فتحالله پریشان
تنویر زوایای مختلف زندگی ابونصرفارابی و تبیین اندیشه سیاسی وی در گرو شناخت شخصیت علمی و اوضاع اجتماعی، مذهبی و فرهنگی عصر و زمانه وی است. رفع ابهامات موجود درباره استقلال تفکر سیاسی فارابی و یا تقلید او از فلسفه کلاسیک یونان باستان و تأثیرپذیری وی از افلاطون و ارسطو و فلوطین و ابتکارات وی، همه منوط به بازشناسی مکاتب فکری و مدارس علمی و اوضاع سیاسی - فرهنگی قرن سوم و چهارم هجری است که شخصیت فارابی در آن نضج گرفته و رشد کرد.
با توجه به میلاد و وفات فارابی، حیات علمی، فرهنگی و سیاسی او همزمان با خلافت هشت تن از خلفای عباسی بوده است. عده ای از مورخان، عصر عباسی را به دو یا سه دوره؛ طلایی، تمدن و انحطاط تقسیم می کنند. فساد درباریان و حرم سرا پروری خلفای عباسی، اختلافات مذهبی، کشمکش های سیاسی و بحران های اقتصادی چهار عامل اصلی ضعف حکومت عباسی بویژه در عصر فارابی است که اوضاع سیاسی و اجتماعی بسیار آشفته محصول آن است. ضعف قدرت مرکزی و نافرمانی از آن، احساس قدرت و اعلام استقلال حکومت های محلی، درگیری رجال سیاسی بر سر کسب قدرت در دستگاه عباسی و کشمش های دینی و مذهبی بخشی از بحران های زمانه فارابی است.
وجود فرقه های متنوع مذهبی و اختلاف ها و نزاع های ناشی از مذهب تأثیر بسیاری در اوضاع سیاسی و تحولات سیاسی دارد، به گونه ای که عباسیان که از بستر ستم امویان بر شیعیان و علویان به حکومت رسیده بودند، پس از تحکیم اقتدار خود با شیعیان بد رفتاری کردند و تضییقات آنها سبب شد که در طول دوران خلافت چند خلیفه عباسی، شاهد ظهور جنبش های شیعی همانند فاطمی، حمدانی، بویهی، قرمطی و ... در این دوره باشیم. در عرصه بین المللی در آن دوره نیز وضعیت مطلوبی نبود. بحران های داخلی موجب ضعف دولت عباسی در حفظ مرزهای کشور اسلامی - که به گفته مقدسی از شرق تا کاشغر و از غرب تا سوس امتداد داشت و بیش از دو ماه راه بود تا مسافت آن طی شود- شده بود. امپراتوری بیزانس و روس ها با سوءاستفاده از موقعیت به بلاد اسلامی هجوم آوردند.
علاوه بر وضعیت بحران زده سیاسی داخلی و خارجی، اوضاع فرهنگی و مذهبی عصر فارابی در تکوین شخصیت علمی و فکری وی نقش بارزی داشته است و از آنجا که علوم و معارف بشری در انحصار و مالکیت خصوصی هیچ قوم و ملتی نیست بلکه به تعبیر کارل مانهایم، جزء مواریث انسانی است که در سیر تاریخی خود به تدریج و بر دوش یافته های پیشینیان متکامل می شود، تلاش فارابی نیز این بود که با شناسایی بحران های متعدد زمانه خویش با استفاده از انگاره های گذشته و با اندیشه ای متناسب با آن موقعیت از عهده چالش های زمان خود برآید. بنابراین هر فرد متفکری با دو موقعیت روبه رو است: یکی موقعیت عصر وی و دیگر، مواجهه با الگوهای از پیش ساخته شده اندیشه و کردار که او را احاطه کرده اند. از همین منظر است که گفته می شود علوم عقلی موجود در تمدن اسلامی، اختلاطی از آثار علمی و میراث فرهنگی مختلف انتقال یافته از تمدن های یونانی، ایرانی، هندی، عربی و سریانی است و در این امر بیش از همه ایرانیان و سریانیان و گروهی از مترجمان مسیحی، صائبی، هندی و نبطی شرکت داشته اند.
رشد فزاینده علوم و فنون مختلف از قبیل فقه، کلام، ادبیات عرب ، تفسیر، شعر و بلاغت در کنار تجمع میراث فرهنگی که بر اثر انتقال مراکز علمی مانند اسکندریه، انطاکیه، حران، رها، نصیبین، قنسرین و مراکز علمی ایران و نهضت بزرگ ترجمه به وجود آمده بود، بغداد مرکز خلافت عباسی را در پایان قرن سوم و نیمه اول قرن چهارم ( عصر فارابی) به یک پایتخت کاملاً فرهنگی تبدیل کرد. در این قرون، جامعه اسلامی به دلایل مختلف تاریخی، که طرح آن فرصتی دیگر می طلبد، از نوعی خمیرمایه فکری و فرهنگی برخوردار شده و علاوه بر علوم اسلامی، درصدد تجهیز اسلام به مسائل فکری مطرح شده در دیگر اقوام و ملل است. بحران سیاسی خلافت و منازعات داخلی که در قرن چهارم به وجود آمد و همه فرقه های اسلامی، اعم از سنی، شیعی، اسماعیلی و خوارج، در آن شرکت داشتند، سبب نوعی تسامح در آزادی بیان و عقیده گردید که حاصل آن برخلاف گذشته، فراهم شدن زمینه های نفوذ شیعیان در قدرت سیاسی در خاندان های شیعی چون آل فرات، آل نوبخت و خاندان کرخی است که تا حد وزارت نیز پیش می روند.
علیرغم بی اطلاعی از جزئیات زندگی فارابی، آنچه مسلم است فارابی برای ادامه تحصیلات راهی مراکز علمی و فرهنگی آن روز شده است. در آن دوران دو مرکز علمی شهرت بسیار داشتند: یکی حران در جنوب شرقی ترکیه فعلی که وارث مکتب اسکندریه بود و دیگری بغداد مرکز دارالخلافه بود که در واقع ادامه مکتب حران بود. فارابی هر دو مکتب را درک کرده است. شخصیت علمی فارابی در بغداد شکل گرفت و کامل شد. او در آن جا وارث زحمات نهضت ترجمه و بزرگترین شارحان و فیلسوفان یونان به ویژه افلاطون و ارسطو است.
تنوع آثار فارابی در علوم و صناعات مختلف نظیر فلسفه، منطق، نجوم، طبیعیات و الهیات، موسیقی، ادبیات و سیاست از ویژگی های شخصیت اوست. او در کتاب «احصاء العلوم» علوم را به پنج دسته تقسیم می کند: علم لسان و اجزای آن ، علم منطق و اجزای آن، علوم تعالیم از قبیل علم مدنی، هندسه، مناظره، نجوم، موسیقی و...، علم طبیعی و علم الهی و اجزای آنها و علم فقه و کلام که فارابی در همه این علوم از خود آثار فاخری را به یادگار و میراث برای مسلمانان بلکه نسل بشر گذاشته است.