حوادث خونین طرابلس واردوگاه نهرالبارد دو ترس تاریخى را میان فلسطینى ها و لبنانى ها به وجود آورد: نخست هراس از بازگشت روزهاى تلخ برادرکشى دهه ۸۰ یا همان جنگ فلسطینى - لبنانى ودوم ترس ازرخنه حلقه هاى متحجر سلفى ازسمت عراق وافغانستان به این خطه از خاورمیانه.گو این که براى هر دوفقره ازاین نگرانى ها، امروزمردان بیروت وغزه نشانه ها وقراینى دارند؛ ازیک سو بیم آن مى رود که این نزاع که اکنون فقط میان یک گروه سلفى با قواى مسلح لبنان است با علایق گروه هاى سیاسى دیگر پیوند یابد و تجربه دل آزار جنگ فلسطینى - لبنانى را تکرار کند، بویژه آن که شروع کنندگان نزاع وآتش بیاران معرکه لباس فلسطینى برتن دارند. آنها در میان سکونتگاه ده ها هزار زن و مرد فلسطینى پناه گرفته اند و ارتش لبنان نیزدراشتباهى تاکتیکى دامنه جنگ را به اردوگاه کشانده و آتشبارهاى خود را متوجه کل اردوگاه ۴۰ هزار نفرى فلسطینیان کرده است. خطر دوم یعنى رخنه سلفى هاى دیگر و دنباله هاى وهابیت والقاعده دراین جنگ نیزچندان دور نیست، زیرا شاخه هاى تندرو سلفى ها مدتها است که به موازات جنگ درصحنه افغانستان وعراق درپى یافتن جاى پا در این نقاط کلیدى خاورمیانه و حوالى مدیترانه مى گردند و براى سرکردگان این جریان آرزویى دیرین است که روزنه اى در خط مقدم جبهه مقابل اسرائیل بیابند و ازاین طریق پرچم مقاومت راازدست جریان هایى که حریف خویش مى داند، مانند حزب الله وحماس و جهاد بستاند. بنابراین بحران امروز، شکلى پیچیده ومسیرى خطرناک دارد. شاید خطرناک ترین وجه آن این باشد که این بازى خونین ومشکوک در نقطه اى جریان دارد که آوردگاه بزرگترین رویارویى سیاسى خاورمیانه است. هرچند اطلاعات به دست آمده از ماهیت نزاع کافى ودقیق نیست اما چنانکه روشن شود که این حادثه بخشى از سناریوهاى بازیگران فرامنطقه اى درگیر درپروژه تقسیم قدرت در لبنان است باید گفت که آنها حساس ترین زمان و مهم ترین نقطه را براى نقشه هاى خود انتخاب کرده اند.لبنان درعین حال که منطقه اى امن و آزاد براى احزاب وگرو ه هاى سیاسى است و محیطى استثنایى در فضاى بسته جهان عرب است که مهیج ترین رقابت هاى سیاسى درآن به نمایش درمى آید اما به همین اندازه کشورى مستعد براى سوداگران خشونت و سرمایه گذاران نزاع هاى بزرگ است. از همین روست که هنوز پس از نزدیک دو دهه از پایان جنگ هاى داخلى، گرو ه هاى ماجراجو، حضورى آشکار و پنهان درصحنه این کشوردارند از فالانژها تا شبکه هاى مورد حمایت اسرائیل و آمریکا، هرکدام زیر پرچم یکى از احزاب و جناح هاى سیاسى به حیات خود ادامه مى دهند.موقعیت سیاسى لبنان بویژه پس از جنگ ۳۳ روزه این کشور براى جهان غرب و شریکان منطقه اى آنها اهمیتى دوچندان پیدا کرده است. آنها در هیچ شرایطى حاضر به چشم پوشى ازاین شاهراه سیاسى خاورمیانه نیستند. سرمایه گذاران جنگ هاى دوره اى دراین منطقه با همه ظرفیت ها و قابلیت هاى لبنان در پیشبرد این دست نقشه ها کاملاً آشنا هستند، آنها مى دانند که اسباب ووسایل همه نوع نزاع در لبنان مهیا است، کافى است که با یک تردستى یک مرکز امنیتى یا سازمان اطلاعاتى کبریت تشنج را به یکى ازخرمن هاى اختلاف گروهى یا فرقه اى نزدیک سازند. از همین روست که هیچ کس شلیک گلوله هایى که روز یکشنبه گذشته آرامش شمال لبنان را به هم ریخت، تصادفى نپنداشت زیرا ناظران این درس بزرگ را ازتاریخ این سرزمین آموخته اند که هیچ تیرى بى هدف در پهنه لبنان شلیک نمى شود. همین طور هیچ کس ورود گروه کوچک و مجهول الهویه اى به نام «فتح الاسلام» را که با ظهور خود بزرگترین نزاع ۱۷ سال اخیررا رقم زده اتفاقى ساده و عادى به حساب نیاورد. در حال حاضر همه گروه ها و جناح هاى فلسطینى ولبنانى از این نزاع تبرى جسته اند. درغزه و بیروت اجماعى سیاسى براى مهار جنگجویان فتح الاسلام شکل گرفته است اما دولت مرکزى لبنان فاقد اراده و تدبیر براى پایان دادن به این غائله است جداى از این که سیستم فرماندهى بیروت، خود با انواع بحران هاى داخلى روبه روست. سیاستمداران این کشورنیزبا تفسیرهاى خلاف واقع ازاین قضیه در مسیر عمیق تر کردن دامنه بحران گام برمى دارند. یک اتفاق عادى و شروع جنگى مشکوکعاملان و آغازکنندگان جنگ درنقطه اى پناه گرفته اند که با آن که بخشى از خاک لبنان است و به ظاهر در قلمرو حاکمیت ارتش وحکومت لبنان قرارمى گیرد ،اما در اصل جزیره اى جدا از پیکره سیاسى این سرزمین است. ۱۲ اردوگاه بزرگ به همراه تجمع گاه هاى دیگر ۶۰۰ تا ۸۰۰ هزار فلسطینى را در لبنان جاى داده اند.اردوگاه نهرالبارد که این روزها آشناترین مکان سیاسى خاورمیانه شده است یکى از چند تکه زیستگاه آوارگان فلسطینى است. درجغرافیاى سرزمین تبعیدى فلسطینى ها، نهرالبارد به لحاظ وسعت وجمعیت درمرتبه اى بعد ازاردوگاه هاى مهمى چون برج البراجنه یا عین الحلوه قرار مى گیرد. مرکزاستقرارگروه فتح الاسلام از قانون آشنایى به نام قانون اردوگا هها پیروى مى کند. گویى هر اردوگاهى یک دولت- شهر مستقل است که نیروى نظامى و قواى سیاسى خاص خود را دارد. اردوگاه نهرالبارد نیز از این قاعده مستثنى نیست. ارتش و نیروهاى امنیتى را به این مرکز راهى نیست و اشتباه بزرگ این جنگ نیز آنجا صورت گرفت که سران بیروت درصدد خلع سلاح برآمده و در جهت به هم ریختن نظام خود مختار این مراکزبرآمدند. گروه فتح الاسلام مدعى است که درمقابله با طرح خلع سلاح ارتش سربه شورش برداشته است وسران ارتش لبنان نیز مى گویند که اعضاى سلفى این گروه براى تحصیل سود وثروت به روش مرسوم سلفیون عراق یعنى دستبرد به بانک ها روى آورده بودند که البته القاعده این گونه سرقت ها را براى تأمین منابع جنگ عقیدتى خویش مباح مى داند. به هرحال تصمیم براى جنگ با رؤیت یک حلقه فیلم در اتاق فرماندهى لبنان که تصویرگروهى ماجراجو را هنگام ورود به اردوگاه نهرالبارد نمایش مى داد اتخاذ مى شود. کاروان نظامیان ارتش درتعقیب شبه نظامیان فتح الاسلام به اردوگاه هجوم مى برند و آنها نیز درتلافى این اقدام به پست هاى بازرسى ارتش در ورودى اردوگاه آوارگان حمله مى کنند. اما یک نکته مبهم ماجرا در همین جا نهفته است که ارتش لبنان که وظایفى روشن دارد در صحنه اى درگیرمى شود که حتى برفرض وجود تخلف گروه فتح الاسلام ،درحیطه وظایف پلیس این کشور قرار دارد.البته مقام هاى لبنانى گفته اند که از زمان بمب گذارى هاى انتحارى در منطقه مسیحى نشین بیروت در ماه فوریه گذشته گروه فتح الاسلام رابه عنوان متهم اصلى ماجرا، زیر نظرداشته اند. به همین ترتیب است که شبه نظامیان گروه فتح الاسلام با بهره جویى از خطاهاى ارتش عملیات خویش را توجیه مى کنند. چنان که ابوسلیم طه سخنگوى گروه فتح الاسلام در گفت و گو با خبرگزارى فرانسه مى گوید: هدف بمباران ها فقط غیرنظامیان است و وضعیت براى غیرنظامیان غیرقابل تحمل شده است.وى حتى براى برانگیختن احساسات دینى فلسطینى ها مى گوید در این حملات، دو مسجد و خانه هاى ساکنان اردوگاه تخریب شده اند. لهجه آشناى غریبه هاى طرابلسگروه فتح الاسلام را باید ازنیروهاى جدیدالولاده فلسطینى به شمار آورد. حیات چند ماهه آن در سایه اى از تردید و ابهام سپرى شده است. آنها انشعابى از گروه نامدار فتح انتفاضه هستند. شاکر العبسى رهبر این گروه به شمار مى رود. العبسى عضو سابق جنبش فتح به رهبرى یاسر عرفات بوده است که در دهه هفتاد به منظور آموزش هاى نظامى عازم لیبى مى شود و در دهه هشتاد و پس از انشعاب فتح الانتفاضه از الفتح، به آن مى پیوندد. گفته مى شود فتح الاسلام با ۲۰۰ نیروى جنگجو از فتح انتفاضه انشعاب یافت و از آن زمان تاکنون مرکز استقرار خود را در «اردوگاه نهرالبارد» در شمال لبنان قرار داده است. بنابراین با آن که تباراصلى این گروه به یک جناح سرشناس فلسطینى مى رسد اما عقاید و رفتار امروز آن هیچ شباهت و همانندى با خاستگاه دیروز آن ندارد. فتح الانتفاضه به رهبرى سرهنگ ابوموسى، عضو سابق سازمان فتح است که مرکز اصلى آن اکنون در سوریه قرار دارد. بر همین اساس ابوموسى درنخستین واکنش خود تأکید کرد که میان فتح الاسلام و فتح انتفاضه هیچگونه ارتباطى وجود ندارد. نه فقط ابوموسى و منسوبان جریان بزرگ فتح که همه خانواده پرجمعیت احزاب فلسطینى، فتح خودساخته نهرالبارد را جریانى جدابافته از پیکر مقاومت خواندند چنانکه سلطان ابوالعینین دبیر سازمان فتح در شمال لبنان، هر گونه ارتباطى را با این سازمان رد کرده است.در چند روزى که نام این گروه بر زبان ها افتاده است هرچند رهبران گروه هاى فلسطینى و لبنانى از افشاى حقایق مربوط به روابط پنهانى این گروه با نیروهاى خارج لبنان پرهیز کرده اند اما همگى گفته اند که رفتار و حرکت هاى این جریان فقط در جهت تأمین منافع آمریکا و اسرائیل ونیز درمسیر بدنام سازى وتضعیف مقاومت پیش مى رود. بزرگترین قرینه اى که اصالت فتح الاسلام را زیر سؤال قرار داده است ترکیب غیرفلسطینى این گروه وحضور جمع پرشمارى از سلفى هاى تندرو کشورهاى عربى است که نامشان درصدرلیست تأمین کنندگان سربازان القاعده مطرح است. اوراق هویت بازداشت شدگان و کشته شدگان این گروه ، به ویژه ابو مدین مرد شماره ۲ آن که چهارشنبه کشته شد مشخص کردکه اغلب آنان هویت یمنى، اردنى، سعودى و مغربى دارند که متأسفانه پس از گریز از تورهاى امنیتى کشورهاى منطقه، اردوگاه هاى فلسطینى را به حیاط خلوت فعالیت ماجرا جویانه خود تبدیل کرده اند.نام شاکر العبسى به عنوان رهبراین گروه، نخستین بار در سال ۲۰۰۲ در اردن بر سر زبان ها افتاد. در این سال یک دیپلمات سفارت آمریکا در امان ترور شد و دولت اردن، العبسى را یکى از مسئولان این عملیات معرفى و وى را به اعدام محکوم کرد. گمانه زنى هایى درباره ارتباط وى با ابومصعب زرقاوى رهبر سابق القاعده در عراق ازهمین نقطه شروع شد، اما علاوه بر اردن، در سوریه نیز جمع زیادى از اعضاى این گروه به دلیل اقدامات ماجراجویانه زندانى یا تحت تعقیب هستند. البته آمریکایى ها نیز در این اثنا مدعى شده اند که ۳ تبعه سعودى وابسته به فتح الاسلام را وقتى که یکى از آنها به نام عبدالله بیشى که تحت تعقیب دستگاه امنیت سعودى بوده وارد دمشق و سپس لبنان شده بوده به کمک دوستان لبنانى شان دستگیر کرده اند.اما فقط رفتار و اعمال این گروه نیست که آن را به شبیه ترین جریان به سلفیون القاعده درلبنان تبدیل کرده است. شعارها و موضعگیرى هاى این گروه همپوشانى عجیب با جناحى دارد که در پوشش مبارزه براى فلسطین به دنبال تحریک اعراب سنى و به راه انداختن نزاع فرقه اى است. چنانکه فتح الاسلام زیرپرچم شعار آزادى سرزمین فلسطین در جریان مناقشه داخلى لبنان به حمایت از نماینده افراطیون اهل سنت این کشوریعنى گروه سنیوره پرداخت.خطابه ها و اظهارات رهبر این گروه همان لهجه سلفیون عراق را دارد چنانکه شاکر العبسى، رهبر فتح الاسلام، ۲ ماه پیش در گفت و گویى با رویترز اعلام کرد که یکى از اهدافش اجراى شریعت اسلامى مورد نظر سلفیون در اردوگاه هاى فلسطینى است. مدارک مربوط به وابستگى این جریان به پیکره گروه هاى افراطى و متصل به شرکاى منطقه اى آمریکا آنقدر هست که تلاش وسیع امثال سمیر جعجع یا محافل حامى سنیوره درغرب نتوانسته آن را به سوریه یا جبهه مقاومت مرتبط سازد.