مرتضى صفار هرندى
گرایش های تجدیدنظرطلبانه در جمهوری اسلامی از چه زمانی آغاز شد؟ پاسخ این سوال چندان آسان به نظر نمی رسد. اما دست کم، زمینه های این پدیده در اواسط دهه 1360 فراهم شد. روندی که از مباحثات و گاه جدل های طرفداران «فقه سنتی» و «فقه پویا» طی شد، در بعضی محافل به این نقطه راه یافت که برخی، خواستار افزایش سهم عقل ( فارغ از تعاریف متفاوت آن) در شناخت دین شدند. تنها سلسله مقالات محمد مجتهد شبستری در کیهان فرهنگی سال 1366 نبود که این داعیه را مطرح می ساخت ، بلکه در حوزه های عملی و مربوط به سیاست های فرهنگی نیز بحث خردگرایی اسباب طرح نظرات تجدید نظر طلبانه در مقالاتی به قلم محمدجواد حجتی کرمانی در روزنامه اطلاعات 1367 شده بود.
این مباحث در تشکل های دانشجویی تابع جناح های سیاسی مثل دفتر تحکیم وحدت در قالب مباحثاتی درباره ترجیح تعقل بر تعبد و حل مشکل «خلأ تئوریک» پیگیری می شد و در حوزه های علمیه به بحث تندی بین برخی از طلاب و عالمان برجسته دینی دامن می زد. در این میان، حضرت امام بایستی هم نهضت علمی خود را برای یافتن احکام فقهی موضوعات متنوع و جدید اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و حکومتی به سرانجام می رساند و هم مبانی اسلام ناب و فقاهت اسلامی را از گزند تجدیدنظرطلبی مصون نگه می داشت.
امام خمینی (ره) علاوه بر پیام سوم اسفند 1367 به روحانیون ، مراجع، طلاب و ... که در آن تصریح کردند تخلف از فقه سنتی و اجتهاد جواهری را جایز نمی دانند کمتر از یک ماه قبل از سفر به دیار ابدی (17 اردیبهشت 1368) و به عنوان آخرین پیام درباره مسائل اساسی انقلاب و اسلام، شورای مدیریت حوزه علمیه را این گونه مورد خطاب قرار دادند:« این مسئله نباید فراموش شود که به هیچ وجه از ارکان محکم فقه و اصول رایج در حوزه ها نباید تخطی شود.» امام در فاصله ده روز در دو پیام به مرحوم آیت ا... مشکینی و شورای مدیریت حوزه علمیه قم ( 7 اردیبهشت و 17 اردیبهشت 68) طلاب را از تندروی برحذر داشتند و گرفتار نشدن در دام مروجان اسلام آمریکایی را درگرو جذب شدن به جامعه مدرسین دانستند. بدین ترتیب آخرین دغدغه های امام برای آینده جمهوری اسلامی اختلاف هایی بود که به تقویت جریان اسلام آمریکایی منجر می شد.
کدام اسلام، مطلوب آمریکایی ها و غربی ها بود؟ تحولات دهه های بعد به روشنی به این سوال پاسخ داد. همان گونه که پیش از این بیان شد تحجر و التقاط با مبانی غیر الهی فلسفه غربی در اندیشه ورزی و نظریه پردازی غایت و نتیجه یگانه ای داشت. راهی که امام در برابر پویندگان اسلام ناب گشود، پس از ارتحال آن عزیز، هر روز بیش از پیش تحجر را به حاشیه راند. اما اصحاب تاویل تاتوانستند از پویایی نظری تفکر امام برای تجدید نظرطلبی استفاده کردند. مجموعه ای از بینش ها و گرایش های گاه متفاوت، مشمول این تجدیدنظرخواهی واقع شد. اما همان گونه که پیش از این ذکر شد زمینه نظریه پردازی های تجدیدنظرطلبانه در سال های قبل از آن فراهم شده بود.
این نظریه پردازی ها در مراکزی صورت می گرفت که تغذیه کننده باور بخشی از نخبگان سیاسی و علمی کشور بودند. کیهان فرهنگی از نادر نشریات نظریه پرداز داخل کشور بود که در موسسه فرهنگی زیرنظر وزیر وقت ارشاد منتشر می شد. سلسله مقالات محمدمجتهدشبستری در این نشریه برلزوم دخالت تام معارف بشری در شناخت دین از عقاید تا تکالیف اسلامی پای می فشرد. ایجاد مرجعیت فکری برای فردی مثل محمدمجتهد شبستری در کیهان فرهنگی در شرایطی بود که او حداقل از سال ها قبل به عنوان همفکر مهندس مهدی بازرگان و نهضت آزادی ( حتی در موضعگیری های سیاسی) شناخته می شد. وامداری از رسوبات اندیشه ای بازرگان برای کسانی که اولین علم سیاسی خود را در مخالفت با عملکرد سیاسی او در دولت موقت برافراشته بودند، ناگزیر آنان را به سوی همفکران بازرگان سوق می داد. در اوایل دهه 60 زمانی که اختلاف دیدگاه های سروش با اندیشه ورزانی مثل دکتر رضاداوری در زمینه نحوه تلقی از «غرب » و اندیشه های غربی آشکار شد، دفتر تحکیم وحدت به محفلی برای نقد اندیشه های عبدالکریم سروش تبدیل شده بود. اعضای آن زمان دفتر تحکیم وحدت، سلسله جلسات درس دکتر محمدرجبی را در این زمینه فراموش نمی کنند. اما بحث دامنه دار و چند ساله درباره لزوم پویایی فقه، محمل خوبی برای داعیه هایی بود که با آنچه امام از «پویایی فقه» اراده کرده بودند به صورت بنیانی تفاوت داشت. این تفاوت اساسی، چند سال بعد یعنی زمانی آشکار شد که افرادی مثل سروش قائل به «دین اقلی» و «جدایی دین از ایدئولوژی » شدند.
افزایش سهم علوم بشری در فهم دین دقیقا ادامه همان اندیشه ای بود که بازرگان از چند دهه قبل در قالب نظریه «راه طی شده» عرضه داشته بود و بیهوده نبود که چندی بعد، اصحاب کیهان فرهنگی در ماهنامه کیان در مصاحبه با بازرگان برای گذشته مخالفت با او اشک ندامت ریختند.
هشدارهای امام در واپسین سال های عمر خود نسبت به قدرت یابی مجدد نهضت آزادی در شرایط خلأ داده نمی شد. بازگشت گروهی از وامداران نظام فکری بازرگان به او، واقعیتی بود که به شکل های مختلفی چهره نمایی می کرد. از افزایش مراودات آقای منتظری و بازرگان تا تاثیرپذیری از داعیه های او و درمقالاتی که گذشته عملکرد نظام در مقابله با جریان های منحرف را مغایر با خردگرایی تلقی می کرد، نشانه هایی از تلاش افراد ناشی بود که برای بازگشت دین گرایان غربی اندیش به عرصه مرجعیت فکری نیروهای انقلاب ، سر از پا نمی شناختند. این که عذرخواهی امام از خانواده های شهدا به خاطر این گونه تحلیل ها ، مانع ادامه آن نشد، نشان می داد که اراده ای دست اندرکار تضعیف و به طاق نسیان سپردن تدریجی گفتمان خط امام در نشریات و محافل رسمی کشور است.
در 30 مرداد 1368 یعنی 5/2 ماه بعد از رحلت امام (ره)، درج مقاله ای به قلم علی اکبر سعیدی سیرجانی در روزنامه اطلاعات خشم نیروهای خط امامی را برانگیخت. او در این مقاله گذشته ای پر از خطا را از دوران طی شده انقلاب اسلامی ترسیم کرده و این گونه وانمود ساخته بود که در دوران آقای هاشمی رفسنجانی که به تازگی با رای مردم به ریاست جمهوری رسیده بود قرار است «خطا» های گذشته تکرار نشود. لحن این نویسنده به رغم تملقی که نسبت به رئیس جمهور جدید داشت به روشنی نشان می داد که این سخن از قلم یک عنصر مخالف با انقلاب و نظام به ستون «نکته» روزنامه اطلاعات راه یافته است. برای اولین بار یک روزنامه خط امامی مقاله ای را به چاپ می رساند که در آن، مردم به خاطر سردادن شعار مرگ بر آمریکا «احساساتی» خوانده شده بودند. در آن زمان رئیس وقت مجلس براین نکته تاکید کرد که «برادرانی که در روزنامه اطلاعات زحمت می کشند نباید زیر سوال بروند و حالا این مقاله از دست رفته است.» اما جهت گیری این مقاله فارغ از هویت نویسنده آن یادآور مقالات آقای محمدجواد حجتی کرمانی بود که از دوران جنگ به عنوان دوران شعار یاد کرد و زمانه پس از پذیرش قطعنامه را دوران شعور خوانده بود.
همین روزنامه و نویسنده در سال های بعد برلزوم «تسامح و تساهل» در قبال مسائل فرهنگی تاکید می کرد. به هر حال روزنامه اطلاعات مقاله تجدید نظرطلبانه نویسنده ای مثل سعیدی سیرجانی را به چاپ رساند که دارای سوابق قابل استنادی از فروختن قلم خود به ساواک، معرفی عناصر مخالف رژیم شاه به این دستگاه جهنمی و نیز نگارش آثار قلمی اسلام ستیز بود. پس از موج گسترده اعتراض نیروهای انقلاب : که هر دو جناح را شامل می شد- سعیدی سیرجانی به انتشار نامه های سرگشاده و مصاحبه با رادیوهای بیگانه مشغول شد. محتوای برخی از این اظهارات سیرجانی در این دوره، باکمی دقت، اهداف اصلی و پشت صحنه مقاله «نکته» را نشان می داد. او در این مصاحبه ها از وجود اختلاف در سلایق فرهنگی مسئولان کشور خبر می داد. این دقیقا یکی از نیازهای اطلاعاتی غربی ها از دوران پس از امام راحل بود. اظهارات افراد موثر جبهه ضدانقلاب در این مقطع نشان می داد که برنامه آینده آنان، با تکیه و تاکید بر مسائل فرهنگی است. دکتر صدرالدین الهی از عناصر تحصیلکرده جریان سلطنت طلب در آن زمان تاکید کرد: مرحله نوین مبارزه با جمهوری اسلامی ، مبارزه فرهنگی است.