صفحه نخست

بین الملل

سیاسی

چند رسانه ای

اقتصادی

فرهنگی

حماسه و جهاد

دیدگاه

آذربایجان غربی

آذربایجان شرقی

اردبیل

اصفهان

البرز

ایلام

بوشهر

تهران بزرگ

چهارمحال و بختیاری

خراسان جنوبی

خراسان رضوی

خراسان شمالی

خوزستان

کهگیلویه و بویراحمد

زنجان

سمنان

سیستان و بلوچستان

فارس

قزوین

قم

کردستان

کرمان

کرمانشاه

گلستان

گیلان

لرستان

مازندران

مرکزی

هرمزگان

همدان

یزد

صبح صادق

محرومیت زدایی

صفحات داخلی

صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۸ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۱:۵۱  ، 
شناسه خبر : ۸۸۳۷۵

مرتضی صفارهرندی
برخی از شخصیت ها و جریان های سیاسی که در مقاطعی نقش برجسته ای دارند، در دوره ای نه چندان بعد از آن موجودیت خود را از دست می دهند. اما ریشه یابی خط و ربط جریان های سیاسی کنونی به شناخت این موجودیت فراموش شده نیازمند است. نسل امروز شاید نداند که در دو دهه پایانی حیات رژیم سلطنت و اندکی پس از آن، در عرصه حوزه های علمیه فارغ از جهت گیری ها، مجتهدی به نام سیدکاظم شریعتمداری نقش مهمی در جریان های سیاسی آن دوره داشته است. در همین سلسله نوشتار، زمانی که از مراحل آغازین نهضت امام خمینی(ره) سخن به میان آمده بود رفتار متفاوت و گاه متضاد شریعتمداری با امام مورد اشاره قرار گرفت. تبعید امام خمینی فضا را برای شریعتمداری در تعقیب برنامه های سیاسی خاص خود مهیا ساخت.
در گرماگرم تلاش امام خمینی برای بسیج همه نیروهای اسلام خواه در جهت مبارزه همه جانبه با تسلط اسرائیل و آمریکا بر ایران یعنی زمانی که امام به تازگی از زندان و حصر تهران به قم بازگشته بود، شریعتمداری یک محور فرعی را با بحث تحول حوزه و تشکیل مجموعه ای به نام «دارالتبلیغ» ایجاد کرد. این موضوع با توجه به حمایت های رژیم از آن، اقدامات سابقه دار «پهلوی ها» در ایجاد جریان موازی و کنترل پذیر (تحت عناوینی مثل موسسه وعظ و خطابه و وعظ و تبلیغ) در برابر حوزه های علمیه را تداعی می کرد. ظاهر اقدام شریعتمداری پاسخ به یک نیاز واقعی برای روزآمد شدن فعالیت روحانیت و ایجاد توانایی به نیازهای جدید بود. اما آنچه انقلابیون از آن استشمام می کردند بلند شدن یک علم انحرافی از سوی جریان مخالف مبارزه بود. اگرچه امام خمینی از موضعگیری صریح در این مورد پرهیز می کردند اما آنچه در این مقطع در انتقاد از ایده تشکیل دانشگاه اسلامی در کلام امام مشاهده می شود اظهار نگرانی نسبت به همین موضوع است.
با این حال عکس العمل مدرسین و طلاب انقلابی همچون مرحوم آیت الله ربانی شیرازی، شهید محمد منتظری و... در چنین شرایطی، به گونه ای بود که شریعتمداری، طرفدارانش و نیز رژیم شاه را مترصد مهیا شدن شرایط برای برخورد با آنها می ساخت. این موقعیت در اولین ماه های پس از تبعید حضرت امام فراهم شد. نماد این برخورد، ماجرایی معروف به لیله الضرب است. در یک مجلس ختم زمانی که یکی از طلاب برای شکستن فضای افسرده ناشی از تبعید امام، تقاضای صلوات برای سلامتی امام خمینی می کند طرفداران شریعتمداری با محوریت یکی از معتمدان وی به نام شیخ غلامرضا زنجانی به جان طلاب طرفدار امام می افتند و آنان را به شدت مورد ضرب و شتم قرار می دهند و سپس نوبت ماموران پلیس رژیم فرا می رسد که وارد معرکه شده طرفداران امام خمینی را مضروب و یا دستگیر کنند.
با توجه به این که مرحوم شریعتمداری توانسته بود بسیاری از روحانیون آذری زبان را با خود همراه سازد بیم دامن زدن به برنامه رژیم برای درگیر ساختن طلاب آذری و فارس، سبب تلاش بزرگان برای جلوگیری از گسترش دامنه این خصومت شد. مدرسین والامقام آذری زبان مثل آیت الله مشکینی به شدت از اقدامات اطرافیان مرحوم شریعتمداری خشمگین بودند ولی دائما طلاب را به خویشتنداری دعوت می کردند.
زمانی که شریعتمداری دارالتبلیغ را تاسیس کرد حدود شش سال از انتشار مجله مکتب اسلام می گذشت. شریعتمداری به لحاظ مالی واسطه ارتباط چند تن از بازاریان متمکن آذری زبان مثل مرحوم میرمصطفی عالی نسب، ابریشمچی و... با تحریریه مکتب اسلام بود که پیش از این ذکر آن به میان آمد. مسئولیت این مجله در اختیار آیت الله مکارم شیرازی بود و بزرگانی مثل شهید مطهری، شهید هاشمی نژاد، امام موسی صدر و... با آن همکاری داشتند.
شریعتمداری و حامیانش پس از تاسیس دارالتبلیغ مایل بودند این مجله نیز در ذیل دارالتبلیغ قرار گیرد. ساواک نیز با این خواسته همراه بود. اما شخصیت مستقل و برجسته گردانندگان مجله مذکور اجازه چنین چیزی را نمی داد. تا جایی که ساواک قم در نامه ای به مرکز تصریح کرد: «در حال حاضر نمی توان نویسندگان مجله مکتب اسلام را وادار نمود که آنچه مورد نظراست در مجله مذکور منعکس نماید... ولی ممکن است در آتیه مجله ای به همین سبک به نام دارالتبلیغ که وابسته به مدرسه ای است که آقای شریعتمداری ساختمان آن را شروع کرده به وجود آید که اداره آن مستقیما امکان پذیر باشد.
توجه ویژه ساواک به مجلات دارالتبلیغ در مقطع تاسیس آن چنان است که مدیریت کل اداره دوم ساواک به مدیر کل اداره دوم این سازمان از وی می خواهد «دستور فرمایید از نظر ارشاد و هدایت مسلمانان شیخ نشین ها به خصوص شیخ نشین قطر به کلمه مجله دارالتبلیغ کلمه اسلام نیز اضافه شود تا توجه مسلمانان به این مجله جلب گردد.» یک ماه بعد رئیس ساواک قم در نامه ای به رئیس ساواک تهران اعلام می کند: «همان طور که در نامه معطوفی فوق الذکر مقرر گردیده کلمه اسلامی در آخر جمله مجله دارالتبلیغ ذکر شده است.»
حدود یک سال و چهار ماه بعد از تبعید حضرت امام به ترکیه یعنی در روز 13 اسفند 1345 شریعتمداری با لحنی ملتمسانه نسبت مخالفت خود با طرح آزمایش علمی طلاب از سوی آموزش و پرورش رژیم را تکذیب می کند. گزارشگر ساواک در این مورد از شریعتمداری نقل می کند: «من هیچ وقت با ادامه اوامر شاهنشاه مخالف نیستم، بلکه پشتیبان اوامر معظم له می باشم. من در انظار دیگران نمی توانستم موافق با اجرای برنامه باشم، گرچه باطنا موافقم.» همین گزارش حاکی است که شریعتمداری با برنامه رژیم در اعزام برخی از طلاب به سربازی نیز همراه بوده است. دیگر اسناد ساواک نشان می دهد که ساواک با میدان دادن به شریعتمداری و تقویت دارالتبلیغ و تلاش برای محوریت آن بر کل حوزه علمیه قم، از وی برای تضعیف مقاومت های دیگر مراجع تقلید حاضر در قم در برابر برنامه های رژیم استفاده می کرده است.
به عنوان مثال ساواک قم در نامه ای به مدیریت اداره سوم ساواک خبر می دهد که به شریعتمداری توصیه شده است راجع به «لایحه خانواده» به آیت الله گلپایگانی ابلاغ کند که هرگونه مخالفت درباره لایحه باعث تضعیف خودش می شود و شریعتمداری به همین منظور وعده ملاقاتی با آیت الله گلپایگانی گذاشته است! دو سال بعد رئیس ساواک قم یعنی در دوم دی ماه 8431 در نامه ای به مرکز در بیان مذاکره ای که با شریعتمداری داشته است می نویسد: «نامبرده شمه ای از ناراحتی های خود از اعمال و رفتار آقای گلپایگانی بیان داشت. به این معنی که مشارالیه خود را در عموم مسائل فاعل مطلق دانسته و توقع دارد هر اقدامی برخلاف تصمیمات دولت می نماید دیگران هم از او تبعیت کنند و روی همین اصول پس از افتتاح سینما (در قم) به تنهایی برای درس حاضر نگردیده و روز بعد هم نماز نگزارده و انتظار داشته من هم به تأسی از او همین کار را بکنم و بعد که دید من اقدام نکردم اشخاص دیگری را نزد من فرستاد و چون نتیجه نگرفت شخصا به منزل شیخ مرتضی حائری رفته و از او خواسته که با من تماس حاصل کند که حتی برای یک روز هم که شده در درس طلاب حاضر نشده و نماز نگزارم و با این حال موافقت نکردم.»
موضوع مورد اشاره شریعتمداری مربوط به تلاش رژیم برای شکستن مقاومت فرهنگی در شهر قم از طریق راه اندازی سینما در این شهر است. این امر با عکس العمل محکم مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی روبه رو شد.
در ادامه همین سند رئیس ساواک قم می نویسد: آقای شریعتمداری اظهار داشت، بهترین راه برای تضعیف و شکست گلپایگانی مخالفت با نمایندگان فعال ایشان در شهرهای مختلف می باشد و تقاضا داشت به نحو مقتضی نسبت به تغییر محل آنان اقدام شود. شریعتمداری در ملاقات دیگری در همان سال با رئیس ساواک قم تصریح کرده بود که از شرکت طلاب تحت اختیار خود در مجلسی که آیت الله گلپایگانی در محکومیت آتش زدن مسجدالاقصی قرار بود در مدرسه فیضیه تشکیل دهد جلوگیری خواهد کرد و باز سندی از ساواک نشان می دهد که شریعتمداری در جریان سفر شاه به عراق از طریق رابط خود به مرحوم آیت الله سید محسن حکیم پیغام داده بود که در صورت انجام این سفر از شاه استقبال شود عدم تحقق این امر باعث تقویت اهل تسنن و به وجود آمدن عکس العمل بد نسبت به روحانیت خواهد شد!

نام:
ایمیل:
نظر: