صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

صدای انقلاب

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۸ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۱:۵۰  ، 
شناسه خبر : ۸۸۳۵۵
دکتر حسین علایى

هفته دفاع مقدس، فرصتی است تا به دلایل و چرایی آغاز جنگ از سوی صدام پرداخته شود. تاکنون دلایل و نکات مختلفی برای انگیزه صدام در تهاجم به ایران ذکر شده است. برخی می گویند صدام، دست به یک حمله پیشدستانه تمام عیار علیه جمهوری اسلامی ایران زد تا از صدور امواج انقلاب اسلامی به مردم آن کشور که اکثرا مسلمان و شیعه هستند جلوگیری نماید و با درگیر کردن مردم آن کشور در یک جنگ گسترده، آنان را از الگوگیری و پیروی از انقلاب اسلامی باز داشته تا در نتیجه ساکنین بین النهرین خواستار برپایی حکومت اسلامی در عراق به سبک ایران نشوند و از سرنگونی رژیم دیکتاتوری حاکم بر آن کشور جلوگیری شود.
برخی دیگر اظهار می دارند که صدام شرایط تغییر رژیم شاهنشاهی در ایران را فرصت مناسبی برای تغییر شرایط تاریخی ژئوپلیتیکی عراق می دانست و می خواست با تصرف استان خوزستان ایران و تسلط بر اروندرود، راه مطمئن خود را به دریا و آب های آزاد باز کند و قدرت سرزمینی کشورش را افزایش دهد.
نظر دیگری می گوید که صدام می خواست رهبری جهان عرب را در شرایط افول رهبری مصر : به دلیل سازش با اسرائیل- به دست گیرد و در رقابت با عربستان و مصر، خود در راس جامعه عرب قرار گیرد. با توجه به آن که در آن هنگام، خیزش مردم ایران و پیام انقلاب اسلامی بیش از هر چیز شاهان فاسد عرب را در چشم مردم خود بی ارزش کرده و امکان افزایش مطالبات مردم عرب در برپایی حکومت های مردمی و غیروابسته به آمریکا را به وجود آورده بود لذا سران کشورهای عربی تمایل داشتند که یک کشور عربی همسایه ایران :که فقط عراق بود- با شروع یک جنگ، ایران را به خود مشغول کند تا انقلاب اسلامی در آن کشور محصور شده و مردم عرب نتوانند زیبایی های یک نهضت مردمی اسلامی را ببینند و در نتیجه شاهان و امیران عرب بتوانند به حکومت های خود : بدون نیاز به مردم- ادامه دهند.
برخی دیگر معتقدند که اصولا آمریکا پشت صحنه تصمیم صدام قرار داشت. پس از به نتیجه نرسیدن کودتای نوژه در اوایل سال 1359، ایالات متحده می خواست با حمله صدام به ایران، دوباره امکان بازگشت خود به ایران را فراهم کرده و انتقام خود را از مردمی که با برپایی انقلاب اسلامی، آنها را از کشور بیرون رانده بودند بگیرد و تسلط خود را بار دیگر بر ایران اعاده نماید. در واقع، صدام یک جنگ نیابتی را از سوی آمریکا علیه انقلاب اسلامی، هدایت می کرد. چنانچه منحنی کمک ها و حمایت های آمریکا از صدام در طول جنگ تحمیلی ترسیم شود بیانگر افزایش تدریجی نقش آمریکا در حمایت از رژیم بعثی عراق از توسعه کمک های سیاسی و تبلیغاتی به سمت کمک های اقتصادی، اطلاعاتی و نظامی از ارتش بعثی است و این امر نشان دهنده علائمی از جنگ نیابتی است زیرا از یک سو جمهوری اسلامی ایران را تحریم تسلیحاتی نموده و از سوی دیگر دست همه کشورها را در ارسال گسترده سلاح به عراق باز می گذارد و آمریکا به تدریج، نقش مداخله گر نظامی به نفع صدام را با گسترش ناوگان جنگی اش در خلیج فارس به خصوص در سال های آخر جنگ ایفا می نماید.
برخی دیگر می گویند، اصولا صدام فردی ماجراجو، خشن، ضدشیعه و ضد ایران و ایرانی بود و لذا او که با زور و قدرت نظامی و از طریق تشکیلات حزب بعث در عراق حکومت می کرد می خواست در شرایطی که هنوز نظام جمهوری اسلامی در ایران به طور کامل مستقر نشده و دچار چالش های تثبیت خود است، با حمله به ایران، هم موجب سرنگونی نظام جدید را فراهم آورد و هم با این بهانه شیعیان عراق را به طور کامل سرکوب نماید و به این ترتیب با ایجاد یک بحران خارجی، از ظهور مشکلات و مسائل داخلی در عراق جلوگیری نماید. شاهد این استدلال، اخراج گسترده شیعیان ایرانی تبار از آن کشور و به شهادت رساندن علمای بزرگ شیعه در عراق، از جمله آیت الله سیدمحمدباقر صدر قبل از آغاز جنگ تحمیلی است.
برخی دیگر معتقدند که اسرائیل و صهیونیست ها در تحریک صدام نقش اساسی را برعهده داشته اند زیرا امواج انقلاب اسلامی یک جریان ضدصهیونیستی قوی و جدیدی را در منطقه خاورمیانه به راه انداخته بود که روز به روز بر دامنه و وسعت آن افزوده می شد و در کشور عراق هم یک ارتش قوی از سوی بعثی ها شکل گرفته بود که اگر بدون ماموریت باقی می ماند با سیاست اسرائیل که ضعیف ماندن ارتش های کشورهای همجوار رژیم صهیونیستی است همخوانی نداشت و رژیم صهیونیستی وجود چنین ارتشی را در منطقه خاورمیانه و در پیرامون خود برنمی تابید. لذا از روحیه قدرت طلبی صدام استفاده کرد و او را تشویق به جنگ با ایران نمود تا هم از امکان قدرت گیری ایران جدید، جلوگیری نماید و هم ارتش عراق را مشغول یک درگیری نظامی در حوزه دورتر از مرزهایش نماید.
نظریه دیگری هم معتقد است که اصولا رژیم بعثی عراق از زمانی که بنابر درخواست شاه ایران، منزل حضرت امام خمینی را در مهرماه 1357 در نجف اشرف محاصره کرد، دست به اقدام علیه انقلاب اسلامی زد و بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی هم گروه های کرد ایرانی مقیم آن کشور را مسلح کرده و آنها را وادار به جنگ داخلی در کردستان نمود و سازمان خلق عرب را در خوزستان به راه انداخت و به وسیله آنها انفجارات در مناطق نفتی ایران را آغاز کرد و بعد کودتای نوژه را با کمک بختیار :آخرین نخست وزیر شاه- سازماندهی نمود و در نهایت هم، جنگ را شروع کرد.
همه مطالب فوق می تواند به نوعی صحیح باشد و یا حداقل می توان گفت که حمله صدام به نهضت امام خمینی برخی از این پیامدها را دربر داشته است. البته خوب است حالا که صدام دستگیر شده و در حال محاکمه می باشد از او درباره انگیزه اش در تهاجم به ایران سوال شود تا حقایق بهتر روشن شود. به هر حال به نظر می رسد علت اصلی تهاجم ارتش بعثی را باید در جای دیگری جستجو کرد. صدام که پس از کنار زدن حسن البکر قدرت را در عراق به دست گرفته بود احساس می کرد که با حمله به ایران به یک «پیروزی مطمئن» دسترسی پیدا خواهد کرد که این موفقیت بزرگ، قدرت وی را در عراق افزایش داده و از او شخصیت یک قهرمان را می سازد. تصور صدام از ضعف قدرت نظامی انقلاب اسلامی و ضعف قوای مسلح ایران در آن زمان، باعث تصمیم وی برای حمله گسترده و همه جانبه نظامی به ایران شد. صدام اگر فکر می کرد که باید روزی با خفت و خواری از سرزمین های اشغالی ایران به عقب رانده شود و صدها هزار نفر از نظامیان خود را در جبهه های جنگ از دست بدهد و در عین حال هیچ دستاوردی هم نداشته باشد، هیچگاه به ایران حمله نظامی نمی کرد. برآورد غلط اطلاعاتی وی از توان ایران که با استفاده از روش های کلاسیک، توان رزمی نیروی مقابل را محاسبه می نماید و فقط در ارزیابی خود، توان نیروهای مسلح آن کشور را مدنظر قرار می دهد، موجب وسوسه صدام برای آغاز جنگ و حمله به ایران شد. او احساس می کرد که پس از پیروزی انقلاب اسلامی:
1-ارتباط سازمان یافته ارتش ایران با آمریکا قطع شده و امکان پشتیبانی از تسلیحات آمریکایی موجود در ارتش ایران وجود ندارد و خروج پنجاه هزار مستشار آمریکایی از ارتش ایران، سیستم هدایت و کنترل این ارتش را با مشکل اساسی مواجه ساخته است.
2-نه تنها سیل ارسال سلاح های آمریکایی به ایران قطع شده بلکه آمریکا جمهوری اسلامی ایران را تحریم تسلیحاتی نموده و ایران امکان دریافت هیچگونه سلاح جدیدی را از هیچ کشوری در دنیا ندارد.
3-سازمان ارتش ایران به هم ریخته و اکثر فرماندهان و امرای آن به خاطر وابستگی به رژیم شاهنشاهی کنار گذاشته شده و سیستم سلسله مراتب و ساختار آن به هم ریخته است و لذا این ارتش نمی تواند در خدمت انقلاب اسلامی و کشور قرار گیرد. او مشاهده می کرد که دولت موقت با کاهش خدمت سربازی به یک سال، موجب شده که حتی این ارتش دارای استعداد کافی سازمانی هم نباشد. این در حالی بود که در آن زمان ارتش بعثی عراق حداقل بیش از پنج لشکر سازمانی بیشتر از استعداد لشکرهای ایران در دوران شاه در اختیار داشت و لذا در جنگ زمینی دارای برتری یگانی و تسلیحاتی بود.
4-با راه اندازی جنگ مسلحانه در کردستان ایران از طریق گروه های دمکرات و کومله که صدام آنها را تجهیز و تسلیح می کرد بخشی از قوای همین ارتش با شرایط فوق و نیز قسمتی از استعداد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که هنوز شکل نظامی به خود نگرفته بود با این گروه ها در برخی از استان های همجوار با عراق درگیر بود. لذا برای دشمن، توان رزمی قوای مسلح ایران باز هم ضعیف تر، ارزیابی می گردید.
5-او تصور می کرد که وجود اختلافات سیاسی در راس کشور درگیری بنی صدر با حزب جمهوری اسلامی و نیز با نخست وزیر وقت موجب می شود که حمله به ایران این اختلافات را تشدید کرده و لذا از ایجاد یک اراده قوی برای مقابله با ارتش متجاوز جلوگیری خواهد نمود.
به نظر می رسد که صدام با توجه به نکات فوق، ارتش بعثی را به خاک ایران گسیل داشت تا ظرف یک جنگ کوتاه مدت، به اهداف خود برسد اما غافل بود که در ایران قدرت عظیمی به نام رهبری امام خمینی(ره) وجود دارد که تهدید جنگ را تبدیل به فرصتی شایسته برای ظهور توانایی های ملت ایران می نماید و می گوید که اگر «این جنگ بیست سال هم طول بکشد ما ایستاده ایم.»

نام:
ایمیل:
نظر: