صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۶ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۳:۰۳  ، 
شناسه خبر : ۸۷۳۰۸

روشنک عباسی
نارینه بی خبر و پس از سال ها به ایران بازگشته و یک راست راهی ویلای مادرش در شمال کشور می شود. او که از یک بیماری مرموز رنج می برد در ویلا با جواهر دختربچه سرایدار که به تنهایی در آن جا زندگی می کند روبرو می شود. وقتی نارینه دچار تشنج و حمله عصبی می شود، جواهر، مادر نارینه را خبر می کند و او شبانه و سراسیمه به سراغ دخترش که سال ها او را ندیده می آید.
دکتری که به بالین زن جوان آمده علی رغم امتناع بیمار از ویزیت شدن و با مطالعه پرونده پزشکی که مادر به طور اتفاقی آن را پیدا کرده است در می یابد که نارینه دچار سرطان پیشرفته شده است و به زودی خواهد مرد. زن از هر گونه درمانی خودداری کرده و به شدت با جواهر، مادرش و پزشک بدرفتاری می کند.جواهر در انتهای داستان در می یابد که نارینه باردار است و برای سلامتی جنینش دارو مصرف نمی کند، او گردنبند آیه الکرسی خود را که یادگار مادر مرحومش است به نارینه می دهد تا فرزندش سالم بماند.در ادامه شوهر نارینه از آلمان باز می گردد و در حالی که دختر بچه ای را که فاطمه نامیده اند در آغوش دارد، فیلم هایی را که از زن بیمارش باقی مانده تماشا می کند.
«ققنوس» عنوان تله فیلمی است که قاسم جعفری آن را ساخته و در فروردین ماه سال جاری از شبکه دو سیما به نمایش درآمد. کارگردان در این فیلم سعی می کند تغییر ناگهانی اعتقادی زنی را که در آستانه مرگ است به کمک جواهر برای بیننده تصویر کند.
نارینه زنی بددهن، بدرفتار و بی اعتقاد است که با خدا سر جنگ دارد. نقاشی هایی از سر یأس می کشد، به پوچی رسیده و زنده به گور صادق هدایت، مسخ کافکا و کتاب های ژان پل سارتر را می خواند و دائم از تباه شدن و نابودی حرف می زند. پرسش بی پاسخی که مطرح می شود آن است که وقتی نارینه هیچ کس را دوست ندارد و بدیهی ترین محبت ها را پس می زند و هیچ چیز زیبایی را در این دنیا نمی بیند چگونه می خواهد زندگی خود را به جنین خود ببخشد.
فیلم در یک پارادوکس بغرنج در نماهایی تکراری در دو لوکیشن محدود ویلا و لب دریا با مونولوگ های نارینه پیش می رود، هیچ کنش و واکنش منطقی، هیچ رابطه علت و معلولی و هیچ گره افکنی و نقطه عطفی در ققنونس وجود ندارد، مادر زن بیمار یا تنها و یا همراه پزشکی که معلوم نیست چرا همیشه در خانه آنهاست در بالکن ویلا نشسته و زن نیز یا در تخت خود نعره می کشد و به زمین و زمان ناسزا می گوید و یا لب دریا نریشن می خواند و نقاشی های اگزجره می کشد، با این همه فیلمساز امیدوار بوده است با این همه کجی، تلخی و سیاهی با یک نمای لانگ شات از امامزاده و قرائت آیه الکرسی توسط دختر خردسالی که آن را دعا می داند و نه آیاتی از قرآن، تمام بار منفی فیلم را خنثی کند و اصطلاحاً یک اثر دینی و معنوی بسازد.
جالب تر آنکه نارینه که از ریشه آتش گرفته شده در یک استحاله زورکی نام فاطمه را برای فرزند خود برمی گزیند! بازی ضعیف تیرانداز، دیالوگ های بی ربط، قصه پرداخت نشده، آوار کردن معانی و مضامین دینی بر یک قصه بدون ظرفیت و ... همگی دست به دست هم داده اند تا از ققنوس یک تله فیلم ناموفق بسازند، فیلمی که اگر کارنامه سریال سازی صدیقه صحت و قاسم جعفری پشت آن نبود شاید این گونه تعجب مخاطب را برنمی انگیخت.

نام:
ایمیل:
نظر: