مرزهای مجاور قدرت چین و روسیه، قرار دادن متحدانی چون پاکستان، عربستان و امارات در خدمت استراتژی خود و نهایتا زمینه سازی برای حضور در جهان اسلام در شرایط خاص از اهم آن اهداف به حساب می آیند.
3- در دوره سوم نیز آمریکا متاثر از دیدگاه اقتدارگرایانه ناشی از تحولات جهانی و با بهره گیری از حادثه مشکوک 11 سپتامبر 2001 برنامه ریزی برای یک تهاجم گسترده به منطقه از جمله افغانستان را در دستور کار قرار داد و به عنوان یک قدرت مداخله گر در ائتلاف با جهادی ها علیه طالبان وارد عمل شد که نتیجه آن حضور نیروهای اشغالگر در افغانستان بود، هر چند در این مرحله طالبان از حکومت ساقط شد اما به فروپاشی این گروه منجر شد و امروزه شاهد هستیم که طالبان و القاعده در بخش هایی از افغانستان حضور داشته و قدرت نمایی می کنند و آمریکا نیز اقدام موثری در این زمینه نمی کند. به راستی فراز و نشیب روابط آمریکا با گروه متحجر طالبان و تروریست های القاعده مبتنی بر چه اصول و سیاست هایی است که آمریکایی ها در زمانی توان اطلاعاتی، نظامی خود را برای سازماندهی این گروه به کار گرفته و در زمانی دیگر این جریان را بهانه ای برای یک لشکرکشی بی سابقه به منطقه قرار داده و امروزه نیز با وجود ادعاهای گسترده مبارزه با آن اقدام موثر و همه جانبه ای برای از بین بردن آن نمی نماید؟