صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۴ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۹:۰۹  ، 
شناسه خبر : ۸۷۹۸۱
نقش احزاب در تأسیس و تحکیم استبداد جدید

مرتضى صفار هرندى
گفتمان غالب احزاب دوران مشروطیت ترکیبی پر ابهام از سوسیالیسم ، لیبرالیسم و ناسیونالیسم بود. اما هیچ حزبی بر بنیان یک نظام فکری منسجم استوار نبود. این امر گاهی به دسته بندی ها، شکل عجیبی می بخشید. در فضایی که وجه غالب تبلیغات مشروطه خواهان برای جذب اقشار فقیر، شعارهای عدالت خواهانه است، ناگهان خوانین بعضا سرکوبگر آزادیخواهان مثل محمدولی خان تنکابنی و سردار اسعد بختیاری فرماندهی ساقط کردن استبداد محمدعلی شاهی را به دست می گیرند. احزاب راست گرایی نیز در این دوره سر برآوردند که البته در اقلیت بودند. از جمله این احزاب « حزب ترقیخواهان لیبرال» بود که وکلای مناطق جنوبی کشور آن را تشکیل داده بودند. در مرامنامه این حزب می توان موارد تفاوت نگاه آنها با سوسیالیست ها در مسائل اقتصادی را نظاره کرد.
گاهی مجموعه های اسلامخواه در ائتلاف با چپ ها از شعارهای آنان رنگ می پذیرفتند. به عنوان مثال در نهضت جنگل «کمیته اتحاد اسلام» که از چند نفر از روحانیون گیلانی تشکیل شده بود، مورد همکاری حزب کمونیست ایران قرار گرفت و البته کمونیست ها در مقطعی با اشاره دولت تازه تأسیس بلشویک روسیه از این همراهی دست شستند.
یارگیری های سیاسی گاهی شکل کاریکاتوری به خود می گرفت. عبدالله مستوفی که به گفته خودش یک ملاک و همراه برادرانش دارای چهل پنجاه دانگ ملک بوده است، خاطره ای از دعوت شدنش به حزب سوسیالیست توسط سیدمحمد صادق طباطبایی بیان می کند. طباطبایی در پاسخ این سخن مستوفی که «نمی دانم سوسیالیست ملاک چه تحفه ای از کار در خواهد آمد» گفته بود:« اساس مرام، همان اعتدالی است. چیز تازه ای ندارد. مقصود تحزب است.» این همان حزب سوسیالیست بود که اعضای آن در زمانه خون جگر خوردن مدرس برای جلوگیری از رئیس الوزرایی رضاخان به گفته محمدصادق طباطبایی برای این امر، هم قسم شد. سوسیالیست ها در جریان غوغای جمهوری خواهی رضاخان در همپیمانی با حزبی به نام «حزب تجدد ایران» به ریاست « سید محمد تدین» رئیس مجلس پنجم مشروطه در دسیسه جمهوریخواهی رضاخان شرکت داشتند. حتی عارف قزوینی شاعر سوسیالیست مسلک با شعرهای خود در حمایت از این جمهوریخواهی مجلس آرایی می کرد. در این زمان، سیاست مداران برکشیده سفارت انگلیس مثل علی اکبر داور و ذکاء الملک فروغی در تدارک به سلطنت رساندن رضاخان بودند.
پس از به سلطنت رسیدن رضاشاه در واقع بساط تحزب در ایران برچیده شد. اعضای برخی از احزاب، در دوره رضا شاه در خدمت پیشبرد مدرنیسم عاریتی و اقتدارگرایانه رضاشاه قرار گرفتند و سیاسیون دیگری به کنج انزوا خزیده یا به امور فرهنگی و نگارش کتاب هایی مشغول شدند که گاه در خدمت برنامه تجدد تحکم آمیز این دوران قرار داشت. کاوش در دوران سلطنت رضا شاه وجود تنها دو حزب فعال را گوشزد می کند. «داور» در اسفند 1301 «حزب رادیکال» را تشکیل داد. رادیکال به عنوان حزبی که در رساندن رضاخان به سلطنت نقش ویژه ای ایفا کرد، در سال های ابتدای سلطنت نیز به عنوان تنها حزب عمده کشور نقش ایفا می کرد. تحصیل کردگانی مثل علی اصغر حکمت (وزیر فرهنگ رژیم شاه) احمد متین دفتری، مهدی ملک زاده ( فرزند ملک المتکلمین) و عیسی صدیق ( رئیس اولین دانشگاه ایران) در آن عضویت داشتند. در مقابل این حزب فقط در مدت کوتاه سال 1304 تا سال 1305 یعنی دومین سال سلطنت رضاشاه حزب دیگری به نام حزب «ایران جوان» فعالیت می کرد. اعضای این حزب مثل علی اکبر سیاسی، محمود افشار، مشرف نفیسی و ... نیز کاملاً در خدمت اهداف رضاشاه قرار داشتند. حزب دیگری به نام «حزب ترقی» با محوریت سیدحسن تقی زاده در سال 1307 تأسیس شد که فاقد فعالیت حزبی محسوسی بود. تقی زاده از مخالفان به قدرت رسیدن رضاخان بود و تحمل او از سوی رضاشاه شاید دلیلی جز وابستگی این دو به انگلیس نداشت. می توان گفت در این دوره احزاب به عنوان پاتوق های سیاسی، جای خود را به کانون های فرهنگی مثل کانون ایران باستان داده بودند که به ترویج شوونیسم رضاشاهی اشتغال داشتند. در کنار اینها محافل ادبی و نیز سازمان های زنان که برای نهادینه کردن برنامه هایی مثل مبارزه با حجاب اسلامی و آموزه های دینی تأسیس شده بودند، نیز جملگی ساخته دست حکومت داران و در خدمت برنامه های تیم شاه جدید قرار داشتند، چنان که موسس «کانون زنان» کسی نبود جز علی اصغر حکمت، وزیر فرهنگ رضاشاه.
روحانیت نیز یکسره از عرصه سیاست و احزاب برکنار و دل مشغول حفظ حداقل های دیانت مردم در شرایط دشوار دین ستیزی رضا شاهی بود.
احزاب چپ گرا هم پس از آن که در پایه گذاری سلطنت رضاشاه نقش آفرینی کردند، یا گرفتار و یا کارگزار اختناق دوران پس از سال 1304 شمسی شدند. بخشی از جریان چپ براساس نظریات مارکسیستی ابتدا رضا شاه را به خاطر تلاش برای گذار جامعه ایرانی از مرحله فئودالی و بورژوازی می پسندید، اما به هر حال بخشی دیگر از مارکسیست ها پس از شکست جنبش جنگل وارد فاز فعالیت مخفیانه شده بود. حزب کمونیست ایران به رهبری افرادی مثل جعفر پیشه وری، حیدر عمواوغلی، احسان الله خان و آوانسیان تا سال 1310 این فعالیت مخفی را ادامه داد و پس از آن به جایی جز محبس رضاخانی راه نداشت. آخرین بازمانده های این گروه نیز پس از آن که رهبر آنها «دکتر تقی ارانی» توانست در سفر به مسکو موافقت احزاب کمونیست جهان برای تشکیل شعبه ایرانی این حزب را کسب کند یکی پس از دیگری به زندان افتادند. این همان گروهی است که به 53 نفر شهرت دارند و تعدادی از آنان حزب توده را پس از سقوط رضاشاه تأسیس کردند.

نام:
ایمیل:
نظر: