صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۷:۱۵  ، 
شناسه خبر : ۸۸۰۸۷
سخنانی ازحضرت آیت‌الله جوادی آملی درباره حلول سال جدید

در سال جدید قرار داریم ؛ دعائی هم که در تحویل سال می خوانیم ، از ذات اقدس اله تحول دلها را می طلبیم . می گوئیم : یا مقلب القلوب والابصار . یا مدبر اللیل والنهار . یا محول الحول والاحوال . حول حالنا الی احسن الحال ؛ اینجا دو مطلب است که قرآن کریم به ما هشدار داد تا ما از این دو راه از فیض الهی برخوردار باشیم ؛ و یک مطلب دیگری هم هست که آن ما را آگاه کرد !
آن دو مطلب این است که : اگر کسی خواست راه خیر و سعادت را طی کند ، فضل و فیضی نصیب او بشود ، بیراهه نرود ، راه دیگران را هم نبندد ؛ هم راه خود را ببیند ، هم چراغی برای راه دیگران باشد ، این دو راه دارد ؛ یکی اینکه سعی و تلاش و کوشش بکند ، آنچه را می داند ، عمل بکند . آنچه را نمی داند ، بپرسد . بین خود و بین خدای خود گناهی مرتکب نشود و آن را اصلاح کند . یکی هم فیض های رایگان الهی است که نصیب افراد می شود . در اثر دعای پدر ، دعای مادر ، که این دومی که لطف خاص خداست ، نه مسبوق به علم انسان است ، نه مسبوق به عمل انسان . نه انسان می داند و نه مقدمات اش را فراهم کرد . دولت آن است که بی خون دل آید به کنار! این فیض ابتدایی هست .
اما حال به کی می دهند ، به کی نمی دهند ، چقدر می دهند ، اینها برابر آن حکمت های الهی است که در دعای نورانی امام سجاد (سلام الله علیه) هست که ای خدائی که تمام کارهای او روی حکمت است و با هیچ وسیله ای نمی شود جلوی حکمت او را گرفت! که خدا (معاذ الله) یک کاری را بر خلاف حکمت بکند! با دعا ، توسل انسان وسیله ای بگیرد که خدا معاذ الله کاری را بر خلاف حکمت بکند! یا من لا تبدل حکمته الوسائل . منتها ما نمیدانیم آن دعای پدر ، دعای مادر ، دعای نیاکان ، چه جور شد که یک فیضی نصیب انسان شد ؛ دعای معلم ، دعای یک انسان دل شکسته ، اینها روشن نیست . این همان دولتی است که بی خون دل آید به کنار!
قسم دیگر آن است که انسان سعی و تلاش و کوشش می کند و از خدای سبحان تغییر حال می طلبد ؛ که خدایا! این روشی که ما داریم ، تا تحولی در درون ما پیدا نشود ، این روش کارساز نیست . این لنگان ، لنگان رفتن است . و کسی که مقصد اش طولانی است ؛
پای ما لنگ و منزل بس دراز
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل

این به مقصد نمی رسد . بالاخره در راه می ماند و می شود : (ابن السبیل ) این ابن السبیل ، به این گروه می گویند که اینها وامانده در راه اند . برای اینکه انسان از این ابن السبیلی در بیاید ، این دعای تحویل سال را به ما گفتند بخوانید. همیشه هم می شود خواند . مربوط به تحویل سال و تحویل و آن زمان نیست . در تمام مدت شبانه روز سال انسان می تواند با خدای خود این زمزمه را داشته باشد . بگوید : خدایا! تغییر و تحول به دست توست . اگر کسی بیراهه رفت ، تو محولی ، مقلبی ، مدبری ، تحویل و تحول می دهی ، منتها وارونه اش می کنی! اگر کسی به راه بود ، مشمول لطف تو بود ، تو تحویل و تحول می دهی ، این را سرجایش می نشانی ، تثبیت می کنی ، جا دارش می کنی ، ظرفیت دارش می کنی
می بینید وقتی باران می آید ، یک ظرفی را انسان دارد برای اینکه باران پر بشود ؛ اگر یک دشمنی باشد ، خوب این کاسه و این ظرف را وارونه می گذارد . خوب این ظرف و کاسه وارونه هر چه هم که باران بیاید ، از پشت کاسه می گذرد. چیزی ، قطره ای به درون این کاسه نمی آید! بعضی ها خدای ناکرده اینچنین اند.
یعنی شیطان قلب اینها را وارونه کرده است . قلب اینها را به طرف طبیعت و خاک و زمین و گل و... تهیه کنند، ماشین تهیه کنند! ، خانه تهیه کنند ، فرش تهیه کنند ، باغ تهیه کنند به تعبیر مرحوم صدرالمتالهین سرش را برده در خاک! ایشان می فرمایند به اینکه : بزرگان اهل معرفت می گویند که : هیچ درختی در عالم ترقی نمی کند . چون آنچه را که بالا می آید ، فروعات اوست . وگرنه دهن او ، ریشه او ، اصل او ، چشم او ، گوش او ، همه اش در گل است!! این دم درخت است که بالا آمده! این فروع درخت است .
گاهی انسان گیاهی زندگی می کند ، مثل یک درخت! تمام فکرش متوجه این زمین است که چیزی از زمین در بیاورد! یا خانه بسازد ، یا آهن داشته باشد ، یا فرش داشته باشد و با دست خالی هم برود . این یک کاسه ای است که دهن و دهنه او به طرف زمین است . این یک بدبختی است . گاهی خدای سبحان آدم را می گیرد ، مقلب القلوب والابصار است ، مدبر اللیل والنهار است ، این دل را وارونه می کند . این را در قرآن کریم فرمود : نقلب افئدتهم و ابصارهم ( او ابصارهم و افئدتهم ) کما لم یومنوا اول مره . این (کاف) برای تعلیل است ، نه برای تشبیه.
فرمود : ما سالیان متمادی اینها را آزمودیم ؛ انبیاء فرستادیم ، عقل دادیم ، فطرت دادیم ، تجارب فراوانی فراسوی اینها گذاشتیم ؛ اینها با بی اعتنائی روبرو شدند . ما بالاخره دستور دادیم این کاسه دل اینها را متوجه زمین کنند . تمام تلاش شبانه روزشان این است که چیزی از زمین در بیاورند ، روی زمین بگذارند ، با دست خالی بروند .
این نمی داند وقتی یک کسی یک خانه خوبی ساخت ، آن زمین را مزین کرده ، نه خود را! فرش خوبی تهیه کرده ، فرش زینت انسان که نیست! زینت آن یک تکه اطاقی است که افتاده! آن اطاق مزین شده . تابلو ، آن دیوار را مزین می کند ، نه دل را! فرمود : نقلب ابصارهم و افئدتهم کما ، یعنی (لما) ؛ لم یومنوا به اول مره . می گویند : تمام هویت ما مثل جام می شود که وقتی خواستند به او شراب بدهند ، جمله دهن شوند! دیگر همه اش در جام می ریزند دیگر! اگر خدای سبحان توفیقی به آدم داد ، آدم دهن اش باز شد ، یعنی ظرفیت پیدا کرد.
این ناظر به همان بیان نورانی حضرت امیر (سلام الله علیه) است که : ان هذه القلوب اوعیه فخیرها اوعاها فرمود : این دلها ظروف است ، یک : بهترین دل آن قلبی است که ظرفیت اش بیشتر باشد ، دو: بعضی یک لیتری اند، بعضی مثل بحر اند . می گویند : فلان کس بحرالعلوم است ، بحر العلوم است، یعنی مثل دریا گنجایش دارد . خوب ؛ ان هذه القلوب اوعیه فخیرها اوعاها . آنوقت اگر این جام جمله دهن شد ، و خدای مقلب القلوب این جام دهن را که وسیع است و پر ظرفیت است به طرف بالا نگه داشت ، و زیرش هم محکم کرد ، آنوقت هر فیض ای که بیاید، این کاملا می گیرد . نمی گذارد چیزی هدر برود! اینچنین نیست که خدای سبحان دل را ظرفیت بدهد ، تثبیت بکند و چیزی هدر برود!
خوب ؛ پس دو تا راه دارد ؛ یکی اینکه انسان تلاش و کوشش بکند ، یکی اینکه فیضی که دولت آن است که بیخون دل آید به کنار نصیب آدم بشود . آن معلوم نیست به کی می دهند!
گاهی عمر آدم به جائی می رسد که ذات اقدس اله به او سوگند یاد می کند . مثل شمس و قمر می شود . خدای سبحان به عمر مبارک رسول گرامی قسم یاد کرد . فرمود : لعمرک انهم لفی سکرتهم یعمهون قسم به جان تو ، قسم به حیات تو ، اینها بیراهه می روند . خوب انسان به جائی می رسد که عمر او مورد سوگند خداست . قسم به حیات تو ، قسم به عمر تو .
عمر هر کسی به دست خود اوست ، نه به دست زمین است! اگر کسی 20 قدم علمی برداشت ، بله ؛ بیست سالاش است . و اگر نه ، همان کودک بیست ساله است! ؛ خوب این درخت را می گوییم 20 سال اش است ، یعنی چی ؟ یعنی از آن وقتی که درخت سبز شد ، رشد کرد ، 20 بار زمین به دور شمس گشت . خوب ؛ فلان حیوان را می گوییم : 20 سال اش است ، آن هم به همین معناست . این سنگ را الآن ما 20 سال اینجا گذاشتیم ، این خانه را بیست سال است ساختیم ، یعنی از آن وقتی که این دیوار ساخته شده ، 20 بار زمین به دور آفتاب گشت . این معنی 20 سال است! آنوقت اینکه عمر آدم را زیاد نمی کند! این مقلب القلوب گفتن ، یعنی خدایا! تحولی در درون ما ایجاد بکن که ما هم بالاخره به سمت فرشته‌ها برویم ، ببینیم چه خبر است! از کجا آمدیم ، کجا داریم می رویم ، چه کار می خواهیم بکنیم!

نام:
ایمیل:
نظر: